داستان ها و حکمت ها

مرد کسی است که حرفش دو تا بشود

مرد کسی است که حرفش دو تا بشود

مرد کسی است که حرفش دو تا بشود نقل کرده‌اند که یکی از مراجع در برابر ضرب‌المثل مورد اشاره فرمود: «اتفاقاً مرد کسی است که حرفش دو تا شود.» منظور آن بزرگوار روشن است. جایی که شخصی به اشتباه خود پی ببرد، حق را به جانب خود نبیند، با گذشت و اغماض از طرف مقابل […]

مرد کسی است که حرفش دو تا بشود ادامۀ مطلب »

فاطمه هوشینو (بانوی مسلمان ژاپنی) و حکایتی شنیدنی از گذشته

فاطمه هوشینو (بانوی مسلمان ژاپنی) و حکایتی شنیدنی از گذشته

فاطمه هوشینو (بانوی مسلمان ژاپنی) [در ژاپن] تا 70 سال پیش دختر و پسرها بعد از هفت‌سالگی نباید کنار هم می‌نشستند یا در دوران سامورایی‌ها خانم‌های طبقات بالای اجتماعی همیشه از پشت پرده صحبت می‌کردند. لباس سنتی ما فقط پوشش سر را نداشت اگرنه بدن را به‌طور کامل می‌پوشاند اما بعد از جنگ جهانی دوم

فاطمه هوشینو (بانوی مسلمان ژاپنی) و حکایتی شنیدنی از گذشته ادامۀ مطلب »

سوءتفاهم

سوءتفاهم

سوءتفاهم چند داستانک تلخ خواب بودیم به‌گمانم مادر مدت‌ها درد داشت. ما نمی‌دانستیم. تازه امروز از نسخه‌هایش فهمیدم؛ از داروهای ضد دردش. بیچاره دیشب راحت شد. نمی‌دانیم چه ساعتی؟!‌ ما خواب بودیم. صبح، وقتی صبحانه ما سروقت آماده نشد، فهمیدیم. عشق پوشالی دست به هر کاری زدند تا زودتر به هم برسند، وقتی به هم

سوءتفاهم ادامۀ مطلب »

مطالعه در خواب

مطالعه در خواب

مطالعه در خواب یکی از علما نقل می‌کرد: من علاوه بر درس‌های خود، کتاب «مطوّل»1 را نیز تدریس می‌کردم. در خانه پدرم بودم و در کنار پدر و مادرم به مطالعه می‌پرداختم. یک شب، مطالعاتم تا دیروقت طول کشید. مادرم چند بار بیدار شد و گفت: هنوز مطالعه می‌کنی؟ من هنوز به مطالعه مطوّل نرسیده

مطالعه در خواب ادامۀ مطلب »

لالایی آرام‌بخش

لالایی آرام‌بخش

لالایی آرام‌بخش زن و شوهر پیری با هم زندگی می‌کردند. پیرمرد، همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی‌رفت و گله‌های شوهرش را به‌حساب بهانه‌گیری‌های او می‌گذاشت. این بگو‌مگو‌ها همچنان ادامه داشت تا این‌که روزی پیرمرد فکری به سرش می‌زند و برای این‌که ثابت کند زنش در خواب خروپف می‌کند و

لالایی آرام‌بخش ادامۀ مطلب »

فقط به‌خاطر پسرت

فقط به‌خاطر پسرت

تحویل‌دار ﺑﺎﻧﮏ بودم. يك ﺭﻭﺯ پسربچه‌ای يك ﻗﺒﺾ آﻭﺭﺩ تا پرداخت كند. دقايق پايانی ﺳﺎﻋﺖ كار ﺑانك ﺑﻮﺩ. به او گفتم: ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ! وقتش گذشته، ﺳﺎﯾﺖ‌ها را بسته‌ايم. ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎوﺭ تا از تو بگيرم. پسر ﮔﻔﺖ: می‌دوني ﻣﻦ ﭘﺴﺮ كی هستم؟ اگر پدرم را هم بياورم همين‌رو مي‌گويي؟  ﮔﻔﺘﻢ: ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ! ﺳﺎﻋﺖ

فقط به‌خاطر پسرت ادامۀ مطلب »

تمام اسلام به بيست سنت

تمام اسلام به بيست سنت

مقیم لندن بود. تعریف می‌کرد که یک روز سوار تاکسی می‌شود و کرایه را می‌پردازد. راننده، بقیه پول را که برمی‌گرداند، بيست سنت اضافه‌تر می‌دهد! می‌گفت: چند ثانيه‌‌ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم: آقا

تمام اسلام به بيست سنت ادامۀ مطلب »

كدام را بايد دوست داشت؟

كدام را بايد دوست داشت؟

مرد در حال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر پنج‌ساله‌اش تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می‌اندازد. مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون این‌که متوجه آچاری باشد که در دستش هست. در بیمارستان، کودک به‌دلیل شکستگی‌های فراوان، انگشتان

كدام را بايد دوست داشت؟ ادامۀ مطلب »

یکی از شیوه های امر به معروف

یکی از شیوه های امر به معروف

یکی از شیوه های امر به معروف داستان امر به معروف در خصوص اهنگ گوش دادن موقع اذان: نزدیکی‌های نماز مغرب بود. سوار اتوبوس شده بودیم. هنوز چنددقیقه‌ای از حرکت نگذشته بود که راننده، سیستم صوتی خودرو را روشن کرد. خواننده‌های آن‌طرف آبی شروع به خواندن کرده بودند که سروکله خواننده‌های زن نیز به وسط

یکی از شیوه های امر به معروف ادامۀ مطلب »

سرمایه‌گذاری

سرمایه‌گذاری

سرمایه‌گذاری مرحوم آیت‌الله سید مجتبی موسوی لاری از عالمان خودساخته و با اخلاص بودند که تأثیرات بسیاری در گرویدن مردمان زیادی از سراسر دنیا به مکتب اهل‌بیت داشتند. عالمانی که به بسیاری از کشورهای اروپایی و آفریقایی و حتی آمریکایی رفته‌اند، این سخن را تصدیق می‌کنند. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی درباره ایشان فرموده بودند: بزرگ‌ترین

سرمایه‌گذاری ادامۀ مطلب »

من رضا هستم

من رضا هستم

من رضا هستم فطرت انسان‌ها همیشه به سمت خوبی‌ها گرایش دارد. کارل فراز بنته تاجر و اقتصاددان آلمانی است او که در جریان سفر خود به ایران به مشهد‌الرضا نیز سفر کرده بود، بعد از چندی با ادای شهادتین در حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) به دین اسلام گروید و مذهب تشیع را برگزید. او

من رضا هستم ادامۀ مطلب »

من لقمه هستم

من لقمه هستم

من لقمه هستم آدم‌ها شاید برای حفاظت از موقعیت‌های اجتماعی خود نتوانند به‌راحتی دست به انتقاد بزنند، اما عروسک‌ها می‌توانند با زبان شیرینشان درباره هر آسیب فردی و اجتماعی صحبت کنند. به‌تازگی عروسکی به نام لقمه در فضای مجازی مشهور شده که بسیار شبیه عروسک‌گردان خود محمد لقمانیان است، او که پیش از این عروسک‌گردان

من لقمه هستم ادامۀ مطلب »

چاه‌کن مدرسه‌ساز

چاه‌کن مدرسه‌ساز

چاه‌کن مدرسه‌ساز شنیده بودم برای بخشش، جیب پر لازم نیست، قلب لازم است. جیب پر از پول می‌تواند راه کار خیر را هموار کند اما برای انجامِ یک کار خدا پسندانه قبل از پول باید قلبی سرشار از ایمان، نور و مهر داشت. شاهد این حرف محمدحسین چاحوضی چاه‌کن است، او درآمدش آن‌قدر زیاد نیست

چاه‌کن مدرسه‌ساز ادامۀ مطلب »

من همه‌جا پزشکم

من همه‌جا پزشکم

پزشک است اما پزشک است اما بعد از فارغ‌التحصیلی به‌جای رفتن به کلینیک‌های معتبر پایتخت راهی دیار خود شد تا دینش را به مردمانِ زحمتکش آن‌ ادا کند. او می‌گوید: «از همان روز اول که به شهرم بازگشتم هیچ‌گاه به فکر تأسیس مطب نبودم و معتقدم همه جای شهر می‌تواند مطب باشد و باید در

من همه‌جا پزشکم ادامۀ مطلب »

هدیه برای مادر

هدیه برای مادر

هدیه برای مادر زندگی مادر‌ها در ایام نه‌چندان دور با سلام به گل‌ها شروع و با آب‌پاشی جوانه‌ها تمام می‌شد اما حالا از آن گل‌ها و از آن مادرها فقط خاطره مانده است. دکتر طیران اما چند سال پیش تصمیم گرفت تا دوباره خاطره‌ها را به روزمره‌ها تبدیل کند و گلدان‌ها را به مادران برساند.

هدیه برای مادر ادامۀ مطلب »

نامه ای برای یزدی

نامه ای برای یزدی

نامه در اوایل تحصیل من، وضع معیشتی طلاب بسیار سخت بود. من حساب کرده و دیده بودم که نان و شکر، مقرون به‌صرفه‌ترین غذاست و از ‌این‌رو غالباً نان و شکر می‌خوردم. پس از مدتی که زندگی خود را با نان و شکر سپری کردم، دیدم که پول این را هم ندارم. روزی از فشار

نامه ای برای یزدی ادامۀ مطلب »

قصه بچه‌های کربلا

قصه بچه‌های کربلا

کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند. آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب

قصه بچه‌های کربلا ادامۀ مطلب »

ملت انطاکيه

ملت انطاکيه

در داستان حضرت موسي‌بن عمران(ع) چنين آمده است که او با تلاشهاي پيگير خود به تدريج برستمگران پيروز شد و پرچم توحيد وعدالت را در نقاط مختلف زمين به اهتزاز درآورد حضرت موسي(ع) براي نجات ملت انطاکيه راهي جز سرکوبي ستمگران و فتح آن سرزمين نمي‌ديد براي اجراي اين امر سپاهي به فرماندهي يوشع و

ملت انطاکيه ادامۀ مطلب »

آقا و خانم

آقا و خانم

وقتی صدا می‌زد «فاطمه خانوم» دلت آب می‌شد. وقتی موقع حرف زدن می‌گفت «آقا محمد» فکر می‌کردی در مورد چه شخص مهمی حرف می‌زند. از همان روز اول که بچه‌هایش به دنیا آمدند محدثه خانوم و محمد آقا بودند، مادر با رفتارش اجازه نمی‌داد کسی اسمشان را بدون پسوند و پیشوند «آقا و خانوم و

آقا و خانم ادامۀ مطلب »

حساب و کتاب کوفیان

حساب و کتاب کوفیان

فرحناز ایوبی همه‌چیز از ده سال پیش شروع شد؛ همان سالی که توی پست آرزوهای وبلاگم نوشتم «کربلا». همان سالی که سر کوچه‌مان یک دفتر خدمات زیارتی بود. همان سال یک کار با حقوق مکفی! پیدا کرده بودم و داشتم بخشی از درآمدم را پس‌انداز می‌کردم. دلم چندتکه طلا می‌خواست. پس از 9 ماه به

حساب و کتاب کوفیان ادامۀ مطلب »

زيارت امام رضا

زيارت امام رضا

الان که این دلنوشته را می نویسم خوابگاهم نشستم کسی نیست و من تنهایم و زمان را مناسب دیدم تا کمی با خودم خلوت کنم. نه! نه! بگذارید به عقب برگردم یک روز غروب تو خونه بودم و مشغول شستن ظرف ها بودم و تلوزیون روشن بود و گوشم به تلوزیون، ساعت چند دقیقه ای

زيارت امام رضا ادامۀ مطلب »

رو برگردانی باخته‌ای!

رو برگردانی باخته‌ای!

فردوس ایوبی برای من سفر به کربلا بیشتر رؤیا بود تا هر چیز دیگر؛ در خیالات خودم هم احتمال پیش‌آمدنش را نمی‌دادم، به‌ویژه آن‌که سال‌ها قبل گذرنامه را به نیت کربلا گرفته و نرفته بودیم. اکنون درست زمانی که آه در بساط نداشتیم و شرایط زندگی برای سفری دست‌کم ده روزه مهیا نبود، دل من

رو برگردانی باخته‌ای! ادامۀ مطلب »

نمی‌خواهم زندانبان باشم

نمی‌خواهم زندانبان باشم

زهرا کاردانی زندگی ما با زیارت اربعین شکل گرفت؛ همه‌چیز از آن‌جا شروع شد که همسرم وسط جلسات خواستگاری‌مان بلند شد و رفت زیارت اربعین. در جلساتی که قبل از زیارتش با هم صحبت می‌کردیم چندان نظر مثبتی نسبت به او نداشتم، اما وقتی برگشت خیلی عوض ‌شده بود. ظاهر و حرف‌هایش و حتی تن

نمی‌خواهم زندانبان باشم ادامۀ مطلب »

گفتگوي دخترك با خدا

گفتگوي دخترك با خدا

دخترکی با ناز به خدا گفت: چطور زیبا می آفرینیم و انتظار داری خود را برای همگان نمایان نکنم خدا گفت: زیبای من تو را فقط برای خود آفریدم. دخترک چشم نازک کرد و گفت: خدا بخل نمی ورزد بگذار آزاد باشم. خدا چادر را هدیه کرد و دخترک گفت: اینطور که محدودترم. می خواهی

گفتگوي دخترك با خدا ادامۀ مطلب »

برخی

برخی

 بهاره ماشینش را جلوی خانه پارک کرد. از پله‌ها بالا می‌رفت که ملوک‌خانوم را دید، همسایه‌ طبقه اول را که هن‌هن‌کنان از پله‌ها بالا می‌آمد و به جان آسانسور خراب غر می‌زد. ملوک خانوم که بهاره را دید، لبخندی زد و به‌سرعت گفت: خدا خیرت بده مادر! بیا بیا اینارو برام بیار تا بالا! بهاره

برخی ادامۀ مطلب »

بلیت رایگان ویلایی‌ها

بلیت رایگان ویلایی‌ها

بلیت رایگان ویلایی‌ها همراه خانواده برای تماشای فیلم ویلایی‌ها به سینما رفته بود. فیلم آن‌قدر جذاب و خوب و ارزشمند بود که فکر می‌کرد همه‌ ایران باید تماشایش کنند. چند روز بعد که آمار فروش فیلم را دید تعجب کرد. ویلایی‌ها با استقبال چنداني روبه‌رو نشده بود. نمی‌دانست چه کند اما با مشورت با خانواده

بلیت رایگان ویلایی‌ها ادامۀ مطلب »

مهدیه با بچه‌ها حرف می‌زند

مهدیه با بچه‌ها حرف می‌زند

مهدیه با بچه‌ها حرف می‌زند دغدغه‌ داشتند و از دیدن بی‌حجابی‌ها و بی‌بصیرتی‌های اطرافیان رنج می‌بردند و همان شد سرآغاز یک فعالیت فرهنگی و مؤثر. آن‌ها «مهدیه» را ساختند، و حالا مهدیه‌ شخصیت فرهنگی جدیدی است که جبهه فرهنگی خودجوش محجبه‌ها تولید کرده است. عده‌ای از طلبه‌ها و دانشجویان با هدف تولید و پخش محصولات

مهدیه با بچه‌ها حرف می‌زند ادامۀ مطلب »

علمم را نذر می‌کنم

علمم را نذر می‌کنم

علمم را نذر می‌کنم کار خاصی بلد نبود. می‌دانست بعضی از پزشکان به مناطق محروم می‌روند و با ویزیت رایگان، نذرهای فرهنگی‌شان را ادا می‌کنند، اما او نه پزشک بود و نه می‌توانست برای کمک، به مناطق محروم برود. چند روز فکرش مشغول بود که اتفاقی فهمید بچه‌های فامیل در درس عربی ضعیف هستند. فوق‌دیپلم

علمم را نذر می‌کنم ادامۀ مطلب »

کانالی برای نذر فرهنگی

کانالی برای نذر فرهنگی

کانالی برای نذر فرهنگی ده‌هزار نفر عضو دارند. نام کانالشان «نذر فرهنگی» است. اگر چرخی در کانال بزنی انواع تخفیف‌های فرهنگی توجه‌ات را جلب می‌کند؛ از بلیت‌ نیم‌بهای فیلم‌های ارزشی تا تخفیف‌های چهل درصد کتاب‌های خوب و آموزنده. سخنرانی‌های رایگان و مشاوره‌های تحصیلی و خانوادگی هم توی کانال پیدا می‌شود. حتی بلیت همایش‌های دکتر فرهنگ

کانالی برای نذر فرهنگی ادامۀ مطلب »

پاکبان می‌شوم

پاکبان می‌شوم

پاکبان می‌شوم ظهر عاشورا بود و مردم دسته‌دسته به سمت خانه‌هایشان رهسپار می‌شدند، اما او ایستاده بود گوشه‌ خیابان و به شهرش نگاه می‌کرد؛ به کوچه‌ها و مردمش. غذاهای نذری توزیع‌ شده بود اما ظرف‌های یک‌بارمصرف، لیوان‌های یک‌بارمصرف جا به ‌جا به همه دهن‌کجی می‌کرد. او با خود فکر کرد «مردم که خسته دارن می‌رن

پاکبان می‌شوم ادامۀ مطلب »

به بالا بروید