نگاهی به معروف ترین اشعار دفاع مقدس

نگاهی به معروف ترین اشعار دفاع مقدس

اشعار معاصر در جامعه ما به دو صورت مورد قبول عام قرار می‌گیرند و به شهرت می‌رسند. یکی از قرار گرفتن در کتاب‌های درسی و دوم رسانه‌ای شدن به آن معنا که با موسیقی و یا خواننده‌ای مطرح همراه شود. با این اوصاف معروفترین اشعار دفاع مقدس را می‌توان اینگونه برشمرد:

جملات به یاد ماندنی

جملات به یاد ماندنی

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد ———— ——— ——— — هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک

اگر آن ترک شیرازی... (حتما تا آخرشو بخونید)

اگر آن ترک شیرازی… (حتما تا آخرشو بخونید)

  کل کل شاعرا هم به مرور زمان جالب میشه   حافظ اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا  به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را  صائب تبریزی       اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا

داستان عاشقانه‌ی یک شعر - نخونی از دستت رفته !

داستان عاشقانه‌ی یک شعر – نخونی از دستت رفته !

این شعر و تصنیف زیبای اون، رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم شعری زیبا از مهرداد اوستا : وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم

گلچین سروده های گیلانی

گلچین سروده های گیلانی

پشت شیشه باد شبرو جار میزد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون رقصهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد ******** ابر های سرخ و آبی روز های آفتابی چون دل من

شعر بايد گفت

شعر بايد گفت

شعر بايد گفت و شعر تازه گفت شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت تازگی ربطی ندارد با زمان تازه آن باشد که ماند جاودان کهنه ی ديروز گر زيبا بود تازه هم امروز و هم فردا بود تازه امروز گر بی معنی است کهنه است و آنی است و

خانه ویران

خانه ویران

خانۀ ويران از خانۀ تار و نيمه ويران آواز جگرخراش برخاست رفتم به درون آن شتابان فرياد زدم: « کسی در اينجاست؟ » دادم به زمين و آسمان گوش… ايوان و اتاق و پله و بام خاموش، چو گورِ تيره، خاموش آرام، چو چشمِ مرده آرام از پنجره ديدم آسمان

پرده پندار

پرده پندار

پشت شیشیه باد شبرو جار می زد برف سیمین شاخه ها را بار میزد پیش آتش یار مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش به چه دلکش به چه موزون نقشهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد موجهای سرخ می رفتند بالا روی پرده بچه گربه جست می

فقر چیست ؟

فقر چیست ؟

فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتۀ كتابفروشی می نشیند فقر، تیغه های برندۀ ماشین بازیافت است،كه روزنامه های برگشتی را خرد می‌كند فقر ، كتیبۀ سه هزار ساله‌ای است كه روی آن یادگاری نوشته‌اند فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان

باران باز باران - یادش بخیر

باران باز باران – یادش بخیر

باران باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان مى خورد بر بام خانه. من به پشت شيشه تنها ايستاده در گذرها، رودها را اوفتاده. شاد و خرم يک دو سه گنجشک پر گو، باز هر دم می پرند اين سو و ان سو. می خورد بر شيشه و در مشت

چطور ، بهتر زندگی کنم؟

چطور ، بهتر زندگی کنم؟

پرسیدم….. چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با كمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت

آفرینش زن

آفرینش زن

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت. فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟ او بايد کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد. بايد دويست قطعه

آنگاه كه غرور كسي را مي شكني

آنگاه كه غرور كسي را مي شكني

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه

رنگ دروغ- ارتفاع عشق

رنگ دروغ- ارتفاع عشق

اگر دروغ رنگ داشت  ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود ………… اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند ………. اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال نبود وصال !

اينجا پر از دلتنگي است...

اينجا پر از دلتنگي است…

گفتندبيا، تمام کن اين قصه راکه کاروان آهنگ سفرکرده است! و من با سکوتي تلخ ،فرياد زدم ، پاي آمدنم نيست. گفتند بال بگشا! پرواز کن، گفتم: افسوس پر پرواز ندارم!   بغض کهنه گلويم ملتهب شد و چشمان خيسم اقرار کرد که هرچه هست در اين پينه هاي دل

در وصف بهار

در وصف بهار

علم دولت نوروز به صحرا برخاست                  زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست بر عروسان چمن بست صبا هر گهری                 که به غواصی ابر از دل دریا برخاست تا رباید کله قاقم برف از سر کوه                       یزک تابش خورشید به یغما برخاست طبق باغ پر از نقل

یا صاحب الزمان بیا

یا صاحب الزمان بیا

یک نیمه دل را به جمال تو سپرده ایم یک نیمه دل را به خیال تو سپرده ایم کرده ایم همه عمر مسلم به دو قسمت آن دو به جمال و به خیال تو سپرده ایم از دست فراق تو اگر جان به سالم بردیم به امید وصال تو سپرده

اس ام اس عاشقانه

اس ام اس عاشقانه

محاسبه عاشقانه : ۱ + ۱ = همه چیز و ۲ – ۱ = هیچ چیز #######اس ام اس عاشقانه####### من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم

اشک خدا

اشک خدا

صدف سينه من عمري گهر عشق تو پروردست كس نداند كه درين خانه طفل با دايه چه ها كردست همه ويراني و ويراني همه خاموشي و خاموشي سايه افكنده به روزنها پيچك خشك فراموشي روزگاري است درين درگاه بوي مهر تو نه پيچيدست روزگاري است كه آن فرزند حال اين

باغ من

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي روز و شب تنهاست با سكوت پاك غمناكش ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه اي بايد بافته بس شعله ي زر تا پودش باد گو

محبوب من

محبوب من

محبوبِ من! نگاه دو چشم تو آشوب زاي و وسوسه انگيزست مطبوع و دلپذير و طرب افزاست خورشيد گرم نيمه ي پاييزست. از روزن دو چشم تو مي بينم آن عالمي كه دلكش و دلخواه است افسوس مي خورم كه چرا دستم از دامن اميد تو كوتاه است. آيينه ي

کج دار و مریض یا کج دار و مريز

کج دار و مریض یا کج دار و مريز

اصطلاح کج دار و مریز یا به صورتی که بیشتر مردم فهم می کنند و می نویسند «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط مردم به اشتباه به کار می رود و آن را با مریضی مرتبط می دانند. این اصطلاح در اصل کج دار و مریز

شب آویز

شب آویز

 و اگر از عمر دنیا تنها یک روز مانده باشد، خداوند بر آن روز آن میزان بیفزاید که در آن، مردی از آل محمد قیام کند که دنیا را خانه عدل و داد کند همانطور که جایگاه ظلم و جور شده بود … یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت

شب چراغ ...

شب چراغ …

باز هم نيمهء شب … ساعتی در دل شب …. همچو شبهای دگر … نيمه شب باز رسيدی از راه … من و انديشه و آه … شب من کی رسد از راه خدا؟ آه از اين تيره شب تنگ و دراز … آه، دوری ز تماشاگه راز … آه

پدرم مرد بزرگی بود

پدرم مرد بزرگی بود

آن روزها باران که می آمد مادرم زير شر شر سقف می ايستاد و دعا می خواند پدرم وقتی ديد دعای مادرم کافی نيست سوراخهای سقف را بر داشت و در جيب کتش پنهان کرد پدرم مرد بزرگی بود سرش به سقف می رسيد

مرد می گويد

مرد می گويد

مرد می گويد حال سواری از دور خوش نيست می گويد حال سواری از دور نزديک است بهم بخورد اگر نه از چه خم شده در برکه سايه اسب مرد سوال می کند از درخت همسايه اسب خم شده در برکه برکه اگر جوابگوی همسايه نباشد دريا از کجا بياورم

اصلا بحث جدايی نيست

اصلا بحث جدايی نيست

کليد زير فرش است گلها را هم آب داده ام می روم تا آخر چيزهايی که پدر می گفت زود بر می گردم حالا به روی آينه نياور که آمدی يا نه اصلآ بحث جدايی نيست اينکه باران سهم ماست را روی ديوار نوشته بود بحث جدائيست حالا خدا زياد

برنخورده هنوز

برنخورده هنوز

حالا چند بهاری می شود که از روی خوش باد دست می دهی و هنوز باد کرده اين همه برگ که اين همه دل زير خشت می رود آخر دست آخر همين سه چهار برگ هم که نباشد حکم دل که می کند تازه رو می کنی که اهل نشابوری

زنم کلمه...زنم کلمه

زنم کلمه…زنم کلمه

يه مشت کلمه مث باد هوا مياد دور و برت روزگارت و سياه می کنه اول فکرمی کنی درای بهشت وا شده حوريا اومدن شراب آوردن برات همه چی رو به راهه به خودت که ميای می بينی لهجت عوض شده چهارتا ام اون پايين دارن جورتورو می کشن زنت

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید