آن روز دستهایت پنجره را وا کرده بود و بسته بود
دستهایت آن روز پنجره را وابسته کرده بود
و تبسمی رو به رنگ
بر آج از هم گسیخته ی باد
کوک باران بیاید و
کوک می روم می زد
بعدها
بومی برهنه تنی می گفت:
آسمان گریبان دریده بود و
زمین پر از دکمه های خیس
می گفت بابت هر بهار پیراهنی سفید و
بابت هر مکاشفه کتابی آسمانی از کرامت دریا
با خودم گفتم
حالا تو به کنار
اصلا وا بماند این پنجره و این تو
این کتاب و این که نشد کاروان که راه
وای جرس که می رسد
از خودت بیرون بزنی که یار ای یار و
پس بیفتی و آن وقت
هر چیزی ممکن است پیش بیاید جز من
یا که می خواهی باز کسی برهنه بگوید
که چه سازگار بوده اند بهار خواب و خواب بهار
باز با خودم گفتم
تو دیگر چرا
تو که هر اینه
سپیده تا غروب
به خودت می رسی چرا دور مانده ای
نزدیکتر بیا
بیا و خطی بر شیب سرکش کاف
بیا و انگشت اشاره در حلق آسمان
توفان که نه
که نسیم
که شام تا کام الف لام میم
تا صبح روز برف
با لحنی به نحو الکن صرف
اشتراک گذاری این صفحه در :
چرا هر چقدر دعا می کنم اجابت نمی شود؟
۱۴۰۵/۰۴/۰۸
چرا برای امام حسین(ع) بیش از امامان دیگر عزاداری می کنیم؟
۱۴۰۵/۰۴/۰۶
راهکاری برای رهایی از عادت در عزاداریها
۱۴۰۵/۰۴/۰۵
عزاداری معصومان برای امام حسین
۱۴۰۵/۰۴/۰۴
عزاداری معصومان برای امام حسین
۱۴۰۵/۰۴/۰۴
امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
نقش حضرت عباس(ع) در کربلا
۱۴۰۵/۰۴/۰۱