اشعار و متون ادبی

آفرینش زن

آفرینش زن

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت. فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟ او بايد کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي […]

آفرینش زن ادامۀ مطلب »

رنگ دروغ- ارتفاع عشق

رنگ دروغ- ارتفاع عشق

اگر دروغ رنگ داشت  ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود ………… اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند ………. اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال نبود وصال ! و عاشقان که همیشه خواهانند؛

رنگ دروغ- ارتفاع عشق ادامۀ مطلب »

اينجا پر از دلتنگي است...

اينجا پر از دلتنگي است…

گفتندبيا، تمام کن اين قصه راکه کاروان آهنگ سفرکرده است! و من با سکوتي تلخ ،فرياد زدم ، پاي آمدنم نيست. گفتند بال بگشا! پرواز کن، گفتم: افسوس پر پرواز ندارم!   بغض کهنه گلويم ملتهب شد و چشمان خيسم اقرار کرد که هرچه هست در اين پينه هاي دل است! ناگهان سوسوي اميدي، مرا

اينجا پر از دلتنگي است… ادامۀ مطلب »

در وصف بهار

در وصف بهار

علم دولت نوروز به صحرا برخاست                  زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست بر عروسان چمن بست صبا هر گهری                 که به غواصی ابر از دل دریا برخاست تا رباید کله قاقم برف از سر کوه                       یزک تابش خورشید به یغما برخاست طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند                   شکر

در وصف بهار ادامۀ مطلب »

یا صاحب الزمان بیا

یا صاحب الزمان بیا

یک نیمه دل را به جمال تو سپرده ایم یک نیمه دل را به خیال تو سپرده ایم کرده ایم همه عمر مسلم به دو قسمت آن دو به جمال و به خیال تو سپرده ایم از دست فراق تو اگر جان به سالم بردیم به امید وصال تو سپرده ایم بر لوح دل از

یا صاحب الزمان بیا ادامۀ مطلب »

اس ام اس عاشقانه

اس ام اس عاشقانه

محاسبه عاشقانه : ۱ + ۱ = همه چیز و ۲ – ۱ = هیچ چیز #######اس ام اس عاشقانه####### من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که برنجم ، نه تو

اس ام اس عاشقانه ادامۀ مطلب »

اشک خدا

اشک خدا

صدف سينه من عمري گهر عشق تو پروردست كس نداند كه درين خانه طفل با دايه چه ها كردست همه ويراني و ويراني همه خاموشي و خاموشي سايه افكنده به روزنها پيچك خشك فراموشي روزگاري است درين درگاه بوي مهر تو نه پيچيدست روزگاري است كه آن فرزند حال اين دايه نپرسيدست من و آن

اشک خدا ادامۀ مطلب »

باغ من

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي روز و شب تنهاست با سكوت پاك غمناكش ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه اي بايد بافته بس شعله ي زر تا پودش باد گو بريد ، يا نرويد ،

باغ من ادامۀ مطلب »

محبوب من

محبوب من

محبوبِ من! نگاه دو چشم تو آشوب زاي و وسوسه انگيزست مطبوع و دلپذير و طرب افزاست خورشيد گرم نيمه ي پاييزست. از روزن دو چشم تو مي بينم آن عالمي كه دلكش و دلخواه است افسوس مي خورم كه چرا دستم از دامن اميد تو كوتاه است. آيينه ي ِ‌دو چشم درخشانت راز مرا

محبوب من ادامۀ مطلب »

کج دار و مریض یا کج دار و مريز

کج دار و مریض یا کج دار و مريز

اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فهم می کنند و می نویسند «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود و آن را با مریضی مرتبط می دانند. این اصطلاح در اصل کج دار و مریز است، به معنای اینکه ظرف

کج دار و مریض یا کج دار و مريز ادامۀ مطلب »

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: نشنیدیم چیزی ارزان شود!

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: نشنیدیم چیزی ارزان شود!

سوء تفاهم نشود لطفا، بازار سکه و ارز در حال سقوط است و شاخص بورس در حال افزایش به شکل دندان شکن، این شعر برای 20 سال پیش است و شرح حال آن موقع به روایت گل آقا.از نو، همه اجناس به بازار گران شد گردید گران، آن چه که ده بار گران شد کالای

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: نشنیدیم چیزی ارزان شود! ادامۀ مطلب »

شب آویز

شب آویز

 و اگر از عمر دنیا تنها یک روز مانده باشد، خداوند بر آن روز آن میزان بیفزاید که در آن، مردی از آل محمد قیام کند که دنیا را خانه عدل و داد کند همانطور که جایگاه ظلم و جور شده بود … یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا … خیال

شب آویز ادامۀ مطلب »

شب چراغ ...

شب چراغ …

باز هم نيمهء شب … ساعتی در دل شب …. همچو شبهای دگر … نيمه شب باز رسيدی از راه … من و انديشه و آه … شب من کی رسد از راه خدا؟ آه از اين تيره شب تنگ و دراز … آه، دوری ز تماشاگه راز … آه از نفس زبون … آه

شب چراغ … ادامۀ مطلب »

عقاب

عقاب

گشــت غمنـــاك دل و جان عقـاب چـــو ازو دور شـد ، ايّــام شبــاب ديد ، كــش دور به انجـــام رسيــد آفتابــش به لــــب بـــام رسيــد بايد از هستــي ، دل برگيــــرد ره ســــوي كشـــور ديگر گيــرد خواســـت تا چـــارة ناچــار كنـــد دارويــي جويــد و در كـار كنـــد صبحگاهـــي زِ پي چـــــاره كـــار گشــــت بر بـادِ

عقاب ادامۀ مطلب »

يک نفر بيايد

يک نفر بيايد

با دود آخرين دانه ی اسفند ديگر گريه نمی کند ديگر می رود خيابان پيراهنی تازه بگيرد می رود تا می تواند برقصد و گل ببيند و سراسر شب را با همين رويه راه می رود می تواند برای سال خوردگان شهر ساعتی را جوانی کند يا می تواند با پيراهن تازه اش آنقدر عکس

يک نفر بيايد ادامۀ مطلب »

اصل پنجم قانون کار

اصل پنجم قانون کار

پرانتز باز همه چيز سر جای خودش بود و خودش سر جای چيزی مثل… آب که سر بالا می رود چرا که هر وقت ايستاده بخوابی بی گمان خوابيده بيدار می شوی و اين اصل پنجم قانون کار است که با خط درشت بر پيشانيم نوشته اند پرانتز بسته کسی از خيابان می گذرد از

اصل پنجم قانون کار ادامۀ مطلب »

مقبره ای سفيد

مقبره ای سفيد

مقبره ای سفيد سخنی باب اندوه رابعه جامه ای وصف اندرونی کيميا خاتون غزلی به رای ديوان عالی حافظ به اعتقاد نگارنده: ديوارهای خانه ی همسايه ديوار نيست صدای شاملو شب ها نمی گذارد بخوابم مقبره ای سفيد سخنی بابت دست های بهار به اهتمام الف قدی آی بين راهی رهی به بانگ شير آهن

مقبره ای سفيد ادامۀ مطلب »

سر به زير شده ای

سر به زير شده ای

سر به زير شده ای آذر نوش رنگ پريده ی چندين بهار نه اينطور نه دوباره بخوان سر به زير شده ای بانوی هفت بند نی آميز بردبار نه نشد دوباره بخوان سر به زير شده ای پروانه زاد زمره هر جا نشين باد ای وای تو اصلآ انگار نه انگار اينطور که نمی شود

سر به زير شده ای ادامۀ مطلب »

دنيای آدمی بودم اما....

دنيای آدمی بودم اما….

دنيای آدمی بودم اما به چشم هيچ راننده ای نيامده بودم بدون شما از کنار خيابان ناپديد می شوم بانو آمده بودم دارو برای خانه بگيرم از شهر شما بدور خانه ام سرطان پنجره دارد دکتر برده ام بالای سرش زيارت ناحيه خوانده ام پشت درب های بسته ی ناحيه هشت خانه ام دارد از

دنيای آدمی بودم اما…. ادامۀ مطلب »

دست هايت آن روز

دست هايت آن روز

آن روز دستهايت پنجره را وا کرده بود و بسته بود دستهايت آن روز پنجره را وابسته کرده بود و تبسمی رو به رنگ بر آج از هم گسيخته ی باد کوک باران بيايد و کوک می روم می زد بعدها بومی برهنه تنی می گفت: آسمان گريبان دريده بود و زمين پر از دکمه

دست هايت آن روز ادامۀ مطلب »

آن وقت ها

آن وقت ها

نه به دريا رفته بود نه به ساحل پا روی عصرهای نيامده در باد آن وقت ها کنار ساحل کنار درخت کوچک به کلبه ای به سبک بهار ديده بودم زنی مو بلوطی را و کودکی دوباره که آمدم کودک به دريا رفته بود کلبه ای لبريز خوابهای زمستانی بود و زنی سپيد موی که

آن وقت ها ادامۀ مطلب »

مرد می گويد

مرد می گويد

مرد می گويد حال سواری از دور خوش نيست می گويد حال سواری از دور نزديک است بهم بخورد اگر نه از چه خم شده در برکه سايه اسب مرد سوال می کند از درخت همسايه اسب خم شده در برکه برکه اگر جوابگوی همسايه نباشد دريا از کجا بياورم از کجا بياورم با هزار

مرد می گويد ادامۀ مطلب »

اصلا بحث جدايی نيست

اصلا بحث جدايی نيست

کليد زير فرش است گلها را هم آب داده ام می روم تا آخر چيزهايی که پدر می گفت زود بر می گردم حالا به روی آينه نياور که آمدی يا نه اصلآ بحث جدايی نيست اينکه باران سهم ماست را روی ديوار نوشته بود بحث جدائيست حالا خدا زياد کند شامت را که نيست

اصلا بحث جدايی نيست ادامۀ مطلب »

برنخورده هنوز

برنخورده هنوز

حالا چند بهاری می شود که از روی خوش باد دست می دهی و هنوز باد کرده اين همه برگ که اين همه دل زير خشت می رود آخر دست آخر همين سه چهار برگ هم که نباشد حکم دل که می کند تازه رو می کنی که اهل نشابوری و خشت می زنی شاه

برنخورده هنوز ادامۀ مطلب »

زنم کلمه...زنم کلمه

زنم کلمه…زنم کلمه

يه مشت کلمه مث باد هوا مياد دور و برت روزگارت و سياه می کنه اول فکرمی کنی درای بهشت وا شده حوريا اومدن شراب آوردن برات همه چی رو به راهه به خودت که ميای می بينی لهجت عوض شده چهارتا ام اون پايين دارن جورتورو می کشن زنت داد می زنه خسته شدم

زنم کلمه…زنم کلمه ادامۀ مطلب »

مست و هوشيار

مست و هوشيار

محتســب ، مـــردي به ره ديــد و گريبانش گرفت مست گفت : اي دوست ! اين پيراهـن است ، افســار نيست گفت : مستي ، زان سبــب افتان و خيــزان مي‌روي گفت : جـــرم راه رفتن نيست ، ره همــــوار نيست گفت : مي‌بايــــد تــو را تــا خانـــة قاضــــي برم گفت : رو صبــح آي

مست و هوشيار ادامۀ مطلب »

غم

غم

شادي ندارد ، آنكه ندارد به دل غمي آن را كه نيست عالم غم ، نيست عالمي آنان كه لذّت دم تيغت چشيده‌اند بر جاي زخم دل ، نپسندند مرهمي راز ستاره از من شب‌زنده‌دار پرس كز گردش سپهر نياسوده‌ام دمي دل بسته‌ام چو غنچه به راه نسيم صبح بو تا كه بشكفد گلم از

غم ادامۀ مطلب »

عشق پاک يا هوس شعله ور ؟

عشق پاک يا هوس شعله ور ؟

اگر محبتى كه در خود احساس مى‏ كنید یا از جانب مدعى مى‏ شنوید، از جنس و قماش عشق ناب باشد، مقدس است و سعى و تلاش در راه رسیدن به معشوق و محبوب، پسندیده و شایسته مى باشد ولى اگر كشش و جاذبه ی موجود و مورد ادعا، حاصل هوس سوزان، غرایز سركش یا

عشق پاک يا هوس شعله ور ؟ ادامۀ مطلب »

در قرن 21 وقت است که باز آيي

در قرن 21 وقت است که باز آيي

وقت است كه باز آيي   ثانيه‌ها در تپشند ، التهابي مهيج و شوقي شيرين در پيكر كوچكشان مي‌جوشد. در گذر از لحظه‌ها كند مي لغزند و شتاب هميشه را ندارند. تعدادشان به عدد منتظران زميني و آسماني است ، هر كدام در سينه‌اي مي‌تپند و شرار شوق را در فضا مي‌افشانند. گرماي جانبخشي است.

در قرن 21 وقت است که باز آيي ادامۀ مطلب »

به بالا بروید