دسته بندی :پرواز

5 مقاله

خاطرات رزمندگان 9

خاطرات رزمندگان ۹

دو دست حنا بسته آرپی‌جی‌زن با هزار زحمت برای ساعتی مرخصی گرفت تا از شهر سیگار تهیه کند. اما ده روز بعد به منطقه بازگشت.فرمانده با دیدن او گفت:«به‌به اقر بخیر» می گفتی پیش پایت گوسفند قربانی می‌کردیم.سرش را پائین انداخت وگفت:«وقتی رفتم شهر بی‌اختیار دلم برای مادرم، گندمها، امامزاده،

شهيد پرويز كهنسال

شهید پرویز کهنسال

*** قبل از آشنایی با پرویز، با رجب جورسرا ازدواج کردم. مسئول حزب جمهوری اسلامی در شهر عباس آباد. رجب اهل دعا و نماز شب بود. چهره‌ای نورانی داشت. شاید کسی باور نکند، اما من فردی به مؤمنی او ندیدم. رجب سه ماه بعد از مراسم عقدمان در عملیات بیت‌المقدس

بلند پروازهای حیرت انگیز

بلند پروازهای حیرت انگیز

کرایگ هایپر؛ نویسنده، محقق، مقالهنویس، مجری رادیو و تلویزیون و یک سخنران حرفهای است. در ۲۵ سال گذشته، او با کارهایش بهعنوان یک کارشناس حرفهای موفقیت در حوزههای شخصی و اجتماعی معرفی شده است. هایپر یک سایت هم درباره سخنرانی موثر دارد که در آن نوشته: «من خواستهام بخشهای مهم

خاطرات رزمندگان 5

خاطرات رزمندگان ۵

پاسدار قوی هیکل صبح روز عملیات الله اکبر بود، ما پادگان دشت آزادگان را که در نزدیکی حمیدیه بود، به عنوان کمپ اسر معین کرده بودیم بچه‌ها حدود ۲۰۰ نفر اسیر را در آنجا نگه داشتند، خیلی جالب بود، هیچ‌یک از این افراد افسر و درجه‌دار نبود. بعد از دقت

اينجا پر از دلتنگي است...

اینجا پر از دلتنگی است…

گفتندبیا، تمام کن این قصه راکه کاروان آهنگ سفرکرده است! و من با سکوتی تلخ ،فریاد زدم ، پای آمدنم نیست. گفتند بال بگشا! پرواز کن، گفتم: افسوس پر پرواز ندارم!   بغض کهنه گلویم ملتهب شد و چشمان خیسم اقرار کرد که هرچه هست در این پینه های دل

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید