
عمومیت مرگ
همه از مرگ گریزانند و هر کسی از آن بیزار. بهترین مژده برای بیماری که دچار بیماری باشد آن است که تو نخواهی مرد و تلخ ترین خبر، خبر مرگ است. آرزوی هر کسی آن است که مرگ نداشته باشد. اگر مرگ وجود نداشت چه می شد؟ اگر انسانها همیشه
191 مقاله

همه از مرگ گریزانند و هر کسی از آن بیزار. بهترین مژده برای بیماری که دچار بیماری باشد آن است که تو نخواهی مرد و تلخ ترین خبر، خبر مرگ است. آرزوی هر کسی آن است که مرگ نداشته باشد. اگر مرگ وجود نداشت چه می شد؟ اگر انسانها همیشه

در آیات ۹۹ و ۱۰۰ سوره المؤمنون است که نقل می کند میت بعد از آنکه می میرد و وضع خودش را وخیم می بیند تقاضای بازگشت می کند (البته لابد بعضی از اموات این طورند) این معلوم است که مرده، که می گوید: «رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما

انسان که از دنیا میرود و روحش در قالب مثالی شکل و صورت به خود میگیرد علاقه خود را بکلی از بدن نمی گیرد، مانند خواب که روح علاقه خود را کم میکند و بدن در حال خواب سرد میشود ولی بکلی قطع علاقه نمی کند و روح بر میگردد

کاخ آمال و آرزوهای انسان سخت سست بنیاد است. آدمی از تار و پود امل و آرزو در خیال خود نقشه ها می سازد و یک مرتبه یک حادثه کوچک همه آنها را نقش بر آب می کند، فکر و عقیده و امل و آرزوی او را به کلی عوض

ملک الموت که قبض روح انسان را می نماید، از عالم طبع و ماده که ما او را عالم خارج می گوئیم به انسان نزدیک نمی شود؛ چون ملک الموت موجودی است غیرمادی. او ملک است و افراد ملائکه مادی نیستند بلکه موجودات مجرده هستند و بنابراین قرب و بعد

شرور در جهان امور عدمی اند. ما، نادانی، فقر و مرگ را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی و عدمند. گزندگان، درندگان، میکروبها و آفتها را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی نیستند، بلکه هستی هایی هستند که مستلزم نیستی و عدمند. نادانی فقدان و نبودن علم است. علم، یک

در فلسفه کسی که با تفکر الهی به مرگ می اندیشد، می گوید: «کما تنامون تموتون، و کما تستیقظون تبعثون؛ آنطور که به خواب می روید می میرید و آنطور که از خواب برمی خیزید زنده می شوید» (حدیث نبوی) همه اشکالها حل است. چنین کسی نه تنها از مرگ

بازگشت نفس انسان و به سر رسیدن اجل دنیوی و رسیدن به اجل مسمی و انتقال از ماده به عالم مثال و صورت، مرگ است. البته حقیقت مرگ امری محسوس نیست که بتوان آن را با حس ادراک کرد، چون مرگ انتقال از عالم طبع و حس است به عالم

آنچه می میرد تن است نه روان : از نظر اسلام، انسان آفریده ای است که از تن و روان (روح و بدن) تشکیل یافته است. تن انسان، خود یکی از ترکیبات ماده و محکوم قوانین می باشد، یعنی حجم و وزن دارد و زندگانی او در زمان و مکانی

ابوبصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم آیا هنگام جان دادن، مؤمن از قبض روح خود ناراحت است؟ حضرت فرمود: سوگند به خدا که چنین نیست. عرض کردم: چگونه تصور میشود که چنین نباشد؟ حضرت فرمود: چون زمان قبض روح مؤمن میرسد، پیامبر اکرم و

قرآن در آیات ۲۶ تا ۳۰ سوره قیامت حالت احتضار و جان دادن را بیان می کند، ببینید به چه شکلی بیان می کند: «کلا»، از این مقوله سخن مگو، یعنی وارد مقوله دیگر باش. «اذا بلغت التراقی» آنگاه که نفس، جان، روح به چنبرهای گردن برسد. مقصود این است

الحاق مطیعین به اولیای خدا، نص آیه قرآنست و مفاد روایات کثیری که در این باب وارد شده است که: در هنگام سکرات مرگ پرده را از جلوی چشم مؤمن بر می دارند، و روح مقدس حضرت پیامبر اکرم و حضرت امام علی علیه السلام و حضرت صدیقه کبری و

مرحوم آیه الله آقای سید جمال الدین گلپایگانی رضوانُ الله علیه از این قبیل مطالب أخبار بسیاری داشت. ایشان از علماء و مراجع تقلید عالیقدر نجف أشرف بودند و از شاگردان برجسته مرحوم آیه الله نائینی، و در علمیت و عملیت زبانزد خاص بود و از جهت عظمت قدر و

مردنها و درگذشتها چند نوع است : الف – مردن طبیعی یا موت طبیعی (نه اخترامی) یعنی یک کسی عمر طبیعی خود را کرده و تمام شده. ب – موت اخترامی به وسیله عوامل طبیعی مثل جوانمرگ شدن ها در اثر حصبه و وبا و طاعون و غیره، یعنی به

امام علی علیه السلام می فرماید: «وَ اللَهِ لاَبْنُ أَبِی طَالِبٍ ءَانَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ؛ سوگند به خدا که همانا فرزند أبوطالب اُنسش به مرگ بیشتر است از انس کودک به پستان مادرش» (نهج البلاغه خطبه۵ و از طبع مصری با تعلیقه عبده، ج۱ ص۴۱). این جمله آن

از نظر سرنوشت : تفاوت بین نظام دنیا و نظام آخرت از این نظر اینست که سرنوشتها در دنیا تا حدی مشترک است ولی در آخرت هر کس سرنوشتی جداگانه دارد. منظور این است که زندگی دنیا اجتماعی است و در زندگی اجتماعی همبستگی و وحدت حکمفرماست، کارهای خوب نیکوکاران

اوّلین ذکری که میگوئیم لا إله إلاّ الله است، در موقع اسلام آوردن لا إله إلاّ الله است، وقت مردن هم لا إله إلاّ الله است. ولی افسوس که انسان معنای این ذکر را نمی فهمد و با تأمّل و دقّت تفسیرش را پی جوئی نمی کند و به زبان

انتقال از این جهان به جهان دیگر، به تولد طفل از رحم مادر بی شباهت نیست. این تشبیه، از جهتی نارسا و از جهتی دیگر رساست. از این جهت نارساست که تفاوت دنیا و آخرت، عمیق تر و جوهری تر از تفاوت عالم رحم و بیرون رحم است. رحم و

حضرت علی علیه السلام در خطبه ۲۰۳ نهج البلاغه می فرمایند: «أَیهَا الناسُ! إنمَا الدنْیَا دَارُ مَجَازٍ، وَ ا لاْ خِرَهُ دَارُ قَرَارٍ؛ ای مردم! دنیا سرای گذر است و آخرت خانه قرار و همیشگی». ای مردم! دنیا محل عبور است و شما در آنجا درنگ ندارید و پیوسته در

آیا بر جهان آخرت همین قوانین طبیعی و اصول و نوامیسی که بر جهان دنیا حکومت می کند، حکمفرماست؟ آیا بین زندگی این جهان و آن جهان، تفاوت یا تفاوتهایی وجود ندارد؟ آیا نشئه آخرت عین نشئه دنیاست، تنها فرقی که دارد این است که زمانا بعد از این نشئه

در کتاب محاسن از ابوحمزه میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود خداوند تبارک و تعالی میفرماید: من تردد و درنگ در کاری که من بجا آورنده آن بودم نکردم مانند تردد و درنگی که درباره مؤمن نمودم؛ چون من زیارت و دیدار او را دوست دارم و

کتاب «معانی الاخبار» روایت میکند از امام محمد تقی علیه السلام که چون از آنحضرت از حقیقت مرگ سؤال شد، در پاسخ فرمودند: مرگ همین خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید؛ با این اختلاف که مدتش طولانی است و انسان در این خواب بیدار نمی شود

در کتاب «معانی الاخبار» روایت می کند از محمد بن قاسم مفسر از حضرت امام عسگری علیه السلام که آن حضرت فرمود: پدرم حضرت امام هادی علیه السلام به عیادت یکی از اصحابش که در بستر مرض افتاده بود تشریف آورد، دید آن مرد گریه می کند و از ترس

موت اگر بمعنای همین امر معلوم و مشهود، از خراب بدن و قطع سلسله فعالیت باشد، برای أحدی از جمیع اصناف و طبقات مردم قابل تردید نیست و از أوضح واضحات و بدیهیات است. پس کدام موت است که ذکرش مؤثر و استعداد و آمادگی اش مفید و یقین به

حضرت امیرالمومنین علیه السلام در خطبه های خود، در نشست ها و جلسه ها، در سر و علن مردم را بیدار باش میدهد: ای مردم! این روزگار دراز، این ساعات دهر، این طلوع ها و غروب ها، برای شما فقط همین چند لحظه زندگی است؛ اگر در این لحظات کاری

آقای طباطبائی از استادشان مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی که از بزرگان عصر ما بود و در بیست سال پیش فوت کرد و مرد بسیار بزرگواری بود و البته فوق العاده بود و شاگردهای خیلی خصوصی داشته است نقل می کردند که او همیشه مرگ و دنیا را

پس از اینکه هیچیک از تذکرات به حال سرسختهای قریش، رؤسا و ملأ قریش سود نبخشید، این آیه تقریبا بیان یأس آمیزی است درباره آنها، می فرماید: «هل ینظرون الا الساعه ان تأتیهم بغته و هم لا یشعرون؛ آیا جز رستاخیز را چشم به راهند که ناگهان به سراغشان آید

در کتاب «معانی الاخبار» مرحوم صدوق روایت می کند: امام کاظم (ع) برای عیادت مردی که در سکرات مرگ غوطه ور شده و دیگر قادر بر پاسخ کسانیکه با او تکلم می کردند نبود، وارد شدند. اطرافیان به آنحضرت عرض کردند: یابن رسول الله! دوست داریم کیفیت مرگ و کیفیت

آیات عموم که از آنها می شود تفسیر مرگ را از زبان قرآن دانست، یکی آن آیاتی است که از مرگ به ” توفی ” تعبیر می کند که این آیات زیاد است: «الذین تتوفیهم الملائکه ظالمی انفسهم؛ همان کسانی که فرشتگان جانشان را می گیرند و آنان بر خود

عزرائیل و اعوان او از فرشتگان دیگر ماهیت های مختلفه ندارند تا هر وقت بخواهند وجودشان در قالب یک ماهیت بوجود آید، بلکه چون از موجودات ملکوتیه و مجرده هستند، بنابراین عینا مانند آئینه صاف و روشن بوده و خودبین و خودنما نیستند، بلکه غیرنما هستند و در مقابل روح