من لقمه هستم
من لقمه هستم آدمها شاید برای حفاظت از موقعیتهای اجتماعی خود نتوانند بهراحتی دست به انتقاد بزنند، اما عروسکها میتوانند با زبان…
من لقمه هستم آدمها شاید برای حفاظت از موقعیتهای اجتماعی خود نتوانند بهراحتی دست به انتقاد بزنند، اما عروسکها میتوانند با زبان…
اسارت به تنهایی مفهومی سنگین و باورنکردنی دارد.کتاب ملاصالح تصویری است از اسارت مردی که طعم زندان را در سه برهه از…
چشم دل هر شب وقت خواب كه ميشد، بساطي داشتيم. بعضيها خوش خواب بودند و برخي پيربيخواب. قرار گرفتن اين دو گروه…
الغيبه اشد من الكارهاي بدبد مراسم صبحگاهي بود. روحاني گردان راجعبه واجبات و محرمات صحبت ميكرد. با بچهها خيلي صميمي بود. براي…
الهي حرامتان باشد آن شب يكي از آن شبها بود، بنا شد از سمت راست يكييكي دعا كنند، اولي گفت: «الهي حرامتان…
از خوف خدا غش كرده اگر كسي بيموقع در ميان جمع ميخوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش ميبرد…
اللهم الرزقنا توفيق الپارتي وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را ميكرد و غذايشان را يك كم…
اللهم العن ابن مرجانه دوستي داشتيم كه حاضر جواب بود. يكي از دوستان كه با او صميميتر بود، گفت: «ما را كه…
بلبليش كه بلبلي صداي خوبي داشت. وقتي ميخواند لذت ميبرديم، اما وانمود ميكرديم كه دوست نداريم او بخواند و ميگفتيم: «از صدات…
برق سه فاز روزي از محمد در مورد روحيهي رزمندگان سؤال كردم. گفت: «روحيهي رزمندگان ما مانند برق سهفازي است كه وقتي…
تكليف بندهي خدا بيصبر بود و كمطاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چهكار…
چهار كلمه، چهار شخص بچهها طبق آداب جبهه، روي چهار تكه كاغذ، كلمات اسير، مجروح، شهيد، سالم را نوشته، هر كس يكي…
خودت بخوان در لشگر نجف روحاني بيرودربايستي داشتيم وقتي به او ميگفتيم: «حاج آقا ما را براي نماز شب از دعا فراموش…
دودوتا وقتي جانشين گردان براي جلسه وارد شد، يكي از بچهها كه با خلق و خوي مسئولين در جبهه آشنا بود و…
سنگر بگير، سنگك هميشه خدا، تو راه تداركات بود، يا ميرفت چيزي بگيره، يا چيزي گرفته بود، داشت ميآورد. بچههاي دسته هم…
سلامتي فرماندمان خبر خوش عمليات همهجا رسيده بود، و بچهها بايد اين وجد و نشاط و از خود بيخودي را يك جوري…
ريز، تيز، تميز وقتي عمليات نميشد و جابهجايي صورت نميگرفت، نيروها از بيكاري حوصلهشان كم ميشد. نه تير و تركشي، نه شهيد…
چاه ماست از ميان خصلتهاي برجستهي برادران آزاده ميتوان به زرنگي، هوش و فراست آنها اشاره كرد كه در عمليات جنگي و…
حلقه قلابي روزي در آسايشگاه نشسته بوديم كه ناگهان چشمم به گيرهي پنجره افتاد كه از جنس برنج بود. به طرف پنجره…
سرباز مست عيد فرا رسيده بود؛ اما جوّي افسرده بر اردوگاه و بچّهها حاكم شده بود. بايد فكر ميكرديم، از اين رو…
سواري بعضي مواقع در آسايشگاه بچهها با عراقيها ورزشهاي دستهجمعي انجام ميدادند. يك بار يكي از برادران آزاده اهل تبريز با سرباز…
فوتبال فكاهي سالهاي آخر اسرات بود، به مناسبت ايام عيد قرار بود يك سري برنامههاي متنوع از طرف اسرا با هماهنگي و…
گناهكار ظاهراً عراقيها، حالا به هر دليل و جهت، متوجه شده بودند كه من روحاني هستم و در پي آن بودند تا…
نماز مطابعه بچهها مشغول نماز جماعت بودند كه افسر اردوگاه وارد آسايشگاه شد و رو به من كرد و گفت: ماجد، مگر…
آمار وقتی سوت آمار به صدا در میآمد، هر کس مشغول هر کاری بود، میبایست از آن کار دست میکشید و سر…
اتو بمب سربازان عراقي نميدانم به چه دليل و برهاني، از هر وسيله و اسبابي براي شكنجه و آزار ما مدد ميگرفتند،…
هزار شاخه گل رز … يه بغل پيچک سبز … يه سبد سيب و انار… همش رو مي سپارم به تو ……
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک…
آقا دانشگاه ما تموم شده/اما من به چند تا از دوستای دانشگاهیم قول دادم حسابی حالشون رو بگیرم و رشته هاشون رو…
الف آخرشه : نهایتشه آشغال كله : احمق آشغالانس : ماشین آشغالیهای جدید تهران که چراغ گردون هم دارند آمار دادن :…