صفحه اصلی دوره بازکردن همه

۲۰- مسائل اعتقادی و هویت یابی در دوره نوجوانی،‌ قسمت اول

متن

بسم‌الله الرحمن الرحیم

کارشناس: استاد شمس

عنوان: مسائل اعتقادی و هویت یابی در دوره نوجوانی،‌ قسمت اول

مجری:

یکی از موضوعاتی که امروزه در مراکز مشاوره شاهد آن هستیم، مشکل ارتباطی والدین با فرزندان است که می‌توانیم بگوییم منجر به یک شکاف اعتقادی شده است. همان‌طور که خودتان مستحضر هستید، بحث موضوعات اعتقادی با دوره بلوغ یک هم زمانی دارد و این می‌تواند یک مشکلاتی را برای روابط بین والدین با فرزندان ایجاد کند. نظرتان دررابطه‌با این موضوع چیست؟

کارشناس:

بحران بلوغ دوره‌ای است برای هویت‌یابی. در واقع نوجوانی است که ما از آن به‌عنوان دوره طوفانی، جنجال، بحران و حتی شاخه‌ای از دیوانگی می‌توانیم به‌عنوان ادبیات و فرهنگ دوره نوجوانی نام ببریم. مشکلی که دوره نوجوانی برای خودش دارد این است که فرد نوجوان برای خودش می‌خواهد یک سری ارزش‌ها، باورها و دیدگاه‌هایی جدید داشته باشد و آن را معمولاً متفاوت از نظرگاه‌های والدین پیدا می‌کند و همین نقطه آغاز درگیری و بحث‌های لفظی و حتی مشکلات عاطفی و رفتاری بین والدین و فرزندان می‌شود. باید این مسئله را یک موشکافی دقیق بکنیم. بحران هویت و دوره بلوغ یک امری کاملاً طبیعی است در مسیر زندگی مانند دوره‌های دیگر که با رشد خودشان فرد را به یک استقلال جدید می‌رسانند. مثل دوره کودکی که با راه‌افتادن و بعد اجتماعی شدن فرزندان یک‌مرحله‌ای از استقلال را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که والدین خیلی خوشحال بشوند که فرزندشان روبه‌رشد است و این را بپذیرند. دوره بلوغ هم دقیقاً همین خاصیت را دارد. اما آن چیزی که باعث می‌شود نام این دوره را بحران بگذاریم دقیقاً تفاوتی است که در دیدگاه‌های ارزشی فرزندان با والدینشان به وجود می‌آید.

مجری:

دررابطه‌با واژه‌ای به نام هویت صحبت کردید. یک تعریف کامل و توضیح جامعی راجع به بحث هویت اگر می‌شود داشته باشید و این موضوع چطور ممکن است با مسائل اعتقادی نوجوان گره‌زده بشود؟

کارشناس:

وقتی که ما از هویت صحبت می‌کنیم در واقع شناختی است که فرد می‌خواهد یکپارچه از افکار و رفتار و نقطه‌نظرات و دیدگاه‌های خودش داشته باشد و به طور مستقلانه در انتخاب‌هایش از همین نظام ارزشی و باوری خودش استفاده کند. در واقع هویت به چند مدل ممکن است در انسان شکل بگیرد.

یک نوع هویت که هویت رشدیافته است. یعنی فرد خودش می‌داند که مسئولانه و متعهدانه یک انتخاب‌هایی در زندگی دارد و برای آن ارزش‌ها و تصمیماتش می‌جنگد و باور دارد که در این مرحله درست عمل می‌کند و سر اعتقادات خودش می‌ایستد. یکی از مشخصات هویت رشدیافته این است که دهن‌بین نیست. یعنی فردی که هویت خودش را قبول کرده و باور کرده که این اصول را می‌خواهد پیروی کند هر روز با بادی که می‌وزد نظریه و باورش تغییر نمی‌کند.

اما یک سری از هویت‌ها هستند که ناقص هستند، رشدیافته نیستند. این افراد دم‌دمی مزاج هستند. هر روز برای عقاید و انتخاب‌های خودشان مدل و ساختار فکری‌شان را تغییر می‌دهند و خودشان هم نمی‌دانند که با خودشان حسابشان چند، چند است. این افراد معمولاً متزلزل و شکننده هستند و از طرفی چون نمی‌توانند از هویت و ارزش‌هایشان دفاع کنند؛ بنابراین رو به لجبازی و گریز از حرف حق و روشن و مسیرهایی که می‌تواند به آنها برای استقلال و رشد فکری‌شان کمک کند فرار می‌کنند. این‌ها معمولاً بیشتر با والدینشان در تعارض هستند.

ما برای اینکه به نوجوان کمک کنیم هویت خودش را بشناسد لازم است از روش‌های تربیتی و ارتباطی صحبت کنیم که والدین ملزم به رعایت آنها باشند تا بتوانند یک محیط امن برای رشدیافتگی هویت فرزند نوجوانشان فراهم کنند.

مجری:

یکی از موضوعاتی که اینجا مطرح می‌شود بحث هویت است و گفتیم که این هویت را نوجوان از خانواده و جامعه کسب می‌کند. موضوعی که ممکن است خانواده‌ها با آن به مشکل برخورد کنند بحث شکاف اعتقادی است که فرد با خانواده پیدا می‌کند و این موضوع ممکن است تبدیل به تعارض بین والدین و فرزندان بشود. راجعه به این موضوع نظرتان چیست؟

کارشناس:

خیلی طبیعی است که وقتی ما می‌گوییم هویت از آن به‌عنوان بحران هویت استفاده می‌کنیم. در واقع نوجوان نظرات خودش را در خانواده در قالب نظام ارزشی و باورهای خودش بیان می‌کند و خودش را از باورها و ارزش‌های والدین مستقل می‌کند اینجا این شکاف از نظر خانواده به‌عنوان تهدید حساب می‌شود و خیلی از خانواده‌ها نگران می‌شوند که نکند فرزندشان با این باورهایی که دارد در تصمیمات دچار خطا بشود و از همه بدتر خودش نتواند مسئولیت و تبعات اشتباهاتش را برعهده بگیرد و کاری بکند که والدین به دردسر بیفتد.

مهم‌ترین نکته این است که ما ببینیم از چه روش‌های تربیتی استفاده می‌کنیم تا این خلأ و شکاف را بتوانیم یک‌طوری پر کنیم و حمایت کنیم که کمترین آسیب به فرزند و رابطه ما با فرزندان برسانیم.

طبیعی است که جامعه مسیر خودش را می‌رود. فضای مجازی، خوراک‌ها و محتواهایی دارد که در خیلی از مواقع اصلاً با ساختار خانواده‌ها تطبیق ندارد و این نگرانی، یک نگرانی بیهوده و زیاد برای تربیت فرزند نیست. اما اینکه ما این نگرانی را چطور در تربیت و دغدغه‌هایمان با فرزند بیاوریم مسئله و موضوع اصلی است.

طبیعی است که مسیر تربیتی فرزندان ما در دوره بلوغ از دست ما خارج می‌شود. عوامل دیگری هم در انتخاب‌های نوجوان تأثیر دارند و همه سهم تربیت دیگر از آن والدین نیست. وقتی ما به این باور برسیم که نیروهایی غیر از نیروهای تربیت والدین در انتخاب و تصمیم‌گیری‌های نوجوان دخالت دارد راحت‌تر می‌توانیم بپذیریم که فرزند محصول انتخاب ما نیست. اجتماع و دلایل دیگر خواه یا نا خواه تأثیرگذار هستند.

فرزند ما جستجو می‌کند در این محیط تا ببیند چه کسانی از لحاظ اعتقادی شبیه چیزهایی است که او الآن دوست دارد. سلیقه و میل او با چه گروه‌ها و سبک‌هایی مطابقت بیشتری دارد. طبیعی است که دوست دارد شبیه این گروه‌ها و این مجموعه‌ها از افکار و عقاید باشد. اما اینکه ما این نگرانی و دغدغه را بیاییم و به‌عنوان یک چوب و نیروی کنترل گری و به‌عنوان اینکه چون والد هستیم مسئول انتخاب‌های فرزند هستیم بیان کنیم اشتباه است و باید این افکار اشتباه را حذف کنیم و جایگزین آن افکار و باورهایی را بیاوریم در تربیت که بتوانیم در کنار فرزند باشیم و هویت او را بپذیریم و اجازه بدهیم من مستقل خودش را نشان بدهد؛ اما در اشتباهات و تصمیم‌گیری‌های غلط یک دوست و راهنما در کنارش باشیم.

مجری:

یکی از موضوعاتی که شاهد آن بودیم بحث این است که خانواده‌ها گاهی دچار احساس گناه می‌شوند. مادری بود که فرزندش تکالیف شرعی را خیلی درست انجام نمی‌داد و به همین دلیل خیلی احساس گناه شدیدی می‌کرد و نگاهش این بود که من در یک‌دنیای دیگری یعنی در آخرت قرار است مورد مؤاخذه قرار بگیرم و این موضوع در نهایت به این ختم شده بود که مادر چون نتوانسته بود مسئله‌اش را با فرزندش حل کند به سمت طرد فرزندش پیش رفته بود. نظرتان راجع به این مسئله چیست، وقتی که والدینی که نمی‌توانند مسئله‌شان را با فرزندشان از لحاظ اعتقادی حل کنند و دوست دارند فرزند آنها هم مانند خودشان مسیر را طی کند و او انتخاب دیگری و متفاوتی از خانواده‌اش دارد. آیا این طردکردن کار درستی است؟ کمکی به حل مسئله می‌کند؟

کارشناس:

موضوع اصلی باورهای ما درباره تصمیمات متفاوت نوجوان‌ها و جوان‌های جامعه‌مان از لحاظ اعتقادی نسبت به تفاوت‌هایی که با والدین دارند هست. با دو موضوع می‌توانیم مواجه بشویم.

اول اینکه اصلاً والدین باتوجه‌به آن احساس گناهی که دارند چگونه می‌توانند به خودشان آرامش بدهند و یک رابطه خوب و منطقی با فرزندشان داشته باشند؟

دوم اینکه سبک‌ها و روش‌های تربیتی که درگذشته داشتند چگونه توانسته آسیب بزند به این که این فرزند هویت والدین را نپذیرد به‌عنوان یک الگو؟

به بخش اول سؤال شما پاسخ می‌دهیم. وقتی بچه‌ها یک تصمیمی می‌گیرند دررابطه‌با این که باورها و ارزش‌های دینی خودشان را مستقل از والدین داشته باشند و دوست دارند که برای این حیطه شخصی‌شان و برای تصمیماتشان دیگران ارزش و حرمت قائل باشند و به‌قول‌معروف آن دایره اختیارات فردی‌شان مورد اهانت، تحقیر و ناچیز شمرده نشود. خودش یک آغازی می‌شود برای فاصله‌گرفتن و گاردگرفتن نوجوان نسبت به والدین. در واقع وقتی این ذهنیت برای فرد به وجود بیاید که پدر و مادرم، دوست من نیستند ممکن است خیرخواه من باشند؛ اما با کلام بَد، درشت‌گویی و طردکردن …

هیچ راهی به نظر من برای اصلاح به وجود نمی‌آید. آن چیزی که در این فاصله‌های اعتقادی به وجود می‌آید حرمت و احترامی به نوجوان است. عواطفی است که والدین می‌توانند همچنان به فرزند نشان بدهند.

این عاطفه که می‌گوییم واقعاً چکیده یک رابطه خالصانه بین والدین و فرزندان است. در پذیرش بی‌قیدوبند فرزند است.

روش‌هایی که ما در دوران کودکی داریم؛ مانند تنبیه و پاداش‌دادن در این دوره خیلی تأثیرگذار نیست. آن چیزی که بیشتر تأثیر دارد رابطه بالغ گونه بین مادر و پدر با فرزند است که اگر بتوانند همچنان این رابطه را به‌عنوان این که این فرد یک امانت و مهمان برای آنهاست حفظ کنند موفق خواهند شد.

نوجوان‌ها خیلی راهکارها برای فریب‌دادن والدین می‌دانند و هیچ‌کدام از ما دوست نداریم که بچه‌ها را در فریب‌کاری بیندازیم.

در مرحله دوم والدین واقعاً یک بازنگری کنند بر روی روش‌های تربیتی خودشان، معمولاً روش‌ها و سبک‌های تربیتی فرزندپروری طردکننده و مستبدانه باعث شکاف عمیق در این دوره می‌شود. یعنی بچه‌ها هرچه بیشتر طرد بشوند بیشتر مشتاق‌ترند که یک من واقعی برای خودشان بسازند که به والدین خودشان نشان بدهند به تأیید آنها نیاز ندارند. خیلی از آدم‌ها هستند که او را در بیرون تأیید می‌کنند؛ بنابراین الگوها و دوستانی را پیدا می‌کنند که آنها را تأکید می‌کنند و به آنها محبت می‌کنند.

به بالا بروید