آن روزها
باران که می آمد مادرم
زیر شر شر سقف می ایستاد و
دعا می خواند
پدرم وقتی دید دعای مادرم کافی نیست
سوراخهای سقف را بر داشت
و در جیب کتش پنهان کرد
پدرم مرد بزرگی بود
سرش به سقف می رسید
اشتراک گذاری این صفحه در :
تکلیف نوزادان طلاق
۱۴۰۴/۱۲/۲۳
تأثیر بد اسمهای نامناسب و نازیبا
۱۴۰۴/۱۲/۲۲
بهترین هدیه برای همسر
۱۴۰۴/۱۲/۲۱
خوردنیهای ممنوع در دوران بارداری
۱۴۰۴/۱۲/۲۰
جلوههای بهار در آیات قرآن و شعر بزرگان
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰