خاطرات

شهيد نيك پي

شهید نیک پی

**اهل علیسرود بودم و خانه‌دار. ۱۵ سال بیشتر نداشتم که ازدواج کردم. همسرم مردی کشاورز بود و از این طریق معاش خانواده را تأمین می‌کرد و ما نسبتاً وضع مالی خوبی داشتیم. بچه‌ها کارهای باغ را انجام می‌دادند و بعضی […]

شهید نیک پی ادامه مطلب

خاطرات رزمندگان 2

خاطرات رزمندگان ۲

آمبولانس سوخته عملیات کربلای ۵ در حین پیشروی به آمبولانسی برخوردیم که در آتش می‌سوخت و آژیر آن مثل اینکه اتصالی کرده باشد یکسره صدا می‌کرد تمام منطقه را طنین صدای آن پر کرده بود این وضعیت ساعتها ادامه داشت

خاطرات رزمندگان ۲ ادامه مطلب

طنز 24

طنز ۲۴

چشم دل هر شب وقت خواب که می‌شد، بساطی داشتیم. بعضی‌ها خوش خواب بودند و برخی پیربی‌خواب. قرار گرفتن این دو گروه در کنار هم کمی وضعیت را دشوار می‌کرد. عده‌ای می‌نشستند دور هم و شروع می‌کردند به حرف زدن.

طنز ۲۴ ادامه مطلب

طنز 23

طنز ۲۳

الغیبه اشد من الکارهای بدبد مراسم صبحگاهی بود. روحانی گردان راجع‌به واجبات و محرمات صحبت می‌کرد. با بچه‌ها خیلی صمیمی‌ بود. برای همین هم در کلاس درس و یا مراسم متکلم وحده نبود و بقیه مخاطب. مثل معلم و کلاس‌های

طنز ۲۳ ادامه مطلب

طنز 22

طنز ۲۲

الهی حرامتان باشد آن شب یکی از آن شب‌ها بود، بنا شد از سمت راست یکی‌یکی دعا کنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد.» بچه‌ها مانده بودند که شوخی است، جدی است، بقیه دارد یا ندارد، جواب بدهند یا ندهند؟ که

طنز ۲۲ ادامه مطلب

طنز 18

طنز ۱۸

بلبلیش که بلبلی صدای خوبی داشت. وقتی می‌خواند لذت می‌بردیم، اما وانمود می‌کردیم که دوست نداریم او بخواند و می‌گفتیم: «از صدات خوشت می‌آد؟ برو بیرون چادر. آن طرف خاکریز برای سربازهای عراقی بخوان!» و او می‌گفت: «چه‌قدر بنده‌ی ناشکری

طنز ۱۸ ادامه مطلب

طنز 17

طنز ۱۷

برق سه فاز روزی از محمد در مورد روحیه‌ی رزمندگان سؤال کردم. گفت: «روحیه‌ی رزمندگان ما مانند برق سه‌فازی است که وقتی مزدوران عراقی را می‌گیرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشک می‌کند و از پا درمی‌آورد». منبع :کتاب

طنز ۱۷ ادامه مطلب

طنز 16

طنز ۱۶

تکلیف بنده‌ی خدا بی‌صبر بود و کم‌طاقت. از بس از روحانی گردان پرسیده بود: «حاج آقا تکلیف ما چیست؟ ما باید چه‌کار کنیم؟» او را هم خسته کرده بود. تا این‌که یک شب که همه جمع بودیم، دوباره شروع کرد

طنز ۱۶ ادامه مطلب

طنز 15

طنز ۱۵

چهار کلمه، چهار شخص بچه‌ها طبق آداب جبهه، روی چهار تکه کاغذ، کلمات اسیر، مجروح، شهید، سالم را نوشته، هر کس یکی را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهید شویم، چه کسی از کیان اسلامی

طنز ۱۵ ادامه مطلب

طنز 14

طنز ۱۴

خودت بخوان در لشگر نجف روحانی بی‌رودربایستی داشتیم وقتی به او می‌گفتیم: «حاج آقا ما را برای نماز شب از دعا فراموش نکن و جزو آن چهل مؤمن قرار بده»، صاف و پوست‌کنده می‌گفت: «چشمت کور خودت بلند شو بخوان.»

طنز ۱۴ ادامه مطلب

طنز 21

طنز ۲۱

از خوف خدا غش کرده اگر کسی بی‌موقع در میان جمع می‌خوابید، خصوصاً اگر این شخص بعد از سلام نماز خوابش می‌برد یا مثلاً در مراسم دعای کمیل، دعای توسل یا زیارت عاشورا که نوعاً بعد از نماز صبح برگزار

طنز ۲۱ ادامه مطلب

طنز 20

طنز ۲۰

اللهم الرزقنا توفیق الپارتی وقتی آشپز مراعات حال برادران سنگین وزن _ هیکل تدارکاتی _ را می‌کرد و غذایشان را یک کم چرب‌تر می‌کشید، یا میوه‌ی درشت‌تری برایشان می‌گذاشت، هر کس این صحنه را می‌دید، به تنهایی یا دسته جمعی

طنز ۲۰ ادامه مطلب

طنز 19

طنز ۱۹

اللهم العن ابن مرجانه دوستی داشتیم که حاضر جواب بود. یکی از دوستان که با او صمیمی‌تر بود، گفت: «ما را که سر دعاهایت فراموش نمی‌کنی؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص یاد می‌کنم» بچه‌ها که می‌دانستند حرف

طنز ۱۹ ادامه مطلب

طنز 13

طنز ۱۳

دودوتا وقتی جانشین گردان برای جلسه وارد شد، یکی از بچه‌ها که با خلق و خوی مسئولین در جبهه آشنا بود و می‌دانست که آن‌ها هیچ علاقه‌ای به تعریف ندارند و بیشتر موافق روابط دوستانه هستند، رو به جمع کرد

طنز ۱۳ ادامه مطلب

طنز 12

طنز ۱۲

ریز، تیز، تمیز وقتی عملیات نمی‌شد و جابه‌جایی صورت نمی‌گرفت، نیروها از بی‌کاری حوصله‌شان کم می‌شد. نه تیر و ترکشی، نه شهید و مجروحی و نه سرو صدایی، منطقه یکنواخت و آرام بود. آن موقع بود که صدای همه درمی‌آمد

طنز ۱۲ ادامه مطلب

طنز 11

طنز ۱۱

سنگر بگیر، سنگک همیشه خدا، تو راه تدارکات بود، یا می‌رفت چیزی بگیره، یا چیزی گرفته بود، داشت می‌آورد. بچه‌های دسته هم که او را این همه راغب اموری از این قبیل می‌دیدند، ریش و قیچی را داده بودند دست

طنز ۱۱ ادامه مطلب

طنز 10

طنز ۱۰

سلامتی فرماندمان خبر خوش عملیات همه‌جا رسیده بود، و بچه‌ها باید این وجد و نشاط و از خود بی‌خودی را یک جوری بروز می‌دادند، چه کسی بهتر از فرمانده‌ی تیپ که تا چند دقیقه‌ی دیگر می‌خواست سخنرانی کند. هنوز پای

طنز ۱۰ ادامه مطلب

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجك , نقل قول مستقيم , نبرد بيل با موشك

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجک , نقل قول مستقیم , نبرد بیل با موشک

نقل و انتقال یکی از فرماندهان در قصر شیرین با خبر شده بود که دشمن قصد عملیات دارد و نیروی زیادی هم برای مقابله با آن‌ها در خط نبود. از ترفند خاصی استفاده کرد، به این صورت که تعدادی ماشین

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجک , نقل قول مستقیم , نبرد بیل با موشک ادامه مطلب

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مکانیکی مفتی , مقر چکمه‌ای , من و کلاهم , مگس‌پرانی , منحنی زن ابتکاری

مکانیکی مفتی غذای گردان را با ماشین می‌بردم که گلوله توپی نزدیک ماشین اصابت کرد و چرخ جلوی آن پنچر شد. آمدم پنچری بگیرم، متوجه شدم سیلندر ماشین هم با ترکش سوراخ شده و آب زیادی از آن خارج شده

مکانیکی مفتی , مقر چکمه‌ای , من و کلاهم , مگس‌پرانی , منحنی زن ابتکاری ادامه مطلب

ميدان مين , مين پدالي , مين سرنگي , مين زودپز , موشهاي هور

میدان مین , مین پدالی , مین سرنگی , مین زودپز , موشهای هور

میدان مین وقتی به هر دلیل مهمات کافی از جمله مین برای حفاظت منطقه در اختیار نداشتیم ،قوطی‌های خالی کمپوت را روی آتش می‌انداختیم تا رنگ آن‌ها تغییر کند و نرم شود بعد با یک قطعه چوب آن را به

میدان مین , مین پدالی , مین سرنگی , مین زودپز , موشهای هور ادامه مطلب

مين كمپوتي , مين‌هاي كوهستاني , مين كمپوتي , نارنجك چسبي , نارنجك خمپاره‌ 81

مین کمپوتی , مین‌های کوهستانی , مین کمپوتی , نارنجک چسبی , نارنجک خمپاره‌ ۸۱

مین کمپوتی زمستان‌ها در غرب به علت بارش سنگین برف و باران امکان کار گذاشتن مین در زمین بسیار ضعیف بود. بنابراین لازم بود به گونه‌ای از تحرکات دشمن آگاه شویم فرمانده گروهان آن روز از ما خواست هرچه قوطی

مین کمپوتی , مین‌های کوهستانی , مین کمپوتی , نارنجک چسبی , نارنجک خمپاره‌ ۸۱ ادامه مطلب

نارنجك كشي , نارنجك طنابي , نارنجك شيشه‌اي , نارنجك خمپاره‌اي , نارنجك كلوخي

نارنجک کشی , نارنجک طنابی , نارنجک شیشه‌ای , نارنجک خمپاره‌ای , نارنجک کلوخی

نارنجک کشی بچه‌ها موقع عقب‌نشینی اهرم نارنجک را با کش بسته و بعد ضامن آن را می‌کشیدند و آن را در ماشین یا سنگرهای اصلی یا اجتماعی می‌گذاشتند. بعد از چند روز این کشها که عمدتاً مستعمل بودند پوسیده و

نارنجک کشی , نارنجک طنابی , نارنجک شیشه‌ای , نارنجک خمپاره‌ای , نارنجک کلوخی ادامه مطلب

نارنجك‌انداز , نارنجك كمان , نبرد بيل با موشك , نامه‌هاي پيشتاز , نبرد ايذايي

نارنجک‌انداز , نارنجک کمان , نبرد بیل با موشک , نامه‌های پیشتاز , نبرد ایذایی

نارنجک‌انداز در پایگاه حسن نوران، هر شب کردهای ضد انقلاب به ما حمله می‌کردند. تصمیم گرفتم دستگاهی بسازم که نارنجک دستی را با فاصله بیش از صدمتر پرتاب کند. این کار را با یک لوله خمپاره ۶۰، یک فشنک دوشکا

نارنجک‌انداز , نارنجک کمان , نبرد بیل با موشک , نامه‌های پیشتاز , نبرد ایذایی ادامه مطلب

ورزش باستاني در منطقه , نيروهاي ثابت ,  نيروي زرهي , نور چراغ همسايه , نگهبانان فرضي

ورزش باستانی در منطقه , نیروهای ثابت , نیروی زرهی , نور چراغ همسایه , نگهبانان فرضی

ورزش باستانی در منطقه در جبهه برای ساخت میل زورخانه در داخل پوکه خالی توپ ۱۰۶، میله‌ای قرار می‌دادند و اطراف آن را گچ و خاک می ریختند که بعد از خشک شدن بتوان از آن بهره‌برداری کرد. تخته شنایشان

ورزش باستانی در منطقه , نیروهای ثابت , نیروی زرهی , نور چراغ همسایه , نگهبانان فرضی ادامه مطلب

هدايت بيل مكانيكي , يادگاري , هيهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدایت بیل مکانیکی , یادگاری , هیهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدایت بیل مکانیکی در عملیات والفجر۸ روی جاده ام‌القصر، در دو طرف جاده با بیل مکانیکی باید خاکریزهای کوچکی به عنوان ترکش‌گیر زده می‌شد و این کار با توجه به حجم آتش کار سختی بود. یکی از بچه‌های جهاد برای

هدایت بیل مکانیکی , یادگاری , هیهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش ادامه مطلب

يك شليك- دو انفجار , يكي پس از ديگري , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

یک شلیک- دو انفجار , یکی پس از دیگری , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

یک شلیک- دو انفجار همسنگران، سرپوش جلوی گلوله آرپی‌جی را بازکرده و یک عدد نارنجک که ضامن آن را کشیده و با نخ یا کش یا چسب دور آن را پیچیده بودند در دهانه آرپی‌جی قرار دادند. دوباره دهانه را

یک شلیک- دو انفجار , یکی پس از دیگری , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها ادامه مطلب

به بالا بروید