مقام شامخ زینب علیهاسلام در تبلیغ او بروز کرد. شما ببینید اهل بیت امام حسین علیه السلام چه ماهرانه تبلیغ کرده اند. دو سه نکته است که تا انسان به اینها توجه نداشته باشد، به ارزش تبلیغ اهل بیت و در واقع به ارزش سفر تبلیغاتیشان پی نمی برد. کار اباعبدالله حساب شده بود، یعنی این سفر را به دست دشمن درست کرد، دشمن، این سفر را به وجود آورد. دشمن به خیال خودش اسیر حمل می کند اما در حقیقت دارد مبلغ می فرستد. نکته ای را عرض می کنم، همیشه در جامعه بشری هر قدرت جابره ای هر اندازه زور داشته باشد بالاخره نیاز به یک پشتوانه فکری و فلسفی و عقیدتی دارد، یعنی یک نظام اعتقادی لازم دارد که تکیه گاه نظام اقتصادی و سیاسی و وضع موجود آن باشد. بشر بالاخره نیاز به فکر دارد، اگر جامعه ای درست به نظام فاسد حاکم بر خود فکر بکند، محال است که آن نظام بماند. این است که هر نظام موجودی خودش را نیازمند به یک نظام فکری و عقیدتی به عنوان تکیه گاه و پشتوانه می داند. می خواهد آن نظام به صورت یک فلسفه باشد، یک ایسم داشته باشد یا به صورت مذهب باشد. دستگاه یزید نمی توانست بدون یک پشتوانه فکری و اعتقادی یا لااقل بدون آنکه اعتقادات موجود مردم را توجیه کرده باشد، کارش را انجام بدهد. خیال نکنید آنها این قدر احمق بودند که بگویند سرها سر نیزه، گور پدر مردم و افکارشان، بلکه در هر حال، در مقام اغفال افکار مردم و القای یک سلسله افکار و اندیشه ها بودند تا فکر مردم قانع بشود که وضع موجود بهترین وضع است، باید همین طور باشد. البته در میان یک عده مردم مذهبی باید آن فکر، رنگ و صورت مذهبی داشته باشد. چرا از شریح قاضی استمداد می کنند؟ برای اغنای فکر مردم تا به فکر مردم رنگ بدهند، و دادند.
در کربلا این برنامه تا عصر عاشورا موفق بود. امام باقر علیه السلام می فرماید: سی هزار نفر در کربلا جمع شده بودند برای کشتن پسر پیغمبر، «و کل یتقربون الی الله عزوجل بدمه»( بحارالانوار ج۴۴ ص۲۹۸) و همه آنها به قصد قربت آمده بودند، به حسین بن علی شمشیر می زدند برای اینکه به بهشت بروند. البته رؤسا به تعبیری که فرزدق کرد، جوالشان از رشوه پر شده بود، ولی توده مردم که این حرفها سرشان نمی شد. فکر توده مردم را اغوا می کردند و این خودش در برنامه های ابن زیاد بخصوص نقش اساسی داشت. یزید در اثر شرابخواری و اینکه کله اش داغ می شد، افسارش پاره می شد و باطنش را بروز می داد (گفت مستی و راستی). در حال مستی، حرف راستش را می گفت که هیچ چیز را قبول ندارم. مستی، رسوایش می کرد والا خود او هم از این برنامه استفاده می کرد. ابن زیاد بعد از شهادت اباعبدالله وقتی که مردم را در مسجد بزرگ کوفه جمع کرد تا قضیه را به اطلاع آنها برساند، آنچنان قیافه مذهبی و مقدسی به خود گرفت که گفت: «الحمدلله الذی اظهر الحق و اهله، و نصر امیرالمؤمنین و اشیاعه، و قتل الکذاب بن الکذاب» (بحار الانوار ج ۴۵ ص ۱۱۹، مقتل الحسین خوارزمی ج ۲ ص ۵۲، مقتل الحسین مقرم ص ۴۲۶، ارشاد شیخ مفید ص ۲۴۴، الکامل فی التاریخ ج ۴، ص ۸۲، اللهوف ص ۶۹، کشف الغمه ج ۲ ص ۶۷) خدا را شکر می کنیم که حقیقت را پیروز کرد و ریشه یک دروغگو و پسر دروغگو را که می خواست مردم را بفریبد، کند. از مردم، ” الهی شکر ” می خواست و شاید صدها ” الهی شکر ” هم گفتند. اگر یک کور بیداردل نبود، آن مجلس را خوب فریب داده بود.
مردی است به نام عبدالله بن عفیف که خدایش رحمت کند. گاهی وقتها افرادی در موقعیتهایی جانبازی می کنند که یک دنیا ارزش دارد. این مرد از دو چشم نابینا بود. یک چشمش را در جمل در رکاب علی علیه السلام و چشم دیگرش را در صفین در رکاب علی علیه السلام از دست داده بود. اعمی بود، چون اعمی بود، دیگر کاری از او ساخته نبود و قهرا در جهاد هم شرکت نمی کرد و غالبا به عبادت می پرداخت. آن روز هم در مسجد کوفه بود. این مرد وقتی که این جمله را شنید از جا حرکت کرد و گفت کذاب توئی و پدر تو است و شروع کرد به نطق کردن و خطابه انشاء کردن بطوری که همانجا ریختند او را گرفتند و بعد هم کشتند. ولی بالاخره این پرده را درید. ابن زیاد واقعا به همان دو معنا حرامزاده است، یعنی یک مرد نابکار و شیطان. غالبا در جوامعی که مردم افکار مذهبی دارند، وقتی که دستگاههای جبار می خواهند خودشان را توجیه کنند، جبرگرا می شوند، یعنی همه چیز را مستند به خدا می کنند، کار خدا بود که این جور شد، اگر مصلحت نبود که این جور نمی شد، خدا خودش نمی گذاشت که این جور بشود.
اینکه: آنچه هست همان است که باید باشد و آنچه نیست همان است که نباید باشد، خودش یک منطق است، منطق جبرگرایی. منطق ابن زیاد است که وقتی مواجه می شود با زینب سلام الله علیها، فورا مسئله خدا را مطرح می کند که ”الحمدلله الذی فضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم” این جمله ها خیلی معنا دارد، خدا را شکر، این خدا بود که شما را کشت، این خداخواهی بود. عجب فتنه ای برای مسلمین درست کرده بودید، شکر خدا را که شما را کشت، شکر خدا را که شما را رسوا کرد.