پرش به محتوای اصلی
امروز: پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

پدرم مرد بزرگی بود

پدرم مرد بزرگی بود

آن روزها
باران که می آمد مادرم
زير شر شر سقف می ايستاد و
دعا می خواند
پدرم وقتی ديد دعای مادرم کافی نيست
سوراخهای سقف را بر داشت
و در جيب کتش پنهان کرد
پدرم مرد بزرگی بود
سرش به سقف می رسيد

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید