صندوق مقدس بنی اسرائیل و دربردارنده میراث موسی و هارون(علیهما السلام)
تابوت در زبان عربی به معنای صندوقی چوبی یا فلزی است که برای نگهداری اشیا[۱] و حمل و دفن مردگان به کار میرود. [۲] درباره ریشه، معنا و دخیل یا عربی بودن این واژه اختلاف است.
گروهی از لغت شناسان با اعتقاد به عربی بودن این واژه، ریشههای «توب»[۳] (بازگشتن) و «تبت»[۴] را برای آن گفتهاند و مراجعه مکرر به صندوق سبب نامگذاری آن به تابوت از ریشه «توب» گفته شده است.[۵] در مقابل، گروهی دیگر آن را از واژههای دخیل میدانند.[۶] در این میان بعضی آن را برگرفته از ریشه مصری تباه دانستهاند که وارد زبان عبری شده[۷] و معرّب آن به شکل تابوت در قرآن آمده است.[۸] آرتور جفری، کایگر و پیروان او آن را برگرفته از زبان آرامی[۹] و فرانکل، نلدکه و فیشر با محتمل دانستن این دیدگاه، حبشی بودن ریشه آن را نزدیکتر به واقع دانستهاند.[۱۰] جفری استعمال کنونی در این زبان را مؤید آن دانسته است.[۱۱]
واژه تابوت دوبار در قرآن آمده است: در آیه۳۹طه/۲۰ به صندوقی اشاره دارد که مادر موسی وی را برای نجات از کشته شدن به دست فرعونیان درون آن گذاشت و به رود نیل سپرد و در آیه ۲۴۸ بقره/۲ از صندوقی سخن گفته است که هم نشانهای الهی و مایه آرامش بنی اسرائیل بوده و هم میراث برجای مانده از موسی و هارون در آن جای داشت. این صندوق در میان بنی اسرائیل به تابوت عهد موسوم بود دو تابوت یاد شده در میان بنی اسرائیل از اهمیت بالایی برخوردار بوده و نقش نجات بخش آن دو از نقاط عطف تاریخ آنان به شمار میرود.[۱۲]
کتاب مقدس درباره ویژگیها، تاریخ، مکان و محتوای تابوت عهد بسیار سخن گفته است. تورات آن را صندوقی به طول ۱۲۵ و عرض و ارتفاع ۷۵ سانتیمتر دانسته که به دست موسی(علیه السلام)و به فرمان خداوند ساخته شد.[۱۳] برخی متون عهد قدیم سازنده آن را بصلیئل زیر نظر موسی(علیه السلام)دانستهاند.[۱۴]
جنس این صندوق به اختلاف از چوب درخت شطیم[۱۵]، اقاقیا[۱۶] و سنط[۱۷] گزارش شده است. روکش طلایی از درون و بیرون، ۴ حلقه زرین بر ۴ گوشه آن، درپوشی از طلای خالص[۱۸] و حمل آن به وسیله دو چوب بلند و طلایی که درون حلقهها قرار میگرفت[۱۹]، از دیگر اوصاف گزارش شده برای این تابوت است. مطابق گزارش کتاب مقدس حضرتموسی*(علیه السلام)مجسمه طلایی دو فرشته را به گونهای بر روی درپوش آن قرار داد که روبهروی یکدیگر و بالهای خود را بر روی صندوق گسترده بودند و سرهاشان به طرف صندوق خم شده بود؛ گویا صندوق را نظاره میکنند.[۲۰]
کتاب مقدس محتوای صندوق را دو لوح سنگی ۱۰ فرمان، ظرفی از «مَنّ»* و عصای هارون[۲۱] گفته و محل استقرار آن را قدس الأقداس در خیمه مقدس دانسته است.[۲۲] این تابوت دارای آثار خاص بود؛ از جمله اینکه خداوند از میان دو بال فرشتهها بر موسی تجلّی کرده، سخن میگفت[۲۳] و هنگام عبور بنیاسرائیل از رود اردن با رسیدن پای حاملان تابوت به آب، راهی برای عبور بنیاسرائیل* باز شد.[۲۴] بعدها این آثار مستقلا از تابوت دانسته شد و کمکم آن را به صورت بتی در میان بنی اسرائیل درآورد.[۲۵] آوردن تابوت به میان لشکر پس از شکست اول از فلسطینیان و تجمع بر اطراف آن و ابراز شادی به جهت حضور خداوند در بینشان را که از پیروزی آنان حکایت میکرد[۲۶] میتوان از شواهد این امر دانست. البته برخلاف انتظار آنان بار دوم نیز از فلسطینیان شکست خوردند و تابوت به تصرف فلسطینیان درآمد.[۲۷] این تابوت فلسطینیان را نیز سودی نبخشید و بلاها و بیماریهایی چون طاعون را در میان آنان در پی داشت، به گونهای که به ناچار تابوت را به بنیاسرائیل بازگرداندند.[۲۸] گفته شده که این بازگشت مقارن نبوت سموئیل بود.[۲۹] این تابوت دارای حرمت بود و کسی حق دست زدن به آن را نداشت[۳۰]، به همین سبب گفته شده: حتی عزه که برای جلوگیری از افتادن تابوت به آن دست زد مورد غضب خداوند واقع شد و نزد تابوت جان باخت.[۳۱]
به جهت اهمیت این تابوت، داود نبی(علیه السلام)خیمهای در اورشلیم مانند خیمه مقدس برای آن ساخت. او تنها به یشبط لاوی مسئولیت حمل آن به اورشلیم را داد و خود در لباس کاهنان با شادی تابوت را همراهی میکرد.[۳۲] سلیمان نیز هیکل اول را به شکل خیمه مقدس ساخت و قدس الاقداس را برای استقرار تابوت مهیا ساخت.[۳۳] برخی احتمال دادهاند که تابوت برای مدتی از هیکل خارج شده بود تا صورت تراشیدهای بر آن نصب گردد؛ لیکن پس از آن یوشیا آن را به محل خود بازگرداند.[۳۴] از سرنوشت تابوت در هیکل دوم خبری نیست[۳۵]، گرچه یهودیان هنوز منتظر بازگشت تابوت هستند.[۳۶]
نامهای تابوت
برای این تابوت نامهای متفاوتی گفته شده است که عمده آنها به این قراراست:
۱. تابوت خدا:
این نام ۴۳ بار در کتاب مقدس به کار رفته است[۳۷] و سبب نامیدن آن را به این نام دستور خداوند برای ساخت آن[۳۸]، تجلی خدا از بالای آن بر موسی[۳۹] و نماد حضور خدا در میان بنیاسرائیل[۴۰] دانستهاند.
۲. تابوت عهد:
این نام نیز ۲۷ بار در کتاب مقدس به کار رفته است.[۴۱] قرار گرفتن الواح[۴۲] یا کتاب عهد در آن[۴۳] از جمله سببهای این نامگذاری گفته شده است.
۳. تابوت شهادت:
این نام نیز ۱۴ بار در عهد قدیم آمده است[۴۴] و چون دو لوح شهادت (کتیبههای ۱۰ فرمان) را دربرداشته به آن تابوت شهادت گفتهاند.[۴۵]
۴. تابوت سکینه:
این نام در عهدین به کار نرفته و بیشتر در متون اسلامی به کار میرود[۴۶] و از وصف سکینه که برای تابوت در قرآن به کار رفته انتزاع شده است. (بقره/۲،۲۴۸)
کتاب مقدس از سرنوشت تابوت اظهار بیاطلاعی کرده است[۴۷]؛ اما روایات اسلامی در این خصوص متفاوت سخن گفتهاند؛ بر اساس روایتی از ابن عباس، تابوت عهد و عصای موسی در دریاچه طبریه واقعاند و قبل از روز قیامت[۴۸] یا هنگام نزول عیسی از آنجا خارج خواهند شد[۴۹]؛ اما روایات شیعی این تابوت و عصای موسی به همراه میراثهایی از دیگر انبیا را نزد دوازدهمین امام معصوم(علیه السلام) میداند که هنگام ظهور ایشان به عنوان یکی از ادلّه اثبات امامت و حقانیت ایشان پدیدار خواهد شد.[۵۰]
قرآن در آیه ۲۴۸ بقره/۲ از تابوت عهد یاد کرده است: «و قالَ لَهُم نَبِیُّهُم اِنَّ ءایَهَ مُلکِهِ اَن یَأتِیَکُمُ التّابوتُ فیهِ سَکِینَهٌ مِن رَبِّکُم وبَقِیَّهٌ مِمّا تَرَکَ ءالُ موسی و ءالُ هـرونَ تَحمِلُهُ المَلـئِکَه».این تابوت نشانه پادشاهی در بنیاسرائیل دانسته شده است.[۵۱] در پی درخواست بنی اسرائیل از پیامبرشان برای تعیین پادشاه (بقره/۲،۲۴۶) پیامبر عصر که به اختلاف نام او را ارمیا[۵۲] و شموئیل[۵۳] گفتهاند طالوت (شائول) را حکمران قرارداد که اعتراض بنیاسرائیل را در پی داشت، به همین جهت او آمدن تابوت را نشانه خدایی بودن پادشاهی* طالوت دانست.[۵۴] (بقره/۲،۲۴۷)
مفسران درباره این تابوت و چگونگی آمدن آن دیدگاههای گوناگونی دارند؛ برخی با استناد به روایات آن را صندوقی نازل شده بر آدم(علیه السلام)میدانند که تصویر انبیا از آدم تا خاتم در آنقرار داشت.[۵۵] بر اساس این دیدگاه پیامبران پس از آدم این تابوت را به ارث بردند تا اینکه به دست موسی(علیه السلام)رسید.[۵۶]برخی تفاسیر روایی این تابوت را همان صندوقی میدانند که مادر موسی وی را در آن نهاد و به رود نیل سپرد که موسی هنگام وفاتْ الواح*، زره و نیز آثار به یادگار مانده ازانبیای پیشین را در آن گذاشته، نزد وصی خود یوشعبننون به ودیعت نهاد.[۵۷] پیامبران بنیاسرائیل یکی پس از دیگری آن را به ارث میبردند و مایه برکت و پیروزی بنیاسرائیل بود[۵۸] تا اینکه پس از عصیان و نافرمانی آنان، به دست عمالقه افتاد و بازگشت آن به بنیاسرائیل نشانه پادشاهی طالوت قرار دادهشد.[۵۹]
این تابوت را فرشتگان به بنیاسرائیل بازگرداندند: «… تَحمِلُه المَلـئِکَه …».(بقره/۲،۲۴۸) در اینکه چگونه فرشتگان این تابوت را بازگرداندند میان مفسران اختلاف است؛ برخی هماهنگ با گزارش تورات[۶۰] معتقدند هنگامی که بتپرستان پس از جای دادن تابوت در بتکده به بلا دچار شدند آن را بر روی ارابهای قرار داده، به دو گاوبستند.[۶۱] این امر با پادشاهی طالوت مقارن شد.[۶۲]فرشتگان به فرمان خدا گاوها را به سوی بنی اسرائیل هدایت کردند[۶۳]، بر ایناساس فرشتگان راهنما؛ و حاملان واقعی تابوت گاوها بودند.[۶۴] گروهی دیگر از مفسران بر این اساس که تابوت بر اثر گناه بنیاسرائیل به آسمان برده شده بود، حاملان واقعی آن را ملائکه میدانند که آن را از آسمان به سوی بنیاسرائیلآوردند.[۶۵]
ویژگیها و محتویات تابوت
مفسران مسلمان برخلاف تورات آن را صندوقی به ابعاد سه ذراع در دو ذراع، ساخته شده از چوب شمشاد دانستهاند.[۶۶]
تابوت یاد شده در بنیاسرائیل مرز میان کفر و ایمان به شمار میرفت، به گونهای که آن را میان صفوف لشکر حق و باطل قرار میدادند[۶۷] و هرکس از لشکریان حق از تابوت میگذشت باید به پیش میرفت و حق بازگشت نداشت تا اینکه میکشت و پیروز میشد یا خود کشته میشد و چنانچه بازمیگشت خود او را میکشتند.[۶۸] در جنگها به گونهای دیگر نیز از این تابوت یاری میگرفتند[۶۹]؛ بدین گونه که تابوت را پیشاپیش لشکر حرکت میدادند تا زمانی که صدایی که لشکریان را به جنگ تحریک میکرد از درون آن شنیده میشد به همراه آن حرکت میکردند و با بند آمدن صدا جمعیت نیز متوقف میشد.[۷۰]
قرآن این تابوت را دارای سکینه و ماندهای از خاندان موسی و هارون دانسته است: «… فیهِ سَکِینَهٌ مِن رَبِّکُم و بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَکَ ءالُ موسی وءالُ هـرون».(بقره/۲،۲۴۸) در اینکه مقصود از سکینه چیست و آیا با «بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَک»تفاوت دارد میان مفسران اختلاف است. بیشتر مفسران ضمن متفاوت دانستن آن دو، سکینه را نسیمی بهشتی دانستهاند.[۷۱] در این میان برخی آن را دارای چهرهای انسانی[۷۲] و برخی دیگر آن را دارای دو بال و سری به شکل گربه که جنس آن از یاقوت و زمرد بود دانستهاند.[۷۳]
گروهی دیگر نیز آن را روحی خدایی دانستهاند که در هنگام اختلاف، آنها را راهنمایی میکرد.[۷۴] برخی روایات اسرائیلی نیز آن را گربهای مرده درون تابوت دانسته که هر وقت از آن صدای گربه شنیده میشد به پیروزی یقین پیدا میکردند و میجنگیدند.[۷۵] در مقابل، گروهی با عطف تفسیری دانستن جمله «بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَک…» سکینه را اطمینان خاطر بنیاسرائیل دانستهاند[۷۶] که به وسیله نشانهها یا اشیایی که درون آن قرار داشت برای آنان حاصل میشد.[۷۷] برخی از دیدگاههای ضعیف و بدون دلیل[۷۸] نیز در این باره ارائه شده که سکینه را به وقار[۷۹]، رحمت[۸۰]، تشتی که قلوب انبیا در آن شست و شو داده شده بود[۸۱] تفسیر کردهاند. این تفاسیر با معنای ظاهری و لغوی سکینه سازگار نیستند.
همچنین مفسران در «و بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَکَ ءالُ موسی و ءالُ هـرون» دیدگاههای متفاوتی دارند که در عین تفاوت قابل جمع نیز هستند، بر این اساس عصای موسی و هارون[۸۲]، عمامه هارون، لباس موسی و هارون[۸۳]، نعلین موسی[۸۴]، پیمانهای از منّ[۸۵] و پارههای الواح[۸۶] را میتوان از جمله محتویات تابوت دانست. در برخی روایات تفسیری مقصود از «بَقِیَّه» ذریه انبیا دانسته شده است.[۸۷] گروهی از مفسران مقصود از آن را جهاد در راه خدا[۸۸]، علم به آثار باقی مانده از پیامبران[۸۹] یا علم تورات[۹۰] دانستهاند. این تفاسیر با ظاهر لفظ «بَقِیَّهٌ مِمّا تَرَک»که اشیاء محسوس و ملموس را میرساند، سازگار نیست. برخی نیز با قابل جمع دانستن همه آرا تمامی آنچه را شمرده شد از محتویات صندوق دانستهاند.[۹۱]
منابع
آنندراج، محمد پادشاه، تهران، خیام؛ اساس البلاغه، الزمخشری (م ۵۳۸ق.)، به کوشش عبدالرحیم محمود؛ الاصفی، الفیض الکاشانی (م. ق.)، به کوشش مرکز الابحاث والدراسات، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۸ق؛ الایضاح، الفضل بن شاذان (م. ق.)، به کوشش جلال الدین الحسینی الارموی، دانشگاه تهران، ۱۳۶۳ش؛ البحر المحیط، ابوحیان الاندلسی (م. ق.)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۲ق؛ البرهان فی علوم القرآن، الزرکشی (م. ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۵ق؛ بصائر ذوی التمییز، الفیروز آبادی (م. ق.)، به کوشش محمد علی، بیروت، المکتبه العلمیه؛ تاج العروس، الزبیدی (م. ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق؛ تاریخ ابن خلدون، ابنخلدون (م. ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ تاریخ تمدن، ویلدورانت (م. م.)، ترجمه: آرام، پاشائی و آریانپور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۸ش؛ التبیان، الطوسی (م. ق.)، به کوشش احمد حبیبالعاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ التحقیق، المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش؛ التفسیر التطبیقی للکتاب المقدس، شرکه ماستر میدیا، قاهره؛ تفسیر الجلالین، جلالالدین المحلی (م. ق.)، جلال الدین السیوطی (م. ق.)، بیروت، النور، ۱۴۱۶ق؛ تفسیر الصافی، الفیض کاشانی (م. ق.)، به کوشش حسین اعلمی، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق؛ تفسیر عبد الرزاق، عبدالرزاق الصنعانی (م. ق.)، به کوشش محمود محمد عبده، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق؛ تفسیر العیاشی، العیاشی (م. ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه؛ تفسیر غریب القرآن الکریم، الطریحی (م. ق.)، به کوشش محمد کاظم طریحی، قم، زاهدی؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر (م. ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۹ق؛ تفسیر القمی، القمی (م. ق.)، به کوشش الجزایری، لبنان، دارالسرور، ۱۴۱۱ق؛ التفسیر الکبیر، الفخر الرازی (م. ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق؛ تفسیر کنزالدقایق، المشهدی، به کوشش درگاهی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق؛ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش؛ تفسیر نورالثقلین، العروسی الحویزی (م. ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش؛ جامعالبیان، الطبری (م. ق.)، به کوشش صدقی جمیل العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛ الجامع لاحکام القرآن، القرطبی (م. ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق؛ الجواهر الحسان، الثعالبی (م. ق.)، به کوشش ابومحمد الغماری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق؛ دائرهالمعارف الکتابیه، ولیم وهبه بباوی و دیگران، قاهره، دارالثقافه، ۱۹۹۲ م؛ الرائد، جبران مسعود، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۶ق؛ روحالمعانی، الآلوسی (م. ق.)، به کوشش محمد حسین عرب، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق؛ روض الجنان، ابوالفتوح رازی (م. ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش؛ زادالمسیر، جمالالدین الجوزی (م. ق.)، به کوشش محمد بن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق؛ سعدالسعود، ابن طاووس (م. ق.)، به کوشش فارس تبریزیان، قم، دلیل، ۱۴۲۱ق؛ الصحاح، الجوهری (م. ق.)،به کوشش عبدالغفور العطاری، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ق؛ الفرج بعد الشده، ابو علی حسن التنوخی (م. ق.)، قم، الشریف الرضی، ۱۳۶۴ش؛ فرهنگ فارسی، معین (م. ش.)، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۵ش؛ فقه القرآن، الراوندی (م. ق.)، به کوشش سید احمد حسینی، قم، کتابخانه نجفی، ۱۴۰۵ق؛ فهرس الکتاب المقدس، جورج بوست، بیروت، مکتبه المشعل، ۱۹۸۱ م؛ فی القرآن من کل لسان، سمیح ابومغلی، عمان، دارمجد لاوی، ۱۴۰۸ق؛ قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷ش؛ القاموس المحیط، الفیروزآبادی (م. ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۷ق؛ کتاب مقدس، ترجمه: فاضل خان همدانی، ویلیام گلبن، هنری مرتن، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش؛ الکشاف، الزمخشری (م. ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق؛ لسانالعرب، ابن منظور (م. ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق؛ لغت نامه، دهخدا (م. ش.) و دیگران، تهران، مؤسسه لغتنامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ش؛ مجمع البحرین، الطریحی (م. ق.)، به کوشش محمود عادل و احمد حسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق؛ مجمع البیان، الطبرسی (م. ق.)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق؛ المحرر الوجیز، ابن عطیه الاندلسی (م۵۴۶ق.)، به کوشش المجلس العلمی بفاس، ۱۴۱۱ق؛ المحیط الجامع فی الکتاب المقدس، الخوری بولس فغالی، لبنان، المکتب البولسیه، ۲۰۰۳ م؛ مستدرک سفینه البحار، علی نمازی شاهرودی (م. ق.)، به کوشش حسن نمازی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۹ق؛ معانی القرآن، النحاس (م. ق.)، به کوشش الصابونی، عربستان، جامعه ام القری، ۱۴۰۹ق؛ معجم اللاهوت الکتابی، به کوشش سید اروس و سلیم دکاش الیسوعی، بیروت، دارالمشرق، ۱۹۸۶م؛ المعجم الوجیز، نبیل عبدالسلام هارون، دارالنشر للجامعات، ۱۴۱۷ق؛ المعجم الوسیط، ابراهیم انیس و دیگران، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ش؛ مقارنه الادیان الیهودیه، احمد شلبی، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ۱۹۷۳ م؛ المنجد فی اللغه، لویس معلوف (م. م.)، بیروت، دارالمشرق، ۱۹۹۶ م؛ المیزان، سید محمد حسین الطباطبایی (م. ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق؛ النهایه، ابناثیر مبارک بن محمد الجزری (م. ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش؛ واژههای دخیل در قرآن مجید، آرتور جفری، ترجمه: فریدون بدرهای، توس، ۱۳۷۲ش.
پی نوشت:
[۱]. المعجمالوسیط، ج۱، ص۸۱؛ الرائد، ج۱، ص۳۴۸؛ المعجم الوجیز، ص۷۱، «تابوت».
[۲]. المعجمالوسیط، ج۱، ص۸۱؛ الرائد، ج۱، ص۳۴۸؛ المعجم الوجیز، ص۷۱، «تابوت».
[۳]. الصحاح، ج۱، ص۹۲؛ تاجالعروس، ج۱، ص۳۲۹، «توب».
[۴]. اساس البلاغه، ص۵۹؛ لسانالعرب، ج۲، ص۱۲؛ القاموس المحیط، ج۱، ص۲۴۳، «تبت».
[۵]. القاموس المحیط، ج۱، ص۱۳۳؛ تاج العروس، ج۱، ص۳۲۹، «توب».
[۶]. فی القرآن من کل لسان، ص۳۲ – ۳۳؛ واژههای دخیل، ص۱۵۲ ـ ۱۵۳.
[۷]. التحقیق، ج۱، ص۳۷۳؛ المحیط الجامع، ص۳۰۸؛ لسانالعرب، ج۲، ص۱۸، «تباه».
[۸]. بصائر ذویالتمییز، ج۲، ص۲۹۰؛ التحقیق، ج۱، ص۳۷۳، «تباه»؛ فیالقرآن من کل لسان، ص۶۵.
[۹]. واژههای دخیل، ص۱۵۳؛ ر. ک: فیالقرآن من کل لسان، ص۳۲.
[۱۰]. واژههای دخیل، ص۱۵۳؛ فی القرآن من کل لسان، ص۲۰.
[۱۱]. واژههای دخیل، ص۱۵۳.
[۱۲]. کتاب مقدس، خروج ۲: ۳ – ۶، ۲۵: ۱۰ ـ ۲۲؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۸۱ ـ ۸۲؛ مقارنه الادیان، ج۱، ص۱۹۹.
[۱۳]. کتاب مقدس، خروج۲۵: ۱۰ – ۱۱، ۳۷: ۱ – ۲.
[۱۴]. همان، خروج۳۷: ۱.
[۱۵]. قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۷.
[۱۶]. کتاب مقدس، خروج۲۵: ۱۰.
[۱۷]. التفسیر التطبیقی، ص۱۸۲؛ دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۶.
[۱۸]. التفسیر التطبیقی، ص۱۸۲؛ دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۶.
[۱۹]. کتاب مقدس، خروج۲۵: ۱۴ – ۱۵، ۳۷: ۵ ـ ۴.
[۲۰]. همان، خروج ۳۷ : ۷ ـ ۱۰؛ دائره المعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۶.
[۲۱]. دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۷؛ قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۷.
[۲۲]. کتاب مقدس، خروج ۲۶ : ۳۳ – ۳۵؛ التفسیر التطبیقی، ص۱۸۴ – ۱۸۵.
[۲۳]. کتاب مقدس، خروج۲۵ : ۲۲؛ دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۷؛ قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۷.
[۲۴]. کتاب مقدس، یوشع ۳: ۱۴ – ۱۷.
[۲۵]. التفسیر التطبیقی، ص۵۶۴، ۵۷۰.
[۲۶]. کتاب مقدس،اولسموئیل۴:۵-۷؛ التفسیرالتطبیقی، ص۵۶۵.
[۲۷]. کتاب مقدس، اول سموئیل ۵: ۱ ـ ۳.
[۲۸]. همان ۵ : ۶ ـ ۱۲، ۷: ۱ ـ ۲.
[۲۹]. همان ۷ : ۳ ـ ۱۷.
[۳۰]. کتاب مقدس،لاویان، ۱۶: ۱ـ۳؛ تاریختمدن، ج۱، ص۸۴.
[۳۱]. کتاب مقدس، دوم سموئیل، ۶: ۶ ـ ۹؛ تاریخ تمدن، ج۱، ص۳۶۶.
[۳۲]. کتاب مقدس، دوم سموئیل ۶: ۱ – ۱۷.
[۳۳]. المحیط الجامع، ص۱۳۵۲؛ قاموس کتاب مقدس، ص۹۳۳.
[۳۴]. کتاب مقدس، دومتواریخ ۳۵:۳ – ۴؛ دائره المعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۳۰، ۹۳۳.
[۳۵]. دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۳۰؛ قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۸.
[۳۶]. معجم اللاهوتی، ص۱۸۰.
[۳۷]. دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۵.
[۳۸]. همان؛ کتاب مقدس، خروج۲۵: ۱۰.
[۳۹]. کتاب مقدس، خروج: ۲۵: ۲۲؛ معجم اللاهوتی، ص۱۷۹.
[۴۰]. دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۵؛ معجم اللاهوتی، ص۱۷۹.
[۴۱]. همان؛ ر. ک: کتاب مقدس، اعداد ۱۰: ۳۳؛ عبرانین ۹: ۴.
[۴۲]. همان؛ ر. ک: کتاب مقدس، اعداد ۱۰: ۳۳؛ عبرانین ۹: ۴.
[۴۳]. المحیط الجامع، ص۳۰۸.
[۴۴]. دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۲۶؛ فهرس الکتاب المقدس، ص۳۳۲.
[۴۵]. قاموس کتاب مقدس، ص۲۰۹.
[۴۶]. ر. ک: مستدرک سفینهالبحار، ج۱، ص۴۶۷؛ ج۵، ص۹۱؛ آنندراج، ج۲، ص۹۹۴؛ لغتنامه، ج۲، ص۵۳۳۵ ـ ۵۳۳۶.
[۴۷]. معجم اللاهوتی، ص۱۷۹؛ قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۸؛ دائرهالمعارف الکتابیه، ج۲، ص۳۳۰.
[۴۸]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۵؛ روضالجنان، ج۳، ص۳۶۸؛ تفسیرماوردی، ج۱، ص۳۱۶.
[۴۹]. البحرالمحیط، ج۲، ص۵۸۵.
[۵۰]. بحارالانوار، ج۵۳، ص۳۶.
[۵۱]. تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۴۹؛ الصافی، ج۱، ص۲۷۶؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۶.
[۵۲]. تفسیر قمی، ج۱، ص۸۱؛ الصافی، ج۱، ص۲۷۴؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۵.
[۵۳]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۱؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۷؛ تفسیرقرطبی، ج۳، ص۲۴۳.
[۵۴]. کتاب مقدس، اول سموئیل ۷: ۳ ـ ۱۷.
[۵۵]. مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ تفسیر جلالین، ص۵۴؛ غریبالقرآن، ص۵۴۴.
[۵۶]. التفسیر الکبیر، ج۶، ص۱۸۸؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۴۸؛ البحرالمحیط، ج۲، ص۵۸۱.
[۵۷]. مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ البرهان، ج۱، ص۵۰۶؛ روحالمعانی، ج۲، ص۲۵۴.
[۵۸]. مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ روح المعانی، ج۲، ص۲۵۴.
[۵۹]. تفسیر قمی، ج۱، ص۸۱ ـ ۸۲؛ مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۴؛ التفسیر الکبیر، ج۶، ص۱۸۸.
[۶۰]. کتاب مقدس، خروج۲۵ : ۱۰ ؛ ر. ک: تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۸۴.
[۶۱]. مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۵؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۴۸.
[۶۲]. تفسیر قمی، ج۲، ص۲۳۰؛ جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۵؛ نمونه، ج۲، ص۲۴۱.
[۶۳]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۲؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ فقهالقرآن، ج۱، ص۳۴۹.
[۶۴]. مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۶۰؛ نمونه، ج۲، ص۲۴۱.
[۶۵]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۳۲؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۹.
[۶۶]. مجمعالبیان، ج۱، ص۶۱۵؛ غریبالقرآن، ص۸۸؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۹.
[۶۷]. تفسیر قمی، ج۱، ص۸۲؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۶؛ کنزالدقایق، ج۱، ص۵۸۷.
[۶۸]. جامعالبیان، ج۲۳، ص۱۷۹؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۸۲؛ ج۲، ص۲۳۰؛ الایضاح، ص۳۵.
[۶۹]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۲؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۹۴؛ التفسیرالکبیر، ج۶، ص۱۸۸.
[۷۰]. جامع البیان، ج۲، ص۸۲۰؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ البحرالمحیط، ج۲، ص۵۸۲.
[۷۱]. تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۳۳؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۸۲؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴.
[۷۲]. مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۴؛ التبیان، ج۲، ص۲۹۲؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۶.
[۷۳]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۷؛ تفسیر ثعالبی، ج۱، ص۱۹۰. روحالمعانی، ج۲، ص۲۵۴.
[۷۴]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۸؛ تفسیرعبدالرزاق، ج۱، ص۱۰۰؛ التبیان، ج۲، ص۲۹۲.
[۷۵]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۰۹.
[۷۶]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۹؛ تفسیر ثعالبی، ج۱، ص۱۹۰ ـ ۱۹۱.
[۷۷]. تفسیر ثعالبی، ج۱، ص۱۹۰؛ المیزان، ج۲، ص۲۹۱.
[۷۸]. المیزان، ج۱۸، ص۲۵۸.
[۷۹]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۹؛ التبیان، ج۲، ص۲۹۲ ـ ۲۹۳.
[۸۰]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۲۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۱۹۸.
[۸۱]. معانی القرآن، ج۱، ص۲۵۰؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۸؛ الصافی، ج۱، ص۲۷۶.
[۸۲]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۳۱؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۹؛ تفسیرقرطبی، ج۳، ص۲۴۹.
[۸۳]. مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۰۹.
[۸۴]. جامع البیان، ج۲، ص۸۳۱؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۹۶.
[۸۵]. تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۵۰؛ تفسیر الجلالین، ص۵۴.
[۸۶]. تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۳۳؛ جامعالبیان، ج۲، ص۸۳۰؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۸.
[۸۷]. تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۳۳؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۷؛ کنزالدقائق، ج۱، ص۵۹۰.
[۸۸]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۳۲؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۵۰؛ زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۹.
[۸۹]. زادالمسیر، ج۱، ص۲۵۹؛ مجمعالبیان، ج۲، ص۶۱۴.
[۹۰]. تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۳۳؛ نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۷.
[۹۱]. جامعالبیان، ج۲، ص۸۳۲؛ مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۴.
منبع:
یوسف زاده، حسینعلی و علیرضا کرمانی. تابوت عهد. http://www.maarefquran.com.
پوریم
پوریم (عید قرعه ها) Purim: عید قرعه ها، جشنی یهودی به یاد نجات یهودیان که (قرن پنجم ق.م) فرمانروایان ایرانی آنها دستور مرگ آنها را صادر کرده بودند. این داستان در کتاب استر از عهد قدیم ذکر شده است.
هامان، وزیر اعظم خشایارشاه، به دلیل کینه شخصی که با مُردخای یهودی داشت مقدمات اعدام یهودیان را فراهم کرد. هامان به وسیله قرعه انداختن روز ۱۳ ماه ادار را برای اعدام یهودیان انتخاب کرد. استر، ملکه یهودی خشایارشاه، که فرزندخوانده مردخای هم بود، پادشاه را مجاب کرد تا هامان را به دار بیاویزد و مردخای را به عنوان وزیر اعظم خود برگزیند. پادشاه طی فرمانی به یهودیان اجازه داد تا در سراسر امپراتوری در روز ۱۳ ماه ادار به دشمنانشان حمله کنند. آنها پس از پیروزی آن روز را عید مقدس پوریم اعلام کردند (اشاره به قرعه هایی که هامان انداخت.) برگزاری آیین پوریم با یک روز روزه گرفتن جلوتر از روز عید واقعی آغاز می شود. این روزه که به آن تعنیت استر یا روزه استر گفته می شود، در روز سیزدهم ماه ادار است. مراسم کنیسه شامل خواندن قسمت هایی از کتاب استر می شود. یهودیان با هدیه دادن به همدیگر و بخشش به فقرا در این روز به شادی می پردازند. بسیاری از رسوم غیر دینی به تدریج به این جشن وارد شد؛ از جمله، نمایش های پوریم که در طی قرن هفدهم رواج یافت و پختن نان شیرینی مخصوص سه گوش که هامان تاشن یا گوش هامان نامیده می شد.
منابع:
1. فصلنامه هفت آسمان، شماره ۳۵، نوشته محمدابراهیم علی زاده