
معنويت
مقدمه بسيارى از نوشته هاى معاصر از معنويت سخن مى گويند، اما از آنجا كه اين واژه در زمينه هاى بسيار متفاوتى به كار مى رود، آن را به آسانى نمى توان تعريف كرد. بعضى به معنويت يا «امور معنوى» با ترديد مى نگرند ، چون آن را با اصطلاحات
310 مقاله

مقدمه بسيارى از نوشته هاى معاصر از معنويت سخن مى گويند، اما از آنجا كه اين واژه در زمينه هاى بسيار متفاوتى به كار مى رود، آن را به آسانى نمى توان تعريف كرد. بعضى به معنويت يا «امور معنوى» با ترديد مى نگرند ، چون آن را با اصطلاحات

جنبش ديني نهادينه شده اي است که اعضاي آن سعي دارند اعمالي را انجام دهند که فراتر از چيزي است که از مردم عادي و نيز رهبران ديني شان انتظار مي رود. افراد راهب، چون غالباً مجرد و همگي زاهدند، خود را از اجتماع جدا مي کنند، بدين سبب يا

منزلت «هيرونوموس» در انديشه قرون وسطي فرهنگ و تمدن غربي در هر دوره اي از ادوار تاريخ، ابتدا در باورها و انديشه هاي افرادي تبيين شده است. اگر تاحدودي ميتوانيم فرهنگ و تمدن آتني را، با شناخت انديشه هاي سقراط، افلاطون و ارسطو بشناسيم، فرهنگ و تمدن دوران تجديد حيات

روح القدس (Holy Spirit) در الاهياتِ مسيحى شخص سوم تثليث مقدس است که متمايز از پدر و پسر و در عين حال هم ذات و هم شأن با آنها و همچون آنها ابدى است و به تمام معنا خدا است. اعتقاد بر اين است که نحوه انتقال روح القدس در

هدف از اين پژوهش استنباط حکم شرعي «اهانت» به بزرگترين شخصيت دين مسيحيت، حضرت عيسي مسيح ـ علي نبينا و آله و عليهالسلام ـ از درون «سنّت مسيحيت» است. در اين زمينه، نخست ارزش و اهميت «سنّت» در بين مذاهب مسيحي و ديدگاه کاتوليکها درباره استمرار و تداوم سنّت بررسي

تجلي نجاتبخش «امر مطلق»، يا «حقيقت» است يا «حضور»، بيآنکه هيچگاه منحصراً اين يا آن باشد. زيرا حقيقت ملازم حضور است، و حضور ملازم حقيقت. سرشت دوگانه همه تجليات خدا بر انسان (theophany) ناشي از همين امر است؛ مثلاً، مسيح در اصل تجلّي حضور الهي است، و در عين حال

(و کلمه جسم گرديد و ميان ما ساکن شد).[2] (انجيل يوحنّا, باب اوّل, آيه 14). اين بى همتايى غير قابل قبول را مسيحيّت در قلب يکى از آموزه هاى کانونى خودش اطلاق بخشيده است, آموزه اى که مدّعى است خداوند در يک موضع و جايگاه و تنها در يک جا,

نظريه بنيادين مسيحيت مدرن اين است که جنگ بندرت توجيه شده است و بايد از آن اجتناب کرد، مگر اين که شرايط جنگ عادلانه فراهم شده باشد. يک فرد مسيحي ممکن است اعتقاد داشته باشد که شواهد و استدلالهاي مورد نياز براي حمايت از جنگ متعاليتر از شواهدي است که

کمتر از يک ماه از درگذشت ژان پل دوم، و کمتر از ده روز از انتخاب يوزف راتسينگر به مقام پاپى نگذشته است. همين زمان کوتاه، ناظران و تحليلگران دينى و بين المللى را در انديشه فرو برده است که شأن و جايگاه دستگاه واتيکان در زمان رهبرى او چه

زندگى در جهانى که در آن دادگرى حاکم باشد، يکى از آرزوهاى بزرگ زمان ماست. با اين حال در پايان قرن حاضر هنوز بخش بزرگى از انسانها در شرايط غير انسانى زندگى مىکنند. با وجود پيشرفتهاى محدود، وضعيت در دهههاى گذشته بهتر نشده است و شکاف ميان کشورهاى فقير و

براي آنکه يک دين باطنا دين حقيقي تلقي شود – و حقيقي بودن دين از لحاظ ظاهري متوقف است بر عناصر ظاهري خاصي که نمي تواند حقيقتا در خارج از ديدگاه خودشان به کار برده شود – بايد متکي بر آموزه اي (3) کاملا کافي و وافي دربارة امر مطلق

ايمان مسيحي، ايمان به تاريخ قدسي است و مدرنيته، وضعيت دور شدن از اين تاريخ قدسي و روي آوردن به تاريخ عرفي و بر هم خوردن آرامش گذشته و پيدا شدن تعارض ميان درون و بيرون انسان مؤمن است. ايمان مسيحي، ايمان به تاريخ قدسي است و مدرنيته، وضعيت

اشاره : واژه سنّت در لغت داراى دو معناى مختلف است; اين واژه دال بر «مضمون منتقل شده» از عصرى به عصر ديگر است. همچنين اين واژه بر «روش انتقال» دلالت دارد كه مشخصه آن، ثبات نسبتاً تمام و كمال است. وجود سنّت، واقعيت مشترك همه جوامع بشرى است. تداوم

اشاره موضوع اين مقاله، بررسي جايگاه سنت در مسيحيت است. نويسنده ابتدا نگرش بنيانگذار مسيحيت به سنت يهودي را بررسي ميکند و سپس اين سؤال را مطرح ميکند که آيا عيسي (عليه السّلام) نيز همچون بنيانگذاران اديان ديگر به دنبال تأسيس يک سنت جديد بوده است يا اساساً يک ديدگاه

چكيده: روابط پيچيده مسيحيت و فلسفه را از سه زاويه مى توان بررسى كرد: از طريق بررسى مسائلى كه در مقابل فلسفه دين مسيحيت قرار دارد; از طريق بررسى تأثير خداشناسى مسيحيت بر فلسفه غرب و تدابير و راه حلهايى كه براى حل مسائلى فراهم مى كند كه در آن

اديان به مقدسات مى انديشند. مقدسات اديان بى شمارند و يكى از آنها زبان است. اديان يك يا چند زبان را، در يك يا چند زمان، به يك يا چند درجه، مقدس معرفى مى كنند. اين مقاله نكاتى را در باب زبان مقدس اديان يادآورى مى كند.اديان صحنه مقدسات هستند.

برّه خدا Lamb of God: لقبى که يحياى معمدان، عيسى را بدان توصيف کرد و در کتاب مکاشفه به عنوان نماد مسيح مطرح شده که به مثابه فديه گناه، قربانى شد. شايد بتوان گفت که در وراى اين اصطلاح در يوحناى يک، نفوذ و تأثير اسحاق، بنده رنج کشيده خدا،

اشاره از ديدگاه كليساى كاتوليك، خدا از راه القاى تدريجى سرّ خاصش به صورت اعمال و كلمات، خود را بر آدمى آشكار ساخته است. از آنجاكه كتاب مقدس به الهام الاهى نوشته شده، كتاب مقدس در حقيقت كلام خداست. به بيان ديگر، خدا مؤلف كتاب مقدس است; زيرا او آيات

هيچيک از کساني که دربارهي گرايشهاي مختلف مسيحي يهودي قلم زدهاند، تاريخي کهنتر از عصر اصلاح ديني براي آن (مسيحيت يهودي)، نيافتهاند. پس از آن، پوريتنها، علاوه بر حفظ تئورکِ لزوم شکليابي دولت يهودي، آن را به عرصهي عمل سياسي صهيونيسم مسيحي آوردند و سرانجام، با پايانجنگ جهاني دوم و

* رنسانس سرآغاز عصر جديدي در تاريخ غرب است، از آنرو که هنرها، ادبيات و… بعد از قرنها فراموشي و ميرايي، دوباره جان گرفت و زنده شد؛ البته با محوريت انسان و جايگزيني انسان به جاي خدا و ماديت به جاي معنويت. اين دوره، با اصلاح ديني و سپس، استعمار

تاريخ کليساى کاتوليک گوياى اين مطلب است که آموزه «معصوميت» يک مسئله حادث است و به پس از دوره حواريان برمى گردد. در هيچ جايى از کتاب مقدّس و مکتوبات ديگر دوره اوليه مسيحيت، اين آموزه به صورت يک اصطلاح بيان نشده است و در هيچ سند مکتوبى نمى توان

جبرگرايي، نتيجه اي ممکن و آشکار از تعريف مقام الوهي يا خدا در بيشتر نظامهاي الاهياتي است. اين نظامها به طور معمول خدا را وجودي مي دانند که قادر و عالم مطلق است و علم مطلق او شامل پيش آگاهي او از همة حوادث آينده مي شود. به نظر مي

نويسنده در اين مقاله به بررسى نظريات توماس آکويناس درباره تعليم مقدس مىپردازد. منظور او از تعليم مقدس همه علوم و معارفى است که معلم آنها خداست و کتاب مقدس شايسته اين عنوان است. آکويناس بر اين باور است که براى رستگارى انسان ضرورى استحقايق خاصى که فراتر از عقل

در اين نوشتار برآنم كه به يك پرسش به ظاهر پيش پا افتاده كه پيش از اين بارها عالمانِ جنبش هاى نوپديد دينى از آن بحث كرده اند، پاسخ گويم[1]. يك جنبش نوپديد دينى چيست؟ به رغم اين واقعيت كه در بى شمارى از سخنرانى ها از جمله دو سخنرانى

تثليث: آموزه اى بنيادين در الهيات مسيحى، مبتنى بر الوهيت خداى سه گانه پدر، پسر و روح القدس.تثليث، در لغت به معناى سه گوشه کردن و بر سه بخش کردن چيزى آمده است[1] و در الهيات مسيحى به معناى آموزهاى است که الوهيت خداى سهگانه پدر، پسر و روحالقدس را

ارتباطات ميان فلسفه و مسيحيت در طول بيست قرن آينه تمام نمايى از تضاد و تنش منازعه پيلاطوس با اين ادعاى مسيح است كه او نشانه حقيقت است[1]. در دوران جديد، لازمه سنجه هاى عقلانيت دوره روشنگرى آن بود كه اعتقادات دينى در صورتى به لحاظ فلسفى معتبرند كه بر

به عنوان يک اروپايي ساکن در امريکا شاهد افزايش چشمگيري در تعاطي فرهنگ هاي متمايز هستم . بسياري از ارزش هاي مسلم براي انسان وقتي که مجبور به زندگي در جامعه اي با فرهنگ متفاوت است بايد تغيير کند. در اينجا علي رغم وجود 92درصد اشتراک زباني در حدود 80

با وجود اختلاف نظرى که در مسلک هاى کاتوليک، ارتدکس و پروتستان مشاهده مى شود اما مسأله تثليث در همه اين مسلکها وجود دارد به نحوى که مهمترين شاخصه دين مسيحى را بايد در اين امر جستجو کرد و محور تعاليم اين دين به شمار آورد. علي گلايري(1) در اين

واژه «تجدد» modernity يکى از واژههاى چترگونه است که مىتواند معانى متعدد و حتى گوناگون را در برداشته باشد. آن گونه که اخيرا در کتابى از لويى دوپره Luis dupre با نام گذار به تجدد (1) Passage to modernity آمده است، «تجدد حادثهاى است که رابطه بين هستى، منشا متعالى

بحث تهمت ها و تحريف ها در ايقان بحثي دامنه دار است که يک نمونه آن را در مورد قرآنکريم در قسمت قبلي به عرض شما رسانديم.اينک يک نمونه هم از اين نوع رفتار در ايقان رادر مورد کتاب عهد جديد (انجيل) که هم تهمت به عيسي عليه السلام است