خاطرات

رنج نامه یک شیمیایی

رنج نامه یک شیمیایی

کیست که آلام استخوان سوز ما را بفهمد؟ عمران جنگ دوست بازمانده از خانواده ۱۳ نفری از فاجعه شیمیایی سردشت است… او امروز ۲۴ سال دارد و دانشجوی رشته ادبیات عرب دانشگاه مهاباد است و البته جانباز ۷۰ درصد شیمیایی.سینه […]

رنج نامه یک شیمیایی ادامه مطلب

جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند

جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند

علی رضا یزدان پناه جانباز ۷۰ درصد شیمیایی می گوید: جانبازان شیمیایی مظلوم ترین قشر بازمانده جنگ هستند، چرا که ظاهری آرام و سالم دارند ولی دردهای درونی شان امان آنها را بریده است و کمتر کسی متوجه آن را

جانبازان شیمیایی مظلوم ترین بازماندگان جنگ هستند ادامه مطلب

ارتباط فرزندان با والدين

ارتباط فرزندان با والدین

نکات کلیدی برای رابطه نوجوانان با والدین ۱. وقتی که والدین تان غیر منطقی هستند با آن ها بحث استدلالی نکنید، لبخنده زده و موافقت کنید. این کار باعث می شود تا احساس خجالت و گناه کنند. هنگامی که آن

ارتباط فرزندان با والدین ادامه مطلب

خاطرات رزمندگان 13

خاطرات رزمندگان ۱۳

عکس یادگاری روزعلی خسته از جنگ بی‌امان تنها و غریب به عقبه بازمی‌گشت.در میان راه پیرمرد و دو پیرزن بومی را دید.پرسید: چرا اینجا مانده‌اید؟ مرد با چشمانی اشک‌آلود گفت: کجا بریم جوانهایمان با علم‌الهدی رفته اند؟در همین لحظه ماشینی

خاطرات رزمندگان ۱۳ ادامه مطلب

خاطرات رزمندگان 15

خاطرات رزمندگان ۱۵

گلدسته های کربلا قبل از عملیات فتح‌المبین شهید میرکاظمی گفت:«وقتی انشا‌ء‌الله رفتیم کربلا بر گلدسته‌های سالار شهیدان ابی عبدالله‌الحسین (ع) اذان بگویم». او در همان عملیات به شهادت رسید و من در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمدم .سالها

خاطرات رزمندگان ۱۵ ادامه مطلب

خاطرات رزمندگان 9

خاطرات رزمندگان ۹

دو دست حنا بسته آرپی‌جی‌زن با هزار زحمت برای ساعتی مرخصی گرفت تا از شهر سیگار تهیه کند. اما ده روز بعد به منطقه بازگشت.فرمانده با دیدن او گفت:«به‌به اقر بخیر» می گفتی پیش پایت گوسفند قربانی می‌کردیم.سرش را پائین

خاطرات رزمندگان ۹ ادامه مطلب

خاطرات رزمندگان 16

خاطرات رزمندگان ۱۶

ماه مهمانی خدا همیشه می‌گفت من عاقبت در ماه رمضان شهید می‌شوم شب شهادت امیرالمومنین(ع) مداح مجلس ما بود . در میان مجلس به بچه‌ها می‌گفت:بلندگو‌ها را به طرف عراقی‌ها بگیرید اینها هم مسلمان هستند شاید دلی شستشو دادند دقایقی

خاطرات رزمندگان ۱۶ ادامه مطلب

جانباز آقاجاني

جانباز آقاجانی

بارها بارها از مقام مادر گفتیم از صبوری و مهربانی‌اش از نجابت دستان آسمانی‌اش اما نگفتیم آنکه عزیز کرده سال‌های جوانی اش را به مسلخ عشق می‌فرستد در دلش چه غوغایی است مگر می‌شود جوان رعناقامتت را پاره جگرت را

جانباز آقاجانی ادامه مطلب

شهيد صفر جعفري

شهید صفر جعفری

شاگرد مکانیک بود، می‌گفت:«شما خیلی برای ما زحمت کشیدید، حالا نوبت ماست تا جبران کنیم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار در دنیای دیگری می‌زیست، صفر برای من فرزندی پاک و مهربان بود. سال اول دبیرستان تصمیم گرفت راهی

شهید صفر جعفری ادامه مطلب

آسماني‌ها

آسمانی‌ها

سلام، حالت چطور است. این روزها هوایت را کرده‌ام. می‌دانم خوبی، ولی نمی‌دانم چرا تو و دوستانت حالی از من نمی‌پرسید؟ ما هم به لطف شما خوبیم،‌ هنوز هم خیلی با شما غریبه نشده‌ایم دیروز آمده بودم سر مزارت، حسین

آسمانی‌ها ادامه مطلب

شهيد حسني

شهید حسنی

یادم هست با بچه‌ی روی کولم می‌رفتم مزرعه مردم کار می‌کردم، در فصل‌هایی که کشاورزی نبود نیز حصیر می‌بافتم و کارهای خانه را بچه‌ها انجام می‌دادند. دلم می‌خواست بچه‌هایم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصیلشان را

شهید حسنی ادامه مطلب

غلام مرتضی

غلام مرتضی

همه چیز برای سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمی دلواپس بود، یکی از اتوبوسها در آخرین لحظات خراب شد. چاره‌ای نبود باید منتظر اتوبوس جدیدی می‌شدیم. طولی نکشید که اتوبوسی با دو راننده علی‌آقا و آقا غلام با حدود

غلام مرتضی ادامه مطلب

شهيد گل پور

شهید گل پور

حاجیه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهید است ، در چشمانش برق دو نگاه موج می‌زد. یک نگاهش خیره به گلزار شهدا و سویی که عبدالجبار اولین شهیدش در آن‌جا قرار گرفته است و نگاه دیگرش همراه با کاروان

شهید گل پور ادامه مطلب

شهيد نيك پي

شهید نیک پی

**اهل علیسرود بودم و خانه‌دار. ۱۵ سال بیشتر نداشتم که ازدواج کردم. همسرم مردی کشاورز بود و از این طریق معاش خانواده را تأمین می‌کرد و ما نسبتاً وضع مالی خوبی داشتیم. بچه‌ها کارهای باغ را انجام می‌دادند و بعضی

شهید نیک پی ادامه مطلب

شهید صبوری

شهید صبوری

فاطمه خوش‌چهره از اهالی صومعه‌سرا و متولد روز چهارم اسفندماه سال ۱۳۱۸ است. ۹ ساله بود که سایه گرم پدر را از دست داد و در ۱۰ سالگی به عقد جوانی پاکدامن درآمد و صاحب ۶ فرزند شد. خودش می‌گوید:

شهید صبوری ادامه مطلب

به بالا بروید