من لقمه هستم

من لقمه هستم

من لقمه هستم آدم‌ها شاید برای حفاظت از موقعیت‌های اجتماعی خود نتوانند به‌راحتی دست به انتقاد بزنند، اما عروسک‌ها می‌توانند با زبان شیرینشان درباره هر آسیب فردی و اجتماعی صحبت کنند. به‌تازگی عروسکی به نام لقمه در فضای مجازی مشهور شده که بسیار شبیه عروسک‌گردان خود محمد لقمانیان است، او

مترجمی که همیشه اسیر بود

مترجمی که همیشه اسیر بود

اسارت به تنهایی مفهومی سنگین و باورنکردنی دارد.کتاب ملاصالح تصویری است از اسارت مردی که طعم زندان را در سه برهه از زمان یعنی قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و دوران جنگ تحمیلی چشیده است. آن بیست و سه نفر، پیش در آمدی بر ملاصالح اگر جزو کسانی باشید

طنز 24

طنز 24

چشم دل هر شب وقت خواب كه مي‌شد، بساطي داشتيم. بعضي‌ها خوش خواب بودند و برخي پيربي‌خواب. قرار گرفتن اين دو گروه در كنار هم كمي وضعيت را دشوار مي‌كرد. عده‌اي مي‌نشستند دور هم و شروع مي‌كردند به حرف زدن. آن‌هايي كه در رختخواب بودند به كساني كه گرم گفت‌وگو

طنز 23

طنز 23

الغيبه اشد من الكارهاي بدبد مراسم صبحگاهي بود. روحاني گردان راجع‌به واجبات و محرمات صحبت مي‌كرد. با بچه‌ها خيلي صميمي‌ بود. براي همين هم در كلاس درس و يا مراسم متكلم وحده نبود و بقيه مخاطب. مثل معلم و كلاس‌هاي اول و دوم دبستان غالباً مطلب را ناتمام مي‌گذاشت و

طنز 22

طنز 22

الهي حرامتان باشد آن شب يكي از آن شب‌ها بود، بنا شد از سمت راست يكي‌يكي دعا كنند، اولي گفت: «الهي حرامتان باشد.» بچه‌ها مانده بودند كه شوخي است، جدي است، بقيه دارد يا ندارد، جواب بدهند يا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه گفتند: «الهي آمين.»

طنز 21

طنز 21

از خوف خدا غش كرده اگر كسي بي‌موقع در ميان جمع مي‌خوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش مي‌برد يا مثلاً در مراسم دعاي كميل، دعاي توسل يا زيارت عاشورا كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار مي‌شد و به گوشه‌اي مي‌افتاد و از خود بي‌خود مي‌شد

طنز 20

طنز 20

اللهم الرزقنا توفيق الپارتي وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را مي‌كرد و غذايشان را يك كم چرب‌تر مي‌كشيد، يا ميوه‌ي درشت‌تري برايشان مي‌گذاشت، هر كس اين صحنه را مي‌ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي‌كردند به

طنز 19

طنز 19

اللهم العن ابن مرجانه دوستي داشتيم كه حاضر جواب بود. يكي از دوستان كه با او صميمي‌تر بود، گفت: «ما را كه سر دعاهايت فراموش نمي‌كني؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص ياد مي‌كنم» بچه‌ها كه مي‌دانستند حرف او خالي از مزاح نيست،‌ پرسيدند: «حالا چه مواقعي بيشتر

طنز 18

طنز 18

بلبليش كه بلبلي صداي خوبي داشت. وقتي مي‌خواند لذت مي‌برديم، اما وانمود مي‌كرديم كه دوست نداريم او بخواند و مي‌گفتيم: «از صدات خوشت مي‌آد؟ برو بيرون چادر. آن طرف خاكريز براي سربازهاي عراقي بخوان!» و او مي‌گفت: «چه‌قدر بنده‌ي ناشكري هستيد. مثل بلبل برايتان مي‌خوانم، آن‌وقت شما اين حرف‌ها را

طنز 17

طنز 17

برق سه فاز روزي از محمد در مورد روحيه‌ي رزمندگان سؤال كردم. گفت: «روحيه‌ي رزمندگان ما مانند برق سه‌فازي است كه وقتي مزدوران عراقي را مي‌گيرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشك مي‌كند و از پا درمي‌آورد». منبع :كتاب سيرت شهيدان راوي : محمد حبيبي بوي دهان در جريان

طنز 16

طنز 16

تكليف بنده‌ي خدا بي‌صبر بود و كم‌طاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چه‌كار كنيم؟» او را هم خسته كرده بود. تا اين‌كه يك شب كه همه جمع بوديم، دوباره شروع كرد و گفت: «پس حاجي جان تكليف ما چيه؟» حاج آقا

طنز 15

طنز 15

چهار كلمه، چهار شخص بچه‌ها طبق آداب جبهه، روي چهار تكه كاغذ، كلمات اسير، مجروح، شهيد، سالم را نوشته، هر كس يكي را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهيد شويم، چه كسي از كيان اسلامي محافظت كند؟ معلوم است ما براي خدا مهم هستيم، شايد

طنز 14

طنز 14

خودت بخوان در لشگر نجف روحاني بي‌رودربايستي داشتيم وقتي به او مي‌گفتيم: «حاج آقا ما را براي نماز شب از دعا فراموش نكن و جزو آن چهل مؤمن قرار بده»، صاف و پوست‌كنده مي‌گفت: «چشمت كور خودت بلند شو بخوان.» منبع :فرهنگ جبهه _ شوخ طبعي ها جلد 3 صفحه

طنز 13

طنز 13

دودوتا وقتي جانشين گردان براي جلسه وارد شد، يكي از بچه‌ها كه با خلق و خوي مسئولين در جبهه آشنا بود و مي‌دانست كه آن‌ها هيچ علاقه‌اي به تعريف ندارند و بيشتر موافق روابط دوستانه هستند، رو به جمع كرد و گفت: براي سلامتي برادر فلاني همه با هم دودوتا!

طنز 12

طنز 12

ريز، تيز، تميز وقتي عمليات نمي‌شد و جابه‌جايي صورت نمي‌گرفت، نيروها از بي‌كاري حوصله‌شان كم مي‌شد. نه تير و تركشي، نه شهيد و مجروحي و نه سرو صدايي، منطقه يكنواخت و آرام بود. آن موقع بود كه صداي همه درمي‌آمد و بعضي‌ها دست به سوي آسمان بلند كرده و مي‌گفتند:

طنز 11

طنز 11

سنگر بگير، سنگك هميشه خدا، تو راه تداركات بود، يا مي‌رفت چيزي بگيره، يا چيزي گرفته بود، داشت مي‌آورد. بچه‌هاي دسته هم كه او را اين همه راغب اموري از اين قبيل مي‌ديدند، ريش و قيچي را داده بودند دست خودش. او از صبح تا شب گوش به زنگ بود

طنز 10

طنز 10

سلامتي فرماندمان خبر خوش عمليات همه‌جا رسيده بود، و بچه‌ها بايد اين وجد و نشاط و از خود بي‌خودي را يك جوري بروز مي‌دادند، چه كسي بهتر از فرمانده‌ي تيپ كه تا چند دقيقه‌ي ديگر مي‌خواست سخنراني كند. هنوز پاي كار و پشت ميكروفون كه چه عرض كنم! بلندگوي دستي

سواري , شعرتركي , سيد , شنبه تا دوشنبه , شكنجه‌ي مرغي

سواري , شعرتركي , سيد , شنبه تا دوشنبه , شكنجه‌ي مرغي

سواري بعضي مواقع در آسايشگاه بچه‌ها با عراقي‌ها ورزش‌هاي دسته‌جمعي انجام مي‌دادند. يك بار يكي از برادران آزاده اهل تبريز با سرباز عراقي آسايشگاه قرار گذاشت كه هر كس قوي‌تر بود به ديگري جايزه‌اي بدهد. ملاك قوي‌تر بودن هم آن بود كه هر كدام بتواند ديگري را يك دور اطراف

فوتبال فكاهي , علي فرعون , كباب سفارشي , كپسول خبري , شيلنگ

فوتبال فكاهي , علي فرعون , كباب سفارشي , كپسول خبري , شيلنگ

فوتبال فكاهي سالهاي آخر اسرات بود، به مناسبت ايام عيد قرار بود يك سري برنامه‌هاي متنوع از طرف اسرا با هماهنگي و كسب اجازه قبلي از فرمانده عراقي اردوگاه در محوطه زمين فوتبال برگزار شود. تقريباً اكثر قريب به اتفاق بچه‌ها جمع شده بودند. قرار بود يك مسابقه فوتبال فكاهي

گناهكار , گنج , گله ميش , كليد جهنم , مصاحبه با عباس , كلك رشتي

گناهكار , گنج , گله ميش , كليد جهنم , مصاحبه با عباس , كلك رشتي

 گناهكار ظاهراً عراقي‌ها، حالا به هر دليل و جهت، متوجه شده بودند كه من روحاني هستم و در پي آن بودند تا از زبان خود من بشنوند، چرا كه اقرار من به اين واقعيت في‌الواقع حكم اعدام و مانور تبليغاتي بر روي من بود و به همين جهت تا مي‌توانستم

نماز مطابعه, ولا الضالين , هديه‌ي صدام , هندوانه , هديه , نظام آقاعادل

نماز مطابعه, ولا الضالين , هديه‌ي صدام , هندوانه , هديه , نظام آقاعادل

نماز مطابعه بچه‌ها مشغول نماز جماعت بودند كه افسر اردوگاه وارد آسايشگاه شد و رو به من كرد و گفت: ماجد، مگر دستور را نشنيدي كه نماز جماعت ممنوع است؟ حالا از دستور ما امتناع مي‌كني؟ من در پاسخ گفتم: سيّدي، اين كه نماز جماعت نيست ! درست است كه

چاه ماست , تولّد صدام , ترجمه , چلوي بعث , تخم مرغ

چاه ماست , تولّد صدام , ترجمه , چلوي بعث , تخم مرغ

چاه ماست از ميان خصلت‌هاي برجسته‌ي برادران آزاده مي‌توان به زرنگي، هوش و فراست آنها اشاره كرد كه در عمليات جنگي و يا در اسارت به هنگام بازجويي، با توجه به سادگي و كوته نظري نيروهاي عراقي، از اين خصلت‌ها حداكثر استفاده را مي‌كردند و در بسياري از موارد نيز

حلقه قلابي , حَرَس خميني , حكم دزد , خريد موشك , حبانه قوطي كانه

حلقه قلابي , حَرَس خميني , حكم دزد , خريد موشك , حبانه قوطي كانه

حلقه قلابي روزي در آسايشگاه نشسته بوديم كه ناگهان چشمم به گيره‌ي پنجره افتاد كه از جنس برنج بود. به طرف پنجره رفتم و گيره را شكستم و با آن يك حلقه انگشتر درست كردم كه شباهت زيادي به حلقه طلا داشت و آن را براي يادگاري به انگشت كردم.

سرباز مست ,سشوار , زرگري در اسارت , سنگ ومنگ , ريش فيدل كاسترو

سرباز مست ,سشوار , زرگري در اسارت , سنگ ومنگ , ريش فيدل كاسترو

سرباز مست عيد فرا رسيده بود؛ اما جوّي افسرده بر اردوگاه و بچّه‌ها حاكم شده بود. بايد فكر مي‌كرديم، از اين رو عده‌اي از بچّه‌ها جمع شديم و ترتيب يك تئاتر طنز را داديم؛ بدين شكل كه يكي از اسرا به نام صادق از بچّه‌هاي اصفهان در قالب يك روستايي

آمارگير وسواسی

آمارگير وسواسی

آمار وقتی سوت آمار به صدا در می‌آمد، هر کس مشغول هر کاری بود، می‌بایست از آن کار دست می‌کشید و سر صف آمار حاضر می‌شد. مشغول اصلاح سر یکی از بچه‌ها بودم. دور سرش را کاملاً اصلاح کرده بودم و داشتم مقدار مویی راکه روی پیشانیش بر جا مانده

اتو بمب , تئاتر , از بي‌نمكي , پذيرايي اسارت , پرتقال

اتو بمب , تئاتر , از بي‌نمكي , پذيرايي اسارت , پرتقال

اتو بمب سربازان عراقي نمي‌دانم به چه دليل و برهاني، از هر وسيله و اسبابي براي شكنجه و آزار ما مدد مي‌گرفتند، آن هم وسيله و اسبابي كه باور كنيد به عقل هيچ تنابنده‌اي خطور نمي‌كند. براي انتقال ما به اردوگاه، وسيله‌ي نقليه‌اي را آوردند كه بي‌اغراق مي‌توان گفت مال

الکی خوشه !

الکی خوشه !

هزار شاخه گل رز … يه بغل پيچک سبز … يه سبد سيب و انار… همش رو مي سپارم به تو … ببر سر چهارراه بفروش… سودش هم نصف نصف —————————————————— خوردن شيريني خيلي راحته، خواندن داستان شيرين خيلي راحته، اما پیدا کردن دوست شيرين خيلي سخته! تو چطوري منو

معرفی رشته های دانشگاهی

معرفی رشته های دانشگاهی

آقا دانشگاه ما تموم شده/اما من به چند تا از دوستای دانشگاهیم قول دادم حسابی حالشون رو بگیرم و رشته هاشون رو ببرم زیر سوال!حالا ببینید:1-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به

کارمند تازه وارد

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟» کارمند تازه

ضد حال های موجود در اینترنت!

ضد حال های موجود در اینترنت!

1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست! 2-یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن 3-تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه 4-بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو

مطلبی پیدا نشد
اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید