پرش به محتوای اصلی
امروز: 31 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

ضرورت معاد

ضرورت معاد

پرسش. ضرورت معاد در قرآن چگونه ثابت شده است؟

پاسخ: بعد از بيان امكان معاد و نمونه‏ هايي از وقوع آن، سومين گام قرآن بر اثبات معاد، اثبات ضرورت و لزوم معاد است. قبل از بيان دلايل ضرورت معاد، به دو نكته اشاره مي‏شود:

الف. در عمده استدلالهاي معاد، مقدماتي وجود دارد كه در جاي خود اثبات شده ولي در اينجا به عنوان اصل موضوعي پذيرفته مي‏شود؛ مقدماتي همچون عدل الهي، حكمت خداوند، رحمت بي‏كران الهي و… . در مبحث توحيد. اينگونه نيست كه مقدمات برهان از جاي ديگر گرفته شده باشد، ولي در ساير اصول چنين است.

ب. دلايلي كه از سوي قرآن و روايات ارائه شده است به دو صورت است:

الف. دلايل عقلي          ب. دلايل نقلي.
در استدلالهاي دسته اول قرآن يا معصوم به جاي يك فيلسوف يا منطقي نشسته و برهان اقامه مي‏كند. اين براهين در قالب استدلالهاي منطقي قابل ارائه مي‏باشد و با صرف نظر از گوينده آن به خودي خود يك برهان عقلي است. مانند اين آيه كريمه كه بر توحيد دلالت دارد. «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا» (انبياء: 22) ملاحظه كنيد كه استدلال در قالب يك قياس استثنايي منطقي ارائه شده است. در استدلالهاي دسته دوم مطلب چنين نيست و اي بسا كه از دسترس عقل خارج باشد و عقل آن را نفهمد؛ ولي چون كلام خداي صادق القول و يا معصوم راستگو است، به صورت تعبدي پذيرفته مي‏شود. بديهي است كه اين گونه استدلالها فرع بر ايمان به خداوند و صفات او و معصوم و ويژگيهاي او مي‏باشد. در صورتيكه برهانهاي دسته اول چنين نيست. استدلالهاي قرآن بر معاد غالبا از نوع اول مي‏باشد.
دلائل قرآن بر ضرورت معاد:
1. حكمت خداوند مقتضي ضرورت معاد:
قرآن در بخشي از آيات با تكيه بر حكمت الهي فرموده است: آيا ممكن است خداوند حكيم جهان و شما را بيهوده آفريده باشد؟ خير، حتما هدفي در كار است و چون دنيا ظرفيت تحقق آن اهداف را ندارد پس حتما جهان ديگري خواهد بود. «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ» (مومنون: 115) «آيا مي‏پنداريد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوي ما باز نمي‏گرديد؟» اين استدلال قرآن در قالب دو قياس استثنايي به اين شكل قابل طرح است:    
الف. اگر چنانچه شما بي‏هدف آفريده شده باشيد، خالق شما حكيم نبوده است ولكن خالق شما حكيم است. پس حتما شما بي‏هدف آفريده نشده‏ايد.
ب. اگر بازگشت به سوي خدا (معاد) نباشد، آفرينش شما بي‏هدف بوده است، ولكن، آفرينش شما (برحسب قياس الف) بي‏هدف نيست؛ پس حتما بايد معاد باشد.
در آيه ديگر فرموده است: « وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لاَتِيَةٌ … » (حجر: 85 ) «و آسمانها و زمين و آنچه در ميان، آنها است را جز بر اساس حق نيافريديم (باطل و عبث نيافريديم) و حتما ساعت (قيامت) خواهد آمد» كيفيت استدلال همانند آيه قبلي است.
2. عدل الهي مقتضي ضرورت معاد:
راه ديگري كه قرآن براي اثبات ضرورت معاد مطرح نموده، عدل خداوند است و حاصل آن اين است كه اگر معادي نباشد دنيا ظرفيت تحقق عدل كامل الهي را ندارد.
قرآن فرموده است: «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُـجْرِمِينَ  مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» (قلم: 35 و 36) «آيا مومنين را همانند مجرمين قرار مي‏دهيم؟ (هرگز چنين نيست) شما را چه مي‏شود؟ چگونه حكم مي‏كنيد؟» از اين آيه چند حكم به دست مي‏آيد:    
الف. در دنيا دو گروه وجود دارند: مومنين، كسانيكه تسليم حق بوده و بر اساس آن عمل مي‏كنند و مجرمين، كسانيكه مرتكب جرم و گناه شده و بر خلاف حق عمل مي‏كنند.
ب. عدالت خدا حكم مي‏كند اين دو گروه مساوي نباشد. چنانكه هيچ انسان منصفي به تساوي اين دو حكم نمي‏كند.
ج. اين دو گروه در دنيا مساوي هستند و هر دو يكسان از مواهب و نعمتهاي طبيعت بهره مي‏برند. پس عدل الهي ضرورتا اقتضاء مي‏كند عالم ديگري باشد تا در آن عدالت كامل تحقق يابد. آيات قرآن در اين زمينه زياد است.    (نگاه كنيد به جن: 28 و جاثيه: 21 و 22 و… .)
3. نداي فطري بيانگر ضرورت معاد:
كششهاي دروني و فطري انسان را به دو دسته مي‏توان تقسيم كرد:
الف. كششهايي كه در دنيا پاسخ و ما به ازايي براي آنها وجود دارد؛ مانند ميل به عبادت، فضيلت‏جويي و… .

ب. كششهايي كه امكان پاسخگويي به آنها در دنيا وجود ندارد، مانند ميل به خلود، ميل به بي‏نهايت‏خواهي و… . بديهي است كه اين ميل‏ها و تقاضاها نيز بايد پاسخي داشته باشد. قرآن پاسخ آنها را در آخرت معرفي مي‏كند. مثلا فرموده است: «ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ  لَهُم مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق: 34 و 35) «به سلامت داخل بهشت شويد و اين روز جاودانگي است. در آنجا هر چه بخواهند برايشان هست و نزد ما بيشتر از آن نيز وجود دارد.» 

اين آيه هم بر ميل به خلود اشاره دارد و هم بر ميل به تنوع‏طلبي و بي نهايت‏خواهي انسان. اين بحث را به صورت ديگري نيز مي‏توان مطرح كرد و آن اينكه از نظر قرآن مجموعه دين و اصول كلي آن از جمله اعتقاد به معاد ريشه در فطرت انسان دارد و اگر غبار غفلت از روي سرشت انسان كنار زده شود، همانگونه كه وجود خداوند را وجدان مي‏كند و نداي فطرت او را به پرستش حق فرا مي‏خواند، وجود معاد را نيز به وضوح ادراك مي‏كند و نداي فطرت را به ضرورت معاد درك مي‏كند.

قرآن درباره فطري بودن مجموعه باورهاي ديني فرموده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ» (روم: 30) «روي خود را به درستي به سوي دين بدار (چهره خود را به سوي آيين خالص پروردگار برگردان). فطرت الهي كه خداوند مردم را بر آن سرشته است و در آفرينش خدا تبديلي وجود ندارد. اين دين استوار است ولي بيشتر مردم نمي‏دانند.»  

اينكه قرآن سوگند به قيامت را در كنار سوگند به نفس لوامه (وجدان) ذكر كرده اشاره بر همين است كه قيامت يك امر وجداني است: « لاَ أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ  وَلاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ  أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَ لَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ» (قيامت: 1 تا 3) «سوگند به روز قيامت و سوگند به نفس ملامت‏گر (وجدان بيدار) كه قيامت و رستاخيز حق است. پس آيا انسان مي‏پندارد استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟»

4. رحمت الهي مقتضي ضرورت معاد است:
چون اين مطلب به صورت يك برهان قبلا مطرح نشده است، نياز به توضيح بيشتر دارد. در اينجا به چند مقدمه بايد توجه كرد:
الف. رحمت فياضيّت در واجب الوجود به صورت نامحدودي وجود دارد. زيرا او فاقد هيچ صفت كمالي نيست و صفات او نيز حدي ندارد.
ب. آنچه استعداد در موجود مجرد وجود دارد همگي به فعليت تامه رسيده و آنچه صفات فعليه در واجب الوجود است همگي بالفعل مي‏باشد.
ج. امساك رحمت و امساك فيض، نقص است و هرگز در ذات واجب نخواهد بود.
د. هر موجود نيازمند به رحمت و فيض به ميزان آنچه كه قابليت دارد بايد فيض و رحمت دريافت كند و امساكي در كار نباشد.
ه . انسان به لحاظ استعداد و ظرفيت از همه مخلوقات برتر بوده و استعداد ويژه‏اي ـ خليفه اللهي ـ دارد كه سايرين فاقد آن مي‏باشند.
و. دنيا به سبب محدوديتهاي خاص نمي‏تواند ظرف دريافت كمالها و رحمتهاي نامحدود به وسيله انسان از خداي متعال باشد و ضرورتا بايد جهان ديگري باشد كه در آنجا انسان مشمول رحمت بي‏كران الهي واقع شود و از آن برخوردار شود. پس از بيان مذكور به سخن قرآن در اين رابطه گوش فرا مي‏دهيم: « قُل لِمَن مَا فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ» (انعام: 12) «بگو آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست؟ بگو: از آن خداست. رحمت را بر خود نوشت (فرض كرد) و همه شما را در روز قيامت كه ترديدي در آن نيست جمع خواهد كرد. تنها كساني كه خود را دچار خسران كرده‏اند، ايمان نمي‏ آورند.»    
در اين آيه پس از آنكه فرموده است خداوند رحمت را بر خود واجب كرده اظهار مي‏دارد: همه شما را در روز قيامت جمع مي‏كند؛ چون اگر با مرگ، انسان از بين برود از اين رحمت نامحدود برخوردار نشده است و چون ممكن است اين اشكال به ذهن برسد كه پس چرا گروهي مشمول اين رحمت واقع نشده‏اند؟ مي‏فرمايد: آنها با ايمان نياوردن با دست خود، خود را دچار خسران كرده‏اند و اشكال از رحمت واسعه الهي نيست.
 
5 . بقاي روح دليلي بر ضرورت معاد:
قرآن با به كار گرفتن واژه «توفي» درباره «قبض روح» كه به معني تمام و كمال دريافت كردن چيزي است دو مطلب را بيان مي‏فرمايد:
اول، آنكه همه انسان و تمام و كمال انسان به روح او است و روح او ست كه محور وجود اوست و اصالت دارد.
دوم، آنكه اين بعد محوري به طور كامل توسط مأموران الهي دريافت و حفظ مي‏شود. پس با مرگ حقيقت انسان لطمه‏اي نمي‏بيند و موجود است. «وَقَالُوا أَءِذَا ضَلَلْنَا في الْأَرْضِ أَءِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ  قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ» (سجده: 10 و 11) «و گفتند: آيا آنگاه كه ما در زمين گم شديم (پس از مرگ متلاشي و نابود شديم) آيا ما در آفرينش نو قرار خواهيم گرفت؟ (سخنان اين منكران معاد بهانه‏اي بيش نيست) بلكه (حقيقت اين است كه) اينها به ملاقات پروردگار خويش ايمان ندارند. بگو: فرشته مرگ كه بر شما موكل است (روح) شما را (هنگام مرگ) به تمام و كمال دريافت مي‏كند، سپس به سوي پروردگاتان بازگردانيده مي‏شويد.» در آيه ديگري مي‏فرمايد: «اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَي عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَي إِلَي أَجَلٍ مُسَمّيً إِنَّ فِي ذلِكَ لاَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (زمر: 42) «خداوند جان شما را هنگام مرگ توفي مي‏كند (مي‏گيرد) و آن را كه نمرده است نيز به هنگام خوابش مي‏گيرد. پس ارواح كساني كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده است نگاه مي‏دارد و بقيه را باز مي‏فرستد تا مدت و سرآمد معيني؛ مسلما در اين امر نشانه‏هاي روشني براي كسانيكه تفكر مي‏كنند، وجود دارد.»    
آياتي كه در آنها لفظ توفي به كار رفته فراوان است. درباره آنچه گذشت روايات فراواني نيز وجود دارد كه از نقل آنها صرف نظر مي‏شود.

 

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید