دسته بندی :فروردین ۱۸, ۱۳۹۴

مقاله

خاطرات رزمندگان 19

خاطرات رزمندگان ۱۹

بر زخم‌های آشنا بغضم گرفته بود، با قطرت اشک من دانه‌های برف از پشت شیشه شبیه قطرات باران می‌شد. در حال خودم بودم که سنگینی دستی را روی شانه‌هایم احساس کردم برگشته و دیدم قاسم در حال خندیدن است. بغضم ترکید، سر بر روی شانه‌های قاسم گذاشتم و های‌های گریه

خاطرات آزادگان 13

خاطرات آزادگان ۱۳

 رعایت بهداشت در آسایشگاه، دستشویی وجود نداشت و می‌بایست این ۱۷ ساعت را بدون دستشویی سپری کنیم. خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که باید فکری کرد. به اجبار یکی از پتوها را به صورت مثلثی به گوشه‌ای از آسایشگاه میخ کردند و یک سطل هم در آن گذاشتند، تا

خاطرات آزادگان 15

خاطرات آزادگان ۱۵

 سوراخی درسر وقتی اسیر شدم، تنها کلامی که گفتم این بود: من یک شاگرد بزازم و یک شب بیشتر در جبهه نبوده‌ام و هیچ اطلاعی ندارم. اما یکی از اسرای مجروح وقتی به هوش آمد، گفت: مسئولیت من با ابوترابی است… با این سخن، عراقی‌ها با اصرار بیشتری با من

خاطرات آزادگان 16

خاطرات آزادگان ۱۶

شهادت به خاطر تصویر امام خمینی (ره) چند روزی در محاصره افتاده و بی‌آب و غذا شده بودیم. یک گلوله هم برای دفاع نداشتیم، آن‌ها ما را اسیر کردند. شصت نفر بودیم، از شدت تشنگی جان به لبمان رسیده بود. چند نیروی رزمنده از تشنگی جان دادند. ما را به

خاطرات آزادگان 17

خاطرات آزادگان ۱۷

عکس امام هنگام ظهر، حدود ۶۰ نفر بودیم که به اسارت نیروهای دشمن درآمدیم و ما را در پشت خاکریز قرار دادند. بچّه‌ها به علت تشنگی جان می‌دادند و عراقی‌های ملعون در حالی‌که جان دادن بچه‌ها را می‌دیدند، فلاکس‌های آب را با خنده و تمسخر به ما نشان می‌دادند. نظامیان

خاطرات آزادگان 18

خاطرات آزادگان ۱۸

 قرمز به رنگ خون شهدا بچه‌ها برای تهیه‌ی ورق نقاشی و مداد رنگی به صلیب سرخ وانمود می‌کردند که ما می‌توانیم با نقاشی خود را سرگرم کنیم. لذا در ملاقات‌ها به صلیب می‌گفتند ورق نقاشی و مداد رنگی می‌خواهیم. بعد از این که صلیب سرخ این چیزها را می‌آورد، بچه‌ها

خاطرات آزادگان 20

خاطرات آزادگان ۲۰

مرکب در اردوگاه خودکار به ما نمی‌دادند. بچه‌ها گل‌ها را خشک می‌کردند و وقتی چند قطره آب‌جوش روی آن‌ها می‌ریختند، حالت جوهر می‌گرفت و با آن مطالب مورد نظرمان را می‌نوشتیم و یا دوده‌ی حمام را جمع می‌کردیم و با روغن «مازولا» مخلوط می‌کردیم، که این هم مرکب می‌شد و

خاطرات آزادگان 21

خاطرات آزادگان ۲۱

نامگذاری روزهای دهه فجر ما روزهای دهه‌ی فجر را نه مطابق با ایران بلکه به مقتضای مکان نامگذاری کرده بودیم. مثلاً یک روز به نام «اسیر و رسالتش» نام گرفته بود که تمامی برنامه‌ها در این روز به نحوی وظایف یک رزمنده‌ی اسیر را در قبال انقلاب اسلامی و خون

خاطرت آزادگان 12

خاطرت آزادگان ۱۲

خوابگاه یا باشگاه با تمام شدن نظافت، رفتیم داخل اتاق تا با کمی دویدن، بدنمان را برای شروع کلاس‌های رزمی گرم کنیم. اکثر بچه‌ها در این کلاس‌ها که از ساعت ۵/۸ تا ۱۰ صبح در همه‌ی اتاق‌ها تشکیل می‌شد، یک روز در میان شرکت می‌کردند. با این‌که کوچک‌ترین حرکت ورزشی،

خاطرات آزادگان 14

خاطرات آزادگان ۱۴

زیرکی درزندان طبق دستوری که داده شده بود، می‌بایستی از ایجاد هر صدایی در محوطه‌ی زندان جلوگیری کنند، ولی بتدریج به این امر عادت کرده بودند، طوری که حتی دعا کردن من به زبان فارسی را هم پذیرفته بودند. در نتیجه یکی از راه‌های آگاه کردن دیگران از حضور خودمان،‌

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید