خدا موجودی جدا از انسان نیست که انسان بگوید من خودم را حفظ میکنم در مقابل او، او را طرد میکنم و خودم را حفظ میکنم. ” خود ” انسان با خدا حفظ میشود.
در آیات قرآن کریم می خوانیم:
« و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم » (حشر/19)
”ترجمه: و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.”
آدمی که خدا را فراموش کند خودش را فراموش کرده، نه اینکه خودش را دریافته و خدا را فراموش کرده، آن که خدا را از دست بدهد خودش را از دست داده است:
« قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم »(زمر/15)
”ترجمه: بگو زیانکاران واقعی کسانی هستند که خود را به زیان انداخته اند.”
اشتباه است که میگویند انسان خودش را بازیابد و باز یافتن انسان خودش را به این است که همه چیز را طرد کند. پس همه چیز را طرد کند حتی خودش را! خداوند غایت کمال انسان است. یک موجود اگر آن غایت کمال خودش را بجوید خودش را جستجو کرده است نه اینکه یک بیگانه از خودش را جستجو کرده است.
یک شعر به سهروردی نسبت میدهند که خیلی خوب است:
هان تا سر رشته خرد گم نکنی *** خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
میگوید آدمی که به سوی خدا میرود در واقع به سوی خود واقعی خودش میرود، در واقع به یک معنا از ” ”ناخود” ” به ” ”خود” ” میرود. آن خودی را که باید رها کند آن خود ” ”ناخود” ” است، خود عوضی است، انسان از آن خود موهوم خیالی به سوی خود واقعی خودش میرود.