گل عفاف
بوییدن عطر و گل، روح را آرامش و دل و جان را نشاط میبخشد. عفونت مرداب و لجنزار و لاشه هم، آزار دهنده و نفرتآور است. هر یک از این «گلبرگ»ها عطر خاصّ خود را دارد. رایحه گلبرگها روحپرور است […]
بوییدن عطر و گل، روح را آرامش و دل و جان را نشاط میبخشد. عفونت مرداب و لجنزار و لاشه هم، آزار دهنده و نفرتآور است. هر یک از این «گلبرگ»ها عطر خاصّ خود را دارد. رایحه گلبرگها روحپرور است […]
رخت زیبای آسمانی را خواهرم با غرور بر سر کن نه خجالت بکش نه غمگین باش چادرت ارزش است باور کن بوی ِ زهرا و مریم و هاجر از پر ِ چادرت سرازیر است بشکند آن قلم که بنویسد: “دِمُدِه
این زمهریر فصل شکوفایی تو نیست چیزی بجز تراکم تنهایی تو نیست با صدهزار جلوه برون آمدی، ولی چشمی برای دیدن زیبایی تو نیست یک تن از این جماعت ابن السلامها مجنون یک کرشمه لیلایی تو نیست نامردها بغیر تنت
نشانم می دهد چادر حیا را شرف را عصمت جانان ما را چنان زیبا نموده روی او را نمی بینی برویش جز صفا را تو داری مقنعه ای ماه رعنا بود زیباتر از تاج زلیخا حیا را او به رخسارت
کسی که در قفس غرب استحاله شود به پنجه هوس غربیان مچاله شود در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن زلف خود از روسری بیرون مریز در مسیر چشمها افسون مریز یاد کن از آتش روز معاد
در کلاس حفظ تقوی و شرف دختران درند و چادر چون صدف بهترین سرمایه زن چادر است زانکه زن را زینت زن چادر است چادر از بهر زنان الزامی است بهر زن بی چادری ناکامی است حفظ چادر در سرای
در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن زلف خود از روسری بیرون مریز در مسیر چشم ها افسون مریز یاد کن از آتش روز معاد طره ی گیسو مده بر دست باد خواهرم دیگر تو کودک نیستی
چو غنچه رو بپوش از چشم طماع هوسرانان وگرنه جز صباحی چند نباشی در فرح زائی تا که مهتاب زیبا رخ نپوشد پرده شب را کجا در صبح پیروزی ببیند روز پیدائی برون از کیسه چون در شد کمینش دزد
چادر زن تاج سلطانی بود حافظش از شر شیطانی بود چادر زن برهوس غالب شود عزت زن را زحق طالب شود چادر زن کیمیای غیرت است چون نشان غیرت ملیت است از برون شرح درونی میدهد خشم دشمن را فزونی
ولادت سعدی شیرازی، یکی از شاعران توانا و شیرین سخن ایران است. وی در دهه نخستین قرن هفتم هجری در شیراز و در خاندانی که همه از عالمان دین بودند پا به عرصه هستی نهاد. نامش مُشَرَّف الدین یا مُصلحُ
ترس از مرگ را می توان مادر تمام ترس ها نامید. چرا که حس ترس به خودی خودی آژیری برای نهیب زدن خطری است که وجود را تهدید می کند چه آن خطر حقیقی باشد مثل حمله ی درندگان چه
داروی عطار برای مرگ ادامه مطلب
رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اِعتِصامی (۱۲۸۵–۱۳۲۰) از زنان شاعر ایرانی است. پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصامالملک) از سکنه شفت گیلان و اصالتاً آشتیانی بود و مادرش
شاخه خشکم، ز پاییز و بهار من مپرس مردهام، از صبح و شام روزگار من مپرس آفتابی بر لب بامم، در آفاقم مجوی جلوهای از طالع بی اعتبار من مپرس سر خط مضمون افسوسم، بر این حیرت بیاض جز ندامت
مولوی ، عارف نازک اندیش و دوربین خودمان مثلی بسیار عالی در این زمینه میآورد ، اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد میگوید : زین للناس حق آراسته است زانچه حق آراست چون تانند رست چون پی یسکن
گفتار مولانا و نظامی درباره حجاب ادامه مطلب
موضوع: برزخ زندگی پس از مرگ مرگ پدیدآورنده: نعمتالله صالحیحاجیآبادی ناشر: گلهای بهشت ۳۴۴ صفحه – رقعی (شومیز) – ۱۶۰۰۰ ریال – چاپ ۵ – ۳۰۰۰ نسخه کد کنگره:۷س۲ص/۲۴۱/BP222 شابک:۸-۹-۹۴۶۶۳-۹۶۴ رده دیوئی:۲۹۷.۴۴ تاریخ نشر:۰۸/۱۲/۸۵ سه زندگی، سه میلاد: شرحی پیرامون
یکی از حکمای متأخر بنام مرحوم آقا محمد رضا قمشه ای اشعار بدیعی در سعه رحمت پروردگار دارد، در آن اشعار عقیده حکما و بلکه سعه مشرب عرفا را منعکس می کند، می گوید: آن خدای دان همه مقبول و
رحمت الهی از نظر محمد رضا قمشهای ادامه مطلب
شاعر طناز: شرمنده از آنم که نباشم به سرایم تا با تو سلامی و علیکی بنمایم گر لطف کنی نمره و پیغام بگذاری پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم حافظ: رفته
پیامگیر تلفن شعرا (شوخی با شعرا) ادامه مطلب
یکی از زنان کاخ نشین به یکی از علما در نامه ای نوشت، چرا به زن، ضعیفه می گویید؛ در حالی که پرورش مردان قوی هیکل و پیل تن در دامن زن می باشد. شاعری این سوال و جواب را
سوال زن کاخ نشین از شیخ ادامه مطلب
اشعار معاصر در جامعه ما به دو صورت مورد قبول عام قرار میگیرند و به شهرت میرسند. یکی از قرار گرفتن در کتابهای درسی و دوم رسانهای شدن به آن معنا که با موسیقی و یا خوانندهای مطرح همراه شود. با
نگاهی به معروف ترین اشعار دفاع مقدس ادامه مطلب
اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد ———— ———
جملات به یاد ماندنی ادامه مطلب
کل کل شاعرا هم به مرور زمان جالب میشه حافظ اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را صائب تبریزی اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به
اگر آن ترک شیرازی… (حتما تا آخرشو بخونید) ادامه مطلب
این شعر و تصنیف زیبای اون، رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم شعری زیبا از مهرداد اوستا : وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت،
داستان عاشقانهی یک شعر – نخونی از دستت رفته ! ادامه مطلب
پشت شیشه باد شبرو جار میزد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون رقصهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد ******** ابر
گلچین سروده های گیلانی ادامه مطلب
شعر باید گفت و شعر تازه گفت شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت تازگی ربطی ندارد با زمان تازه آن باشد که ماند جاودان کهنه ی دیروز گر زیبا بود تازه هم امروز و هم فردا بود تازه امروز
خانۀ ویران از خانۀ تار و نیمه ویران آواز جگرخراش برخاست رفتم به درون آن شتابان فریاد زدم: « کسی در اینجاست؟ » دادم به زمین و آسمان گوش… ایوان و اتاق و پله و بام خاموش، چو گورِ تیره،
پشت شیشیه باد شبرو جار می زد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون نقشهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد موجهای
فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتۀ کتابفروشی می نشیند فقر، تیغه های برندۀ ماشین بازیافت است،که روزنامه های برگشتی را خرد میکند فقر ، کتیبۀ سه هزار سالهای است که روی آن یادگاری نوشتهاند فقر،
باران باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان مى خورد بر بام خانه. من به پشت شیشه تنها ایستاده در گذرها، رودها را اوفتاده. شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو، باز هر دم می پرند این سو
باران باز باران – یادش بخیر ادامه مطلب
پرسیدم….. چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با کمی مکث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار
چطور ، بهتر زندگی کنم؟ ادامه مطلب
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را
آنگاه که غرور کسی را می شکنی ادامه مطلب