
انواع شرک ۱
تاریخ نشان می دهد که در برابر توحیدی که پیامبران الهی از فجر تاریخ به آن دعوت می کرده اند، انواع شرکها نیز وجود داشته است. الف. شرک ذاتی بعضی از ملل به دو ( ثنویت) یا سه ( تثلیث ) یا چند اصل قدیم ازلی مستقل از یکدیگر قائل
372 مقاله

تاریخ نشان می دهد که در برابر توحیدی که پیامبران الهی از فجر تاریخ به آن دعوت می کرده اند، انواع شرکها نیز وجود داشته است. الف. شرک ذاتی بعضی از ملل به دو ( ثنویت) یا سه ( تثلیث ) یا چند اصل قدیم ازلی مستقل از یکدیگر قائل

قرآن کریم عذاب کفار و منافقین را از سوی خداوند دانسته و بر همین اساس راجع به منافقین در سوره منافقون آیه ۳ می فرماید: «ذ ‘ لک بأنهم ءامنوا ثم کفروا فطبـع علی ‘ قلوبهم فهم لا یفقهون؛ ای پیامبر! اینچنین است به علت آنکه آنها ایمان آوردند و

حکمت مجازات در این دنیا یکی از دو چیز است : ۱- یا تشفی است، عقده خالی شدن است، که خود عقده خالی شدن هم یکی از این جنبه است که ناراحتی فرد سلب می شود، و دیگر از این جنبه که اگر عقده در کسی که ظلم بر او

استاد مطهری می گوید: به نظر من اگر افرادی یافت شوند که نیکی به انسانهای دیگر و حتی نیکی به یک جاندار اعم از انسان یا حیوان را (زیرا «لکل کبد حراء اجر، هر جگر سوخته ای را اجری است») – بدون هیچ چشم انتظاری انجام دهند، و حتی در

اسماء پروردگار به معنی نامگذاری نیست، چون اسم نامگذاری قراردادی است، هر اسمی را روی هر چیزی می شود گذاشت، آن دیگر قرارداد است، لازم نیست معنی آن اسم واقعا در این شخص صدق کند. مثلا اگر اسم کسی را گذاشتند ” حسن ” (حسن یعنی نیکو، زیبا) ممکن است

در تفسیر «مجمع البیان» در ذیل این آیه ۲۰۲ سوره بقره (أولـ’ئک لهم نصیب مما کسبوا والله سریع الحساب؛ آنها هستند که از دستاوردشان نصیبی خواهند داشت و خدا در حسابرسی، سریع است) می فرماید: در معنای سرعت حساب چند وجه ذکر شده است: اول آنکه خداوند در مجازات بندگانش

مسأله عدمی بودن شرور به تنهایی برای حل مشکل ” عدل الهی ” کافی نیست، قدم اول و مرحله اول است. نتیجه ای که بالفعل از این بحث گرفته می شود فقط این است که هستی دو نوع نیست: یک نوع هستی هایی که از آن جهت که هستی هستند

ما معمولا وقتی می گوییم فلان کس مسلمان است یا مسلمان نیست نظر به واقعیت مطلب نداریم. از نظر جغرافیایی، کسانی را که در یک منطقه زندگی می کنند و به حکم تقلید و وراثت از پدران و مادران، مسلمانند، مسلمان می نامیم و کسانی دیگر را که در شرایط

میخواهد کیفیت إعمال قدرت فاعلیه خدا را در زنده کردن مردگان بداند. «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ’هِیمُ رَب أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتَی ‘ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَی ‘ وَلَـ’کِن لِیَطْمَئن قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطیْرِ فَصُرْهُن إِلَیْکَ ثُم اجْعَلْ عَلَی ‘ کُل جَبَلٍ مِنْهُن جُزْءًا ثُم ادْعُهُن یَأْتِینَکَ سَعْیًا

چون تمام امور و از جمله آنها اعمال انسان از حساب، انفکاک و جدائی ندارد و به مجرد تحقق آن امور در خارج، آثارشان بر آنها مترتب میگردد بدون ذره ای از انفکاک، پس حساب ملازم و مقارن و به دنبال عمل است بدون ذره ای از انفکاک. در قرآن

غیر مسلمانان که موحد و به قیامت معتقدند و برای خدا کار می کنند وضعشان چگونه است؟ در میان اهل کتاب مردمی یافت می شوند که نه مسیح را فرزند خدا می دانند و نه عزیر را، و نه ثنوی و آتش پرستند، نه می گویند «المسیح ابن الله» و

درباره ارزش ایمان در سه مرحله باید بحث کرد : – آیا فقدان اعتقاد و ایمان به اصول دین از قبیل توحید و نبوت و معاد، و بر حسب دید اسلامی شیعی، اینها به علاوه امامت و عدل، در هر شرایطی که فرض شود موجب عذاب الهی است؟ یا آنکه

هیوم درباره برهان نظم می گوید: برهان نظم می خواهد وجود باری تعالی را اثبات کند که مساوی است با حکمت بالغه و قدرت نامتناهی و کمال مطلق. فرضا ثابت شود که مبدأ جهان موجودی انسانگونه است، برای مدعا کافی نیست. این برهان آنگاه برای اثبات ذات باری کافی بود

در «نهج البلاغه» وارد است که: «سئل علیه السلام: کیف یحاسب الله الخلق علی کثرتهم؟ فقال علیه السلام: کما یرزقهم علی کثرتهم. فقیل: کیف یحاسبهم و لا یرونه؟ فقال علیه السلام: کما یرزقهم و لا یرونه؛ از أمیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: چگونه با وجود کثرت مخلوقات خداوند از آنها حساب

حکمای الهی می گویند: واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، لهذا واجب الفیاضیه است، از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد می کند. چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و برخلاف ارشاد و

از جمله بحثهای نهج البلاغه بحثهائی است درباره اینکه خداوند هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن، البته این بحث مانند سایر مباحث مقتبس از قرآن مجید است و فعلا ما در مقام استناد به قرآن مجید نیستیم. خداوند اول است نه اولیت زمانی تا

در ” کافی” از حمزه بن الطیار نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: ” مردم شش دسته اند، و مالا سه دسته اند: فرقه ایمان، فرقه کفر، فرقه گمراهی. این فرقه ها از وعد و وعید خدا درباره بهشت و جهنم پیدا می شوند. ( یعنی مردم

آیات و روایات وارده در پیدایش عکس العمل های انسان بسیار است و ما در اینجا یک آیه و یک روایت می آوریم تا نمونه ای برای مطلب ما بوده باشد؛ اما آیه: «و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعه أو تحل قریبا من دارهم حتی ‘ یأتی

آنچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که: خداوند هستی مطلق و نامحدود است. قید و حد به هیچ وجه در او راه ندارد. هیچ مکان و یا زمان و هیچ شیی ء از او خالی نیست. او با همه چیز

باید دانست که امور و اعمال خود به خود مستقلا مؤثر در حصول نتیجه نیستند، و آن نتائج خود به خود نیز پیدا نمی شود؛ بلکه خداوند عز وجل چون موجودات را به افاضۀ خود ایجاد میکند، و در آن موجودات آثار و خواص و ثمراتی به نحو استلزام مقدر

امام باقر علیه السلام می فرماید: «ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع؛ به ولایت ما نتوان رسید جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه». اکنون چند روایت در تأیید این مطلب ذکر می کنیم: طاووس یمانی می گوید: امام سجاد علیه السلام را دیدم که از

معنای «ان اجل الله اذا جاء لایوخر؛ وقتی اجل مقرر خدا برسد دیگر به تاخیر نیفتد» (نوح/۴) این است که پیش از وقت باید جبران بکنی. این به یک معنا همان بحث توبه است. خدا توبه بندگان را قبول می کند. اثر توبه این است که اگر مردمی توبه کنند

عملی را که انسان بجا آورده و یا نیت بجا آوردن آن را دارد، خدا رشد میدهد و بطور تضاعف بالا میبرد. «کمثل حبه أنبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه والله یضـ’عف لمن یشآء؛ همانند دانه ای از گندم و یا جو که آن دانه هفت سنبل دهد،

در کتاب آشنایی با قرآن ۹ آمده است: نوح با خدا دارد طرح می کند و قرآن در سوره نوح آیات۲۱ تا ۲۵ برای ما نقل کرده است: «قال نوح رب انهم عصونی پروردگارا! این مردم به حرف من گوش نکردند». اینجا قرآن نکته ای را از زبان نوح –

یکی از بزرگان می گفت (چه نکته خوبی!) ما همیشه وقتی دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا به ما بده، هیچ وقت دعا نمی کنیم خدایا از ما بگیر، در صورتی که ما به این دعا بیشتر احتیاج داریم؛ ما به آن چیزهایی که خدا باید از ما

مولوی در مورد عمل و عکس العمل می گوید : این جهان کوه است و فعل ما ندا *** باز آید سوی ما از که صدا دیگری در مجازاتها و مکافاتهای دنیا می گوید: به چشم خویش دیدم در گذرگاه *** که زد بر جان موری مرغکی راه هنوز از

پاسخ اشکال تناسب کیفر و گناه به این صورت خلاصه می شود که رعایت تناسب، بحثی است که در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی قابل طرح است. البته در اینگونه کیفرها، قانونگزار باید متناسب بودن کیفر را با جرم در نظر بگیرد، اما در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل

معمولا کسانی که درباره شرور جهان به چشم خرده گیری می نگرند، حساب نمی کنند که اگر جهان، خالی از این شرور گردد به چه صورت در خواهد آمد. آنان فقط بطور بسیط و مجمل می گویند کاش جهان پر از لذت و کامیابی بود و کاش هر کسی به

اساس شبهه ” ثنویه ” و طرفداران آنها این است که چون هستیها در ذات خود دو گونه اند: هستیهای خوب و هستیهای بد، ناچار باید از دو گونه مبدأ صدور یافته باشند تا هر یک از بدیها و خوبیها به آفریننده ای جداگانه تعلق داشته باشد. در واقع ثنویه

در اینجا لازم است مسأله دوگونگی قضا و قدر و قابلیت تغییر سرنوشت را صرفا از جنبه عینی و علیت عمومی مورد بحث قرار دهیم و ببینیم آیا از این نظر برخی قضا و قدرها حتمی و تخلف ناپذیر و بعضی دیگر غیر حتمی و تغییر ناپذیر است؟ و اگر