اشاره هاي قرآني و پرسش هاي انساني 2

اشاره هاي قرآني و پرسش هاي انساني 2

4- هدايت :

يعني اشياء با هدايت رباني تكويني به سوي آنچه كه براي آنها تقديرشده، و به نحوي كه تقديرشده، به سيروسلوك بپردازند.(3)

5 و 6 ـ متأسفانه حتي تفاسير جامع و معتبري چون « الميزان» و « مجمع البيان» در مورد آيات «الذي اخرج المرعي فجعله غثاءً احوي» ساكت مانده اند و تنها همان معناي ظاهري را توضيح مختصري داده اند. مسلم است كه اين دو آيه نيز به روش دو آية پيش از خود، به خلق و ايجاد مربوط و پيوسته است.

بنابراين با تدبر در اين آيات، در پشت معناي ظاهري واژگاني همچون الذي اخرج المرعي(كسي كه گياه را رويانيد) و فجعله غثاءاً احوي(پس آن را خاك وخاشاك تيره و سياه گردانيد)، مي توانيم معناهاي كلي تري را بيابيم:

در اين زمينه به سه مورد كلي پيرامون آفرينش آفريدگان اشاره مي شود:

يكي، مطلق چيزي را از درون چيز ديگري بيرون كشيدن و موجود تازه اي ايجاد كردن است؛ كه جز خداوند متعال كسي قادر به چنين كاري نيست. و سپس ايجاد تغييرات و حالات مختلف در موجود تازه، به نحوي كه آن را از صورت اوليه كاملاٌ خارج كرده و به صورتي ديگر درمي آورد.

به عبارت ديگر، خداوند سبحان با ايجاد تغيير در اجزاء اشياء، به تغيير در ماهيات آنها مي پردازد و از جماد، گياه به وجود مي آورد. و سپس با ايجاد تغييري مجدد در اجزاي موجود تازه، به تغيير در اعراض مي پردازد و طراوت و رنگ علف تازه را از آن مي گيرد و به «خاشاك تيره» كه جزء جمادات است مبدل مي سازد.

دوم ، خداوند سبحان مي خواهد با اين كلمات بسيار سادة «اخرج المرعي فجعله غثاءً احوي» به ما بگويد در روند آفرينش كلي كيهان، در اين مرحله شرايط به وجودآمدن حيات آغازين را كه همانا وجود نور، اكسيژن، آب و ديگر مواد است، فراهم آورده و باز با تغيير شرايط محيط از طريق ماده، در كار خشك وظلماني كردن پديده هاست. پروردگار سبحان، بدين ترتيب مي خواهد تفهيم كند كه همه چيز در تغيير و تحول است جز ذات او كه ثابت و لايتغير است و همه چيز رو به تيرگي مي رود جز او كه نور آسمانها و زمين است.

سوم، خداوند كريم پس از خلق كائنات از خلق و بدع دست نكشيده و دائما به ايجاد و تغيير مي پردازد و به قول خودش « كل يوم هو في شأن » و كيهان و آنچه در آن است، چه ستارگان عظيم، چه گياهان، چه جانوران، چه جنها، و چه انسانها را همواره و هر روزه زنده مي كند و مي ميراند و بدين گونه رو به تكامل و توسعه به پيش مي برد. مگر او خود نمي گويد كه او «يبدء و يعيد» و «فعال لمايريد» است؟

وهوالذي يبدؤاالخلق ثم يعيده وهو اهون عليه وله المثل الاعلي في السموات والارض و هو العزيز الحكيم (روم: 27)

در اين آيه نيز خداوند به چرخه و گردش آفرينش(آفريدن و برگشت دادن) اشاره كرده و آن را براي خود، از سويي افتخار، و از سويي ديگر كاري بسيارساده اعلام كرده و نمونة برتر اين روند را در آفرينش كيهان دانسته كه در سوره اي ديگر، آيه اي مستقل به آن اختصاص داده كه همان آيه 104 سوره انبياء است، و پيش از اين در مباحث كيهان شناسي مبناي شكل حلزوني و پايان كار كيهان قرارگرفت:

يوم نطوي السّماء كطيّ السّجلّ للكتب كما بدأنا اوّل خلق نعيده وعداً علينا انّا كنّا فاعلين

مرحلة ‹غثاءً احوي› يا سير نزولي يك ستاره همچون خورشيد كه در حالت سرزندگي و شادابي ‹غول قرمز› ناميده مي شود، هنگامي آغاز مي شود كه ابتدا به صورت ‹كوتولة سفيد›ي درايد؛ كه جرمش به اندازة خورشيد است ولي در حجمي به اندازة كرة زمين زندگي مي كند.(مانند آدم هاي پيري كه يك دنيا تجربه دارند) در اين مرحله به شكل مادّة استحاله يافتة جامدي است و زندگي اين دوره را با گرماي باقي مانده از روزگاري كه هستة يك ستاره بود، بسيارداغ آغاز مي كند. سپس با گذشت زمان، گرماي خود را به فضا مي تاباند(همچون مردان خدا كه مي سوزند و گرمي و روشنايي مي بخشند و در گمنامي مي ميرند) و سرانجام زندگي را سرد و تاريك و فراموش شده به شكل يك ‹كوتولة سياه›(احوي) به پايان مي برد.(4)

در مورد چرخة آفرينش گياهان نيز همان معنايي را كه به اختصار در سورة اعلي آورده بود، در سورة زمر آية 21 به تفصيل آورده و فرموده است:

الم تر ان الله انزل من السماء ماءً فسلكه ينابيع في الارض ثم يخرج به زرعاً(همان اخرج المرعي است) مختلفاً الوانه ثم يهيج فتريه مصفراً ثم يجعله حطاماً(همان فجعله غثاءً احوي است) ان في ذلك لذكري لاولي الالباب

پس از آن نوبت به آفرينش جانوران و پرندگان و موقعيت آنان در چرخة طبيعت فرامي رسد و مي فرمايد:

و ما من دابه في الارض و لا يطير بجناحيه الاّ امم امثالكم مافرّطنا في الكتاب من شيء ثم الي ربهم يحشرون(انعام: 38)

 ترجمه : نه جنبنده اي در زمين و نه پرنده اي در هوا با دوبالش پرواز مي كند، مگر آنكه امت هايي همچون شما(جن و انس) هستند. ما در كتاب آفرينش چيزي را نابجابه كارنبرديم و از چيزي كم نگذاشتيم؛ سپس آنان به سوي پروردگارشان فراآورده شدگانند.

در مرحلة بعد، خداوند چرخه و گردش آفرينش را در مورد ‹جن و انس› به گونه اي مشترك مثال زده و آورده است:

الله الذي خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم من بعد قوه ضعفاً و شيبه يخلق مايشاء وهوالعليم القدير(روم: 54)

و در آيه اي ويژة انسان، آورده است كه:

هوالذي خلقكم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم يخرجكم طفلاً ثم لتبلغوا اشدّكم ثم لتكونوا شيوخاً(غافر: 67)

صفت هايي كه خداوند براي خود در پايان آيات آورده نيز قابل توجه و انديشيدن است: در مورد آفرينش كيهان، عزيزالحكيم و در مورد انس و جن، عليم القدير.

بنابراين، اخرج المرعاي يك انسان، زايش ، جواني و شادابي اوست و غثاءً احواي او، پيري، مرگ، و پوسيدن جسم اوست؛ چنانكه در آيه آمد.

خداوند كريم، براي آفرينش و برگشت دادن آن نيز يك آية كلي دارد كه تمام آفريدگان(كيهان و آنچه در آن است) را دربرمي گيرد:

قل الله يبدؤاالخلق ثم يعيده فانّي تؤفكون(يونس: 34)

نمونة كاري :

اكنون براي نمونه، مراحل ششگانة آفرينش را در مورد گياهان بررسي مي كنيم: نوع گياه: گندم.

1. خلق:

ماية اولية گندم با كن وجودي به وجود آمده ( اذا اراد شيئً ان يكون فيقول له كن فيكون)

2. تسويه:

در اين مرحله دانة گندم طراحي و سازماندهي مي شود و مشخص مي گردد كه چه سودي بايد داشته باشد، به چه كار بيايد، شكل گياه آن چگونه باشد و چگونه بايد مصرف شود، و

3. تقدير:

دانه اي با اين ويژگي ها، خود، بايد چه اندازه اي داشته باشد؟ هنگامي كه به شكل يك گياه درامد تا چه اندازه رشدكند؟ طول و عرض برگهايش چه اندازه اي باشد؟ اين گياه درچه مدتي بايد به اوج شكوفايي برسد؟ خوشه هايش چه اندازه اي داشته باشد؟ و در هر خوشه چند عدد دانه وجودداشته باشد؟ و

4. هدايت:

پس از كاشته شدن، اين خداوند است كه از قبل پيش بيني هاي لازم را كرده و مشخص شده با توجه به شرايطي كه بايد وجودداشته باشد، چگونه از زمين سربراورد و رشدكند.

5. اخرج المرعي:

رويش دانة گندم و سيرصعودي آن است، تا به گونة خوشه اي سرسبز و شاداب درآيد.

6. فجعله غثاءً احوي:

سير نزولي اين گياه است تا از سرسبزي و شادابي، رو به زردي گذارد، قهوه اي شود، سياه شود، و به خاك وخاشاك(حطام) تبديل گردد.

تسبيح گويان

قرآن كريم: تسبح له السّموات السّبع والارض و من فيهن و ان من شيءالا يسبح بحمده ولكن لايفقهون تسبيحهم.(اسراء: 44)

ترجمه: آسمان هاي هفتگانه و زمين و هركه در آنهاست، تسبيح گوي اويند؛ و نيست چيزي مگر تسبيح گو به سپاس اوست. ليكن درنمي يابند تسبيح آنها را.

شرح: يعني اين كيهان پهناور، و جهان هاي پيدا و ناپيداي آن، و آنچه در هفت آسمان و در همة ستاره ها و سياره هاي آنها، در زير درياها و اقيانوس ها، در جانوران و گياهان، در دل ذره ها و اتمها وجودداشته باشد، هرچيزي كه به چشم شما بيايد يا نيايد يا در مغز شما بگنجد يا نگنجد، ولي وجودداشته باشد، همه و همه به نوعي تسبيح گوي خداوندند. يعني به اندازه اي كه اهميت وجودي دارند به همان اندازه هم سپاس خداوند را نگاه مي دارند. ولي كسي از گويش آنان آگاه نيست و آن را درك نمي كند.

اما خداوند نگفته‹لن يفقهون› فرموده‹لايفقهون› يعني ممكن است روزي فرارسد كه درك كنند.

چگونه ممكن است روزي فرارسد كه تا اندازه اي معلوم شود چگونه اجزاء هستي تسبيح گوي خداوندند؟

پاسخ: همان گونه كه ‹نظرية تار› مي گويد.

نظرية تار چه مي گويد:

«اين نظريه مي گويد درون يك الكترون، يك كوارك، يا هر ذره اي كه شما نام آن را شنيده ايد، چيزي وجوددارد؛ يك رشته اي كوچك، رشتة كوچك انرژي درحال ارتعاش؛ چيزي كه شبيه به يك تار بسياربسيار كوچك(صدميليون ميليارد برابر كوچكتر از ريزترين ذرات زيراتمي) درحال ارتعاش به نظرمي رسد.

ايدة شگفت آور در اين نظريه آن است كه همچنان كه سيم يك ويولون مي تواند با الگوهاي متفاوت مرتعش شود، همچنانكه گوش هاي ما نت هاي موسيقايي متفاوت را مي شنوند، اين تار هاي كوچك نظرية تار نيز مي توانند با الگوهاي متفاوتي مرتعش شوند.

آنها نت هاي متفاوتي توليدنمي كنند؛ اما ذرات متفاوت را به وجودمي آورند. بنابراين درون يك الكترون تاري است كه به نحوي مرتعش مي شود؛ و درون يك كوارك تاري است كه به گونة ديگري مرتعش مي شود. اين وضع مانند آن است كه موسيقي كرات را به درون بافت ميكروسكوپي جهان تزريق كنيم». (روزنامة شرق: 14/9/83 ـ صفحة علم ـ بر اساس يك اظهارنظر درست، واژه هاي ‹ريسمان› به ‹تار› تغييريافت)

اين بود گفتاري علمي ولي در اين زمينه گفتاري عرفاني نيز وجوددارد كه خواندن آن خالي از بهره نيست:

«پروردگار متعال ذره اي از روح خويش را درون هر موجود به وديعت قرارداده تا هدايتگر او در مسير تكاملي باشد؛ اما اغلب موجودات به آن آگاهي نداشته و اسير نفسانيات و غرائز حيواني مي باشند. سر ريسمان الهي(همان ذرّة اولية روح الهي) در درون روح ما قرارداشته و سر ديگر آن به تمامي موجودات هستي وصل است.

براي اتصال و چنگ انداختن به اين ريسمان، لازم است ما با ضمير ناخودآگاه خويش(روح) ارتباط برقراركنيم. اين ارتباط هنگامي برقرارمي شود كه صفات الهي را در خود تقويت نموده و از نفسانيات دوري كرده و به نيروها و انرژي هاي دروني دست يابيم». (حقيقت زمين نوشتة جمشيد مبين ـ ص 10و 11)

و اينجاست كه اين آيات نيز معنا و مفهوم خود را بهتر مي رسانند:

فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء واليه ترجعون(يس: 83)

ترجمه : پس پاك ومنزه است كسي كه به دست اوست سررشتة هرچيزي و به سوي او برمي گرديد.

قل من بيده ملكوت كل شيء و هو يجير و لايجار عليه(مؤمنون: 88)

ترجمه : بگو به دست كيست سررشتة هرچيزي و او پناه مي دهد و پناه دادني نيست؟

براي درك بهتر اين آيات و اينكه از كنار آنها نگذريم و پيش خود نگوييم اين آيات براي كفار نازل شده و ربطي به ما ندارد، دوران برده داري را به ياد آوريد، و تصوركنيد بنده اي را كه سررشتة هستي و نيستي اش به دست مالك اوست و او نه تنها هيچ اختياري از خود ندارد و هركاري را كه مالكش بگويد بايد انجام دهد، بلكه سپاس رب خويش را نيز بايد كه بجا آورد. وگرنه تنبيه و يا تأديب خواهدشد.

خداوند در اين دو آيه مي خواهد بگويد كه تمام اجزاء هستي مالكيتش از آن اوست و آنها همان رفتاري را با خداوند دارند كه آن بنده با پروردگار خويش دارد. يعني فرمانبردار و تسبيح گوي اويند. بنابراين اگر به شما جن و انس اختياري داده ام، نبايد كه از آن بد بهره برداري كنيد؛ بلكه شايسته آن است كه مانند تمام اجزاي هستي، شما نيز فرمانبردار و تسبيح گوي من باشيد؛ تا دستكم، ارزش يك جزء و ذرّة بي اختيار و ظاهراً بي شعور را داشته باشيد.

بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خدا آورد ورنه سزاوار خداوندي اش كس نتواند كه بجا آورد

ورنه سزاوار خداوندي اش كس نتواند كه بجا آورد ورنه سزاوار خداوندي اش كس نتواند كه بجا آورد

پردازش چند مفهوم سازماني كيهان

1ـ ابرگرانش

الف: برخي بخش هاي جهان پيدا، برخي ديگر را نگاه داشته اند.

ب: جهان پيدا زير سلطة گرانش جهان نيروهاست.

ج: جهان نيروها زير تأثير گرانش عرش است.

د: عرش كانون حلزون كيهاني است.

ه: كانون حلزون كيهاني به منبعي لايزال گره خورده ، و قبضة آن در دست تواناي خداوند است.

و: پس ابرگرانش خود خداوند است و اگر او اين پيوند را بگسلاند، تعادل گرانش در كيهان به هم خورده، و كيهان در «تنهايي بزرگ»(Big Loneliness)) به «سراشيبي بزرگ»(Big Tip) فرو خواهدافتاد.

عرفا نيز گفته آند: اگر آني آن شعاع وجود كه موجودات را با آن شعاع، با آن اراده و با آن تجلي، «نمود» فرموده، اگر آني آن تجلي برداشته شود، تمام موجودات لاشي ء اند، برمي گردند؛ از حالت وجودي خارج مي شوند و به حالت اولشان برمي گردند. (تفسير سورة حمد ص 26 دفتر انتشارات اسلامي)

2ـ فضا ـ زمان(جاي گاه)

الف: نيوتن با ارائة قانون گرانش، زمين و آسمان را يكي كرد. ماكسول بين الكتريسيته و منيتيك يگانگي ايجادكرد. و اينشتين موجب يگانگي فضا و زمان شد.

ب: فضا و زمان را نمي توان عيني تصوركرد و آنچه كه عيني مي تواند باشد، يگانگي آنهاست؛ كه اينشتين آن دو را يگانه كرده و spacetime(جاي گاه) نامگذاري كرد. قرآن كريم، پيش از او از اين مفهوم با عنوان «كرسي» يادكرده است.(در اين زمينه به گفتار ‹سازمان كيهان› بازگشت شود.)

3ـ خميدگي كيهان

الف: اينشتين با خميده دانستن جاي گاه، آن را از پس زمينه اي بي اثر به عاملي مؤثر و پويا در برابر رويدادهايي كه در آن روي مي دهد، مبدل ساخت.(هاوكينگ)

ب: قرآن كريم پيش از اينشتين با ارائة شكل حلزوني كيهان و خميده دانستن «جاي گاه»، آن را از پس زمينه اي بي هوده، به عاملي مؤثر و پويا در برابر رويدادهايي كه در زندگي انسان رخ مي دهد، مبدل ساخته است.

قرآن كريم مي فرمايد:

1. و له ماسكن في ا ليل والنهار(انعام: 13)

ترجمه: و از آن اوست آنچه در شب و روز ساكن است.

2. الم تر الي ربك كيف مدالظّل ولو شاء لجعله ساكناً ثم جعلناالشمس عليه دليلا ثم قبضناه الينا قبضاً يسيرا(فرقان: 45 تا 55)

ترجمه: آيا به سوي پروردگارت نمي نگري كه چگونه سايه را كشيد؛ و اگر مي خواست همانا آن را ساكن قرارمي داد. سپس خورشيد را دليلي بر آن قرارداد. سپس آن را به سوي خود برگرفتيم برگرفتني شدني.

3. اولم يروا الي ماخلق الله من شيء يتفيّؤا ظلاله عن اليمين والشمائل سجداً لله وهم داخرون(نحل: 48)

ترجمه: آيا نمي نگرند به آنچه آفريده است خداوند از چيزي كه مي افكند ساية خود را از راست و چپ سجده كنان اند براي خداوند و آنان فروتنان اند.

4. انطلقوا الي ظل ذي ثلاث شعب لا ظليل ولا يغني من اللهب(مرسلات: 30 و31)

ترجمه: برويد به سوي ساية داراي سه شاخه. نه سايه افكن است؛ و نه بي نيازكند از شرارة آتش.

فيزيكدانان محترمي كه كارويژگي تان نور و امواج نوري است! روي اين آيات كاركنيد. در اين آيات از ديدگاه فيزيك نور، ماهيت نور و از هرديدگاهي كه صلاح بدانيد تدبركنيد؛ و مفهوم اين آيات را به دنيا اعلام كنيد. يقيناً بهره مند و خرسندخواهيدشد.

كيهان شناسان پاسخ دهند:

ـ آيا مريخ و ديگرسياره ها چهار دوران زمين شناسي را گذرانده اند؟

* * ‌*
منبع :
1. نهج البلاغه خطبة 90، فرازهاي 20 و 21
2و3. تفسير الميزان، ترجمه از متن عربي
4. پيام يونسكو: مهر 1365پرسش هاي انساني

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید