الف) تولدی دوباره:
انـسـان بـی آن که خود بخواهد، پا به عرصه وجود مینهد و در آغاز تولد نه توانی از خود دارد و نـه ادراکـی. بـا گـذشت زمان، اندک اندک رشد میکند و با جهان پیرامون خویش خو میگیرد و پـس از درک جـزئیـات، قادر به درک کلیات میشود. او، با شکوفا شدن استعدادهای نـهـفـتـه خـدادادی، بـه مـراحـل عـالی میرسد و چه بسا به پیشرفتهای علمی دست یابد، ولی گـاهـی در هـمـان آغـاز تـولد، مـانـعـی پـیـش میآید و یا در اواسط عمر حادثهای رخ میدهد و زندگیاش پایان مییابد.
پـرسـش در ایـن اسـت کـه آیـا بـا خـامـوش شـدن چراغ زندگی انسان، باید همه چیز را پایان یـافـتـه دانـست و آن همه خوشی و ناخوشی و جنگ و ستیز و… را همچون خوابی گذرا پنداشت و هـزاران پـرسـش را بـدون پاسخ گذاشت و همراه با جسم آدمی دفن کرد، یا این که باید برای یافتن پاسخی درست به این پرسشها، با مدد عقل و سخن معصومان (ع) به پاسخی قاطع دست یافت؟!
در فـرهـنـگ دیـنـی، مـردن بـه مـعـنـای نـابـودی نـیـسـت، بـلکـه تـولدی اسـت دیـگـر و انـتـقـال از دنـیـای مـحـدود بـه جـهـانی بیکران؛ همان گونه که حضرت علی (ع) فرموده است: «آگاه باش که تو برای عالم آخرت آفریده شدهای نه برای دنیا.» (۱) و در واقع، مـرگ مرحلهای در سیر تکاملی انسان به سوی آخرت و بازگشت به سوی خداست؛ چنان که طـفـل مـدتـی در فـضـای تـاریـک و مـحـدود رحـم، بـه زنـدگـی و تکامل خود ادامه میدهد و سپس به دنیا میآید. (۲)
ب) تعبیر قرآنی:
قرآن کریم درباره مرگ تعبیرهایی گوناگون دارد و در فرهنگ اسلامی، کلمههایی چند برای آن به کار رفته است که هر یک گویای چهرهای از این واقعیت است. یکی از این تعابیر، که در قـرآن کـاربـردی فـراوان دارد، کـلمـه «تـوفـّی» اسـت. توفّی از ماده «وفا» است به معنای دریـافـت چـیـزی، بـی کـم و کـاسـت. بـنـابـرایـن، «تـَوَفَّیـْتُ الْمـالَ» یـعـنـی مال را بی کم و کسر دریافت کردم.
در آیـاتـی کـه از مـرگ بـا مادّه «توفّی» تعبیر شده است، استفاده میشود که انسان افزون بر بُعد مادی، دارای بُعد روحانی است و این بُعد حقیقت انسان است و با مرگ نابود نمیشود، بلکه زندگیاش به شکلی دیگر ادامه مییابد؛ زیرا در این آیات، بی درنگ پس از مرگ، سخن از پارهای اعمال حیاتی مانند مکالمه و آرزو به میان آمده است که وجود زندگی پس از مرگ را به روشنی تأیید میکند. نمونههایی از این آیات چنیناند:
«إِنَّ الَّذِیـنَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفِینَ فی الاَْرْضِ قـالُوا أَلَمْ تـَکـُنْ أَرْضُ اللّهِ واسـِعـَهً فـَتـُهَاجِرُوا فیها فَاُولئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَائَتْ مَصِیراً» (۱)
بـه راسـتـی آنـان کـه فـرشـتـگـان، جـانـشـان را گـرفـتـنـد در حـالی کـه بـر خـود سـتـمـگر بـودنـد، بـدانـان گفتند: «در چه وضعی به سر میبردید؟» گفتند: «ما در زمین، مردمی زیر دسـت و مـستضعف بودیم.» فرشتگان گفتند: «آیا زمین خدا فراخ نبودکه در آن سفر کنید [و خود را از زیر سلطه دیگران برهانید]؟! «پس جایگاه آنان جهنم است و بدفرجامی است.
در ایـن آیـه از مـکـالمـه فـرشتگان با انسان پس از مرگ سخن به میان آمده است. روشن است که اگـر هـمـه واقـعیتِ انسان جسد بی حس و شعور باشد، مکالمه بی معناست. از این آیه استفاده میشود کـه انـسـان، پـس از ایـن کـه از ایـن جـهـان رخـت برمی بندد، با دیده، گوش و زبان با فرشتگان و مأموران غیبی خداوند به گفت و گو میپردازد.
«وَ قـالُوا ءَاِذا ضـَلَلْنـا فـِی الاَْرْضِ ءَاِنـّا لَفـی خـَلْقٍ جـَدیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقأِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ قُلْ یتَوَفّیکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ اِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ» (۲)
و گـفـتـنـد: «وقـتـی در زمـیـن گـم شـدیـم [ودفـن شـدیـم و پـوسـیدیم] آیا در آفرینش نوینی قـرارخـواهـیـم گـرفـت؟» حـقـیـقـت این است که اینان ـ از روی عناد ـ ملاقات پروردگار خویش را مـنـکـرنـد. بـگـو: هـمـانـا فـرشـتـه مرگ، که موکل بر شماست، در حین مرگ شما را به تمام و کمال دریافت میکند. از آن پس به سوی خدا بازگردانده میشوید.
قـرآن کـریـم، در ایـن آیـه بـه یـکـی از اشـکـالات مـنـکـران مـعـاد پـاسـخ میدهد. اشـکـال ایـن اسـت کـه پـس از مـرگ، بـدن ما ناپدید میشود و به جایی میرود و اثری از آن باقی نمیماند. پس، چگونه ممکن است در آفرینشی نو قرار گیریم؟
قـرآن ضـمـن اشـاره به این که این اشکالات، بهانه جوییهایی است که ریشه در عناد و انکار دارد، پاسخ میدهد که شما به تمام و کمال در اختیار فرشته خداوند قرار میگیرید. این آیه، بـا صـراحـت تـمـام بیان میکند که به رغم نابودی اجزا و اعضای بدن، وجود واقعی انسان پس از مرگ در اختیار فرشته مرگ قرار میگیرد و با مرگ نابود نمیشود.
ج) شباهت مرگ به خواب:
از حضرت جواد (ع) از مرگ پرسیدند. در پاسخ فرمود: مـرگ خـوابـی اسـت کـه هـر شـب بـه سراغتان میآید، با این تفاوت که این طولانیتر است و شـخـص از آن بـیـدار نمیشود مـگـر در روز قـیـامـت. حالِ کسی که در خواب شادیهایی وصف ناپذیر و ترسی بی اندازه میبیند، چگونه است؟! مرگ نیز همان گونه است. (۱)
هـمـچـنـیـن، امـام زیـن العـابـدیـن (ع) از پـیـامـبـر اکـرم (ص) نقل میکند: دنـیا، زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ برای مؤمنان پلی برای رسیدن به بهشت و برای کافران پلی به سوی دوزخ است. (۲)
کافر، مرگ را به معنای فنا و نابودی میداند، با این که دلیلی بر انکار معاد ندارد ونمونه های حیات دوباره را در طبیعت میبیند. قرآن درباره آنان میفرماید:
و مـنکران معاد گفتند: «زندگی نیست جز همین زندگی دنیایی ما، که میمیریم و زنده میشویم و نابود نمیکند ما را مگر روزگار.» درحالی که به گفته خود یقین ندارند، [بلکه] تنها وهم و پنداری است که دارند. (۳)پینوشت:
1. معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص ۲۸۹
2. معانی الاخبار، ص ۲۸۹
3. جاثیه/۲۴
4. نساء/۹۷
5. سجده/۱۰-۱۱