چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه میرفت.
هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.
راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .
چرچیل از علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم اینجا منتظر میمانم!”
چرچیل و راننده تاکسی
- No Comments
- تعداد بازدید 248 نفر
- برچسب ها : پول, چرچیل, داستان ها و حکمت ها, راننده تاکسی, عاشقانه و عالمانه
اشتراک گذاری این صفحه در :
فلج مغزی
۱۴۰۵/۰۵/۲۴
صحبت کردن کودک
۱۴۰۵/۰۵/۲۳
چند دلیل گردن درد و راهکار تسکین آن
۱۴۰۵/۰۵/۲۲
شش دلیل اینکه صبحها اشتها ندارید
۱۴۰۵/۰۵/۲۰
زندگی اتوکشیده آدمهای حسابی
۱۴۰۵/۰۵/۱۱
وسط بیابون عربی
۱۴۰۵/۰۵/۰۷
جملۀ اصلی زیارت اربعین چیست؟
۱۴۰۵/۰۵/۰۲