۶ داستان کوتاه قرآنی

6 داستان کوتاه قرآنی

برگرفته از درس‌هایی از قرآن حجت‌الاسلام محسن قرائتی

به‌‌ کوشش صابر زیران‌پور

کودکان سیب‌زمینی نیستند

لقمان به پسرش می‌گوید «یا بُنَیِّ‏ أَقِمِ الصَّلاهَ؛ آقازاده کوچولو! نماز بخوان» (لقمان، ۱۷) جای دیگر می‌گوید «وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ» (بقره، ۴۳) نماز و زکات در ۲۷ آیه به هم چسبیده است، اما بچه که پول ندارد زکات بدهد. می‌گوید «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» (لقمان، ۱۷) تو بچه کوچولو هم باید امربه‌معروف کنی! «وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ» منکر دیدی، برخورد کن. لقمان می‌گوید: بچه من باید بی‌تفاوت نباشد. خوبی را «احسنت» بگوید، بدی را «بی‌خود» بگوید. این‌که بگوییم: این بچه خوبی است و به هیچ‌کس کار ندارد. هرکس هر کاری می‌کند این سرش پایین است. سیب‌زمینی هم همین‌طور است! سیب‌زمینی هم بغلش راست بگویی یا دروغ بگویی، بی‌رگ است. بچه‌های ما نباید مثل سیب‌زمینی باشند. با بچه باید مشورت کرد. همه ‌این‌ها درس زندگی است. مهارت پدری و مادری را از قرآن یاد بگیریم.

مال کم می‌شود اما…

وقتی حرف از انفاق می‌شود همه شروع می‌کنند به بهانه آوردن. به شما می‌گویم انفاق کن، شما یک کلمه می‌گویی: «مال کم می‌شود» اما چه اضافه شد؟ روح پاک شد. از کجا؟ چون آدم وقتی پول نمی‌دهد بخل دارد. بخل، آلودگی است. وقتی آدم پول داد، قرآن می‌گوید: پیغمبر، زکات بگیر «تُطَهِّرُهُم‏» (توبه، ۱۰۳) اگر مردم زکات دادند، پاک می‌شوند. از چه پاک می‌شوند؟ هم مالشان و هم روحشان از بخل پاک می‌شود. مال کم می‌شود اما سخاوت شکوفا می‌شود. مسئله‌ دیگر این‌که مال کم می‌شود. هم‌چنین به عدالت اجتماعی نزدیک می‌شویم. چون از پردرآمد کم می‌شود و به کم‌درآمدها داده می‌شود. از دنیا کم می‌شود و به آخرت اضافه می‌شود. ذخیره دنیا کم شد. صد میلیون، هشتاد میلیون شد، اما ذخیره‌ قیامت اضافه می‌شود؛ «فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» (بقره، ۱۹۷). از انسان کم می‌شود، اما دعای فقرا در حق ما اضافه می‌شود.

نیتت را اصلاح کن، بقیه با من!

روی نیت‌های خود کار کنید؛ نیت، اصل است. من اگر پایم درد گرفت، بلند شدم ایستادم، خب این عبادت نیست، اما اگر یک استادی وارد شد و من به احترام استاد بلند شدم ایستادم، آن عبادت است. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: استاد که آمد برپا. «انْشُزُوا فَانْشُزُوا» (مجادله، ۱۱)، انْشُزُوا یعنی برپا. می‌گوییم: چه خبر است که برپا؟ می‌گوید «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» (مجادله، ۱۱) اگر «آمَنوا و اُوتُوا العِلم» اگر معلمی یا مؤمنی وارد شد، برپا. پس بلند شدن برای درد پا عبادت نیست. برای احترام معلم عبادت است. در قران داریم «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه» (بقره، ۱۳۸)، صبغ یعنی رنگرزی. صباغ یعنی رنگرز. رنگ خدا، رنگ الهی، «صِبْغَهَ اللَّه‏» (بقره، ۱۳۸) یعنی رنگ‌آمیزی الهی. اگر کسی نیتش خوب باشد، اصلاً شکست ندارد. شما نیتت این است که به صله‌رحم بروی. می‌روی در خانه‌ عمه، عمو، خاله، دایی، خواهر، برادر، بستگان. در می‌زنی و می‌بینی که ایشان نیستند. کاش نیامده بودیم. وقت ما تلف شد! آن اجری که با ملاقات عمه و خاله داشتی، آن اجر را به شما می‌دهند. آدم خوش‌نیت سوخت ندارد!

معذرت‌خواهی برای زنده‌هاست

تا در این دنیا هستیم باید به فکر باشیم. هرچه می‌گویی، می‌گوید خدا می‌بخشد. نمی‌داند از گناه بدتر، گناهکار مردن است. اگر آدم گناه کند می‌تواند این گناه را رفو و جبران کند، اما امان از روز حساب؛ «یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً» (طه، ۷۴) قرآن می‌گوید: مجرم آمد. می‌توانست در دنیا که بود با استغفار، خدا را راضی کند، خدا هم زود راضی می‌شد؛ اصلاً خدا خیلی زود راضی می‌شود. هرکس هر خلافی بکند، راست بگوید معذرت می‌خواهم، خدا او را می‌بخشد، اما در قیامت اجازه معذرت‌خواهی نمی‌دهند. «وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» (مرسلات، ۳۶)، «وَ لا یُؤْذَنُ» یعنی به این‌ها اذن نمی‌دهیم عذرخواهی کنند. می‌گوید: آقا معذرت! می‌گوید: خفه شو! در قیامت اجازه‌ عذرخواهی ندارد. آیه‌ دیگری داریم که «لا یَنْفَعُ الظَّالِمینَ مَعْذِرَتُهُم‏» (غافر،۵۲) آن‌جایی هم که معذرت‌خواهی می‌کنند، معذرتشان فایده‌ای ندارد.

حیا شرط حضور در اجتماع

کار کردن زن‌ها در محیط بیرون اشکالی ندارد، اما ضابطه دارد. زن و مرد در کار کردن مثل هم هستند، منتهی یک شرایطی را اسلام گذاشته که به نفع همه است. قرآن می‌گوید: دختران شعیب کار می‌کردند. وقتی موسی به سراغ دختران می‌رود آن‌ها می‌گویند «حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاء» (قصص، ۲۳) مردها بروند بعد ما چوپانی کنیم. یعنی زن کار بکند، حتی کار سخت، حتی چوپانی، حتی در بیابان. بین مردها، اشکالی ندارد، منتهی تنها نباشد. دو تا زن باشند. زن، تنها نباشد. بعد هم تنه‌شان به تن مردها نخورد. کار طوری نیست اما اختلاط را اسلام اجازه نمی‌دهد. علامت مؤمن این است که «لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» اگر توانستی حیا را تمام و کمال حفظ کنی چه در محیط خانواده چه در اجتماع آن‌وقت کار کن.

به دیوار غرب تکیه نکن

تأکید بر مصرف کالای وطنی است. باید هوشیار باشیم. قرآن می‌گوید «لا تَرْکَنُوا» تکیه ندهید، به چه؟ «إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا» (هود، ۱۱۳) به ستمگران تکیه نکنید. اگر لوله‌کشی هم هست در خانه‌تان چاه آب داشته باشید. یک‌بار آب قطع شد، نابود نشوید. قرآن می‌فرماید: «فَلَنْ أَکُونَ ظَهیراً لِلْمُجْرِمینَ»(قصص، ۱۷) من یاور مجرمین نیستم. مصرف اجناس خارجی مثل یاری مجرم است. چرا باید با هر انتخابمان مجرم را یاری کنیم؟ جوان خود را ضعیف کنیم و جوان بلاد کفر را قوی، در یک ماجرایی پیغمبر پای دیواری تکیه داده بود. کسی آمد. پیامبر پرسید: این دیوار کیه؟ گفت: دیوار فلان یهودی است. پیامبر خواست بلند شود، حال نداشت. همین‌طور خود را

کشید رفت به درختی تکیه داد و فرمود: مسلمان تکیه به دیوار یهودی نمی‌دهد!

قرآن می‌گوید «وَ لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنین‏» (منافقون، ۸) عزت یعنی‌چه؟ عزیز یعنی نفوذناپذیر. ما هرچه جنس خارجی را بیشتر مصرف کنیم، نفوذپذیری ما بیشتر می‌شود. قرآن گفته: مؤمن باید عزیز و نفوذناپذیر باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید