زیدى مذهبان حداقل از نیمه قرن سوم تا نیمه قرن دهم هجرى قمرى در شمال ایران حضور داشتند. این هفت قرن را مى توان به چهار دوره و مقطع اصلى تقسیم کرد. در مورد برخى از این مقاطع به برکت برخى منابع تاریخى که غالباً در یکى دو دهه اخیر منتشر شده اند، اطلاعات ارزشمند و قابل توجهى وجود دارد. کمترین اطلاع ما از زیدیه ایران به دوره سوم حضور آنان که به اوائل قرن هفتم تا اواسط قرن هشتم هجرى مربوط مى شود، برمى گردد. اینک به مدد متنى تازه یاب اطلاعات جدید و مهمى در مورد زیدیه ایران بهویژه در خصوص دوره سوم حضورشان در اختیار داریم. این نوشتار به معرفى و بررسى این متن مى پردازد.پیش درآمد
حضور رسمى زیدیه در ایران و منابع مطالعاتى آن
هم زمان با تأسیس حکومت علویان در طبرستان در نیمه قرن سوم هجرى قمرى و تا پیش از بسط سلطه صفویه بر همه مناطق ایران در قرن دهم، شیعیان زیدى مذهب حضورى جدى و مؤثر در مناطق وسیعى از شمال ایران داشتند; با این وجود، آگاهى پژوهندگان از جزئیات این حضور بسیار ناچیز و درباره برخى مقاطع در حد صفر است. دلیل این کم اطلاعى کمبود منابع فارسى و نیز عدم اطلاع و دسترسى به منابع است; منابعى که خوشبختانه پس از انتقال از ایران در کتابخانه هاى عربى بهویژه در کشور یمن محفوظ مانده اند.
در ادامه به بررسى اجمالى این منابع در دوره هاى مختلف حضور زیدیه در شمال ایران خواهیم پرداخت. حضور رسمى زیدیه در این منطقه را مى توان به چهار دوره مختلف تقسیم کرد:دوره اول: از سال ۲۵۰ تا سال ۳۱۶ هجرى قمرى (بیش از نیم قرن)
گرچه شواهد متعددى حکایت از آن دارد که پیش از نیمه قرن سوم نیز تشیعِ زیدى در مناطق مرکزى شمال البرز و به خصوص منطقه رویان، کجور و کلار حضورى مؤثر داشته است،[۲] ولى حضور رسمى زیدیه در شمال ایران را باید بعد از تأسیس دولت علویان در سال ۲۵۰ هجرى قمرى پیگیرى کرد. اولین دوره این حضور با تأسیس حکومت زیدیه در طبرستان و بخش هایى از دیلمان توسط داعى کبیر حسن بن زید حسنى (م ۲۷۰ه.ق) آغاز، با قتل داعى صغیر حسن بن قاسم حسنى در سال ۳۱۶ هجرى قمرى به پایان مى رسد. مهم ترین نقاط عطف این دوره عبارت اند از:
1. حکومت داعى کبیر حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب(علیه السّلام) از سال ۲۵۰ تا ۲۷۰ هجرى قمرى.
2. حکومت داعى محمد بن زید، برادر داعى حسن بن زید از سال ۲۷۰ تا ۲۸۷ هجرى قمرى.
3. پیشوایى و حکومت حسن بن على بن حسن بن على بن عمر بن على بن الحسین(علیه السّلام) ملقب به ناصر اطروش و مشهور به ناصر کبیر از سال ۲۸۷ تا ۳۰۴ هجرى قمرى. حکومت او شامل قلمرویى وسیع از دیلم و گیلان تا طبرستان و نواحى خراسان مى شد.
4. حکومت داعى صغیر حسن بن قاسم بن حسن بن على بن عبدالرحمن شجرى بن قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب(علیه السّلام) داماد و جانشین ناصر کبیر از سال ۳۰۴ تا ۳۱۶ هجرى قمرى. على رغم کشمکش و منازعات فرزندان ناصر کبیر با داعى صغیر،[۳] وى تا سال ۳۱۶، که در آمل به قتل رسید، با فراز و نشیب هایى زعامت و حکومت زیدیه را به عهده داشت.دوره دوم: از سال ۳۱۶ تا اوایل قرن هفتم هجرى (حدود سه قرن)
پس از کشته شدن داعى صغیر، زیدیان شمال ایران جز در مقاطع کوتاهى، دیگر موفق به برپایى حکومت یکپارچه و گسترده قبلى که هم زمان شامل طبرستان و گیلان و دیلمان بود نشدند. از آن پس و به تدریج حوزه نفوذ زیدیان بیشتر به مناطق غربى طبرستان و شرق گیلان محدود شد و شهر «هوسم» (رودسر کنونى)[۴] که حد فاصل سرزمین گیلان و دیلم به حساب مى آمد مرکز فعالیت زیدیان در این دوره گشت. در این مقطع رهبران و امامانى، عموماً با حوزه حکومتى محدود، به صورت متوالى و احیاناً هم زمان ظهور مى کردند که از نظر اهمیت علمى و سیاسى میان آنها تفاوت هاى زیادى دیده مى شود. این امامان به صورت سنتى به دو دسته تقسیم مى شدند:
الف. امامانى از اولاد و بستگان ناصر کبیر که به تعالیم و آیین او وفادار بودند و به مکتب ناصریه زیدیه منتسب مى شدند.
ب. دیگر مدعیانِ امامت زیدیه که معمولا از دیگر شاخه هاى سادات حسنى و حسینى بودند و بیشتر به آیین امامان زیدیه در حجاز و یمن نزدیک و به مکتب قاسمیه یا هادویه زیدیه منتسب بودند. به صورت سنتى بین این گروه و دودمان ناصر کبیر و مکتب ناصریه رقابتى سیاسى و اعتقادى وجود داشت.[۵]
برخى از امامان زیدى در این دوره عبارت اند از:
1. الثائر فى الله ابوالفضل جعفر بن محمد حسینى که از برادرزادگان ناصرکبیر بود. او در سال ۳۲۰ قیام خود را در طبرستان و دیلم آغاز کرد و در نهایت در سال ۳۵۰ هجرى قمرى در شرق «هوسم» دار فانى را وداع گفت و در روستاى «میانده» به خاک سپرده شد.[۶]
2. ابوعبدالله مهدى محمد بن حسن بن قاسم که فرزند داعى صغیر (م ۳۱۶ه.ق) بود. وى در سال ۳۵۳ در منطقه گیلان و دیلم با کمک رهبران محلى و در رقابت با بستگان ناصر کبیر مردم را به خود دعوت کرد و در نهایت در سال ۳۶۰ هجرى در «هوسم» از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد.
3. مؤیدبالله احمد بن حسین هارونى حسنى; او در حدود سال ۳۸۰ هجرى بیشترِ مناطق غرب مازندران کنونى را حوزه فعالیت خود قرار داد. پس از مدت کوتاهى به اتفاق برادرش ابوطالب هارونى به عنوان بزرگ ترین امام زیدیه در آن دوره شناخته شد. در نهایت به سال ۴۱۱ هجرى در «لنگا» از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد.
4. حسین ناصر از نوادگان ناصر کبیر که در نیمه دوم قرن پنجم در گیلان و دیلم و بخش هاى غربى مازندران کنونى امام زیدیه و حاکم بلامنازع بود. او در سال ۴۷۲ هجرى قمرى در مرکز حکومت خود «هوسم» از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد.
5. هادى حقینى از نوادگان امام زین العابدین(علیه السّلام) که از ۴۷۲ هجرى در سرزمین دیلم و رستمدار مدعى امامت بود. هم زمان با قدرت یافتن اسماعیلیان در الموت به مقابله با آنها برخواست و در نهایت نیز به سال ۴۹۰ هجرى قمرى در کجور به دست فدائیان اسماعیلى از پاى درآمد و در «کلار» به خاک سپرده شد.
6. ابورضاى کیسمى که هم زمان با هادى حقینى و در رقابت با او از سال ۴۷۲ هجرى در سرزمین گیلان مدعى مقام امامت و زعامت زیدیه بود. پس از وفات هادى حقینى رهبرى همه مناطق دیلم و گیلان را به دست آورد; ولى پس از مدت کوتاهى، احتمالا در همان دهه پایانى قرن پنجم، از دنیا رفت و در «کیسم» گیلان به خاک سپرده شد.
7. ابوطالب اخیر از نوادگان مؤیدبالله هارونى که از سال ۵۰۲ تا سال وفاتش به سال ۵۲۰ هجرى قمرى على رغم مخالفت هاى جدى داخلى، بر کرسى زعامت زیدیه در گیلان و دیلم تکیه داشت و پس از مرگش در «فتوک» تنهیجان[۷] به خاک سپرده شد.
8. سلیمان بن اسماعیل از نوادگان ابوالفضل ثائربالله; در زمان قیام ابوطالب اخیر در دهه اول قرن ششم همه مردم لاهیجان با او بیعت کردند، ولى ابوطالب هارونى به مبارزه با آنها پرداخت.
9. شریف حسن گرگانى; او که در زمان امامت ابوطالب اخیر رقیب و منازع وى بود، پس از او زعامت زیدیه در گیلان و دیلمان را به دست گرفت. مى دانیم که در سال ۵۲۷ هجرى قمرى در «فتوک» تنهیجان به قتل رسید و همان جا مدفون شد.
10. سیداشرف بن زید به سال ۵۴۴ هجرى قمرى. او پس از چند سال زعامت در «کجاین» وفات یافت و به خاک سپرده شد.[۸]
11. سیدعلى بن محمد غزنوى که نسبش به امام زین العابدین(علیه السّلام) مى رسد و به نیابت از امام زیدیه یمن متوکل على الله احمد بن سلیمان حسنى (م ۵۶۶ه.ق) در گیلان مردم را دعوت مى کرد; احتمالا در دهه پایانى قرن ششم از دنیا رفته است. وى جدّ سادات «آل کیا» است که در نیمه دوم قرن هشتم در شرق گیلان به زعامت مى رسیدند.
12. سیدمحمد بن اسماعیل داوودى که در سه دهه پایانى قرن ششم هجرى بر سر تصاحب منصب پیشوایى و امامت زیدیه گیلان، با سیدعلى غزنوى رقابت مى کرد.[۹]
بر اساس گزارش ها در این دوره، و به صورت خاص در قرن ششم، حداقل در سه مقطع زیدیان ایران و زیدیان یمن رهبرى واحدى را پذیرفتند:
1. پذیرفتن رهبرى امام زیدیه ایران ابوطالب اخیر یحیى بن احمد بن حسین هارونى (م ۵۲۰ه.ق) در یمن;
2. تبلیغ و پذیرش دعوت امام زیدیه یمن متوکل على الله احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ه.ق) در شمال ایران;
3. پذیرش دعوت دیگر امام یمنى منصوربالله عبدالله بن حمزه (م ۶۱۴ه.ق) توسط زیدیان شمال ایران.دوره سوم: از اوایل قرن هفتم تا اواسط قرن هشتم قمرى
این مقطع از دهه اول قرن هفتم هجرى قمرى آغاز مى شود و در نیمه هاى قرن هشتم; آغاز حرکت سادات زیدى مذهب «آل کیا» خاتمه مى یابد.
بر اساس گزارش هاى موجود مى دانیم که در آغاز قرن هفتم گروه قابل توجهى از زیدیه شمال ایران با امام زیدیه یمن منصوربالله عبدالله بن حمزه حسنى (م ۶۱۴ ه. ق) بیعت کرده بودند[۱۰] و این هم زمان است با ارسال نامه یوسف بن ابى الحسن از گیلان به یمن که در بخش پایانى این نامه نیز به پذیرش دعوت امام یمن عبدالله حمزه در شمال ایران در سال ۶۰۵ هجرى قمرى تصریح شده است.[۱۱] ولى پس از آن تا نیمه قرن بعد به مدت یک قرن و نیم که سادات کیایى قدرت را در غرب مازندران و شرق گیلان به دست گرفتند، اطلاعات از وضعیت زیدیه از این مناطق ناچیز و اندک است به همین دلیل هرگونه اطلاع جدیدى از وضعیت زیدیه در این مقطع مى تواند مغتنم و راهگشا باشد. موضوعى که در این نوشتار مورد توجه خاص بوده، به دنبال معرفى منبعى تازه یافت شده در این خصوص هستیم.
دوره چهارم: از ۷۶۰ تا قرن دهم (حدود دو قرن)
این مقطع از اواسط قرن هشتم هم زمان با قیام مرعشیان امامى مذهب در مازندران، و تحرک سیاسى سادات زیدى مذهب کیایى در مناطق غربى مازندران، شرق سپیدرود و گیلان ـ بیشتر با مرکزیت «لاهیجان» ـ آغاز شده و تا اواسط قرن دهم ادامه یافت.
در اواخر این دوره، هم زمان با بسط قدرت و سلطه پادشاهان امامى مذهب صفویه، با گرویدن حاکم زیدى گیلان به مذهب امامیه، به تدریج زیدیه از صفحات شمال ایران ناپدید شد و از قرن یازدهم به بعد دیگر نمى توان از آنان سراغى گرفت.
منابع مطالعاتى تاریخ زیدیه در ایران
در خصوص دوره هاى اول و دوم حضور زیدیه در ایران علاوه بر متون عمومى همچون کتب تاریخى و کتاب هاى انساب و نیز منابع فارسى مختص به تاریخ شمال ایران همچون تاریخ طبرستان نوشته ابن اسفندیار کاتب و تاریخ رویان اولیاءالله آملى و تاریخ طبرستان میرسیدظهیرالدین مرعشى که تاکنون در دسترس بوده اند، اخیراً با انتشار متونى مهم در یمن از تاریخ نویسان متأخرتر زیدیه، اطلاعات ارزشمند بیشترى در خصوص این دو مقطع از تاریخ زیدیه ایران در دسترس پژوهشگران و علاقه مندان قرار گرفته است.[۱۲] همان گونه که پیش از این ویلفرد مادلونگ اسلام پژوه نامدار آلمانى، بخش هایى از برخى از همین متون را در کتاب أخبار أئمه الزیدیه به چاپ رسانده بود.
در ادامه برخى از این منابع که به زبان عربى بوده و همزمان با حضور زیدیه در آن دوران نگاشته شده اند معرفى مى شود:
1. التاجى فى أخبار الدوله الدیلمیه; این اثر در قرن چهارم قمرى به وسیله ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابى (م ۳۸۴ ه.ق) نگاشته شده است. بخش هایى از این اثر که مرتبط با پیشوایان زیدى است، به همت مادلونگ در کتاب پیش گفته منتشر شده بود.[۱۳]
2. المصابیح; تألیف ابوعباس احمد بن ابراهیم حسنى (م بعد از ۳۵۳ه.ق) که توسط على بن بلال آملى تکمیل شد. این اثر در قرن چهارم هجرى توسط این دو شخصیت زیدى شمال ایران در شرح احوال رهبران زیدیه نگاشته شده است. بخش هایى از این کتاب نیز که به شرح احوال پیشوایان زیدیه ایران مرتبط است توسط مادلونگ[۱۴] منتشر شده بود. اینک چندى است که کل کتاب در یمن انتشار یافته و در دسترس پژوهندگان قرار گرفته است.[۱۵]
3. الإفاده فى تاریخ الأئمه الساده; تألیف امام زیدیه ایران ناطق بالحق ابوطالب یحیى بن حسین هارونى (م۴۲۱ه.ق) که به شرح احوال رهبران زیدیه پرداخته است و بخش مهمى از تاریخ پیشوایان زیدیه تا قرن پنجم را در برمى گیرد. بخش هایى از این کتاب نیز که به پیشوایان مقیم ایران مى پردازد پیش از این توسط پرفسور مادلونگ منتشر شده بود[۱۶] و متن کامل آن طى سال هاى اخیر در یمن دو بار منتشر شده است.[۱۷] این کتاب به زودى به همت دوست گرامى آقاى محمدکاظم رحمتى در ایران نیز منتشر خواهد شد.
4. سیره المؤید بالله; که در شرح احوال امام زیدیه ایران مؤیدبالله ابوالحسین احمد بن حسین هارونى (م ۴۱۱ه.ق) مى باشد و توسط شاگرد او مرشدبالله یحیى بن حسین شجرى (م ۴۷۷ه.ق) نوشته شده است. تا چندى قبل مؤلف آن براى اساتیدى همچون مادلونگ نیز ناشناخته مانده بود و تصور مى شد نسخه اى از آن در دست نباشد;[۱۸] اما اخیراً در یمن نسخه اى از این اثر نفیس به دست چاپ سپرده شده است.[۱۹]
5. الحدائق الوردیه فى مناقب الأئمه الزیدیه; تألیف حمید بن احمد محلى (م۶۵۲ه.ق) که آن را در شرح احوال امامان زیدیان تا قرن هفتم نگاشته است. علاوه بر انتشار بخش هایى از این کتاب توسط استاد مادلونگ،[۲۰] کل این اثر نیز اخیراً در یمن به صورت کامل منتشر شده است.[۲۱]
6. نامه اى از یوسف بن ابى الحسن گیلانى عالم زیدى مقیم شمال ایران به فقیه زیدى یمنى عمران بن حسن عذرى که در اوایل قرن هفتم، سال ۶۰۷ هجرى قمرى، از لاهیجان به یمن ارسال شده است. در این نامه شرح حال و تاریخ مغتنمى از زیدیه و رهبران آن در ایران تا آن زمان بهویژه آنها که در قرن پنج و شش هجرى قمرى مى زیستند، منعکس است.
در این نامه به تفصیل از چندین مدعى امامت زیدیه ایران در قرن پنج و شش یاد شده است که در منابع پیش از آن دیده نمى شود. این نامه به صورت کامل در کتاب أخبار أئمه الزیدیه آمده است.[۲۲]
در مورد دوره چهارم زیدیه در ایران نیز خوشبختانه اطلاعات در خورى وجود دارد; زیرا سیدمیرظهیرالدین مرعشى (زنده در ۸۹۴ه.ق) که خود سال هاى متمادى در خدمت حاکمان زیدى مذهب آل کیا بوده است در کتاب هاى خود به ویژه کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان ـ که جلد دوم تاریخ طبرستان و رویان و مازندران وى به شمار مى آید ـ اطلاعات بسیار سودمندى از این مقطع از تاریخ زیدیه شمال ایران و البته صرفاً تا اواخر قرن نهم در اختیار ما مى گذارد.[۲۳] دیگر منابع تاریخ ایران در آن مقطع و از جمله کتاب مجالس المؤمنین قاضى نورالله شوشترى (م ۱۰۱۹ه.ق) نیز اطلاعاتى از سلسله کیائى و وضعیت زیدیه در آخرین دوره حضورشان در ایران به دست مى دهند.
پس از این مقدمه، اینک به معرفى و بازخوانى اثرى مى پردازیم که پیش از این وعده کردیم. این اثر مربوط است به دوره سوم حضور زیدیه در شمال ایران; مقطعى که کمترین اطلاعات و منابع مطالعاتى را در مورد آن در اختیار داریم.
پی نوشت ها :
[۱] عضو هیئت علمى دانشگاه ادیان و مذاهب
[۲]. براى نمونه مى توان از شخصیت هایى نام برد که از جمله یاران و پیروان امام برجسته زیدیه قاسم بن ابراهیم رسّى (۱۶۹ـ۲۴۶ه.ق) بوده و به مناطق مرکزى البرز در شمال ایران منسوب بوده اند. مهم ترین آثار فقهى قاسم رسّى پاسخ به مسائلى است که این دسته از پیروان ایرانى او با پسوندهایى همچون «کلارى»، «نیروسى»، و «قومسى» مطرح کرده اند. همچنین سید ابوطالب هارونى (م ۴۲۱ه.ق) تصریح مى کند که مردمانى از رى، قزوین، طبرستان و دیلم با قاسم رسّى بیعت کرده بودند. رک: ابوطالب هارونى، الافاده فى تاریخ الائمه الساده، ص۸۹ و ص۹۵.
[۳]. براى دیدن گزارش مفصلى از این منازعات رک: بخش منتشر شده کتاب التاجى فى أخبار الدوله الدیلمیه، نوشته إبراهیم بن هلال الکاتب الصابى (م ۳۸۴ ه.ق) در أخبار الائمه الزیدیه فى طبرستان و دیلمان و جیلان، صص۳۳ـ۳۷.
[۴]. علاوه بر سیدمیرظهیرالدین مرعشى که در قرن نهم به این تغییر نام تصریح دارد (رک: تاریخ گیلان و دیلمستان، ص۱۴۳); در رساله اى که در ادامه همین مقاله به معرفى آن خواهیم پرداخت نیز تصریح شده که در زمان تألیف آن به «هوسم»، «روذسر» گفته مى شده است.
[۵]. گزارشى از این منازعات را رک: ابوطالب هارونى، الافاده فى تاریخ الائمه الساده، ص۱۴۷.
[۶]. ظهیرالدین مرعشى در گزارشى مى گوید که چون الثائر بالله در گیلان وفات یافت، بعد از او تا هنگام خروج سید قوام الدین مرعشى در سال ۷۵۰ سید دیگرى در مازندران خروج نکرد. (تاریخ طبرستان و رویان، ص۱۵۵ و ۱۵۶) ولى روشن است که مراد او عدم خروج سادات در مازندران به اصطلاح آن زمان است ـ که شامل مناطق غربى مازندران امروز نبوده است ـ و نباید سخن او به اشتباه شامل رستمدار و دیلم و گیلان هم پنداشته شود. مقایسه کنید با عبدالرفیع حقیقت، جنبش زیدیه در ایران، صص۲۳۰ـ۲۴۰.
[۷]. «تنهیجان» پیش از این ولایتى بوده شامل نواحى کوهستانى «رامسر» با مرکزیت «جواهرده».
[۸]. با توجه به گزارش یوسف بن ابى الحسن (در: أخبار ألائمه الزیدیه، ص۱۵۸) که با فاصله چند دهه پس از از قیام سید اشرف نوشته شده و پاره اى دیگر از مستندات و شواهد مى توان اطمینان حاصل کرد که صاحب مزار مشهورى که اینک در مرکز شهر آستانه اشرفیه مورد توجه مومنان است متعلق به این سید مى باشد و آنچه جز این در خصوص تعیین صاحب آن مرقد در دهه ها و سده هاى اخیر نوشته شده قابل خدشه و مناقشه جدى است. قابل ذکر آنکه آستانه اشرفیه پیش از این «کوچان» نامیده مى شده که «کجاین» شکل عربى شده آن است.
[۹]. براى شرح احوال این شخصیت ها به منابع معرفى شده در ادامه همین مقاله مراجعه شود. البته علاوه براین دوازده شخصیت در منابع این دوره از شخصیت هاى متعدد دیگرى نیز به عنوان امامان زیدیه یاد شده است که به دلیل اهمیت کمتر و رعایت اختصار از آوردن نام آنها خوددارى شد.
[۱۰]. حمید بن احمد محلى، الحدائق الوردیه، ج۲، صص۳۰۴ـ۳۰۵.
[۱۱]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۱۶۰ـ۱۶۱.
[۱۲]. اخیراً برخى از کتاب هاى زیدیه که ـ به دلیل انتقال کتاب ها و اطلاعات زیدیه ایران به یمن در قرن ششم تا هشتم ـ تاکنون در یمن باقى مانده بودند، در کشور یمن منتشر شده است; این کتاب ها حاوى اطلاعات مفید و سودمندى درباره زیدیه شمال ایران هستند. انتشار این آثار مى تواند کمک شایانى به بازخوانى تاریخ زیدیه در شمال ایران و شناخت رجال و عقاید آنان داشته باشد. از این میان دو تألیف اهمیت بیشترى دارند:
مطلع البدور و مجمع البحور که در قرن یازدهم به وسیله ابن ابى رجال (۱۰۲۹ـ۱۰۹۲ق) تألیف شده و به تازگى به وسیله مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه در شهر صعده یمن در چهار مجلد منتشر شده است. مشخصات کتاب شناختى این اثر به این شرح است: القاضى العلامه المؤرخ شهاب الدین أحمد بن صالح بن أبى الرجال، مطلع البدور و مجمع البحور فى تراجم علماء الزیدیه، تحقیق عبدالرقیب مطهر محمد حجر، صعده، مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۵/۲۰۰۴.
طبقات الزیدیه الکبرى که در سه بخش در قرن دوازدهم به وسیله ابراهیم بن قاسم بن مؤیدبالله (م ۱۱۵۲ق) تألیف شده و هم اینک بخش سوم آن که شامل رجال زیدیه از قرن ششم تا قرن نهم مى شود در سه جلد منتشر شده است. مشخصات کتاب شناختى این اثر به این شرح است: طبقات الزیدیه الکبرى، (القسم الثالث = بلوغ المراد إلى معرفه الأسناد)، تحقیق عبدالسلام بن عباس الوجیه، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۱/۲۰۰۱.
در این دو کتاب علاوه بر شرح حال رجال زیدى مذهب در یمن، اطلاعات مهمى درباره رجال و شخصیت هاى زیدیه در شمال ایران نیز دیده مى شود. ولى متاسفانه به دلیل فاصله زمانى و مکانى میان مؤلفان و محققان این آثار و زیدیه ایران، در بسیارى از موارد در ثبت و ضبط نام ها و عناوین اشتباهات فاحشى رخ داده که لازم است این قبیل منابع با توجه به آثارى همچون رساله مورد نظر ما در این نوشتار، تصحیح و بازخوانى شود.
[۱۳]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۷ـ۵۱.
[۱۴]. همان، صص۵۳ـ۷۵.
[۱۵]. به کوشش عبدالله بن عبدالله بن احمد حوثى، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، صنعاء، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.
[۱۶]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۷۷ـ۱۱۸.
[۱۷]. به کوشش محمد یحیى سالم عزان، دارالحکمه الیمانیه، صنعاء، ۱۴۱۷/۱۹۹۶ و به کوشش ابراهیم بن مجدالدین مؤیدى و هادى بن حسن هادى حمزى، مرکز اهل البیت للدراسات الاسلامیه، صعده، ۱۴۲۲/۲۰۰۱.
[۱۸]. رک: مقدمه أخبار الأئمه الزیدیه و رساله دکترى مادلونگ به زبان آلمانى، ص۱۸۵، رقم ۳۶۶.
[۱۹]. به کوشش صالح بن عبدالله قربان، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، ۱۴۲۴/۲۰۰۳. نگارنده این سطور نیز دست اندرکار انتشار مجدد این کتاب با مراجعه به چند نسخه دیگر است.
[۲۰]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۱۷۱ـ۳۴۹.
[۲۱]. به کوشش دکتر مرتضى بن زید محطورى، مرکز بدر، صنعاء، ۱۴۲۳/۲۰۰۳.
[۲۲]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۱۳۵ـ۱۶۱.
[۲۳]. سیدمیرظهیرالدین مرعشى در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان به صورت ویژه به تاریخ سلسله کیائیان زیدى مذهب مى پردازد. مطالب این کتاب شامل تاریخ این سلسله از آغاز تا اواخر قرن نهم مى شود.
نویسنده:سید على موسوى نژاد
نسخه تازه یاب و اطلاعات جدید و مهم از زیدیه ایران
معرفى نسخه
اخیراً بخشى از نسخه اى نفیس در ۳۲ صفحه که به زبان عربى و به خطى خوش نگاشته شده به دست آمده است که تاکنون با عنوان «رساله فى علماء الزیدیه» در یکى از کتابخانه هاى عراق نگاهدارى مى شده است.[۲۴] بخش اصلى این نسخه را رساله اى تشکیل مى دهد در بیست و هفت فصل و یک خاتمه که توسط یکى از دانشمندان زیدى شمال ایران در نیمه هاى قرن هشتم نوشته شده است. بخش اصلى و با اهمیت این رساله را مشیخه اى تشکیل مى دهد که در آن مؤلف به ذکر نام عالمان زیدى در شمال ایران و برخى از کتاب هاى آنان بهویژه در سده هاى ششم تا هشتم هجرى پرداخته است.
اگرچه نام مؤلف و گردآورنده این مجموعه در بخش موجودِ این نسخه خطى دیده نمى شود، ولى بر اساس دو کتاب مطلع البدور و طبقات الزیدیه الکبرى مى توان احتمال داد که مؤلف آن شخصى با نام «ملا یوسف حاجى گیلانى» باشد که از زیدیان ناصرى مذهب شمال ایران بوده است; در این دو کتاب از او با عناوین مختلف و از جمله «ملا یوسف حاجى زیدى ناصرى جیلانى» به صورت مکرر یاد شده است و تصریح شده که وى صاحب کتابى در تراجم و رجال بوده است.[۲۵] این احتمال از آنجا تقویت شد که در مقایسه نقل قول هاى متعدد صاحبان دو کتاب پیش گفته و به خصوص کتاب تازه منتشرشده مطلع البدور با آنچه در این رساله آمده است دریافتیم که در بیشتر موارد، اطلاعات داده شده تنها در این نسخه یافت مى شود. موارد معدودى از این نقل ها که در این رساله دیده نمى شود نیز به احتمال زیاد مربوط به آن فصل هایى از این رساله است که به دلیل ناقص بودن این نسخه به دست ما نرسیده است. متاسفانه یازده فصلِ آغازین از مجموع بیست و هفت فصل این رساله، در این نسخه وجود ندارد.
در این نسخه علاوه بر این رساله دو سند تاریخى مهم دیگر نیز وجود دارد:
یکى نامه یکى از شخصیت هاى زیدیه شمال ایران در سده هاى هفتم و هشتم به نام «حسین بن محمد بن صالح بن مرتضى» (م ۷۱۴ه.ق) که در ماه جمادى الاولى سال ۷۰۲ هجرى قمرى خطاب به فرزندش یحیى[۲۶] نگاشته است.
و دیگرى حکمى که یکى از امامان زیدیه در شمال ایران به نام «ناصرللحق ابوعبدالله حسین بن حسن» (م ۴۷۲ه.ق)[۲۷] به شخصى به نام «ابویوسف یعقوب بن محمد»[۲۸] جهت تصدى قضاوت نوشته است. ولى متأسفانه این متن، به دلیل افتادگى نسخه از آخر آن، ناتمام و ناقص است.
در ادامه مرورى بر مهم ترین نکات تاریخى و فرقه شناسانه موجود در بخش هاى مختلف این رساله خواهیم داشت و در پایان فهرست بخش هاى اصلى نسخه ارائه خواهد شد.
مرورى اجمالى[۲۹]
آنچه در اولین نگاه روشن مى شود استمرار سنت علمى و ادامه حیات فرهنگى و دینى زیدیه شمال ایران در سده هاى هفتم و هشتم هجرى قمرى است. در این رساله نام بیش از یکصد شخصیت متاخر زیدیه به همراه برخى توضیحات درباره آنها آمده است. بیشتر این دانشمندان که تاکنون براى ما گمنام بودند از ناصرى مذهبان زیدیه اند و تا زمان تألیف کتاب در قرن هشتم در شمال ایران مى زیسته اند. بیشتر این عالمان از مناطق مختلف شهرى و روستایى غرب مازندران و شرق گیلان هستند; پسوندهاى نام این افراد گواهى آشکارى بر انتساب آنها به خطه سرسبز شمال ایران است. بسیارى از این مناطق امروزه نیز با همان نام ها شناخته مى شوند و در مواردى نیز تغییر نام یافته اند. برخى از این لقب ها عبارت اند از: خانکجى، هوسمى، دیلمى، بجارپسى، جیلى، داخلى، لیاهجى، تجنى، خشکرودى، تنهجى، کالموتى، اشکورى، نیروسى، ایوازى، رویانى، کلارى، پشته اى، تمشدهى، تنجرودى، مرکالى، کرفستانى، ملاتى، میالفجى و… .
تألیف چنین رساله اى که در بخش اصلى آن به شرح حال عالمان، معرفى تألیفات آنها و بازشناسى سلسله اساتید و شاگردان مى پردازد، حاکى از استمرار سنت مشیخه نگارى در میان زیدیان شمال ایران حداقل تا قرن هشتم هجرى است. همچنین از آنجا که این تألیف همچون بیشتر تألیفات عالمان زیدى این دیار به زبان عربى نگاشته شده دلالت بر رواج زبان عربى به عنوان زبان علمى و مذهبى در میان زیدیه ایران دارد.
با بررسى این رساله نکات مهمى درباره این دوره از تاریخ زیدیه ایران روشن مى شود:
1. استمرار حضور دو مکتب ناصریّه و قاسمیه در میان زیدیه شمال ایران و متمایز بودن آنها از یکدیگر در طول قرون متمادى از قرن سوم تا هشتم;
این رساله در سه فصل به معرفى عالمان پیرو قاسم بن ابراهیم رسّى (م ۲۴۶ه.ق) و نواده اش هادى یحیى بن حسین (م ۲۹۸ه.ق) ـ که با عنوان قاسمیه یا هادویه شناخته مى شوند ـ و تألیفات آنها مى پردازد. عالمان قاسمى و هادوى کاملا جدا از دیگر عالمان زیدیه، عمدتاً ناصرى مذهب، ذکر شده اند.
نویسنده رساله در خصوص هادى حقینى (م۴۹۰ه.ق) که از امامان زیدیه شمال ایران در قرن پنجم بوده[۳۰] تصریح مى کند که وى قاسمى مذهب بوده است و به مناظره اى بین او و شخصیتى از ناصرى مذهبان با نام ابوالفرج بنوهسودان اشکورى در خصوص مسئله اى فقهى در باب طهارت اشاره مى کند.
2. اشاره به دو فرستاده امام زیدیه یمن، که در متن رساله از او با عنوان امیرالمؤمنین یمنى یاد شده، است; این فرستادگان در دهه نخست قرن هفتم براى دعوت به امامت امام یادشده از یمن به شمال ایران آمده بودند. ما پیش از این با نام این دو فرستاده آشنا بودیم; ولى در برخى از منابع زیدیه نام آنها به درستى ضبط نشده است. بنا بر تصریح مؤلف این رساله این دو داعى فقیه محمد بن قاسم بن محمد بن نصیر[۳۱] و فقیه محمد بن أسعد بودند.
از ظاهر عبارت مؤلف چنین بر مى آید که هر دو داعى در شمال ایران درگذشته اند.[۳۲] از نکات مهم این رساله تصریح به سال وفات این دو داعى است که گویا هر دو در سال ۶۴۷ هجرى قمرى بدرود حیات گفته اند. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که تاکنون در هیچ یک از منابع زیدى و غیرزیدى به تاریخ وفات این دو عالم زیدیه یمن که به ایران فرستاده شده بودند اشاره نشده بود.[۳۳]
3. وجود امامان و مدعیان مقام پیشوایى در میان زیدیه شمال ایران در قرن هفتم;
در حالى که اطلاعات ما پیش از این و بر اساس منابعِ پیش تر یادشده حداکثر از وجود امامان زیدیه تا قرن ششم حکایت داشت، این رساله از شخصیت هاى متعددى با عنوان امام در قرن هفتم یاد مى کند. در چند مورد به دعوت و امامت آنها نیز تصریح مى کند که عبارت اند از:
ـ امام حیدر بن محمد حسنى; و فرزند وى:
ـ امام محمد بن حیدر بن محمد حسنى; نویسنده رساله تصریح مى کند که دعوت امام محمد بن حیدر در رجب سال ۶۶۳ و وفات او در روز شنبه سوم ربیع الاول سال ۶۶۷ هجرى قمرى واقع شده است. پدر و پسر در کنار هم در «تنهیجان» مدفون گشته اند.
ـ امام یحیى بن ملک داد بن محمد از نسل داعى محمد بن زید حسنى[۳۴] (م ۲۸۷ه.ق); بنابر تصریح مؤلف وفات یحیى بن ملک داد در روز جمعه ۲۳ ذى القعده سال ۶۷۷ هجرى قمرى بوده است.
ـ امام (یا امیر) جلال الدین ابوجعفر بن محمود ثائرى حسینى که به نظر مى رسد از نوادگان امام الثائربالله ابوالفضل (م ۳۵۰ه.ق)، پسر عموى ناصرللحق حسن بن على، باشد. بنابر نقل این رساله او در سال ۶۳۱ هجرى قمرى وفات یافت.
4. اشاره به قتل «سید خورکیا لاهیجانى» در سال ۶۴۷ هجرى قمرى; در دیگر منابع نیز همچون تاریخ گیلان و دیلمستان (ص۹۶) از او به عنوان یکى از شخصیت هاى مطرح در قرن هفتم یاد شده است. اطلاع چندانى از شرح حال او نداریم; محتمل است که وى نیز از رهبران زیدیه در آن مقطع تاریخى بوده باشد. مقبره او هم اینک در «بقعه چهار پادشاه» در شهر لاهیجان زیارتگاهى مشهور است و بنا بر گزارش «رابینو» بر اساس کتیبه موجود در آن بقعه نسب او به امامِ زیدیه محمد بن ابراهیم حسنى مشهور به ابن طباطبا برادر امامِ زیدیه قاسم بن ابراهیم رسّى مى رسد.[۳۵]
5. تعیین دقیق تاریخ وفات چند شخصیت کمتر شناخته شده از دانشمندان زیدیه شمال ایران; همچون:
ـ فقیه نورالدین مهدى بن ابى طالب در ۲۵ رجب ۶۳۱ هجرى قمرى;
ـ فقیه محمد بن ابوجعفر باجویه[۳۶] در ۶۳۱ هجرى قمرى;
ـ فقیه محمد بن صالح بن مرتضى لیاهجى در رمضان ۶۷۵ هجرى قمرى;
ـ فقیه حسین بن محمد بن صالح بن مرتضى در ۷۱۴ هجرى قمرى;
ـ فقیه شعیب بن دلیر بن مرتضى در روز شنبه دهم ربیع الاول ۷۲۷ هجرى قمرى;
ـ فقیه حسن بن ناصر بن زید در دهه آخر محرم ۷۲۷ هجرى قمرى مطابق با ۱۹ اسفندیار;
ـ استاد حسن بن محمد بن على استادى در اواسط صفر ۷۲۷ هجرى قمرى.
6. تصریح به محل دفن تعدادى از شخصیت هاى مهم زیدیه شمال; از جمله:
ـ دو برادر از دانشمندان زیدیه گیلان یعنى شهرآشوب و شهرمزن که در «میالفجان» مزارى مشهور و معروف دارند.[۳۷]
ـ فقیه شهید سرف دار که در «رمک»[۳۸] مزارى معروف داشته است.
ـ فقیه ابوالعباس مقرى دیلمى که در «جره دشت»[۳۹] مزارى مشهور دارد.
ـ حسن بن قاسم نیروسى که در «لفوت»[۴۰] دفن شده است.
ـ امام محمد داعى حسنى که در «اشناکو»[۴۱] مدفون است و مزارى مشهور و نسلى معروف دارد.
ـ فقیه محمد بن على بن ابراهیم کرفستانى استاد مؤلفِ رساله که در «رى» مدفون شده است.
ـ قاضى زید بن محمد کلارى که در «رأس لنجا»[۴۲] به خاک سپرده شده است.
ـ سید ابوالحسن حقینى که او نیز در «رأس لنجا» مدفون است.
ـ سید ابوالرضا که در نواحى «لنجا» در «اسفجین»[۴۳] دفن شده است.
7. محوربودن شخصیت فقیه شمس الدین محمد بن صالح بن مرتضى (م ۶۷۵ه.ق) در قرن هفتم و ادامه فقاهت و ریاست در فرزندان او تا سه نسل; ظاهراً آخرین افرادى که در این رساله از آنها نام برده شده است نسل سوم محمد بن صالح هستند که باید معاصران مؤلف بوده باشند; و این خود مى تواند شاهدى باشد بر اینکه رساله در نیمه دوم قرن هشتم هجرى قمرى تألیف شده است.
8. تبیین رابطه استاد و شاگردى در میان عالمان زیدى مذهب شمال ایران با محوریت دو شخصیت: «بهاءالدین یوسف بن ابى الحسن بن ابى القاسم دیلمى مرکالى» و «شمس الدین محمد بن صالح بن مرتضى»;
در فصلى مستقل براى هر یک از این دو دانشمند قرن هفتم، اساتید و شاگردان متعددى ذکر شده است که در نهایت، سلسله اساتید هر دو شخصیت از یک طریق به امام مشهور زیدیه قاسم بن ابراهیم رسّى (م ۲۴۶ه.ق) و از طریقى دیگر به ناصرللحق حسن بن على (م ۳۰۴ه.ق) و از طریق وى به امام هفتم اثناعشریه و پدران بزرگوارش تا پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مى رسد.
علاوه بر اتصال سند ناصریه به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از طریق امامان اثناعشریه، آنچه در ذکر این سلسله حائز اهمیت تلقى مى شود، امکان دستیابى به تاریخ و دوره حیات برخى از دانشمندان گمنام زیدیه ایران از آغاز تا قرن هشتم هجرى قمرى است که با استفاده از نظام طبقات میسر خواهد شد.
9. توضیح برخى اصطلاحات رجالى رایج در مورد عالمان زیدیه; در فصلى از این رساله مؤلف توضیح مى دهد که مراد از هر یک از اصطلاحات رجالى که جنبه اختصارى و رمزگونه دارد، چیست. در این فصل علاوه بر توضیح ده اصطلاح رجالى، از بیست و نه شخصیت مهم زیدیه نیز نام مى برد. به نظر مى رسد آنچه را که سال ها پیش از این مرحوم محمدتقى دانش پژوه به عنوان مشیخه دوم از «دو مشیخه زیدى» منتشر کرده است، عیناً رونوشتى از همین فصل باشد. آن مشیخه در مقدمه نسخه اى در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران با شماره ۶۶۲۳ نگاهدارى مى شود که به گمان مرحوم استاد دانش پژوه نسخه اى از کتاب الابانه[۴۴] است. در آن نسخه به دنبال مشیخه مذکور، شرح مختصرى نیز آمده که شامل توضیحاتى درباره برخى از شخصیت هایى است که نام آنها در مشیخه آورده شده است. این شرح را مى توان شرحى بر فصل هفدهمِ همین رساله دانست.
به دلیل اهمیت این نکته و نیز وجود برخى اغلاط در نسخه منتشر شده توسط استاد دانش پژوه، ما آن متن را به همراه شرح مختصرش پس از تصحیح مجدد، ضمیمه این نوشتار خواهیم کرد.
10. معرفى تألیفات امام بزرگ و صاحب مکتب زیدیه ناصر کبیر حسن بن على (۳۰۴ هـ.ق);
پیش از این بیشترین تعداد تألیف نام برده شده براى ناصر کبیر را از کتاب الفهرست سراغ داشتیم. ابن ندیم (م ۳۸۰ ه.ق) در سال ۳۷۷ قمرى از ۱۴ کتاب ناصر نام برده و افزوده است: «این همه آن چیزى است که از کتاب هاى او دیده ایم; اما برخى از زیدیه گمان دارند که وى حدود یکصد تألیف دارد ولى ما آنها را ندیده ایم».[۴۵]
رجالى مشهور شیعه احمد بن على بن احمد بن عباس نجاشى (۳۷۲ـ۴۵۰هـ.ق) نیز در کتاب رجال خود تنها از شش کتاب ناصر یاد کرده است.[۴۶] محمد بن على بن شهرآشوب (م ۵۸۸ه.ق) نیز آورده است. «الناصر للحق إمام الزیدیه له کتب کثیره منها: کتاب الظلامه الفاطمیه»[۴۷] و حمید بن احمد محلّى (م ۶۵۲ه.ق) از چهار کتابِ او نام مى برد و مى افزاید که تعداد کتاب هاى او چهارده کتاب است که همگى معروف و مشهورند.[۴۸] اما مؤلف این رساله به بیش از یکصد و پنجاه تألیف ناصر کبیر اشاره مى کند و به مناسبت توضیحات مفیدى دیگرى نیز ارائه مى نماید; هرچند روشن است که او خود همه این کتاب ها را ندیده است. مؤلف افزوده است که آنچه ما نمى دانیم بیش از آنى است که مى دانیم و نقل کرده که تألیفات او بر طبق مذهب قاسمیه بیش از سیصد تألیف است!
همچنین در ضمنِ توضیحاتى که به مناسبت برخى از کتاب ها مطرح شده است، دو نکته جلب توجه مى کند:
ـ اختلاف نظرى که در خصوص نسبت کتاب «العلل» به ناصر کبیر در میان زیدیه وجود داشته است; چراکه آنان معتقد بودند که شریعت معلّل به علّت ها نیست و از همین جهت برخى از عالمان زیدیه این کتاب را ساخته و پرداخته ـ ملحدان که احتمالا مرادشان اسماعیلیه است ـ مى دانستند.
ـ تشکیک در نسبت کتاب «النصیحه» به ناصر کبیر; برخى ازعالمان زیدیه این کتاب را تألیف سیدحسین هارونى ـ پدر امامِ زیدیه مؤیدبالله احمد بن حسین هارونى ـ که امامى مذهب بوده است مى دانسته اند و معتقد بوده اند که او این کتاب را به دلیل امامى مذهب بودن و معتقد نبودن به امامان دعوت، براى کاستن ازمنزلت امامان زیدیه نوشته و به ناصر کبیر نسبت داده است!
از این نکته، که به همین اجمال در متن این نسخه آمده است، برمى آید که گویا در این کتاب مطالبى بر خلاف معتقدات زیدیه و بر طبق مذهب امامیه وجود دارد. این مطلب از آن نظر اهمیت دارد که در خصوص تعیین مذهب واقعى ناصر کبیر و اینکه آیا او واقعاً زیدى مذهب بوده یا امامى مذهب اختلاف نظرهایى وجود دارد. هرچند شواهد و قراینِ اعتقاد او به مذهب زیدیه بسیار است.
11. معرفى عالمان سه مکتبِ «اهل ظاهر»، «اهل حدیث» و «اهل رأى» از مکاتب فقهى کلامى اهل سنت;
در این بخش به احمد بن حنبل شیبانى و محمد بن ادریس شافعى و کسانى که در طبقه آنان قرار مى گیرند به عنوان عالمان «اهل حدیث» اشاره مى شود و تصریح شده است که برخى احمد بن حنبل را از «اصحاب ظاهر» شمرده اند.
«اصحاب رأى» نیز شامل ابوحنیفه نعمان بن ثابت و مالک بن انس و کسانى است که در طبقه آنان قرار مى گیرند.
مؤلف «اصحاب حدیث» را کسانى مى داند که به خبر واحد عمل مى کنند، هرچند قیاس با آن مخالف باشد; در حالى که «اصحاب راى» در چنین حالتى قیاس را ترجیح مى دهند و از کتاب مفاتیح العلوم نقل مى کند که شافعیان و مالکیان و حنبلیان «اصحاب حدیث»; و حنفیان، «اصحاب رأى اند».
12. بیان نسب کامل چهار پیشواى مذاهب مشهور اهل سنت یعنى ابوحنیفه، شافعى، مالک و احمد حنبل و اشاره به برخى از یاران ابوحنیفه و شافعى;
اصحاب ابوحنیفه: ابویوسف شیبانى، جصّاص، ابوالحسن کرخى و ابوجعفر جبولى.
اصحاب شافعى: عبدالرحمن نواده شافعى، رافعى قزوینى، حاکم مروزى، ابواسحاق مروزى، ابواسحاق فیروزآبادى، ابواسحاق معزلى، ابواسحاق اسفراینى، مزنى و ابوعباس بن سریح.
13. نام بردن از هفتاد و شش تن از بزرگان صحابه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جمله: على(علیه السّلام) ، حسن(علیه السّلام) ، حسین(علیه السّلام) ، عباس بن عبدالمطلب، ابوبکر، عمر، عثمان و… که در پایان به نقل از قول بهاءالدین یوسف بن ابى الحسن ـ شخصیت زیدى که پیش تر ذکر آن گذشت ـ آورده است: اینها بزرگانى از صحابه هستند که قولشان حجت است.
14. نام بردن از نود ودو تن از صحابه و یاران وفادار پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که پس از پیامبر پیرو على بن ابى طالب(علیه السّلام) بوده و معاویه را به دلیل ادعاى مقام امامت گمراه مى دانستند;
15. نام هفتاد و شش تن «اصحاب صفّه»;
16. نام هفتاد و سه فرقه اسلام و از جمله فرقه زیدیه و اشاره به حدیث نبوى با این مضمون که امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد که همه آنها با یهود و نصارى خواهند بود مگر یکى از آنها.
اگرچه اصل روایت «افتراق امت» مشهور و معروف است; ولى آنچه در این رساله ذکرشده مبنى بر اینکه همگى با یهود و نصارى خواهند بود تازگى دارد. آنچه در روایات دیگر آمده آن است که امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم مى شوند; همان گونه که یهود به هفتاد و یک فرقه و نصارى به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند.
در پایان نیز به نقل از کتاب الحجج الواضحه فى الإمامه تألیف ناصرللحق[۴۹] مى گوید که آن فرقه اى که پیامبر استثنا کرده اند همان فرقه زیدیه است. همین مطلب را از دو کتاب أنوار الیقین[۵۰] و المشکاه[۵۱] نیز نقل مى کند.
پی نوشت ها :
[۲۴]. بر خود لازم مى دانم همین جا از استاد گرانمایه و محقق ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین سید محمدرضا حسینى جلالى که این اطلاع را در اختیار بنده گذاشته و در تهیه تصویرى از این نسخه مرا یارى فرمودند، تشکر کنم.
[۲۵]. عبدالسلام وجیه، أعلام المؤلفین الزیدیه، ص۱۱۷۴.
[۲۶]. از محمد بن صالح بن مرتضى و فرزندان و نوادگانش بارها در متن همین رساله به عنوان شخصیت هاى زیدیه ناصرى در قرن هفتم و هشتم یاد شده و در مورد آنان توضیحاتى ذکر شده است.
[۲۷]. حسین ناصر مشهور به ناصر هوسمى یا ناصر صفیر که پیش از این به نام و دوره او اشاره کردیم. براى اطلاع بیشتر در مورد این امام زیدیه شمال ایران بنگرید: أخبار ألائمه الزیدیه، ص۱۵۱ـ۱۵۲، حمید بن احمد محلى، الحدائق الوردیه، ج۲، صص۱۹۵ـ۱۹۶ و مؤیدى، التحف فى شرح الزلف، ص۲۲۲.
[۲۸]. استاد ابویوسف هوسمى فرزند شیخ أبوجعفر محمد بن یعقوب هوسمى قرشى. مقایسه کنید: طبقات الزیدیه الکبرى، ج۳، ص۱۲۷۲.
[۲۹]. در این نوشتار به مرور و معرفى اجمالى محتواى این رساله بسنده شده است. توضیحات بیشتر در مورد نام ها و نشانى ها و دیگر مطالب این رساله را به زمان انتشار کامل متن تصحیح شده این نسخه موکول مى نمایم. و من الله التوفیق.
[۳۰]. در خصوص شرح حال امام هادى حقینى که پیش تر نیز از او یاد کردیم، رک: أخبار أئمه الزیدیه، صص۱۴۲ـ۱۴۶; حمید بن احمد محلى، الحدائق الوردیه، ج۲، صص۱۹۷ـ۲۰۱. همچنین نویسنده در خصوص این شخصیت علوى نوشتارى را فراهم آورده که امیدوار است به زودى توفیق نشر یابد.
[۳۱]. در الحدائق الوردیه: محمد بن قاسم بن نصیر (ج۲، ۳۵۱) و در مقدمه المهذب به نقل از الحدائق الوردیه: محمد بن قاسم بن بصیر (ص: ح) و در طبقات الزیدیه الکبرى به نقل از کتاب سیره المنصوربالله: محمد بن قاسم و یحیى بن بصیر (ج۳، ص۱۲۸۲)
[۳۲]. محتمل است دو امامزاده اى که در شهر لاهیجان با نام سیدمحمد یمنى شناخته مى شوند مدفن این دو باشد. این در حالى است که استاد عبدالسلام وجیه بدون ارائه مستندى ادعا کرده که محمد بن اسعد به یمن بازگشته است (اعلام المؤلفین الزیدیه، ص۸۶۲) و در مقدمه المهذب نیز در حالى که گویا اصل بازگشت او و به دنبال آن تألیف کتاب المهذب را در یمن قطعى انگاشته است در خصوص تاریخ بازگشت وى اظهار بى اطلاعى مى کند. (رک: حسنى، مقدمه المهذب، ص: ح)
[۳۳]. به عنوان نمونه محقق کتاب المهذب در بیان شرح حال گردآورنده آن یعنى محمد بن اسعد، صرفاً با توجه به تاریخ ثبت شده در نسخه اى از این کتاب حدس زده است که وى تا تاریخ ۶۴۴ هجرى زنده بوده است. (ص: ط) در کتاب اعلام المؤلفین الزیدیه نیز در شرح حال محمد بن اسعد صرفاً به اینکه وى بعداز ۶۰۳ هجرى وفات یافته، اکتفا کرده است. (ص۸۶۲)
[۳۴]. مى دانیم که داعى محمد بن زید در سال ۲۸۷ هجرى قمرى در جنگ با سامانیان در گرگان به قتل رسید و فرزندش زید بن محمد بن زید پس از اسارت به ماوراءالنهر برده شد و نسل وى در همان جا اقامت گزیدند. رک: اخبار ائمه الزیدیه، ص۲۳ـ۲۴.
[۳۵]. رابینو، سفرنامه مازندران و استرآباد، ص۲۸۷.
[۳۶]. اطلاعات اندکى از وى در: طبقات الزیدیه الکبرى، ج۲، ص۹۴۱ آمده است.
[۳۷]. «میالفجان» امروزه «مالفجان» نامیده مى شود و در نزدیکى «سیاهکل» در استان گیلان واقع است.
[۳۸]. «رمک» محله اى بزرگ در شرق «رامسر» کنونى.
[۳۹]. شاید «جواهردشت» در نزدیکى «رامسر»، در سمت رو به دریاىِ کوه «سُماموس». نام این کوه مشهور، با ۳۶۲۰ متر ارتفاع، در این رساله «سُمامست» ضبط شده است.
[۴۰]. واقع در ده کیلومترى شمال «آستانه اشرفیه».
[۴۱]. امروز «اشکونکوه»، واقع در ابتداى جاده رامسر به جواهرده.
[۴۲]. به تلفط فارسى «سر لنگا» و «لنگا»، مناطق جنوب «عباس آباد» از توابع شهرستان «تنکابن».
[۴۳]. امروز و به تلفظ فارسى «اسپچین» در شرق «عباس آباد».
[۴۴]. الابانه فى مذهب الناصر للحق، یکى از مهم ترین و مشهورترین کتب فقهى ناصریه است که توسط عالم قرن پنجم زیدیه ایران، ابوجعفر محمد بن یعقوب هوسمى تألیف شده است و خود وى و دیگر عالمان زیدیه ایران شرح ها و حاشیه هاى متعددى بر آن زده اند.
[۴۵]. ابن ندیم، الفهرست، ص۲۴۴.
[۴۶]. نجاشى، رجال النجاشى، صص۵۷ـ۵۸.
[۴۷]. ابن شهر آشوب، معالم العلماء، صص۱۲۶ـ۱۲۷.
[۴۸]. حمید بن احمد محلى، الحدائق الوردیه، ج۲، ص۵۸.
[۴۹]. در همین رساله نام این کتاب در میان تألیفات ناصر ذکر شده است. در صورت صحت انتساب این کتاب به ناصر کبیر و مطالب نقل شده از آن، این نقل ها به روشنى به گرایش زیدى او دلالت دارد.
[۵۰]. أنوار الیقین فى إمامه أمیرالمؤمنین(ع)، این اثر که در دست انتشار است، تألیفى از امام زیدیه یمن حسن بن بدرالدین متوفاى ۶۷۰ هجرى قمرى است. رک: تراث الزیدیه، ص۱۲۷.
[۵۱]. این کتاب در متن همین رساله به «محمد بن حسن شریحى مویدى» نسبت داده شده است.
نویسنده:سید على موسوى نژاد
17. توضیح سه اصطلاح «ازارق»، «داودیون» و «افوَهان» که در انساب به کار مى رود.
18. احصاى نام انبیاى صاحب رسالت; مؤلف مى گوید که انبیاى صاحبان رسالت سیصد و سیزده نفرند و به نقل از شیخ ابوجعفر محمد بن یعقوب هوسمى در کتاب أصول الدیانات نقل مى کند که «حشویه» تعداد انبیا را یکصد و بیست و چهار هزار نفر دانسته اند; ولى قاضى القضاه عبدالجبار معتزلى گفته است که مسلمانان به همه پیامبران ایمان دارند، ولى تعداد آنها را معلوم نمى کنند و افزوده است. پس از این توضیح، مؤلف نام یک یک این سیصد و سیزده نفر را آورده است.
19. گلایه و شکایت مؤلف از زمانه خودش که به اعتقاد او زمان سکوت و بیرون نیامدن از خانه است و زمانى است که مردمان جهل را دوست مى دارند و علم را دشمن; این گلایه حکایتگرِ و یا حداقل نشان دهنده این مطلب است که مؤلف مورد بى مهرى حاکمان و مردمان زمان خود بوده است. وضعیتِ نامناسب زیدیه شمال ایران در زمان تألیف این رساله (حدود نیمه قرن هشتم) است.
فهرست پانزده فصل موجود رساله
فصل دوازدهم: (با عنوان احتمالى) عالمان زیدى ناصریه تا زمان فقیه محمد بن صالح
فصل سیزدهم: عالمان زیدى ناصریه معاصر فقیه محمد بن صالح تا زمان مؤلف
فصل چهاردهم: بازشناسى اساتید از شاگردان
فصل پانزدهم: سادات و مشایخى از علما که ادامه دهنده مکتب مؤیدبالله بوده اند
فصل شانزدهم: اصحاب هادى یحیى بن حسین حسنى یمنى
فصل هفدهم: توضیحاتى درباره عالمان سادات و فقها
فصل هیجدهم: اصحاب ظاهر و اصحاب حدیث و اصحاب رأى
فصل نوزدهم: تألیفات امام ناصر للحق
فصل بیستم: دیگر کتاب هاى زیدیه
فصل بیست و یکم: فقها(ى اهل سنت) و ادامه دهندگان راه آنها
فصل بیست و دوم: بزرگان صحابه پیامبر(ص)
فصل بیست و سوم: عالمان و زاهدانى ازصحابه که با على بن ابى طالب(ع) بوده و معاویه را به دلیل ادعاى مقام امامت گمراه مى دانستند
فصل بیست و چهارم: اصحاب صفّه
فصل بیست و پنجم: هفتاد و سه فرقه اى که پیامبر از آن خبر داده است
فصل بیست و ششم: برخى از نسب هاى ناآشنا
فصل بیست و هفتم: انبیایى که رسول بوده اند
خاتمه: شکایت از روزگار و دعوت به زهد
ضمیمه یک. فصل هفدهم رساله رجال الزیدیه
الفصل السابع عشر: فى تفاصیل العلماء من السادات و الفقهاء
الهادى یحیى ع و ابناه احمد بن یحیى ع و محمد بن یحیى ع و أبوالعباس الحسنى و المؤیدبالله و أخوه السیدأبوطالب ع، إذا اتفقوا فى مسئله یقال لهم القاسمیه و الساده أیضا.
و المؤیدبالله و أخوه السیدأبوطالب، إذا اتفقا فى مسئله یقال لهما الاخوان.
و أبوالعباس الحسنى و تلمیذه السیدأبوطالب، إذا اتفقا فى مسئله یقال لهما السیدان.
و إذا اتفق معهم الناصر للحق ع، یقال لهم أهل البیت ع.
و صاحب الهدایه الشیخ أبوطالب السولشى و صاحب المسفر على بن محمد الابرانى و صاحب المرشد حسین على الحسینى و صاحب المغنى على بن فیرمرد اللیاهجى و الشیخ أبوالقاسم البستى و الناصر الرضا و الشیخ أبوطالب الفارسى السلمانى، إذا اتفقوا فى مسئله یقال لهم المشایخ.
و إذا اتفق الشیخ أبوجعفر الهوسمى و الشیخ أبوالقاسم البستى فى مسئله، یقال لهما الشیخان.
و إذا اتفق الشافعى محمد بن إدریس و أبوحنیفه نعمان بن ثابت، یقال لهما الفریقان.
و إذا اتفق معهما مالک، یقال لهم الفقهاء.
و إذا اتفق الفقیه شهرآشوب الدیلمى و الشیخ الحافظ الدیلمى و ابنه أبومنصور بن على و أبویوسف جمال الدین الخانکج و أحمد بن داعى بن حسین التنهجى و مدکیاء البخارى التنهجى و الفقیه حربى دوست الملاتى و الفقیه شهردویر بن على تلمیذ جمال الدین أبوالفضل الناصر الحسینى و الفقیه أبوالرضا و الفقیه محمد بن صالح و من فى طبقتهم من الفقهاء و العلماء، إذا اتفقوا فى مسئله یقال لهم المتأخرون.
و أبوالفضل الناصر فقد عدّه الفقیه حسین بن محمد بن صالح من المشایخ و غیره من جمله المتأخرین و الله أعلم.
ضمیمه دو. متن مشیخه دوم از «دو مشیخه زیدى»[۵۲] و شرح آن
فصل فى تفاصیل العلماء من السادات و الفقهاء
(۱) الهادى یحیى (۲) و ابناه احمد بن یحیى (۳) و محمد بن یحیى (۴) و أبوالعباس الحسنى ع (۵) و المؤیدبالله (۶) و أخوه السیدأبوطالب، إذا اتفقوا فى مسئله یقال لهم: القاسمیه ع و الساده أیضا.
(۷) و الم بالله[۵۳] و أخوه السید ط،[۵۴] إذا اتفقا فى مسئله یقال لها: الأخوان.
(۸) و أبوالعباس الحسنى (۹) و تلمیذه السیدأبوطالب، إذا اتفقا فى مسئله یقال: السیدان.
و إذا اتفق معهم (۱۰) الإمام الناصر للحق علیه السلام یقال لهم أهل البیت ع.
(۱۱) و صاحب الهدایه الشیخ أبوطالب السولشى (۱۲) و صاحب المسفر على بن محمد الابرانى (۱۳) و صاحب المرشد حسین بن على الحسینى (۱۴) و صاحب المغنى على بن فیرمرد لاهیجانى (۱۵) و الشیخ أبوالقاسم البستى (۱۶) و الناصر الرضا (۱۷) و الشیخ أبوطالب الفارسى الشلمانى، إذا اتفقوا فى مسئله یقال لهم المشایخ.
و إذا اتفق (۱۸) الشیخ أبوجعفر الهوسمى (۱۹) و الشیخ أبوالقاسم التستى،[۵۵] فى مسأله یقال لهما الشیخان.
و إذا اتفق (۲۰) الشافعى محمد بن إدریس (۲۱) و أبوحنیفه نعمان بن ثابت، یقال لهما: فریقان.
و إذا اتفق معهما (۲۲) مالک، یقال لهم الفقهاء.
و إذا اتفق (۲۳) الفقیه شهراشوبه الدیلمى (۲۴) و الشیخ ظ[۵۶] الدیلمى (۲۵) و ابنه أبومنصور بن على (۲۶) و أبویوسف بن جمال الدین الخانکج (۲۷) و أحمد بن داعى بن حسین التنهیجى (۲۸) و مدکیاء البخارى التنهیجى (۲۹) و الفقیه حربى دوست الملاتى (۳۰) و الفقیه شهردویر بن على، تلمیذ (۳۱) جمال الدین (۳۲) و أبوالفضل الناصر الحسینى (۳۳) و السیدأبوالرضا (۳۴) و السیدأشرف (۳۵) و الفقیه أبوالرضا (۳۶) و الفقیه باجویه (۳۷) و ابناه[۵۷] محمد بن باجویه (۳۸) و الفقیه محمد بن صالح و من فى طبقتهم من الفقهاء و العلماء، إذا اتفقوا فى مسأله یقال لهم المتأخرون.
رضى الله تعالى عنهم و عن محبیهم.
شرحْ مانندى بر این مشیخه (چنان که در هامش آن با خط نستعلیق دیده مى شود)[۵۸]
1. الهادى: و هو یحیى بن الحسین بن القاسم بن ابرهیم بن عبدالله بن الحسن ع و قبره فى صوره[۵۹]بلده من بلاد الیمن.
2. ابوالعباس الحسنى: اسمه احمد بن إبراهیم صاحب النصوص و شرح الأحکام و المصابیح و هو خال الم[۶۰] بالله و السید ط[۶۱] و استادهما و مشهده بآمل طبرستان.
3. المؤیدبالله: اسمه[۶۲] الم بالله أحمد و اسم السید ط یحیى و هما ابن[۶۳]الحسین بن هارون بن الحسین بن محمد بن القاسم بن الحسن بن زید بن الحسن بن على بن ابى طالب صلوات الله علیهم اجمعین. و مشهد الم بالله بلنجا و مشهد سید ط بآمل بجوار مشهد الناصر للحق علیه السلام.
5. السید ابوطالب:[۶۴] اسمه محمد بن ادریس القریشى و قبره بمصر.
6. الناصر للحق: اسمه حسن بن على علیه السلام و مشهده بآمل طبرستان فى دار قاسم بن على و قبره مشهور و مزور الآن.
7. صاحب الهدایه: اسمه یحیى بن موسى و لقبه الشیخ ط[۶۵] السولشى المدفون فى قریه کُمل. صنف کتابین: أحدهما الهدایه للناصر للحق ع و الآخر التفریعاث[۶۶] للهادى.
8. صاحب المرشد: ابن أخ الناصر للحق ع المدفون بلاهجان فى جانب سمرود و هو أب زوجه الحسین الناصر رحمه الله.
9. صاحب المغنى: المدفون بلاهجان فى جانب خمیر کلایه و قبره مشهور.
10. الناصر الرضا: و قبر الناصر الرضا فى برفجان و قیل أن قبران قبل[۶۷] ابى الفضل الناصر هناک أیضا.
11. الشیخ أبوطالب الفارسى الشلمانى: صاحب التقریر فى شرح التحریر و صاحب مجلس الغدیر و له تصانیف کثیره.
المشایخ الناصریه:
12. الشیخ أبوجعفر الهوسمى: و قبره مشهور فى هوسم، محمد بن یعقوب القرشى صاحب کتاب الإبانه کنیته. من الشیخ الفقیه حاجى حسن رحمه.[۶۸]
13. الشیخ أبوالقاسم التستى:[۶۹] اسمه أحمد بن إسماعیل صاحب شرح نص الناصر للحق ع المسمى بالباهر و صاحب شرح المو ـ رح ـ للم بالله و استاد السید ط.
14. الفقیه شهراشوبه: المدفون فى برفجان و هو من نافله الشیخ ابى ثابت و هو فى عصر الشیخ ظ[۷۰] و اسمه ابوالفضل.
15. الشیخ ظ الدیلمى: اسمه على بن اصفاهان الدیلمى قبل[۷۱] أنه کانه[۷۲] صاحب التوریه و الإنجیل سفرتان.
16. مدکیاء البخارى: اسمه محمد کیاء البخارى صاحب شرح المتنبى.
17. شهردویر: استاد بهاءالدین یوسف صاحب التفسیر المدفون فى پاشیجا.
18. و شهردویر بن یوسف الملقب بالبهاءالدین.[۷۳]
19. جمال الدین: صاحب حاشیه المسائل المدفون فى لاهجان فى جانب پردسر و قبره مشهور الآن.
20. ابوالفضل الناصر الحسینى: قال العالم الفقیه حاجى حسن التنهیجى رحمه الله: و أما أبوالفضل الناصر فقد عدّه الفقیه حسین بن محمد بن صالح من المشایخ و غیر[۷۴] من جمله المتأخرین. و الله أعلم.
21. ابوالرضا: و قبر السید ابوالرضا فى أرض کیسم و قبره قد أشرف فى أرض بجن[۷۵]مزور مشهور.
22. محمد بن باجویه: استاد شمس الدین محمد بن صالح و قبره و قبر أبیه فى کوکلوه رحمه الله.
والسلام
کتاب نامه
ابن أبى الرجال، أحمد بن صالح، مطلع البدور و مجمع البحور فى تراجم علماء الزیدیه، به کوشش عبدالرقیب مطهر محمد حجر، صعده: مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۵ق / ۲۰۰۴م.
ابن شهرآشوب، محمد بن على، معالم العلماء، النجف الاشرف: المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۰ق / ۱۹۶۱م.
ابن ندیم، الفهرست، تحقیق رضا تجدد; مطبعه دانشگاه طهران، ۱۳۵۰ش / ۱۳۹۱ق / ۱۹۷۱م.
أخبار أئمه الزیدیه فى طبرستان و دیلمان و جیلان، به کوشش ویلفرد مادلونگ، بیروت: المعهد الآلمانى للأبحاث الشرقیه، بیروت، ۱۹۸۷م.
حسنى، منصوربالله عبدالله ابن حمزه، المهذب، گردآورى محمد بن اسعد مذحجى، به کوشش عبدالسلام بن عباس وجیه; مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۱ق / ۲۰۰۱م.
حقیقت، عبدالرفیع، جنبش زیدیه در ایران، تهران: کومش، چاپ اول، ویرایش دوم، ۱۳۸۳ش.
«دو مشیخه زیدى»، به کوشش محمدتقى دانش پژوه، منتشر شده در نامه مینوى، زیر نظر حبیب یغمایى و ایرج افشار، چاپ و انتشارات جاویدان.
رابینو، سفرنامه مازندران و استرآباد، ترجمه غلامعلى وحید مازندرانى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ چهارم، ۱۳۸۳ش.
طبقات الزیدیه الکبرى، (القسم الثالث = بلوغ المراد إلى معرفه الأسناد)، به کوشش عبدالسلام بن عباس وجیه، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۱ق / ۲۰۰۱م.
محلى، حمید بن احمد، الحدائق الوردیه، به کوشش دکتر مرتضى بن زید محطورى، صنعاء: مرکز بدر، ۱۴۲۳ق / ۲۰۰۳م.
مرعشى، سیدمیرظهیرالدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمدحسین تسبیحى، تهران: انتشارات شرق، ۱۳۶۸ش.
تاریخ گیلان و دیلمستان، به کوشش دکتر منوچهر ستوده، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۴ش.
موسوى نژاد، سید على، تراث الزیدیه، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴ش.
مؤیدى، مجدالدین بن محمد بن منصور، التحف شرح الزلف، صنعاء: مرکز بدر، چاپ سوم، ۱۴۱۷ق / ۱۹۹۷م.
نجاشى، ابوالعباس احمد بن على بن احمد بن عباس، رجال النجاشى، تحقیق سیدموسى شبیرى زنجانى، قم: موسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۷ق.
وجیه، عبدالسلام بن عباس، اعلام المؤلفین الزیدیه، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق / ۱۹۹۹م.
هارونى، ابوطالب ناطق بالحق یحیى بن حسین، الافاده فى تاریخ الائمه الساده، به کوشش ابراهیم بن مجدالدین مویدى و هادى بن حسن بن هادى حمزى، صعده: مرکز اهل البیت للدراسات الاسلامیه، ۱۴۲۲ق / ۲۰۰۱م.
پی نوشت ها :
[۵۲]. منتشرشده در نامه مینوى.
[۵۳]. مخفف المؤید.
[۵۴]. مخفف ابوطالب.
[۵۵]. کذا; صحیح: البستى.
[۵۶]. مخفف الحافظ.
[۵۷]. کذا; صحیح: ابنه.
[۵۸]. شماره گذارى مطالبى که در ادامه آمده در نسخه منتشرشده مغشوش و بهم ریخته است، ترتیب شماره ها از ماست.
[۵۹]. صحیح: صعده. مرکز حکومت هادى و مدفن او و تاکنون از پایگاه هاى مهم و اصلى زیدیه در کشور یمن.
[۶۰]. مخفف المؤید.
[۶۱]. مخفف ابوطالب.
[۶۲]. کذا; صحیح: اسم.
[۶۳]. صحیح: ابنا.
[۶۴]. صحیح الشافعى به جاى السید ابوطالب.
[۶۵]. مخفف ابوطالب.
[۶۶]. کذا; صحیح: التفریعات.
[۶۷]. کذا; صحیح: قیل.
[۶۸]. کذا; صحیح: رحمه الله.
[۶۹]. کذا; صحیح: البستى.
[۷۰]. مخفف الحافظ.
[۷۱]. کذا; صحیح: قیل.
[۷۲]. کذا; صحیح: کان.
[۷۳]. کذا; صحیح: ببهاءالدین.
[۷۴]. کذا; صحیح: و غیره.
[۷۵]. کذا، صحیح: تجن.