ظروف يکبار مصرف گياهي

ظروف يکبار مصرف گياهي

كارشناسان امر غذا و دارو،استفاده از ظروف يكبار مصرف گياهي را بدليل برخورداري از مزاياي خوب سلامت به تمامي خانواده هاو صنوف توصيه ميكنند. به گزارش خبرنگار سايت پزشکان بدون مرز به نقل از ايرنا، به اعتقاد آنان زمان برگشت ظروف پلاستيكي يكبار مصرف به طبيعت  ۳۰۰ تا ۵۰۰ سال

سلام بر انتظار

سلام بر انتظار

امروز خيابان ها پر از عبور مردماني است که زندگي را باور نکرده اند. خورشيد شعاع خود را بر گستره زمين پهن مي کند.بازار شهر از معاملات دنيايي گرم است. چند کوچه آن طرف تر، خانه هايي را مي بينم که در چهار ديواري جمود، آرامگاه ساکنين خود مانده است.

دلتنگي غروب سرخ آدينه

دلتنگي غروب سرخ آدينه

باز هم غروب سرخ آدينه است و لحظه قبض و سنگيني روح بر قلب باز هم فارغ از تمام افکار زميني با دلي آکنده از عشق به افق سرخ و خونين چشم دوخته ام و دلتنگ ديدار توام و آنقدر حرفهاي ناگفته برايت دارم که گمان نمي کنم عمر مجال

در آستان صبح وصال

در آستان صبح وصال

سلام بر تو اي الهة عشق، اي آفتاب پردهنشين، اي عصارة ولايت و اي ذخيرة امامت، سلام بر تو که بر اريکة دلها نشستهاي و بر اقليم عشق سلطاني. ـ اي آفتاب حُسن! در اقليم عشق اگر بر سرير جمال بنشيني، زيبا رويان جهان در مقابل جلوة جمالت به تعظيم

خود خودِ عشق

خود خودِ عشق

نمي دانم چه خطابت کنم؟ بهار، حضور، وعده عشق، پايان انتظار، قائم زمان يا اصلاً خود خودِ عشق؛ پس سلام، سلامي با يک دنيا انتظار و نياز، يک بغل احساس پاک با تو بودن. سلام بر تو اي عشق جاودان، سلام بر تو که هم امامي و هم تمامي. امام

حديث نياز

حديث نياز

يا اباصالح المهدي، ادرکني و لا تهلکني اي مهدي محمد، صلي الله عليه وآله! هر دو يادگار رسول، صلي الله عليه وآله، مگر جز تو بودند؟ قرآن ناطق «تويي » و عترت باقي هم، تنها «تو». کنون چه شده ست ديده دل را، که «قرآن ناطق » را نمي بيند

چند ندبه تا جمعه آمدنت فاصله است؟

چند ندبه تا جمعه آمدنت فاصله است؟

با لحن کدام آفتاب؛ با صداي کدام پروانه؛ با آواز کدام سنگ؛ با ترانه کدام باران؛ ويراني همواره مان را فرياد بزنيم؟ اي دور از دسترسِ نزديک! اي سخاوت هر روزه زمين! که نماز مهرباني ات را ستاره ها، هزار مرتبه اقتدا کردند. و هر روز، تشنه تر از پيش،

تو كه بيايي

تو كه بيايي

راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند. گفتند: تو که بيايي خون به پا مي کني،جوي خون به راه مي اندازي و از کشته پشته مي سازي و ما را از ظهور تو ترساندند. درست مثل اينکه حادثه اي به شيريني تولد را کتمان

قورمه زبان گوسفند

قورمه زبان گوسفند

مواد لازم ۱- زبان گوسفند يک کيلو ۲- روغن  دلخواه ۳- پياز سه عدت ۴- رب رومي ، رب گوجه ۵- سير سه دندانه ۶- کچالو ۷- مصالحه قورمه طرز تهيه قورمه زبان ابتدا زبان را چند آب شسته ديگ را با آب روي حرارت گذاشته همين که آب به

مصرف چاي سبز به کاهش کلسترول خون کمک مي کند

مصرف چاي سبز به کاهش کلسترول خون کمک مي کند

محققين علوم پزشکي در دانشکده پزشکي پکينگ در پکن مي گويند نتايج يک تحقيق نشان داده است که  مصرف چاي سبز ميزان کلسترول خون و همچنين سطح کلسترول بد را کاهش مي دهد. اين تحقيقات بر دو گروه تحت آزمايش صورت گرفت که تنها اعضاي يکي از آنها چاي سبز

مصرف پياز، چاي سبز و عصاره برگ زيتون مي تواند به مبارزه با چاقي کمک کند

مصرف پياز، چاي سبز و عصاره برگ زيتون مي تواند به مبارزه با چاقي کمک کند

پژوهشگران علوم پزشکي مي گويند نتايج تحقيقات آنان نشان داده است که مصرف پياز، چاي سبز و عصاره برگ زيتون مي تواند به مبارزه با چاقي و بيماري هاي مرتبط با اضافه وزن مانند بيماري قلبي، ديابت، کبد چرب کمک کند. محققان دانشگاه کوئينزلند جنوبي يک سري از غذاها را

مصرف آبغوره موجب لاغري افراد چاق دموي ميشود

مصرف آبغوره موجب لاغري افراد چاق دموي ميشود

يک محقق طب اسلامي گفت: مصرف آبغوره موجب لاغري افراد چاق دموي مي شود همچنين مصرف موادغذايي گرم و خشک مانند زيره و خرما در لاغر شدن افراد چاق بلغمي مفيد است. سيدعلي ابوالحبيب در گفتوگو با فارس اظهار داشت: چاقي و لاغري در طب سنتي بسيار اهميت دارد چرا

مصارف غذايي ، دارويي و صنعتي زعفران

مصارف غذايي ، دارويي و صنعتي زعفران

کشت زعفران در ايران به سالهاي قبل از ميلاد برمي گردد و در مناطق بسيار کم باران ايران که داراي زمستان سرد و تابستان گرم هستند گسترش دارد. علاوه بر اين در کشورهاي باستاني دنيا مانند يونان و ايتاليا و … کم و بيش رواج دارد. بيش از ۹۰% توليد

مراقب مصرف گوشت خود باشيد

مراقب مصرف گوشت خود باشيد

شهروندان تهران روزانه حدود دو هزار تن انواع گوشت قرمز و سفيد مصرف ميکنند رييس شبکه دامپزشکي تهران گفت: شهروندان پايتخت روزانه دو هزار تن انواع گوشت شامل يک هزار تن گوشت مرغ، 600 تن گوشت گوسفند و گوساله و 350 تن گوشت آبزيان مصرف ميکنند. دکتر “علي روستا” روز

شكوائيه فراق

شكوائيه فراق

سياه روتر از آنم كه جرات كنم به سپيدارها نزديك شوم، بي مايه تر از آنم كه داراييم كفاف خريدن يك شاخه لبخند را براي لبانت بدهد. دلم هر جايي تر از آن است كه بتواند شبي، ساعتي يا حتي به قدر چند جمله اي با تو خلوت كند. اما

صبح روشن در شب انتظار

صبح روشن در شب انتظار

منتظران، چشم به راه سپيده تاريخ اند. با »بصيرت« و »جهاد«، ظلمت شب ظلم را مي شکافند و رها از تعلقات، خود را براي »شهادت« در رکاب مولا، آماده مي سازند. انتظار، درختي است که جز »اقدام« و »اصلاح«، ميوه اي نمي دهد. انتظار، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسليم!

غيبت يا غفلت

غيبت يا غفلت

بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولى الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مى سايد. شيعه

هنوز كوفه اي هست

هنوز كوفه اي هست

قلب مولاي زمان و مکان هر روز که خورشيد به اذنش طلوع مي کند با ياد خورشيدي که روزي به ارتفاع يک نيزه با لا رفت و در قلب تاريخ جاودان خون پاشيد ؛دردناک و ملتهب است.چشمان خدا هر روز که به افق سرخ خيره مي شود ؛آنرا رود خانه

و عباس همچنان در اهتزاز

و عباس همچنان در اهتزاز

دانگ… يک صدا! يک ضربه! ساعت يک از نيمه گذشته! صدا از گلدستة روبهرو بگوش ميرسد. در قابي از نور و سکوتي که در ژرفاي شب صداي ساعت آنرا ميشکند. دانگ… از ازدحام خبري نيست شهر در خواب رفته! چونان مسافران خسته در گوشهاي و کنجي آرام صداي ديگري آرامش

و اين است مهدي

و اين است مهدي

اين است مهدي -عليه السلام- و اين است حتميّتِ او، تولّد و بقاي او، تأثيرِ او، ظهورِ او، و شورش و انقلابِ او، اصلاح و تصفيه او، و تأسيسِ حکومتِ او… که خواهد شد. بعثت، فرود آمدن نور است در طبيعت. غدير، تداوم حکومت نور است در زمين. عاشورا، ذِبح

نغمه هاي شوق

نغمه هاي شوق

اي شوکت نماز! شکوه روزه! اصالت حج! کرامت زکات! شرافت دين و هيبت عدل! بار غيبت بر زمين بگذار و بال فرج بگشاي. ديگر نه وقت پنهان شدن از چشمان آبي آسمان است. زمين بي تو کشتزار ظلم شده است، و باران،اشک فرشتگان را همسفر. آه، ديگر حوصله ما را

نسل انتظار

نسل انتظار

بي تو در بيابان بي کسي، چشم هايمان را به تموج انتظار سپرده ايم و آمدنت را به دردمندي دل هامان مژدگاني مي دهيم تا پژمردگي برگ ها را نبينيم و در گريه مي خنديم تا باغ و بهار، هم آغوش هم باشند… ماييم و آسماني از بغض ابرها و

ندبه هاي دلتنگي - 1

ندبه هاي دلتنگي – 1

سلام بر آل ياسين! سلام بر تو كه نديده تو را عاشق شديم. مهديا! ما شهادت مي دهيم كه عصيان ما غيبت تو را طولاني ساخت و معترفيم به اينكه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت مي دهيم كه كتاب تو را نخوانده بستيم و

نجوا با خورشيد

نجوا با خورشيد

1/ اي خورشيد بي کرانه ازلي يگانه محبوب! دير زماني است چشم هاي ما بي تاب و منتظر به افق هاي دور دست چشم دوخته اند تا تو از کرانه اميد طلوع کني، قفس تکرار روزهاي هجران را بشکني و اجازه دهي در آسمان وصالت پرنده شويم. اي پاک و

نجوا با امام ...

نجوا با امام …

اگر روزي او را ببينم …. به او مي گويم چه زيبا مولا علي عليه السلام فرمود: ” الانتظار الشدالموت” انتظار شديدتر از مرگ است. اي عدل منتظر و اي حاضر ناظر، چشم ها به تو دوخته شده و منتظران حقيقت، همچو شمعي تا صبح ظهور درغم هجرانت مي سوزند.

ميلادنرگس منتظر

ميلادنرگس منتظر

مي دانستم امشب »قدري« ديگر است و قرآني ديگر به تجلّي از عرش بر دل زمين نازل مي شود! مي دانستم چراغاني ملکوت براي کيست؛ مي دانستم مهتابي هاي آسمان چه را مي جويند؛ مي دانستم ثانيه ها از چه رو بي تابي مي کنند؛ مي دانستم جبرييل يکبار ديگر

لحظه تحويل سال

لحظه تحويل سال

بوي بهار که مي وزد همه چيز را زنده مي کند. همين که اواخر اسفند ماه مقداري از سرماي زمستان کم مي شود حس مي کني که همه چيز مي خواهد تازه شود. حس مي کني که همه چيز مي خواهد بشکفد، زنده شود، تازه شود. امّا لابلاي اين تازه

كرانه غيبت

كرانه غيبت

همراه با نخستين فوج پرستوها که از فلات پيامبران مي آيند و نخستين دسته کبوتران که زادگاهشان ييلاق هاي زيتون است ، آمده ام محبوب من ! و بالهايم شکستگانند … پرهاي قفس ديده ديدارم محبوبم ، از اسارت ميله هاي غربت گريخته است و شتابندگان نگاهم نازنين ! آيينه

قلم، كتاب، .... يك مدرسه عشق

قلم، كتاب، …. يك مدرسه عشق

از آستان پير مغان، سر چرا کشيم دولت در آن سرا و گشايش در آن سر است يک قصه بيش نيست غم عشق، وين عجب کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است. (1) شاعرم; ولي براي جز تو، شعر گفتن نمي دانم. قافيه هاي من، همه در آغاز بيت

فرزند لافتي! صداي گامهايت را مي شنوم

فرزند لافتي! صداي گامهايت را مي شنوم

چشمم به در سياه شد اما نيامدي زيباترين شکوفه بستان احمدي گوشم به زنگ و ديده به در، غرق انتظار خواهند ماند، تا که بگويند آمدي اگر مُهر انتظار را بر قلبهايمان حک نکرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبوديم و اگر از جام انتظار سرمستمان نکرده بودند،

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید