۱ـ پیرمرد نابینایى که گدایى مىکرد از راه مىگذشت، امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : این چیست؟ گفتند:اى امیر مؤمنان، مردى نصرانى است. فرمود: از او کار کشیدید و اینک که پیر شده و از پا افتاده کمک خود را از او دریغ مىدارید!از بیت المال خرجى او را بدهید. (۱)
۲ـ امام مجتبى علیه السلام فرمود: چون على علیه السلام طلحه و زبیر را شکست داد مردم همه گریختند و در راه بر زن باردارى گذشتند و او از ترس وضع حمل کرد و کودک زنده به دنیا آمد و ندى دست و پا زد و جان داد و پس از او مادرش از دنیا رفت. على علیه السلام و یاران از آنجا گذشتند و آن زن و ودک را دیدند که روى زمین افتادهالند، از حال آنان پرسید، گفتند: او باردار بود و چون جنگ و هزیمت را دید و ترسید و بچه انداخت.حضرت پرسید : کدام یک زودتر مردهاند؟گفتند:کودک پیش از مادر مرده است.
حضرت شوهر آن زن را که پدر کودک مرده بود فرا خواند و (بر اساس قانون ارث) دو ثلث دیه را به او پرداخت و براى مادر او(که مرده بود) یک ثلث سهم قرار داد، آن گاه از ارث آن زن مرده از کودک خود که ثلث دیه بود نصف آن را به شوهر داد و باقى را به خویشان آن زن داد، و نیز از دیه آن زن نصف آن را که دو هزار و پانصد درهم بود به شوهر داد و دو هزار و پانصد درهم دیگر را به خویشان آن زن داد زیرا جز همان کودکى که انداخته بود فرزند دیگرى نداشت.
و همه این مبالغ را از بیت المال بصره پرداخت نمود. (۲)
۳ـ طبرى به سند خود از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پس از فتح مکه خالد بن ولید را براى دعوت نه براى جنگ به سویى فرستاد و قبایلى از عرب به نامهاى سلیم و مدلج و چند قبیله دیگر نیز با او بودند و همگى به غمیصاء ـ که محل آبى بود براى بنى جذیمه بن عامر بن عبد مناه بن کنانه ـ فرود آمدند . بنو جذیمه در زمان جاهلیت عوف بن عبد عوف ابو عبد الرحمن بن عوف و فاکه بن مغیره را که تاجر بودند و از یمن بر آنها وارد شده بودند کشته و اموالشان را گرفته بودند، و چون اسلام پیروز شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خالد بن ولید را فرستاد، وى حرکت کرد تا به آن مکان رسید، چون خالد را دیدند سلاح بر گرفتند، خالد به آنها گفت: سلاح را زمین بگذارید که مردم مسلمان شده اند.
مردى از بنى جذیمه گوید: چون خالد ما را گفت که سلاحها را زمین بگذارید، یکى از ما که جحدم نام داشت گفت: واى بر شما اى بنى جذیمه، این خالد است، به خدا سوگند که پس از فرو نهادن سلاح جز اسارت و پس از اسارت جز زده شدن گردنها نخواهد بود، به خدا سوگند من هرگز سلاحم را زمین نخواهم نهاد. گروهى از قومش او را گرفته، گفتند: اى جحدم، مىخواهى خون ما را بریزى؟ مردم مسلمان شدهاند و جنگ فرو نشسته و مردم در امنیت به سر مىبرند!و او را رها نکردند تا سلاحش را گرفتند و مگى بر اساس حرف خالد سلاحها را فرو گذاشتند آن گاه خالد دستور داد همه را گرفتند و دستهاشان را بستند و تیغ برکشید و به جان آنان افتاد و عدهاى از آنها را کشت.
چون خبر به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسید دستهار ا به آسمان برداشت و گفت، «خداوندا، من به پیشگاه تو از این کار خالد بیزارى مىجویم.سپس على علیه السلام را فرا خواند و فرمود: اى على، به نزد آنان برو و به کارشان رسیدگى کن و امر جاهلیت را زیر پا بنه.
على علیه السلام با مقدارى مال که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به او داده بود به سوى آنان رفت و دیه کشتگان و جریمه اموالى را که از آنان تلف شده بود پرداخت حتى پول ظرفى را که در آن به سگ آب مىدادند پرداخت نمود و مقدارى اضافه آمد، على علیه السلام فرمود:آیا هنوز خون و مالى مانده که جریمه آن پرداخت نشده باشد؟
گفتند: نه، فرمود: من بقیه این مال را احتیاطا میان شما تقسیم مىکنم تا اگر موردى باشد که رسول خدا و یا شما ندانسته باشید جریمه آن پرداخت شده باشد.
پس از انجام این کار خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بازگشت و او را از ماجرا با خبر ساخت، فرمود: کار درست و نیکویى کردى. آن گاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رو به قبله ایستاد و دستها را به آسمان برداشت و به گونهاى که سپیدى زیر بازوهاى حضرتش دیده مىشد و سه بار عرضه داشت: خداوندا، من به پیشگاه تو از این کار خالد ولید بیزارى مىجویم.(۳)
۴ـ در خبر آمده که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خالد بن ولید را براى جمع آورى صدقات بنى جذیمه از بنى المصطلق ارسال داشت و خالد به جهت سابقه ریخته شدن خونى که میان او و آنان وجود داشت آنان را دستگیر کرد و عدهاى از آنان را کشت و اموالشان را ربود .چون خبر به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید دست به آسمان برداشت و گفت: «خداوندا !، من به پیشگاه تو از آنچه خالد کرده بیزارم»، و گریست سپس على را فرا خواند و با مقدارى مال او را به سوى آن قبیله فرستاد و فرمود تا دیه مردان کشته شده و عوض مالهاى ربوده شده آنان را بپردازد. امیر مؤمنان علیه السلام همه آنها را پرداخت حتى پولهایى براى ظروف آب سگها و ریسمانهاى چوپانان داد، و باقى مانده مال را به خاطر ترس زنان و وحشت کودکان و کارهاى دیگرى که شده و خبر داشتند یا نه و براى آنکه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم راضى باشند به آنان پرداخت نمود. (۴)
۵ـ در «مصباح الانوار» گوید: یکسال بود که امیر مؤمنان علیه السلام میل خوردن جگر سرخ شده با نان تازه داشت، در یکى از روزها که روزه بود این مطلب را با امام حسن علیه السلام در میان گذاشت و امام آن را تهیه نمود. هنگام افطار که ظرف غذا را نزد حضرتش برد سائلى بر در خانه رسید. امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: پسرم، این را براى سائل ببر تا ما در روز قیامت این نکتعه را در نامه عمل خود مشاهده نکنیم که: اذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها. (۵) «شما بهرههاى پاکیزه و لذیذ خود را در زندگى دنیاتان بردید و از آنها کامیاب شدید».
۶ـمردى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسید و از گرسنگى شکایت کرد، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به خانههاى همسران فرستاد و همه گفتند: جز آب چیز دیگرى نداریم. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: امشب چه کس از این مرد پذیرایى مىکند؟ على بن ابى طالب علیه السلام گفت: من اى رسول خدا، آن گاه نزد فاطمه علیها السلام آمد و گفت: اى دختر رسول خدا، غذا چه دارى؟ گفت: جز خوراک بچه ها چیز دیگرى نداریم و آن را به مهمان خود ایثار مىکنیم. على علیه السلام گفت: اى دختر محمد، کودکان را بخوابان و چراغ را خاموش کن. فردا صبح که على علیه السلام خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفت و خبر شب گذشته را باز گفت، در همین حال بودند که این آیه نازل شد: و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصه (۶) « و دیگران را بر خود مقدم مىدارند گر چه خود سخت نیازمند باشند». (۷)
۷ـ امیر مؤمنان علیه السلام در عهد نامه خود به مالک اشتر رحمه الله مىفرماید: بخشى از اوقات خود را براى نیازمندان و دادخواهان قرار ده که شخصا در برابر آنان خالى از هر اندیشهاى حضور یابى و در یک مجلس عمومى شرکت کنى. در آن مجلس در برابر خداوند که تو را آفریده فروتنى نموده و سپاه و پاسداران و مأموران انتظامى خود را از برابر آنان دور دار تا هر کس مىخواهد سخنى گوید بدون لکنت حرف خود را بزند، زیرا من از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که نه یک جا بلکه بارها مىفرمود: «هرگز امتى به قداست نمىرسد تا آنکه در میان آنان حق ضعیف از قوى بدون لکنت زبان گرفته شود».
و نیز بد خلقى و کند زبانى آنها را تحمل کن و تنگ خلقى و بزرگمنشى (خود) را از آنان دور ساز تا خداوند بدین وسیله اکناف رحمت خود را بر تو بگستراند و پاداش طاعتش را بر تو لازم سازد، و آنچه مىدهى با گوارایى و روى خوش بده و هر چه را دریغ مىدارى با روشى نیکو و همراه با پوزش دریغ دار! (۸)
پى نوشتها:
۱ـ وسائل الشیعه ۱۱/ .۴۹
۲ـ وسائل الشیعه ۱۷/ .۳۹۳
۳ـ تاریخ طبرى ۳/ .۶۶
۴ـ سفینه البحار ۱/۲۰۶، ماده خلد.
۵ـ سوره احقاف/ .۲۰
۶ـ سوره حشر/ .۹
۷ـ بحار الانوار ۴۱/.۳۴ این روایت قابل تأمل است، زیرا ایثار از خود مایه گذاشتن است نه از کودکان ضعیف آن هم فرزندن پیامبر علیه السلام که حفظ آنان از همه اولى است،و نیز طبق دستور شرع نفقه خانواده مقدم بر دیگران است.(م)
۸ـ نهج البلاغه، نامه .۵۳