پرش به محتوای اصلی
امروز: یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

تمام اسلام به بيست سنت

تمام اسلام به بيست سنت

مقیم لندن بود.

تعریف می‌کرد که یک روز سوار تاکسی می‌شود و کرایه را می‌پردازد.

راننده، بقیه پول را که برمی‌گرداند، بيست سنت اضافه‌تر می‌دهد!

می‌گفت: چند ثانيه‌‌ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم: آقا این را زیاد دادی.

گذشت و به مقصد رسیدیم.

موقع پیاده شدن، راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم.

پرسیدم بابت چی؟

گفت: می‌خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم، اما هنوز کمی مردد بودم.

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید، خواستم شما را امتحان کنم. با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم. من فردا خدمت می‌رسم.

تعریف می‌کرد: تمام وجودم دگرگون شد، حالی شبیه غش به من دست داد. من مشغول خودم بودم، درحالی‌که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می‌فروختم.

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید