
هالو
تنها صدایی که خلوت قبرستان را به هم میزد صدای گاهگدار کلنگی بود که هرچند وقت شنیده نمیشد و باز صدایش درمیآمد. پارچه ترمه رنگورورفته و نهچندان خوشنقش روی قبر، با کلوخهای دوروبرش که برای محکمکاری گذاشته شده بودند لول خورده بود. گورستان «تختفولاد»۱ خواب بود. آن روز صبح، در
