قصه‌ی مهتاب و ستاره

قصه‌ی مهتاب و ستاره

مهتاب کوچولو دختر کوچولوی نازيه که در يک خانه‌ی کوچک با مامان و باباش زندگي می‌کند. او آسمان را خيلي دوست دارد.شب‌ها قبل از خواب به ستاره‌های آسمان نگاه می‌کند و با آن‌ها حرف می‌زند. او دختر خيلي مرتب و منظمي است و کارهايش را خوب انجام می‌دهد. مامان و

پيرزن و کلاغ

پيرزن و کلاغ

يكي بود يكي نبود،غير از خدا هيچ كس نبود. يك روز كلاغ خسته‌ای به خانه‌ی پيرزني رفت تا در كنار باغچه‌ی كوچك او بنشيند و خستگي در كند. در باغچه سبزي خوردن كاشته بودند. كلاغ هوس كرد چند تا تربچه از زير خاك بيرون بكشد و بخورد. او سرگرم نوك

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید