
خواستن ،توانستن است
صنعتگري با دقت بسيار دواتي ساخت . او تصميم گرفت آن را تقديم پادشاه کند و با اين کار مورد توجه پادشاه قرار بگيرد . مرد سکاک در ابتدا به هدف خود رسيد و مورد تشويق پادشاه قرار گرفت .اين شادي و نشاط ساعتي بيشتر طول نکشيد ، زيرا خبر
371 مقاله

صنعتگري با دقت بسيار دواتي ساخت . او تصميم گرفت آن را تقديم پادشاه کند و با اين کار مورد توجه پادشاه قرار بگيرد . مرد سکاک در ابتدا به هدف خود رسيد و مورد تشويق پادشاه قرار گرفت .اين شادي و نشاط ساعتي بيشتر طول نکشيد ، زيرا خبر

روزي از ابو الحاج اقصري که استاد عارفي بود ،پرسيدند : استاد شما چه کسي است ؟ او پاسخ داد: استاد من حشره ي ريز سياه رنگي است که بر روي فضله ي حيوانات مي نشيند . افراد حاضر در مجلس گمان کردند که ايشان مزاح مي کنند . ولي

روزي مردي تخم عقابي را پيدا کرد و آن را در آشيانه ي يک مرغ کرچ گذاشت .عقاب با ديگر جوجه ها سر از تخم بيرون آورد و با آن ها شروع به رشد نمود . عقاب در سراسر زندگي خود ، چون تصور مي کرد که او نيز جوجه

روزي استاد فاضلي با شاگرد خود مشغول استراحت بود . پس از گذشت چند ساعت خربزه ا شيرين را از خورجين خود بيرون آورد و آن را دو قسمت کرد . نيمي از آن را به شاگرد خود داد .شاگرد در ميان خوردن خربزه بود که ، به استاد خود

در دسامبر 1914 ، آزمايشگاه «توماس اديسون»بر اثر آتش سوزي به کلي از بين رفت . او آزمايشگاه خود را در مقابل ف238000 دلار بيمه کرده بود ،در حالي که خسارت وارد شده ،متجاوز ازدو ميليون دلار بود. بسياري از تحقيقاتي که يک عمر براي آن ها ، زحمت کشيده

مردي به ريييسش تلفن ميزند اما همسر رييس گوشي را برميدارد و ميگويد:((متاسفم او هفته ي گذشته فوت كرد.)) روز بعد مرد دوباره به رييس زنگ ميزند وهمسر رييس پاسخ ميدهد:((به شما گفتم او هفته ي گذشته فوت كرده است.)) باز هم روز بعد مرد به رييس زنگ ميزند و

قوطي شانسي در ظاهر نشان نميدهد که پر است يا پوچ.به همين خاطر بچه ها آن را بر ميدارند کنار گوش ميگذارند و حرکت ميدهند واز جنس صداي آن متوجه ميشوند که پوچ است يا پر. آدم ها هم درست شبيه قوطي هاي شانسي ميمانند يعني نشان نميدهند که مايه

روزي مرد جواني با خود مي گفت:((اين زمين مال من است…))((اين خانه ي من…))و… چون پير فرزانه اي چنين جملات را شنيد خنديد و گفت:((اين بسيار احمقانه است!تو خود هم از آن خود نيستي!)) نكته:شما واقعا مالك چيزي نيستيد بلكه تنها براي مدتي كوتاه آنها را در اختيار داريد و

پادشاهي به داراالمجانيني رفت و در آنجا ديوانگان را تماشا ميكرد.در ميان آنها جوان خوش سيمايي را يافت كه به هيچ وجه علائم جنون در وي مشهود نبود.پادشاه از وي سؤالاتي كرد و جوابهاي مناسب شنيد.ديوانه به پادشاه گفت:((حالا من از شما يك سؤال مي كنم.)) پادشاه گفت:((بسيار خوب)) ديوانه

خارپشتي از يك مار تقاضا كرد كه بگذارد در لانه ي او ماوا گزيند.مار پذيرفت و او را به لانه ي تنگ و كوچكش راه داد.چون لانه ي مار كوچك بودخارهاي تيز خارپشت به بدن مار فرو ميرفت و او را اذيت ميكرد.اما مار از سر نجابت و مهمان دوستي

سيده نفيسه، دختر حسن بن زيد( پسر امام حسن مجتبي) يکي از زنان عارف و صاحب کمال و حافظ قران بود که در عبادت بسيار مي کوشيد. روزها روزه مي گرفت و شب ها به عبادت و راز و نياز مي پرداخت. از آنجا که ثروت فراواني داشت به بيماران

زندگي آميزه اي از وقايع خوشايند و ناخوشايند، خوشي و غم است. در عمق هر رويداد و تجربه اي، خيري نهفته است، حتي در تجاربي که براي ما دردناک هستند. ويليام بليک شاعر بزرگ انگليس گفته است : خوشي و اندوه به هم مي تنند و روح خدايي را مي

شما اولين مقصر نبوديد براي مراسم تدفين زندگي، خانم منفرد. آخرين هم نيستيد. تک تک ما بر جنازه زندگي مشتي خاک پاشيديم، بر مزارش فاتحه خوانديم و شمع روشن کرديم!يادتان هست موضوع امتحان ثلث اول انشاي دوم راهنمايي را؟ هرچه آيه و حديث و روايت بلد بودم رديف کردم از

سينا واقعاً يکي از تنبل ترين شاگردهاي من بود. او هيچ علاقه اي به مدرسه نداشت. لباس هايش کثيف و چروکيده بودند. موهايش را هيچ وقت شانه نمي کرد و بدنش هميشه بو مي داد. يکي از شاگردهايي بود که در تمام مدرسه انگشت نما مي شوند و هر کارشان

آيا شما تاکنون به خاطر اينکه زندگي طبق ميلتان نبوده، دچار افسردگي شده ايد؟ در اينجا مطلبي شگفت آور مي خوانيد که به شما کمک مي کند پي ببريد که زندگي هميشه فرصتهايي براي موفقيت در اختيار شما مي گذارد……. هورينوچي کوئيچيرو يک مرد ژاپني است که يک تاجر کاملاً

1 – پدر دو شهيد در مكتب اهل البيت عليهم السلام پس از شهادت على عليه السلام و تسلط مطلق معاويه بن ابى سفيان بر خلافت اسلامى ، خواه ناخواه برخوردهايى ميان او و ياران صميمى على عليه السلام واقع مى شد، همه كوشش معاويه اين بود تا از آنها

فرزندان موفق 1 – توفيقات مقام معظم رهبرى در خدمت به والدين است از مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى نقل شده است كه ايشان در مورد رمز موفقيت خود (با تواضع حكيمانه ) مى فرمايند: بنده اگر در زندگى خود در هر زمينه اى توفيقاتى داشته

مقدمه زندگی کوتاه و مبارک فاطمه زهرا سراسر درس است و آموزنده. لذا ما باید تمام زوایای آنرا دقیقا بررسی کنیم. از جمله امور مهم و پرماجرایی که باید همیشه برای ما یک تابلوی زنده و حیاتی باشد جریان ازدواج آن مخدره است که اینک به بیان نسبتا مختصری از

یکی از زنان کاخ نشین به یکی از علما در نامه ای نوشت، چرا به زن، ضعیفه می گویید؛ در حالی که پرورش مردان قوی هیکل و پیل تن در دامن زن می باشد. شاعری این سوال و جواب را به صورت شعر در آورده است: صبا برو به بر

در زمان پیامبر گرامی اسلام، اشخاصی مانند سجاح بنت حارث و مسیلمه کذاب ادعای پیامبری کردند. سجاح بنت حارث قصد آن کرد که با مسیلمه محاربه نماید. لذا لشکری مهیا نمود و به قصد جنگ با مسیلمه روان شد. مسیلمه نیز با یاران و اطرافیانش برای مقابله با او به

زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد. در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی

روزی زنی خدمت پیامبر (ص) آمد و عرضه داشت. یا رسول الله، مرا شوهر بده. حضرت رو به اطرافیانش کرد و فرمود: چه کسی حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردی بلند شد و گفت: یا رسول الله، من حاضرم. رسول خدا فرمود: مهر او چیست؟ او جواب داد:

یکی از دردهای اجتماع امروزه، وجود افراد هرزه و بی بندبار در خیابان ها، چهارراه ها، پارک ها و … است. آنان با گفتن حرف های زشت به دختران و زنان، امنیت روانی جامعه را دچار بحران می سازند. تاسف بارتر این است که گاه این هرزگی را به جایی

دو تا برادر بودند يکى تاجر، يکى مسگر. تاجر يک دختر داشت. مسگر يک پسر. دختر و پسر همديگر را دوست داشتند امّا مرد تاجر مخالف ازدواج آنها بود. مىگفت:”من تاجرم. دخترم را به پسر يک مسگر نمىدم.“ پسر وزير پادشاه آمد خواستگارى دختر. پسر عمو وقتى اين موضوع را

اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمه دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم. چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم،دیدم

مادر سوسن در حالی که به شدت گریه می کرد، می گفت: یک سال پیش، همراه دختر بیست ساله ام سوسن از فرانسه به تهران آمدم. او در فرانسه، عاشق یک پسر فرانسوی به نام کریستین شده بود و من از آن جا که به عقائد اسلامی پایبندم خارج شدن

ابومیسر عابد، شخصی بود که دنیا را به کلی ترک گفته بود و شبانه روز در مسجد براثا، به طاعت و بندگی خداوند متعال مشغول بود.روزی دختری اشراف زاده با شوکت و عظمت خیره کننده ای عبورش به مسجد براثا می افتد. همین که چشم دختر به وضع ساده و

در کتاب كافى از زكريا بن ابراهيم نقل شده كه گفت من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس از آن براي حج از محل خود به جانب مكه رفتم در آنجا خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) رسيدم . عرض كردم من نصرانى بودم و اسلام آورده ام . فرمود

این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری می رود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور می شود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل … جولیای عزیزم سلام … بهترین آرزوها را برایت دارم همسر