مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد:
«یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»
کارمند تازه وارد گفت: «نه»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»
مدیر اجرایی گفت: «نه»
کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت!
کارمند تازه وارد
- بهمن 20, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 199 نفر
- برچسب ها : داستان کوتاه, داستان ها و حکمت ها, طنز, عاشقانه و عالمانه
اشتراک گذاری این صفحه در :
اسرار امام حسین (ع) بر توقف و تاخیر جنگ از شب به صبح عاشورا
۱۴۰۵/۰۴/۰۳
عزای اما حسین (ع)
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
نقش حضرت عباس(ع) در کربلا
۱۴۰۵/۰۴/۰۱
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
نقش حضرت عباس(ع) در کربلا
۱۴۰۵/۰۴/۰۱
عاقبت شمربن ذی الجوشن
۱۴۰۵/۰۳/۳۱