عاشقانه و عالمانه

باغ من

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي روز و شب تنهاست با سكوت پاك غمناكش ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه اي بايد بافته بس شعله ي زر تا پودش باد گو بريد ، يا نرويد ، […]

باغ من ادامۀ مطلب »

محبوب من

محبوب من

محبوبِ من! نگاه دو چشم تو آشوب زاي و وسوسه انگيزست مطبوع و دلپذير و طرب افزاست خورشيد گرم نيمه ي پاييزست. از روزن دو چشم تو مي بينم آن عالمي كه دلكش و دلخواه است افسوس مي خورم كه چرا دستم از دامن اميد تو كوتاه است. آيينه ي ِ‌دو چشم درخشانت راز مرا

محبوب من ادامۀ مطلب »

ازدواج از ديدگاه روايتهاي معصومين عليهم السلام

ازدواج از ديدگاه روايتهاي معصومين عليهم السلام

هم‌چنان که قرآن، کتاب هدایت بشر است، مفسران قرآن نیز که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم‌السلام) هستند، برای هدایت انسان‌ها فرستاده شده‌اند. اینک به دیدگاه پیشوایان دین اسلام به ویژه مذهب تشیع درباره هدف، فلسفه و ملاک های ازدواج می‌پردازیم. خوشبختانه روایت‌های بسیاری درباره ازدواج وجود دارد و هیچ زاویه‌ای از

ازدواج از ديدگاه روايتهاي معصومين عليهم السلام ادامۀ مطلب »

می دانید عامل خوش شانسی چیست؟

می دانید عامل خوش شانسی چیست؟

ﭼﺮا ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮدم ﺑﯽ وﻗﻔﻪ در زﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﯽ ﺁورﻧﺪ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ همیشه ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ هستند؟ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﺮاﯼ ﺑﺮرﺳﯽ ﭼﻴﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺮدم ﺁن را ﺷﺎﻧﺲ ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻨﺪ، دﻩ ﺳﺎل ﻗﺒﻞ ﺷﺮوع ﺷﺪ. اﻓﺮاد ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ً ﻋﻤﻮﻣﺎ ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺮ از اﻓﺮاد ﺧﻮش ﺷﺎﻧﺲ هستند و اﻳﻦ ﻓﺸﺎر ﻋﺼﺒﯽ ﺗﻮاﻧﺎﻳﯽ ﺁﻧﻬﺎ در ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺖ های

می دانید عامل خوش شانسی چیست؟ ادامۀ مطلب »

کج دار و مریض یا کج دار و مريز

کج دار و مریض یا کج دار و مريز

اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فهم می کنند و می نویسند «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود و آن را با مریضی مرتبط می دانند. این اصطلاح در اصل کج دار و مریز است، به معنای اینکه ظرف

کج دار و مریض یا کج دار و مريز ادامۀ مطلب »

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: نشنیدیم چیزی ارزان شود!

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: نشنیدیم چیزی ارزان شود!

سوء تفاهم نشود لطفا، بازار سکه و ارز در حال سقوط است و شاخص بورس در حال افزایش به شکل دندان شکن، این شعر برای 20 سال پیش است و شرح حال آن موقع به روایت گل آقا.از نو، همه اجناس به بازار گران شد گردید گران، آن چه که ده بار گران شد کالای

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: نشنیدیم چیزی ارزان شود! ادامۀ مطلب »

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT

اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. … اينك اين

سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT ادامۀ مطلب »

جملات زيبا 8

جملات زيبا 8

فاش نکردن اسرار مردم دلیل کرامت و بلندی همت است.  سقراط   توانایی حل مشکلات به نحو خوب و موثر موجب صرفه جویی بسیار در وقت می شود .   غضب ، نابیناترین ، شدیدترین و زشت ترین ناصحان است .   برقراری ارتباط ضعیف یا نا مفهوم با دیگران از عمده ترین عوامل اتلاف

جملات زيبا 8 ادامۀ مطلب »

عشق چیست؟!!!

عشق چیست؟!!!

.- عشق=زندگی، ترس=مرگ. هیچ حد وسطی برای آن وجود ندارد. ·- عشق با دوست داشتن خودتان آغاز می شود. ·- کار نباید اولین اولویت زندگی شما باشد. ·- همیشه به ندای درونتان گوش دهید. به ندرت دروغ می گوید. ·- زندگی شما و زندگی آنها که دوستشان دارید، اکنون اتفاق می افتد. زندگی شما مقدمه

عشق چیست؟!!! ادامۀ مطلب »

جملات زيبا قسمت هفتم

جملات زيبا قسمت هفتم

اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است.  اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. لقمان آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند ازدواج چیزی جز یک دوستی که به تصویب پلیس رسیده است نیست . آن که به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم

جملات زيبا قسمت هفتم ادامۀ مطلب »

نكته هاي آموزنده در مورد عشق

نكته هاي آموزنده در مورد عشق

راز عشق در تواضع است . این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد. راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند،

نكته هاي آموزنده در مورد عشق ادامۀ مطلب »

جملات زيبا 6

جملات زيبا 6

به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید. هرگز هنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد ! تنها به توانایی های خود اندیشه کن افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی کامل

جملات زيبا 6 ادامۀ مطلب »

شاد باشيم 5

شاد باشيم 5

1-  یارو زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره! 2-   یارو ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه! 3-  یارو از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: به جان خودم منم تازه رسيدم! 4-  یارو ميره

شاد باشيم 5 ادامۀ مطلب »

پیامک و سرگرمی

پیامک و سرگرمی

1- یارو داشته زن ميگرفته، ازش ميپرسن: جشن عروسيت رو كجا ميگيري؟ ميگه: تو يك مدرسه! ميگن: آخه چرا مدرسه؟! ميگه: ولك آخه خـَيـلي كلاس داره 2-  به یارو ميگن برو جلوي ماشين ببين چراغ راهنما كار ميكنه ؟ … ميره جلوي ماشين ميشينه ميگه :: آره … نه … آره … نه … آره

پیامک و سرگرمی ادامۀ مطلب »

شاد باشيم 7

شاد باشيم 7

1- یارو ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد؟! قناده ميگه: نخير نداريم. فردا دوباره یارو مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار یارو اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم. آخر

شاد باشيم 7 ادامۀ مطلب »

شب آویز

شب آویز

 و اگر از عمر دنیا تنها یک روز مانده باشد، خداوند بر آن روز آن میزان بیفزاید که در آن، مردی از آل محمد قیام کند که دنیا را خانه عدل و داد کند همانطور که جایگاه ظلم و جور شده بود … یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا … خیال

شب آویز ادامۀ مطلب »

شب چراغ ...

شب چراغ …

باز هم نيمهء شب … ساعتی در دل شب …. همچو شبهای دگر … نيمه شب باز رسيدی از راه … من و انديشه و آه … شب من کی رسد از راه خدا؟ آه از اين تيره شب تنگ و دراز … آه، دوری ز تماشاگه راز … آه از نفس زبون … آه

شب چراغ … ادامۀ مطلب »

بازم یک عالمه جمله زيبا و قشنگ

بازم یک عالمه جمله زيبا و قشنگ

تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد تمام است . کسی که به آبادانی  می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند رشد شخصیت عامل اصلی صرفه جویی در وقت است . هر قدر انسان برتری

بازم یک عالمه جمله زيبا و قشنگ ادامۀ مطلب »

عقاب

عقاب

گشــت غمنـــاك دل و جان عقـاب چـــو ازو دور شـد ، ايّــام شبــاب ديد ، كــش دور به انجـــام رسيــد آفتابــش به لــــب بـــام رسيــد بايد از هستــي ، دل برگيــــرد ره ســــوي كشـــور ديگر گيــرد خواســـت تا چـــارة ناچــار كنـــد دارويــي جويــد و در كـار كنـــد صبحگاهـــي زِ پي چـــــاره كـــار گشــــت بر بـادِ

عقاب ادامۀ مطلب »

يک نفر بيايد

يک نفر بيايد

با دود آخرين دانه ی اسفند ديگر گريه نمی کند ديگر می رود خيابان پيراهنی تازه بگيرد می رود تا می تواند برقصد و گل ببيند و سراسر شب را با همين رويه راه می رود می تواند برای سال خوردگان شهر ساعتی را جوانی کند يا می تواند با پيراهن تازه اش آنقدر عکس

يک نفر بيايد ادامۀ مطلب »

اصل پنجم قانون کار

اصل پنجم قانون کار

پرانتز باز همه چيز سر جای خودش بود و خودش سر جای چيزی مثل… آب که سر بالا می رود چرا که هر وقت ايستاده بخوابی بی گمان خوابيده بيدار می شوی و اين اصل پنجم قانون کار است که با خط درشت بر پيشانيم نوشته اند پرانتز بسته کسی از خيابان می گذرد از

اصل پنجم قانون کار ادامۀ مطلب »

مقبره ای سفيد

مقبره ای سفيد

مقبره ای سفيد سخنی باب اندوه رابعه جامه ای وصف اندرونی کيميا خاتون غزلی به رای ديوان عالی حافظ به اعتقاد نگارنده: ديوارهای خانه ی همسايه ديوار نيست صدای شاملو شب ها نمی گذارد بخوابم مقبره ای سفيد سخنی بابت دست های بهار به اهتمام الف قدی آی بين راهی رهی به بانگ شير آهن

مقبره ای سفيد ادامۀ مطلب »

سر به زير شده ای

سر به زير شده ای

سر به زير شده ای آذر نوش رنگ پريده ی چندين بهار نه اينطور نه دوباره بخوان سر به زير شده ای بانوی هفت بند نی آميز بردبار نه نشد دوباره بخوان سر به زير شده ای پروانه زاد زمره هر جا نشين باد ای وای تو اصلآ انگار نه انگار اينطور که نمی شود

سر به زير شده ای ادامۀ مطلب »

دنيای آدمی بودم اما....

دنيای آدمی بودم اما….

دنيای آدمی بودم اما به چشم هيچ راننده ای نيامده بودم بدون شما از کنار خيابان ناپديد می شوم بانو آمده بودم دارو برای خانه بگيرم از شهر شما بدور خانه ام سرطان پنجره دارد دکتر برده ام بالای سرش زيارت ناحيه خوانده ام پشت درب های بسته ی ناحيه هشت خانه ام دارد از

دنيای آدمی بودم اما…. ادامۀ مطلب »

دست هايت آن روز

دست هايت آن روز

آن روز دستهايت پنجره را وا کرده بود و بسته بود دستهايت آن روز پنجره را وابسته کرده بود و تبسمی رو به رنگ بر آج از هم گسيخته ی باد کوک باران بيايد و کوک می روم می زد بعدها بومی برهنه تنی می گفت: آسمان گريبان دريده بود و زمين پر از دکمه

دست هايت آن روز ادامۀ مطلب »

آن وقت ها

آن وقت ها

نه به دريا رفته بود نه به ساحل پا روی عصرهای نيامده در باد آن وقت ها کنار ساحل کنار درخت کوچک به کلبه ای به سبک بهار ديده بودم زنی مو بلوطی را و کودکی دوباره که آمدم کودک به دريا رفته بود کلبه ای لبريز خوابهای زمستانی بود و زنی سپيد موی که

آن وقت ها ادامۀ مطلب »

مرد می گويد

مرد می گويد

مرد می گويد حال سواری از دور خوش نيست می گويد حال سواری از دور نزديک است بهم بخورد اگر نه از چه خم شده در برکه سايه اسب مرد سوال می کند از درخت همسايه اسب خم شده در برکه برکه اگر جوابگوی همسايه نباشد دريا از کجا بياورم از کجا بياورم با هزار

مرد می گويد ادامۀ مطلب »

اصلا بحث جدايی نيست

اصلا بحث جدايی نيست

کليد زير فرش است گلها را هم آب داده ام می روم تا آخر چيزهايی که پدر می گفت زود بر می گردم حالا به روی آينه نياور که آمدی يا نه اصلآ بحث جدايی نيست اينکه باران سهم ماست را روی ديوار نوشته بود بحث جدائيست حالا خدا زياد کند شامت را که نيست

اصلا بحث جدايی نيست ادامۀ مطلب »

سندباد

سندباد

سندباد در غار مردگان به سر مي‌برد. براي حفظ جان، هر زنده‌اي را كه همراه مرده‌اي به غار مي‌افكندند مي‌كشت، توشه او برمي‌داشت و هر روز به اندازه‌اي كه سد رمق كند، از آن توشه مي‌خورد.  روزها از پي هم گذشت و سندباد، زندگان را كشت و توشه همه را جمع كرد. تا اينكه روزي

سندباد ادامۀ مطلب »

به بالا بروید