۶ـ رابطه اعمال انسان با پاداشهاى اخروى
یکى از نکات اساسى در مسأله معاد، رابطه اعمال انسان با پاداشهاى اخروى است؛ بویژه آن که انسان در این عالم، گناه محدود انجام مىدهد اما در آخرت در بهشت، براى همیشه یا در جهنم براى همیشه مستقر مىشود. حقیقت آن است که انسان در قیامت به سبب فعل خاصى متنعم و معذب نیست بلکه آن فعل خاص در وى اثر و حالتى ایجاد میکند که آن اثر، در وى ماندگار است. همان طور که اگر کسى چشم کس دیگرى را کور کند، عمل کور کردن در یک زمان محدود صورت میگیرد اما کورى آن شخص براى همیشه مىماند، اعمالى که انسان انجام مىدهد، در وى صورتى ایجاد میکند که همیشگى است و انسان به سبب آن، معذب یا متنعم است. مرحوم علامه طباطبایى رحمه الله در این باره میفرماید:
عذاب در حقیقت، اثر براى صورت شقاوتى است که بعد از علل معدّه که مخالفت محدود است حاصل میشود. عذاب اثر این علل محدود موقت نیست تا گفته شود چگونه امر متناهى در نامتناهى تأثیر مىگذارد.(۴۹)
پس آنچه انسان انجام میدهد موجب سعادت و شقاوت دائمى در او میشود و عذابها و نعمتهاى الهى، بر آن حالت و ملکهاى است که در وى ایجاد مىشود.
در تفسیر عیاشى از امام صادق علیهالسلام علت خلود در نار و جنت چنین ذکر شده است: «همانا اهل آتش در آتش جاودان هستند براى آن که نیتشان این بود که در دنیا اگر براى همیشه بودند خداوند را معصیت کنند و اهل بهشت در بهشت جاودان هستند براى آن که نیتشان این بود اگر در دنیا براى همیشه بودند خداوند را عبادت کنند و براى نیتشان، یکى در آتش و دیگرى در بهشت است.»(۵۰) این حدیث به خوبى نشان میدهد که اعمال انسان موجب ملکاتى در نفس مىشود که انسان را به سوى آن اعمال سوق میدهد؛ خواه عمل بد و خواه خوب باشد.
فایده بحث از قیامت
در قرآن کریم، قریب به هزار و چهارصد آیه درباره قیامت است؛ در حالى که آیات مربوط به فقه و احکام عملى از پانصد آیه تجاوز نمىکند.(۵۱) علت این تأکید آن است که قرآن عامل اصلى انحراف انسانها از مسیر الهى را فراموشى روز قیامت مىداند: «إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ»(۵۲) یعنى: آنان که از راه خدا گمراه شوند، براى آنها عذاب سختى است به دلیل آن که روز حساب را فراموش کردهاند. دلیل آن هم روشن است: وقتى انسان قیامت را فراموش کرد به حیات دنیوى راضى مى شود؛ در نتیجه فقط به فکر امور دنیوى خویش خواهد بود و همین باعث مىشود هر چه در توان دارد براى خویش انجام دهد؛ هر چند منجر به اذیت و ظلم به دیگران شود. در چنین حالتى، آنچه حرف اول را مى زند منفعت شخصى است. فراموشى قیامت در مواردى بروز مى کند که ما به دو مورد آن که در قرآن نیز آمده است، اشاره مىکنیم:
الف) انسانى که قیامت را فراموش کرد، در زمینه اقتصادى سعى مى کند آنچه براى او مفید است، انجام دهد؛ هر چند براى دیگران مضر باشد؛ مثلاً وقتى حقى بر گردن کسى دارد، سعى مى کند به نحو کامل بگیرد اما هنگامى که به دیگران متاعى مى دهد، از آن مى کاهد و کمتر مىدهد: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النّاسِ یَسْتَوْفُونَ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ»(۵۳) یعنى: واى به حال کمفروشان! آنان که چون به کیل یا وزن چیزى از مردم بستانند، تمام بستانند و چون چیزى بدهند در کیل یا وزن کم دهند.) در حالى که حتى گمان به قیامت کافى است تا آنها را از این کار باز دارد و با مردم همانگونه برخورد نمایند که دوست دارند مردم با آنان معامله کنند: «أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظِیمٍ یَوْمَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ»(۵۴) یعنى: آیا گمان نمىکنند که آنها برانگیخته مىشوند؛ آن روز روز بزرگى است؛ روزى است که مردم در حضور پروردگار عالم براى حساب مىایستند.
ب) اگر این باور در انسان تقویت شود که آنچه انجام مىدهد، از بین نخواهد رفت و اگر عمل خوبى انجام داد پیش خداوند محفوظ مانده و جزا داده مىشود و اگر عمل بدى را مرتکب شد، سزاى آن را خواهد دید، تمام سعى خود را صرف جلب رضایت پروردگار خواهد کرد. از طرف دیگر، یکى از نکاتى که قرآن کریم، آن را امر انسانى تلقى مىکند، توجه به محرومین جامعه است که موجب مىشود فقر که عامل بسیارى از بدبختیهاى اجتماع است، از بین برود.
قرآن کریم براى این مورد، دو مثال ذکر مىکند: یکى آن که محرومین را از خود مىراند و دیگرى در حالى که در بدترین شرایط بود محرومین را بر خود ترجیح داد. قرآن، عامل طرد محرومان را در نمونه اول انکار قیامت و عامل ایثار به محرومان را ایمان به قیامت مىداند.
«أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْکِینِ»(۵۵) یعنى: آیا دیدى آن کس (ولید بن مغیره) را که روز جزا را انکار مىکرد. این همان شخصى است که یتیم را از خود دور مىکرد (و آنها را بر سر سفره خویش نمىخواند) و کسى را بر اطعام به فقیر ترغیب نمىکرد.
اما در مقابل از کسانى نام مىبرد که با وجود داشتن روزه افطار خود را در سه روز پیاپى به محرومان دادند (روز سوم که شدت گرسنگى بیشتر بود یک اسیر غیر مسلمان به در خانه آنها مراجعه کرد اما او را ناامید نکردند): «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ(۵۶) مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً»(۵۷) یعنى: در حالى که به طعام نیاز داشتند(۵۸). با وجود شدت نیاز، آن را به مسکین و یتیم و اسیر دادند. آنگاه علت این امر را چنین ذکر مىکنند: «إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً»(۵۹) یعنى: ما از قهر پروردگار خود در روزى که از رنج و سختى آن، رخسار خلق در هم و غمگین است، مىترسیم.
آرى! یاد قیامت یادآورى هدف خلقت انسان است و موجب آبادانى دنیا و آخرت انسان خواهد شد.
۴۹ـ همان، ج ۱، ص ۴۱۵.
50ـ تفسیر عیاشى، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ج ۲۰، ص ۳۱۶، حدیث ۱۵۸.
51ـ زینالعابدین قربانى، به سوى جهان ابدى، ۱۳۶۳، ص ۷۴.
52ـ ص / ۲۶.
53ـ مطففین / ۳ـ۱.
54ـ مطففین / ۶ـ۴.
55ـ ماعون / ۳ـ۱.
56ـ مرحوم علامه طباطبایى رحمهالله معتقد است ضمیر «على حبه» به طعام بر مىگردد نه به خداوند. سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج ۲۰، ص ۲۱۵.
57ـ انسان / ۸.
58ـ به اتفاق عامه و خاصه، این آیه در مورد حضرت على علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شده است. جلالالدین السیوطى، درّ المنثور، دار الفکر بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۳ م.، ج ۸، ص ۳۷۱.
59ـ انسان / ۱۰.