معرفي كتاب جوهره تلمود

معرفي كتاب جوهره تلمود

مقدمه
تلمود اثري بزرگ و پراهميت است كه از زمان تدوين آن در اواخر قرن پنجم ميلادي تاكنون، محورمباحثات گوناگوني بوده است. ادبيات تلمودي ميراث پرمايه شريعت‏يهودي است. در آثاردين‏پژوهان، هر جا كه سخن از يهوديت مي‏رود، نقبي به آن گنجينه‏اي عظيم نيز زده مي‏شود.اصطلاحاتي چون سنت‏حاخامي (1) ، و يا يهوديت تلمودي (3) همه از رويكردي‏حكايت مي‏كنند كه مبناي اصلي آن تلمود و انديشه آفرينندگان آن است. بي‏شك شناخت اين اثر نه‏تنها به فهم هر چه بيشتر آيين يهود كمك مي‏كند، كه دست‏مايه‏هاي ارزشمندي را نيز در اختيار مامي‏گذارد كه مي‏توان در مطالعات تطبيقي با سنت فقهي اسلامي به كار گرفت و به بررسي احتمال‏تعامل اين دو سنت پرداخت. در مباحثي نظير اصيل يا اعتباري بودن فقه اسلامي يكي از فرض‏هاي‏تحقيق، تعامل و حتي بهره‏گيري فقه اسلامي‏از سنت‏شفاهي يهود به ويژه رويكرد تلمودي است. اگربخواهيم در نفي يا اثبات اين نظريه سخن بگوييم، ناگزير از شناخت تلمود هستيم. پيش‏تر نگارنده باهمين دل‏مشغولي به معرفي اجمالي تلمود در شماره دوم مجله هفت آسمان پرداخت. در اين شماره‏به بهانه معرفي يك كتاب در همين زمينه نقبي به محتواي مجموعه عظيم تلمود مي‏زند.
مؤلف اين كتاب، آدين اشتاين‏سالتز، در سال 1937 در يك خانواده غيرمذهبي درروسيه به دنيا آمد. تحصيلات رسمي او در رشته رياضيات است و در كنار آن به‏مطالعات حاخامي پرداخت.در بيست و سه سالگي رياست‏يك دبيرستان را در فلسطين‏اشغالي به عهده گرفت كه جوان‏ترين رئيس دبيرستان محسوب مي‏شد. امروزه‏شخصيتي جهاني و از حاخام‏ها و رهبران فكري جامعه يهوديان به حساب مي‏آيد. باتاسيس مؤسسه چاپ و نشر تلمود، تاكنون بيش از 58 عنوان كتاب در زمينه تلمود، تفكرعرفاني يهود، جامعه‏شناسي، شخصيت‏شناسي تاريخي و فلسفي نوشته و به چاپ‏رسانده است. اين كتاب‏ها به زبان‏هاي مختلف از جمله روسي، انگليسي، فرانسوي،ژاپني برگردانده شده‏اند.
آدين اشتاين‏سالتز در بيشتر نوشته‏هايش دل‏مشغولي خود را نسبت‏به آينده يهوديان‏نشان مي‏دهد. وي در اين راه گام‏هاي عملي نيز برداشته است. يهوديان شوروي سابق ازاو به رئيس فرقه در ميان خودشان ياد مي‏كردند. او سفرهاي زيادي به روسيه وجمهوري‏هاي تازه استقلال يافته انجام داد و در آن‏جا براي معرفي يهوديت‏بسيار فعاليت‏كرد.
شهرت اشتاين‏سالتز بيشتر به شرح و تفسير و ترجمه‏هاي او در زمينه تلمود بابلي‏است، كاري كه وي از حدود سي سال قبل آغاز كرده است. حدود پانزده جلد از ترجمه‏عبري تلمود بابلي وي به چاپ رسيده است و چيزي حدود دو ميليون نسخه آن زير چاپ‏است. پيش‏بيني مي‏شود كه اين اثر در دهه آينده در حدود 43 جلد به پايان برسد.ترجمه‏وتفسير انگليسي وي نيز تا كنون در 21 جلد از چاپ خارج شده است. چند جلد ازبرگردان روسي و چهار جلد از ترجمه فرانسوي تلمود نيز تاكنون عرضه شده است.
از جمله كارهاي مهم اشتاين‏سالتز كه براي يهوديان روسي انجام داده است، تاسيس‏دانشگاه يهودي مسكو و دانشگاه يهودي سن پترزبورگ است. در اين دو مركز آموزشي،هر ساله زبان عبري و درس‏هايي درباره زندگي، تاريخ و فلسفه يهودي براي هزاران‏يهودي روسي تدريس مي‏شود. او يك مركز انتشاراتي نيز در مسكو تاسيس كرد.وي‏عضو آكادمي‏علوم روسيه نيز است.
در فلسطين اشغالي، وي رياست مراكز آموزشي زنجيره‏اي از مقطع مهد كودك تادبيرستان را بر عهده دارد.در سال 1988 بالاترين نشان افتخار دولت‏حاكم بر فلسطين‏اشغالي را كسب كرد.
درباره فعاليت‏هاي علمي اشتاين‏سالتز در اروپا و امريكا بايد گفت كه وي مدتي استادمقيم دانشگاه و مؤسسات آموزش عالي بزرگ در اين دو منطقه بود. از جمله اين مراكزمي‏توان به دانشگاه ييل (4) و دانشگاه پرينستون اشاره كرد. چند سال قبل موفق شد نشان‏افتخار هنر و ادبيات فرانسه را كسب كند. فعاليت‏هاي علمي اشتاين‏سالتز در امريكا را«جامعه الف‏» (5) حمايت و پشتيباني مي‏كند.
او هم اكنون در قدس در فلسطين اشغالي ساكن است و از حاخام‏هاي معتقد به سنت‏و يهوديت تلمودي است. كتاب جوهره تلمود، كه ترجمه فارسي آن در مركز مطالعات وتحقيقات اديان و مذاهب به دست صاحب اين قلم به پايان رسيده است، داراي سه‏بخش است: تاريخچه، ساختار و محتوا، و روش‏ها. در پايان جدول مقايسه‏اي ابواب وفصول ميشنا و تلمود، و نيز نمايه كتاب آمده است.
جهت آشنايي بيشتر دين‏پژوهان‏گرامي با محتواي كتاب جوهره تلمود، اجمالي از اهم‏مباحث مطروحه آن را تقديم مي‏كنيم.
بخش اول: تاريخچه
1. تلمود چيست؟
اگر كتاب مقدس شالوده يهوديت‏باشد، تلمود ستوني است كه از فراز بنيادها سربرآورده‏و عمارت معنوي و عقلاني اين دين را تقويت مي‏كند. تلمود خلاصه‏اي از شريعت‏شفاهي (6) است كه طي قرن‏ها تلاش عالمان فلسطين و بابل به بار نشسته است;مجموعه‏اي از قوانين، اسطوره‏ها، فلسفه و آميزه‏اي از منطق يگانه و عمل‏گرايي ناب،تاريخ، دانش، حكايات و فكاهي، جنگي از مطالب ضد و نقيض اما داراي‏چارچوبي‏منظم و منطقي است. تلمود تجسم مفهوم بلند ميصوا تلمود توراه (7) ،يعني تكليف‏شرعي يادگيري و مطالعه تورات، دانش‏اندوزي و خردورزي است. تلمود در بيشترموضوعات يعني هلاخاها، آيات تورات، احاديث و سنت عالمان نگاهي عيني و واقعي‏دارد.
از آن جايي كه تلمود اثري متجانس و يكدست نيست و نويسنده واحدي آن را ننوشته‏است، مباحث و موضوعات پراكنده و متنوعي در آن طرح شده‏اند كه بيانگر طيف‏وسيعي از علايق است. تلمود نتيجه و حاصل تقرير انديشه‏ها و بيانات تعداد زيادي ازعالمان در يك دوره طولاني است، گفته‏ها و نظراتي كه ملهم از زندگي و واقعيات آن‏است.
2. شريعت‏شفاهي – نسل‏هاي اوليه
اطلاعات ما درباره خاستگاه‏ها و رشد اوليه شريعت‏شفاهي بسيار اندك است، اما ازكنايات و اشارات متنوع و متعدد كتاب مقدس مي‏توانيم دريابيم كه چرا شريعت‏شفاهي‏براي تفسير و تكميل شريعت مكتوب رشد كرد. اصولا هر قانون مدون و هر نوشته‏اي‏بايد با يك سنت‏شفاهي همراه باشد; وظيفه اين سنت‏شفاهي انتقال معاني لغات، شرح‏و تفسير واژگان و اصطلاحات و توضيح و تبيين رسوم عامه و واقعيات حاكم بر جامعه‏زمان نزول است. بنابراين، بايسته بود كه اين سنت‏شفاهي در كنار تورات مكتوب باشد وحفظ شود.
با گذشت زمان و فاصله گرفتن از عصر ابلاغ شفاهي، انتقال رسمي شريعت‏شفاهي‏به نسل‏هاي بعدي بايستگي تازه‏اي يافت. در ميان نسل‏هاي اوليه، بعد از نزول وحي درطور سينا، تمامي‏افراد و جامعه معني و مقصود هر عبارتي را مي‏دانستند و اقدام عملي‏عمدي و آگاهانه براي تدوين سنت‏شفاهي امري زايد بود.
در دوره معبد اول، اغلب باعنوان توفسئي توراه (8) (تورات‏آموختگان) مواجه‏مي‏شويم كه در مطالعه و تفسيرشريعت‏شركت داشتند.در دوره‏معبد دوم، عزراي كاتب اولين‏كسي است كه تاريخ از او به‏عنوان حكيمي كه به مطالعه وشرح تورات و آموزش آن به قوم‏يهود اقدام كرده است، يادمي‏كند. نام و زمان او طليعه‏دوره‏اي ست‏به نام عصر كاتبان،عصري كه در تاريخ يهود به دوره‏كنست گدولا (9) (دوره مجمع كبير)معروف است. اين دوره تقريبامقارن است‏با دوره حاكميت پارسيان بر سرزمين فلسطين.
از لحظه‏اي كه تدوين رسمي تورات به انجام رسيد و همه پذيرفتند كه اين متن، مرجع‏اصلي و محور باشد و زندگي قوم يهود مطابق آن پي‏ريزي گردد، كاتبان خود را با وظيفه‏تنظيم شريعت‏شفاهي مواجه ديدند. ايشان در ابتدا به آن دسته از سنت‏شفاهي‏پرداختند كه حاوي تفاسير، آداب و رسوم، سابقه‏ها و رويه‏هاي قانوني بود.
بنابراين، در دوره معبد دوم پايه‏هاي شريعت‏يهود بنا نهاده شد و چهره معنوي قوم‏يهود براي قرن‏هاي آتي شكل گرفت، دوره بي‏دغدغه و راحتي كه در آن تحولات‏تدريجي و خوش‏ساختي به وجود آمد و دنياي يهود را براي خيزش‏هاي اجتماعي آينده‏مهيا مي‏ساخت.
3. شريعت‏شفاهي – عصر زوگوت (10) (جفت‏ها)
عصر زوگوت تا حد زيادي با دوره حاكميت‏يونانيان بر سرزمين فلسطين (332 – 140ق‏م) و دوره سلسله حشمونيان (11) (140-37 ق‏م) و بعد از آن منطبق است. اين دوره ازلحاظ فرهنگي دوران مقابله است، مقابله با يونانيان سلوكيد، مقابله با نفوذ يوناني‏گرايي،مقابله با فرقه‏هاي مرتد. در اين دوره شخصيتي بزرگ و اسطوره‏اي به نام كاهن اعظم‏شمعون هاصديق (12) زندگي مي‏كند كه بنا به نقلي بازمانده مجمع كبير است.
پيدايش فرقه‏هاي ديني مانند حسيديم (13) (پارسايان) و قيام اينان عليه حشمونيان و آزادشدن يهوديه و فلسطين، فعال شدن صدوقيم (14) (صدوقيان) كه از محافظه‏كاري ديني‏طرفداري مي‏كردند و تنها به شريعت مكتوب باور داشتند و پروشيم (15) (فريسيان) كه‏رهبري عامه مردم را به عهده داشتند، از جمله مسائل مربوط به اين دوره است.
فعاليت‏هاي زوگوت و نشر روشمند شريعت‏شفاهي توسط آنها موجب شد تادانشمندان و عالمان ديني به رهبران قوم يهود مبدل شوند، اگرچه فاقد جايگاه و قدرت‏سياسي و حكومتي بودند.
4. تناييم (16) (معلمان)
شروع دوره تناييم همزمان است‏با آغازين ايام حكومت هيروديس (17) و دو دانشمندبزرگ، هيلل و شماي. تنا يعني كسي كه مي‏آموزد و آموخته‏هايش را به ديگران انتقال‏مي‏دهد. تناييم جمع عبري است كه بر تمامي‏عالمان اين دوره اطلاق مي‏شد. مشخصه‏اين دوره، كشف روش‏هاي نوين در تحقيق بود. از تناهاي بزرگ مي‏توان از يوحانان بن‏زكاي، (18) اليعزر بن هيركانوس، (19) ربي‏يوشع بن حننيا (20) و ربي‏يوسي‏ها كهن (21) نام برد.بارزترين شخصيت‏هاي تنايي، هيلل و شماي هستند كه دو مكتب فكري هيلل و شماي‏منسوب به آن دو است.
5. تدوين ميشنا
از آن‏جا كه شريعت‏شفاهي طي قرن‏ها، از طريق ابلاغ و تعليم شفاهي از استاد به شاگردمنتقل شده بود، لازم بود كه اين مجموعه تنظيم و موضوعات آن طبقه‏بندي شود. باافزايش حجم اين گفته‏ها و استنباطات و نظريات، به خاطر سپردن آنها، كه تا آن زمان‏متداول بود، غيرممكن شد. اين ضرورت حكيمان و عالمان يهود را به تدوين اوليه اين‏مجموعه كشاند كه نام آن را ميشنا نهادند. مطالب ميشنا در شش سدر (22) يا بخش است كه‏براي اولين بار ربي يهودا هناسي (23) ترسيم كرده است. بعد از مرگ وي، تنها اصلاحاتي‏جزئي و اضافاتي ضروري روي ميشنا صورت گرفت. تدوين ميشنا حسن ختام دوره‏تناييم است و در انتهاي اين دوره، ميشنا اثري كامل و مقدس است كه در رتبه دوم، بعد ازتورات، قرار دارد.
6. آموراييم (24) بابل
تدوين ميشنا و مرگ ربي‏يهودا سرآغاز عصري جديد به نام عصر آموراييم بود. آموراييم‏جمع عبري به معناي «مفسران ميشنا» است. از سال 200 ق‏م تا 500 م حكيمان راآموراييم مي‏خواندند. بعد از فوت ربي‏يهودا ديگر كسي نتوانست جايش را در فلسطين‏پر كند; لذا آموراي بزرگ، ربي ابا بن ايبو (25) ،يك مركز روحاني در بابل ايجاد كرد.
از آموراييم بزرگ بابل بايد از ابا و سموييل (26) ياد كرد كه اولين نسل آموراييم آن جا رابه وجود آوردند. محور كار اين گروه ميشنا بود و تلاش مي‏كردند تا از طريق نقل منابع ازميان ميشناهاي متفرقه تا آن‏جا كه ممكن بود به تحليلي همه‏جانبه از ميشنا دست‏يازند.اينان را ربي نمي‏خواندند، چون ربي‏لقبي انتصابي‏بود و تنها در فلسطين اين انتصاب‏ممكن بود; لذا عنوان راو (27) بر آنان اطلاق شد كه صرفا به مقام علمي ايشان اشاره داشت وبر خلاف واژه ربي، بيانگر جايگاه فقهي و هلاخايي آنها نبود.
ثمره تلاش اينان به دست ربي‏آشي (28) به جامعه عرضه شد و آن تنظيم و انشاي تلمودبابلي، يا، بهتر بگوييم، گماراي بابل است كه در شرح و تفسير ميشنا پديد آمده بود.
7. آموراييم فلسطين
اگرچه مرگ ربي يهودا هناسي پايان عصر ميشنايي را رقم زد، ولي تعليم و تعلم ميشنايي‏چون پلي ارتباطي ميان تناييم و آموراييم باقي ماند. آموراييم فلسطين، از جمله‏شخصيتي چون ربي يوحانان، گماراي فلسطيني را پديد آوردند.
8. نگارش تلمود بابلي
تلمود در معرض ويرايش‏هاي متعددي قرار گرفته و به شكل تلخيص شريعت‏شفاهي‏تدوين شده است. با اين همه، روش مطالعه و تحقيق حاكم بر دارالعلم‏هاي بابل را به‏درستي بيان كرده است و بايد به آن به چشم يك جزء از زندگي و جوهره تجربه عقلاني‏نسل‏هاي پيشين نگاه كرد.
دارالعلم‏هاي بابل مراكزي هستند كه تلمود از روش تحقيق و تحصيل در آنها سخن‏مي‏گويد. ميشنا در اين دارالعلم‏ها به بحث گذاشته مي‏شد و حكيمان و عالمان يهودي درحضور شاگردان و گاه در محافل عمومي به شرح و تبيين آنها مي‏پرداختند. اصولاپرسش‏هاي اساسي درباره هر بخش از ميشنا عبارت بودند از: راوي اين نظريه يا نص‏كيست؟ شان نزول آن چيست؟ و در لابه‏لاي بحث همچنين از اسامي حكيمان و عالمان،ترتيب هجاها و املاي دقيق اسامي‏آنها، معاني واژگان، تناقضات و تعارضات موجودميان نصوص و مطالب ديگري از اين دست‏بحث مي‏شد.
تلمود بابلي مجموعه‏اي از اين مباحث در دارالعلم‏هاي بابل است و گواه ما بر اين مدعااين است كه در اول اكثر رساله‏هاي تلمود در بخش‏هاي مختلف آن، مباحثي مطرح‏شده‏اند كه به دارالعلم‏ها اختصاص دارند.
9. تفسير تلمود
حتي پيش از آن كه كار نگارش تلمود به پايان برسد، كاملا مشهود بود كه اين اثر در آينده‏متن اصلي و منبع اوليه شريعت‏يهودي خواهد بود. تمام جوامع يهودي‏نشين اين اثر رادر ميان خود داشتند; اما ويرايش غيرمتعارف و نامنظم تلمود، متن آن را دشوار ساخته‏بود.
در اين ميان، كساني، و در راس آنها رؤساي دارالعلم‏ها معروف به گائون‏ها، پا درعرصه تفسير و شرح تلمود گذاشتند. اينان واژه‏ها و اصطلاحات دشوار را توضيح دادند وبه تشريح موضوعات پيچيده پرداختند. در تفسير، رويكردهاي متفاوتي را پيش گرفتندكه طي قرن‏ها روشمندتر و مترقي‏تر شد. فرقه‏هاي گوناگون يهودي، از جمله سفاردي واشكنازي، تفسيرهاي متفاوتي بر تلمود نوشتند. امروزه بهترين روش مطالعه تلمودبهره‏گيري از كتب تفسيري بزرگ و كلاسيك و شرح و توضيحي است كه بر خود اين‏تفاسير نوشته شده است.
10. چاپ تلمود
بعد از تدوين نهايي تلمود، وجود نسخه‏هايي از اين اثر كامل جهت تامين اهداف آموزشي‏دارالعلم‏ها ضرورت يافت. در ابتدا، بسياري از نسخه‏هاي تلمود به دست‏خود طلاب‏دارالعلم‏ها و از روي مجموعه‏هاي در دسترس در دارالعلم‏ها نوشته شده بود. با گذشت‏زمان و اختراع دستگاه‏هاي چاپ، علي‏رغم مشكلات و سخت‏گيري‏ها، تعداد معدودي‏نسخه از تلمود به چاپ رسيد. در سال 1520 پاپ لئوي دهم اجازه انتشار تلمود را صادركرد و چاپ اولين نسخه كامل آن در ونيز به اتمام رسيد. در نيمه دوم قرن بيستم، باافزايش چاپ‏هاي گرافيكي تلمود مواجهيم. در اين زمان، اختراع صنعت افست موجب‏شد كه متن تلمود ديگر بازبيني نشود و اصلاح و تجديدنظر، كه روزي متداول بود، روي‏آن واقع نشود و اشتباهات و اغلاط چاپي از نسخه‏اي به نسخه ديگر منتقل شود و باقي‏بماند.
11. توقيف تلمود
تلمود بارها مورد هجوم دستان سانسورگر قرار گرفت. در اين ميان، مسيحيان ابتدا با توقيف و ممانعت از انتشار تلمود و سپس با اعمال سانسورهاي گوناگون در آن، بيشترين‏سخت‏گيري‏ها را نسبت‏به تلمود روا داشتند. اگرچه بعضي از محذوفات و موارد سانسورشده در نسخه‏هاي بعدي بازگردانده شد، اما به خاطر گستره مباحث و تغييرات زيادي‏كه در طي قرن‏ها روي تلمود صورت گرفت، اصلاح تمامي‏تحريفات، حتي از نسخه‏هايي‏كه انتشار آنها بعد از لغو حكم سانسور بود، غيرممكن شد. البته در نسخه‏هاي دوره‏هاي‏اخير تلاش شده است تا شكل اصلي متن بازگردانده شود.
بخش دوم: ساختار و محتوا
12. ساختار تلمود
ترتيب مباحث تلمود بابلي و فلسطيني مطابق همان ترتيب ميشنا است. تلمود نيز مانندميشنا از شش بخش تشكيل شده است: بخش زراعيم (29) در هلاخاهاي مربوط به اموركشاورزي و محصولات سرزمين فلسطين; بخش موعد (30) درباره اعياد طول يك سال واحكام روز شبات; بخش ناشيم (31) درباره زنان، ازدواج و طلاق; درباره‏خسارات مدني و كيفري; بخش قداشيم (33) درباره احكام معبد و قرباني‏ها و ذبح شرعي، حيوانات حلال گوشت و حرام گوشت; و بخش طهاروت (34) درباره احكام مربوط به‏طهارت و نجاست‏شرعي.
13. موضوع تلمود
محور و موضوع اصلي مباحثات تلمود، شرح و بسط تورات و ميشناست. حوزه و قلمروتورات بسيار گسترده است و شامل تمامي حوزه‏هاي زندگي يهودي مي‏شود. عادات،رسوم، توصيه‏هاي شغلي، دستورالعمل‏هاي پزشكي، بررسي وقايع انساني، مسائل‏زبان‏شناختي، مسائل اخلاقي همگي موضوع تورات را تشكيل مي‏دهند و تلمود نيز باهمين گستردگي از اينها بحث كرده است.
حكيمان تلمودي گفته‏اند: «مكالمات‏بي‏حساب و كتاب روزمره، شوخي‏ها وگفتارهاي خودماني حكيمان را بايدمطالعه كرد». بر اساس اين ديدگاه، آنچه‏آنها گفته‏اند و از آن بحث كرده‏اند، درتلمود آمده است. نگاه به تورات به عنوان‏كتابي‏جامع و فراگير موجب پيدايش‏خصيصه‏اي در ادبيات تلمودي شد و آن‏انتقال مداوم از موضوعي به موضوع‏ديگر و از حوزه‏اي به حوزه ديگر است،بدون آن كه تمايزي ميان آنها ايجاد كنند.
14. دعاها و بركت‏ها
در دوره معبد اول، دعا خواندن خودجوش بود. هر زماني‏كه يك يهودي احساس مي‏كردبايد به درگاه خداوند استغاثه يا شكرگزاري كند، در اماكن خصوصي يا در معبد اين عمل‏را انجام مي‏داد.
اما در دوره معبد دوم، بنابه ملاحظاتي، از جمله بيگانه شدن يهوديان سرزمين‏هاي‏آوارگي(دياسپورا) از زبان عبري و مفاهيم اصلي آيين يهود، دعا خواندن براي ايشان‏مشكل شده بود. بر اين اساس، مجمع كبير دعاي ويژه‏اي را تدوين كرد. اين دعا به‏«بركات هجده‏گانه‏» (35) معروف است. از نكات مورد توجه در مراسم نيايش يهودي‏«زمان‏هاي خاص‏» دعا و نيايش است. مواقيت دعا به‏تفصيل مشخص شده‏اند.
مراسم دعا اغلب به صورت جماعت و در معبد يا كنيسه‏ها برگزار مي‏شد. در تلموددرباره اين كه جماعت‏با چه عددي برپا مي‏شود بحث گسترده‏اي صورت گرفته است.
از معروف‏ترين دعاهاي يهودي، مراسم رسمي نيايش «شمع ييسرائيل‏» (36) بود كه درآن، دو قطعه از تورات (سفر تثنيه 6:4-9 و 11:13-21) در هر صبح و شام قرائت‏مي‏شد. چندي بعد ده فرمان به آن افزوده شد. اما بعدها ده فرمان بنا به عللي از آن حذف‏شد.
علاوه بر دعاها، از بركت‏هاي گوناگون نيز بايد نام برد. ذكرهاي زيادي براي حوادث‏مختلف زندگي در نظر گرفته شده بودند: ذكر ايام شادماني، عزاداري، پديد آمدن‏حادثه‏اي تلخ و شر و نيز ذكرها و بركت‏هايي در قبال حوادث طبيعي مثل ذكري كه درهنگام ديدن اولين شكوفه بهاري يا به هنگام بارش باران و يا ديدن زنان زيبا بايد بر زبان‏جاري مي‏شدند. اغلب اين ذكرها و بركت‏ها در رساله براخوت (37) به شكل مفصل موردبحث قرار گرفته‏اند.
15. شبات (38) (روز شنبه)
مفهوم شبات يك مفهوم اصلي و بنيادين در شريعت‏يهودي است. اهميت و حرمت آن‏از داستان آفرينش در سفر پيدايش تا حكم صريح مبني بر منع كار كردن در روز هفتم درده فرمان كاملا پيداست. «نبايد در روز شبات كاركني‏» حكم شرعي‏اي است كه در تورات‏چندين بار تكرار شده است و انبيا بارها به آن تصريح كرده‏اند.
تعريف «كار» و محدوده زماني روز شنبه و نوع ممنوعيت از جمله مباحث مهمي‏هستند كه در تلمود از آنها بسيار سخن به ميان آمده است. ميشنا يك سياهه از كارها را به‏لحاظ هدفي كه از انجام آنها مدنظر است ارائه مي‏كند; از اعمال مقدماتي و زراعت گرفته‏تا پردازش فلز و پارچه كه مجموعا سي و نه عووداه (39) (مقولات اصلي كارها) نام دارد.
اما شبات تنها تداعي‏گر ممنوعيت‏ها و نواهي نيست. اين آيه كه «… و شبات راخوشي و مقدس خداوند خواني‏» (اشعياي نبي، 58:13) يادآور اعمال و آداب بسياري‏است كه تداعي‏گر اصطلاح عام و كلي انگ شبات (40) (خوشي روز شبات) است. از جمله‏اين آداب مي‏توان به سه وعده غذاي شادمانه روز شبات، پوشيدن لباس شادي وافروختن شمع نام برد.
ممنوعيت‏خروج از منزل، و حرمت دست زدن به اشيا در روز شنبه نيز از جمله‏مباحث مطرح و مورد حث‏حكيمان تلمودي است. به طور كلي بايد گفت كه احكام‏بي‏شمار روز شبات يك شبكه گسترده از امور جزئي است كه از چند مفهوم اساسي درآيين يهود به دست آمده‏اند و در نهايت‏به ايجاد ساختاري مينياتوري و مركب از هزاران‏جزء ريز و ظريف كه بر گرد چارچوب اوليه جمع شده‏اند، انجاميده‏اند.
16. عيدها
اكثر رساله‏هاي بخش موعد تلمود درباره روزهاي مقدس و مناسبت‏هاي ويژه در طي يك‏سال است. عيد نيز چون شبات روز استراحت است، اما با روز هفتم دو تفاوت دارد:اولا، مقررات آن نسبت‏به شبات از شدت كمتري برخوردار است و ثانيا، در روز شبات‏انجام هر كاري ممنوع است اما ممنوعيت‏هاي روز عيد تنها شامل ملخت آوداه (41) (كارهاي‏فيزيكي) مي‏شود.
اعياد يهود مطابق تقويم قمري است. از جمله اين اعياد روش حودش (42) (روز اول ماه)يعني زمان رؤيت‏حسي و با چشم غيرمسلح هلال اول ماه يا زمان ثبوت آن توسط دوشاهد عادل بود. در اين جا تلمود بحث مفصلي درباره كيفيت رؤيت هلال و شرايط آن‏مطرح مي‏كند. عيد روش هشانه (43) (راس السنه) عيد سال نو است. اعياد پسح (44) و سوكوت (45) (عيد خيام) نيز احكام خاصي دارند. مراسم يوم كيپور (46) (روز كفاره)، پوريم (47) و حنوكا (48) ازديگر مناسبت‏ها در آيين يهود هستند. تلمود درباره اعياد و مناسبت‏ها و مسائل مرتبط به‏آنها به‏تفصيل سخن گفته است.
17. ازدواج و طلاق
در اين حوزه از دو دسته احكام راجع به دو موضوع مهم سخن به ميان مي‏آيد: يكي‏حرمت زنا و تماس جنسي با محارم، و دومي‏احكام مربوط به ازدواج و طلاق. تورات درحالي كه از اين حوزه در فرمان «زنا مكنيد» تا فهرستي از احكام در سفر لاويان و اضافاتي‏نيز در سفر تثنيه درباره ممنوعيت‏ها سخن مي‏گويد، اما تقريبا از رفتار زناشويي مجازسخني به ميان نمي‏آورد. آنچه در ميشنا و تلمود وجود دارد، شبكه‏اي بسيار مفصل وپيچيده و در عين حال منسجم از قوانين و احكام زناشويي است. ارتباط ميان زن و مرد وطرز برخورد ديگران با آن دو، جايگاه عقد ازدواج و كيفيت آن، طلاق‏نامه، صيغه عقد،مراسم عروسي، احكام زفاف، روابط زوجين با ديگران، حكم زناي با محارم، فرزندمتولد از زنا، مهريه، احكام تفصيلي طلاق، شرايط و مقررات ازدواج، حق مالكيت زن براموال و مباحث جزئي ديگر از جمله مباحثي هستند كه فقيهان و حاخامهاي يهودي درتلمود از آنها سخن گفته‏اند.
18. جايگاه زنان
در نگاه اول، چنين به نظر مي‏آيد كه حقوق تلمودي زنان را از يك طبقه دون‏پايه و ايفاگرنقشي كاملا فرعي در زندگي و جامعه يهودي مي‏داند. اما زنان در حوزه‏هاي بسيارگوناگوني فعال‏اند و حضور خود را نه تنها در ايفاي نقش همسر و مادر، كه در حوزه‏هايي‏كه به ظاهر در انحصار جنس مذكر است، به اثبات رسانده‏اند. علت اين برداشت اوليه‏ظاهرا در طبيعت رويكردي است كه تلمود در قبال زندگي و تورات دارد. اگر مي‏بينيم‏حاخامي‏بزرگ مثل ربي‏اليعرر به زن باسوادي مي‏گويد: «هيچ حكمتي براي زن نيست‏مگر ريستن نخ »، يا زن از آموختن منع مي‏شود، به اين خاطر نيست كه حكيمان تلمودي‏زن را فاقد استعداد آموختن مي‏دانستند، بلكه برعكس، آنان معتقد بودند كه زنان از بيناه (49) (درك) بيشتري برخوردارند. لذا در سوي ديگر حكيمي را مي‏بينيم كه معتقد است كه‏هر پدري بايد تورات را به دخترش بياموزد.
حكيمان از اين كه مبادا زنان خود را به كلي وقف خواندن دعاها و انجام اعمال‏شرعي كنند، و از وظيفه خانه‏داري و همسرداري و تربيت فرزند بازمانند، اين احكام‏خاص را براي زنان وضع كرده‏اند. اما آنچه از تلمود برمي‏آيد صرفا تمايز احكام زنان ازاحكام مردان است و اين امر به هيچ وجه بر دون‏پايگي زنان دلالت ندارد.
19. حقوق مدني
حقوق مدني يا، چنان كه معمولا ناميده مي‏شود، دينئي ممونوت (50) (حقوق پولي) يكي ازپربارترين حوزه‏هاي تفكر و خلاقيت تلمود است و يكي از حكيمان ميشنايي در تعريف‏آن مي‏گويد: «هر كس كه در پي حكمتي ست‏بايد به مطالعه دينئي ممونوت بپردازد،زيرا در تورات موضوعي مهم‏تر از آن وجود ندارد; اين موضوع يك چشمه جوشان‏است‏». بر خلاف ديگر قوانين كه عموما بر يك چارچوب نسبتا انعطاف‏ناپذيري از قواعدو احكام مبتني‏اند، قانون مدني كه به يك حوزه مهم از روابط بشري مي‏پردازد، منعطف‏و دائما در حال تغيير است.
يكي از اصولي كه شالوده تمام دينئي ممونوت است و به انحاي مختلف بر رويه‏هلاخايي نيز اثر گذاشته، اين فرض كلي است كه پول را مي‏توان به عنوان هديه به‏ديگري داد، نكته اساسي ديگر كه حقوق مالي را انعطاف‏پذيرتر از ديگر دسته‏هاي‏حقوق يهود مي‏كند، اين برداشت عمومي است كه پول را «مي‏توان جايگزين كرد». ازديگر قواعد و اصول اساسي حاكم بر حقوق مدني قاعده «عرف زمين‏» است، يعني كسي‏كه در محلي ساكن است، متعهد است قانون و عرف محلي را رعايت كند و بعضي حقوق‏را كه تورات براي او شناخته، ملغي كند. قوانين و احكام مالي و پولي تورات به نحوگسترده‏اي شرح داده شده‏اند و با نيازهاي گوناگون و اوضاع و احوال متغير زمان و مكان‏منطبق گشته‏اند. رساله قديمي نزيقين به سه باب تقسيم شد كه كم و بيش با مسائلي كه درحقوق پولي مطرح است، منطبق است. قوانين و احكام مربوط به خسارت‏هاي خاص كه‏دربردارنده صدماتي است كه انساني به همنوع خود وارد مي‏سازد، در باواقما (51) (باب‏نخست)، دعاوي مالي يا شغلي و ديون در باوا مصيا (52) (باب دوم يا مياني)، و احكام‏مربوط به شركت‏هاي مدني، اجناس فروشي و اسناد قانوني در باوا باترا (53) (باب سوم ياپاياني) مورد بحث قرار مي‏گيرند.
20. حقوق كيفري
تلمود ميان حقوق كيفري و مدني هيچ تفاوت اصولي قائل نيست، چنان كه ميان جرايم فردعليه انسان و فرد در مقابل خدا تفاوتي نمي‏گذارد. از نگاه تلمود تمامي حوزه‏هاي فعاليت‏آدمي در عرصه شريعت، جنبه‏هاي گوناگون و مختلف يك تعليم جامع و فراگير هستند.در عين حال، تلمود ميان احكام و قوانين مربوط به مسائل مالي و احكام راجع به جرايم ومجازات‏هاي جسماني تفاوتي جزئي قائل مي‏شود.
رسيدگي به جرايم مستوجب اعدام به عهده دادگاهي خاص معروف به سنهدرين‏كوچك (54) بود كه از 23 قاضي تشكيل مي‏شد. قضات اين دادگاه همگي منصوب و خوددادگاه و قضات آن ملزم به رعايت مقررات خاص و دقيقي بودند.
دادگاه سنهدرين كبير (55) ،عالي‏ترين دادگاه، مركب از 71 قاضي، تنها جنبه قضايي‏نداشت. اين دادگاه تجلي قدرت متعالي ديني بود; حق اعلان جنگ، تشخيص‏مشروعيت مصوبات دادگاه‏ها و نهادهاي قضايي و صدور مصوبات جديد كه براي تمام‏قوم الزام‏آور بود، از جمله اختيارات اين دادگاه بود كه در واقع دنباله بت دين (56) بود (دادگاه‏شرع را خود موسي بنا نهاده بود).
آيين دادرسي دادگاه‏هاي يهودي داراي يك نظام قانوني ثابت و در عين حال‏انعطاف‏پذير بود. در ادله اثبات دعوا، بينه در صدر ادله بود. اقرار متهم در بعضي دعاوي‏مورد قبول دادگاه بود و موجب اصدار حكم مي‏شد. تلمود درباره ادله و قراين مورداستناد در امور كيفري از دقت، سخت‏گيري و مقررات خاصي سخن به ميان مي‏آورد.متهم به عنوان انسان مختار مورد توجه تلمود است و سوء نيت پيشين در ارتكاب جرم‏بسيار اهميت دارد. براي محكوميت متهم، اكثريت‏سيزده به ده لازم بود و براي تبرئه‏اكثريت‏يك نفري (يعني دوازده به يازده) هم كافي بود. طرفين دعوا در دادگاه‏هاي ديني‏يهودي براي دفاع از خود نمي‏توانستند وكيل بگيرند و مفهوم مشورت حقوقي، كه در آن‏زمان در حقوق يوناني و رومي وجود داشت، منفي تلقي مي‏شد; زيرا باور همگاني براين بود كه وكلا با ارائه نظرات مشورتي نادرست‏به موكلان حقيقت را وارونه مي‏كنند.
در ميان مجازات‏ها تازيانه متداول‏ترين بود. جرايم سنگين‏تر مجازات شديدترداشتند. مجازات قتل اعدام بود. حبس ابد و تبعيد از ديگر انواع مجازات بودند.
21. قرباني‏ها
بخش قابل توجهي از شريعت مكتوب و نيز شفاهي به احكام قرباني اختصاص دارد. باآن كه در سنت انبيا انجام قرباني به جاي توبه حقيقي به كلي محكوم شده است، اما انبياهرگز با اصل قرباني كردن مخالفت نمي‏كردند. در دوره معبد دوم، حكيمان اعلام كردندكه جهان بر سه چيز استوار است: 1. تورات; 2. عبادت در معبد; 3. اعمال نوع‏دوستانه.بعد از انهدام معبد، نگرش عاطفي عميق به عبادت در معبد از شور و حرارت افتاد وجاي خود را به قرباني داد. حكيمان بابلي، علي‏رغم فاصله تاريخي و جغرافيايي با معبد،توجه زيادي به مسئله قرباني مبذول داشته‏اند. قرباني داراي سه پيام اساسي است:بخشش، جايگزيني و تقرب. بخشش به طور ضمني نشانه باز پس دادن چيزي است كه‏عبادت‏كننده مالك آن است و آن را به درگاه خداوند هديه مي‏كند. مفهوم جايگزيني‏يعني اين كه قرباني حيوان به جاي قرباني نفس انجام مي‏گيرد; زيرا گناهكار به خاطرگناهانش سزاوار مرگ است، اما تورات تقديم قرباني را به او عطا كرد تا پاك شود و ازمرگ نجات يابد. و تقرب به معناي داشتن ارتباط عاطفي با خدا است كه با تقديم‏قرباني، يعني ريختن خون قرباني در مذبح و سوزاندن گوشت آن، حاصل مي‏شود.
احكام قرباني، آن گونه كه در تورات آمده است، با اين كه جامع نيستند، مبسوط وپيچيده‏اند. درباره چگونگي انجام هر يك از قرباني‏ها، جنبه عملي مراسم قرباني وعيوب گوناگون قرباني، سنت كاهني بسيار مفصلي وجود دارد.
انواع بسيار متنوع قرباني‏ها طبق ملاك‏هاي متفاوتي در هلاخاها دسته‏بندي شدند:قرباني‏هاي عمومي و قرباني‏هاي خاص; زواح (57) (گاو و گوسفند و مرغان خانگي) ومينحاه (غذا، آرد، گندم و جو); قرباني‏هاي گناه مثل قرباني روز كفاره (58) (كيپور) وقرباني‏هاي ديگر كه از تقدس كمتري برخوردارند. بخش قداشيم تلمود تنها درباره‏قرباني‏ها و عيوب مختلف آنها نيست، بلكه از گناهان مختلفي سخن مي‏گويد كه مستلزم‏قرباني‏هاي كفاره هستند.
علاوه بر قرباني‏ها، هداياي اختياري ديگري نيز به معبد و نزد كاهنان آورده مي‏شد،از محصولات مزارع گرفته تا پرداخت مبلغي تحت عنوان «يك دوم دارايي‏» (59) كه براي‏حفظ و نگهداري معبد پرداخت مي‏شد. البته معبد و كاهنان از اعانات و درآمدهاي‏ديگري نيز برخوردار بودند.
در اين فصل، از معبد و سبك معماري آن و چگونگي برگزاري مراسم در آن نيزسخن به ميان آمده است. همچنين از مقام كهانت، سلسله مراتب كاهنان، نقش آنها درمراسم عبادي و انجام قرباني‏ها بحث‏شده است.
22. احكام خوردني‏ها
در اين جا از احكام غذاهاي ممنوع و مجاز بحث مي‏شود. حرمت‏يك ماده خوراكي‏مي‏تواند به چند دليل باشد: جدا نكردن عشريه (60) ،قابليت مصرف مستقيم يا غيرمستقيم‏آن در مراسم بت‏پرستي، كسب آن از طريق دزدي يا راهزني، حامص (61) (فطير) كه مختص‏روز عيد پسح است، جزيي از شيي نجس بودن، عدم تهيه آن مطابق احكام هلاخايي.
درباره غذاهاي حيواني، اعم از پرندگان، جوندگان، خزندگان و چهارپايان، احكام‏خاصي در تلمود آمده است; مثلا بي‏مهرگان به كلي حرام‏اند، مگر نوعي ملخ. ملاك حلال‏بودن ماهي‏ها فلس داشتن است. درباره پرندگان نام بيش از بيست نوع پرنده حرام‏گوشت‏برده شده است. حكيمان تلمودي براي اين كه ملاكي كلي براي تشخيص‏پرندگان به دست داده باشند، به خصوصيات ظاهري، تفاوت‏هاي كالبدشناختي ورفتاري آنان پرداختند و بدين وسيله طبقات زيست‏شناختي و طبيعي معيني را ايجادكردند. از چهارپايان و طبقه پستانداران تنها حيوانات نشخواركننده سم‏شكافته حلال‏اند.
در بحث‏حرمت‏بعضي از اجزاي حيوانات حلال گوشت نيز بحث‏شده است كه به‏عنوان نمونه مي‏توان به رمت‏خون اشاره كرد. از جمله ممنوعيت‏هاي مهم و معروف‏در شريعت‏يهود، مخلوط كردن گوشت و شير است.
بحث اطعمه و اشربه در آيين يهود و استدلال‏هاي حكيمان تلمودي بسيار مفصل‏است. هلاخاي مربوط به مسائل و مشكلات احكام خوردني‏ها در رساله حولين (62) تلمود به‏تفصيل آمده است.
23. پاكي و ناپاكي شرعي
يك بخش كامل از ميشنا به احكام طهارت و نجاست‏شرعي اختصاص دارد و به تبع آن‏تلمود نيز به طور پيچيده از آن بحث كرده است. البته پاكي و ناپاكي كه تلمود از آن بحث‏مي‏كند، با آنچه در حوزه بهداشت و رعايت نظافت مطرح است، تفاوت دارد. مطابق‏واژه‏شناسي تلمودي، ناپاك‏ترين شي‏ء و «بزرگ‏ترين علت نجاست، جسد آدمي است‏»;هر چه با جسد تماس حاصل كند نجس مي‏شود. البته تنجس مراتب متفاوتي دارد: هراندازه حساسيت فرد يا شيئي كه با منشا نجاست و آلودگي تماس پيدا مي‏كند، بيشترباشد، راحت‏تر آلوده مي‏شود. غذاها و نوشيدني‏ها خيلي آسان نجس مي‏شوند و اشياي‏چوبي و پارچه‏اي كمتر تاثير مي‏پذيرند.
پاك شدن از نجاست و آلودگي هميشه يكسان نيست و بسته به طبيعت عامل نجاست‏و شي‏ء متنجس، متفاوت است; مثلا ظروف سفالي طهارت‏پذير نيستند و در صورت‏تنجس بايد آنها را شكست. بقيه ظروف به همان ترتيبي كه آدمي پاك مي‏شود، طهارت‏كسب مي‏كنند. تمامي انواع طهارت در يك چيز مشترك‏اند و آن «فرو رفتن در آب‏» (63) است.
غسل از راه‏هاي مختلفي انجام مي‏گيرد، مانند فرو رفتن در سرچشمه و در ميقوه‏ماييم (64) ،يعني مكاني كه آب كافي براي طهارت در آن جا جمع شده باشد. طهارت برخي‏از نجاسات علاوه بر آب، به بعضي كارهاي جانبي نيز نيازمند بود; مثلا در وضع حمل،زائو مي‏بايد علاوه بر غسل، قرباني كند. در نجاست ناشي از تماس با ميت، طهارت ازطريق مخلوط كردن آب با خاكستر يك گوساله ماده قرمز (65) حاصل مي‏شود.
يهوديان از گذشته تا به حال در رعايت مقررات طهارت و نجاست رويكردهاي‏متفاوتي داشته‏اند. بعضي راه افراط پيش گرفته و كساني سهل‏انگاري پيشه كرده‏اند.
24. اخلاق و هلاخا
هلاخا در اصل شريعت است، اما عناصري از اخلاق و نوعي جهان‏بيني كلي درباره‏زندگي نيز در خود دارد. سخت‏گيري‏هاي شرعي را با انعطاف‏هاي اخلاقي و ازخودگذشتگي بايد تلطيف كرد.
راه حل كلي براي آن دسته از احكام شرعي كه در تعارض با ملاحظات اخلاقي‏هستند، آن است كه آدمي در انجام مطالبات ديگران تا شورات ها دين (66) (مرز شريعت)پيش رود، اما در رفتار با ديگران بايد «در داخل شريعت‏» عمل كند. علاوه بر اين‏مرزبندي‏ها، هلاخا درباره فردي كه در روابط خصوصي خود با ديگران با گذشت وبردباري رفتار مي‏كند، مي‏گويد: خداوند در ازاي اين رفتار تمامي گناهانش رامي‏بخشايد. در نگاه هلاخايي، انسان آرماني اين گونه توصيف شده است: «كساني كه‏اگر به ايشان توهين شود، اهانت نكنند; اگر آبروي آنها را ببرند، پاسخ نگويند; اعمال‏آنها برآمده از عشق است و از تحمل درد و رنج لذت مي‏برند و درباره آنها نوشته شده‏است كه: و آنهايي كه به او عشق مي‏ورزند مانند خورشيد مي‏درخشند».
25. درخ ارص (67) (سلوك)
اصطلاح درخ ارص در ادبيات تلمودي معاني متفاوتي دارد. مهم‏ترين آنها «راه جهان‏»است، راهي كه آدمي در آن سير مي‏كند. درخ ارص علاوه بر آن كه براي همه مردم و به‏ويژه عالمان ديني به عنوان يك تكليف شرعي الزامي است، بعد ديگري نيز دارد; زيرارفتار حسن و پسنديده، جزئي از مجموعه اعمال و انديشه است كه به دعت (68) (علم،حكمت) معروف است. اين مجموعه صرفا انباشتي از دانش نيست; دعت آدمي را به‏چگونگي معاشرت با خانواده و ديگران رهنمون مي‏شود; شيوه سخن گفتن را مشخص‏مي‏كند; قدرت تصميم‏گيري، سماجت ورزيدن و يا گذشت را در فرد تقويت مي‏كند.دعت اگر چه خود شريعت نيست ولي هر كسي كه با تورات مانوس شد بايد از حدمتعارفي از موهبت دعت‏برخوردار باشد.
آداب معاشرت و عرفيات عصر تلمودي در رساله‏اي كوچك به نام درخ ارص جمع‏شده است كه گنجينه‏اي از اطلاعات راجع به اخلاقيات و رفتار عرفي آن دوره است.هلاخاي مربوط به درخ ارص به حوزه‏هاي گوناگون زندگي مربوط مي‏شود.
26. عرفان
در كنار اظهارات عمومي كه در حضور تمامي طلاب صورت مي‏گرفت، اساتيدموضوعات ديگري نيز در جلسات خصوصي و پشت درهاي بسته براي تعداد خاصي ازشاگردان مطرح مي‏كردند. عرفان، رازوري و تعاليم خاص اساتيد در اين عرصه، از جمله‏اموري بود كه تنها براي عده‏اي معدود نقل مي‏شد. بر اين اساس، اطلاعات ما درباره‏رازوري و عرفان ناچيز است و اندك جزئياتي كه در دسترس ماست، به طور تلويحي دررساله‏هاي مختلف تلمود به آنها اشاره شده است. اما ممنوعيت‏هاي شديد در عرصه‏تفسير عرفاني در طي قرون وسطا رو به سستي نهاد و از دوره گائون‏ها به اين سو، بااظهارات صريح‏تري مواجه مي‏شويم. در آغاز عصر جديد، قبالا عنصر مهم و محوري‏تفكر عرفاني يهود مي‏شود. مبناي بخش زيادي از آنچه ما مي‏توانيم درباره عالم عرفان‏حكيمان تلمودي حدس بزنيم، با اتكا به اين ادبيات عرفاني و ناشي از نوري است كه‏قبالا بر اشارات تلمود مي‏افكند.
در منابع آمده است كه توراة هسود (69) (عرفان) دو بخش داشت: معسه برشيت (70) (قانون‏آفرينش) و معسه مركبه (71) (تدبير الهي); اولي نظري‏تر بود و با آفرينش عالم و اولين‏تجليات الهي سر و كار داشت، و دومي كه بر توصيف حزقيال نبي از تدبير الهي استواربود، تحقيقي درباره روابط حاكم ميان خدا و عالم و حاوي هسته‏هاي اوليه آن چيزي‏است كه بعدها به قبالا معاسيت (72) (قبالاي عملي) شهرت يافت. عالم عرفان و رازوري به‏چند دليل مخفي نگه داشته مي‏شد. يكي از دلايل اساسي، اين تلقي بود كه موضوعات‏مربوط به عظمت‏خدا را بايد در اختيار كساني قرار داد كه شايستگي مطالعه و تحصيل‏آنها را داشته باشند. اين نگراني وجود داشت كه افراد با علم پيدا كردن به اسما و اسراري‏كه اساس نظام هستي را تشكيل مي‏دهند، به بهره‏برداري نادرست‏بپردازند. دليل دوم‏اين بود كه تحصيل آموزه‏هاي عرفاني صرفا به جنبه نظري ختم نمي‏شد; تجربه‏هاي‏عميق عرفاني را لازم داشت كه قطعا براي كساني كه كاملا آمادگي نمي‏داشتند،خطرآفرين بود.
به طور كلي، ارتباط ميان موضوعات هلاخايي و رازورانه از خصوصيات برجسته‏ادبيات عرفاني يهود است. عارف يهودي از هلاخا و مسائل شرعي عملي بيگانه نيست;اغلب خبرگان هلاخايي (فقيهان) عارف نيز بودند. جايگاه آدمي در عالم عرفان يهودي‏اغلب درخشان و برجسته است. انسان مايه دوام فرايند آفرينش خوانده مي‏شود.
بخش سوم: روش‏ها
27. ميدراش (73) (تفسير هلاخايي)
ميدراش هلاخا (از ريشه دارش (74) به معناي تحقيق كردن و در جست وجوي چيزي بودن)بخش عمده از ادبياتي است كه شريعت موسوي را تفسير مي‏كند و شواهد و نشانه‏هايي‏را در لابه‏لاي متن مي‏جويد تا به فهم بيشتر آن نايل آيد. ميدراش تنها بخش كوچكي ازميشنا را تشكيل مي‏دهد، اما تلمود در تلاش براي شرح دادن منابع ميشنايي، اغلب ازميدراش نقل مي‏كند. نقل‏هاي گسترده از تاليفات ميدراشي كه بعضي از آنها تا به امروزباقي مانده‏اند مجموعه‏هاي بارائيتوت (75) (تفسيرهاي بيروني) را تشكيل مي‏دهند كه فقطدر تلمود ضبط شده‏اند.
ميدراش هلاخا روشي كاملا دقيق ومبتني بر اين فرض است كه هر حكم و فعلي كه‏در تورات آمده است‏به طور صحيح و دقيق تقرير يافته و هر امر جزئي درآن، مهم و داراي‏مفهوم است; هر واژه‏اي، هر چند در ظاهر نامربوط، منبع مطالعه است، حتي حروف‏نامربوط و اضافي داراي معنا هستند.
اگر چه قواعد بنيادين حاكم بر تفسير منطبق با نص، قواعدي ساده‏اند، اما روش كارميدراش و ارتباط دروني ميان قواعد مختلف و نيز تعريف و كاركرد دقيق آنها موضوعاتي‏هستند كه تلمود به طور گسترده و عميق از آنها بحث مي‏كند و مفسران تلمود و ميدراش نيزتامل ژرفي در آن روا داشته‏اند. اصول مهم تفسير عبارت‏اند از: كال و – هومر (76) (قياس جزءبه كل)، گصراه شاواه (77) (فقه اللغه)، بينيان وا (78) (استقرا)، كلال او – فرات (79) (استنتاج از ظاهرنص)، و داوار ها لمد مي اينيانو (80) (تفسير آيه به آيه).
28. روش فكري تلمود
تلمود نه تنها در موضوع كه در روش و شيوه بحث نيز يگانه است. روش تحقيقي و فكري‏تلمود داراي چارچوبي منحصر به فرد و بي‏بديل است. تنها با همين روش مي‏توان به فهم‏تلمود نايل آمد و ابزارهاي ديگر در اين مسير كارايي ندارند. نكته اساسي در روش تفكرتلمودي، موضع‏گيري در قبال انتزاع است. در تلمود مانند اكثر حوزه‏هاي ديگر تفكريهودي، از تفكر انتزاعي احتراز مي‏شود. حتي موضوعاتي كه با روش بحث انتزاعي به‏آساني مي‏توان از آنها بحث كرد و به نتايجي رسيد با روش‏هاي ديگر كه اغلب‏دست‏وپاگير و بر يك نظام منطقي و با تكيه بر نمادها و نمونه‏نماها مبتني‏اند، تحليل‏مي‏شوند. تلمود، به جاي استفاده از مفاهيم انتزاعي، از نمونه‏هاي عيني و الگوهاي‏خارجي بهره مي‏جويد. از ديگر خصوصيات روش‏شناختي تلمود روش استدلال آن‏است. برجسته‏ترين روش‏ها، پيلپول (81) (استدلال ديالكتيك) تلمودي است; مفهومش اين‏است كه از پذيرش دلايل ساده و به ظاهر اقناع كننده سرباز زدن و در پي يافتن دليلي‏مسلم و انكارناپذير بودن. از جنبه‏هاي بي‏بديل روش تفكر تلمودي، بحث‏هاي‏پرمشاجره و سخت است و در نتيجه به حداقل تفاوت ميان روش‏ها و ديدگاه‏ها اكتفاشده است. تمام سعي و تلاش حكيمان تلمودي اين است كه به يك نقطه مشترك‏برسند.
29. مسائل عجيب و غريب
اغلب مباحثي كه تلمود به آنها پرداخته است، داراي كاركرد عملي و خارجي هستند، امادر تلمود از مباحث ديگري مي‏توان سراغ گرفت كه احتمال وقوع آنها در زندگاني‏روزمره آدميان بسيار بعيد است و بعضي از آنها به طور كلي غيرواقعي و در ظاهربي‏معني و مهمل مي‏نمايند. اما آنچه در تلمود مد نظر است، جاذبه و گيرايي ذاتي مباحث‏و موضوعات است، نه نياز مبرم به ارائه يك راه حل. بر اين اساس، در محافل حكيمان‏تلمودي اين ادعا كه فلان مسئله غيرواقعي و فاقد ارزش است، ادعايي مردود بود. آنان‏هميشه در قبال اين قبيل مسائل چنين اظهار نظر مي‏كردند: «اين نيز تورات است و بايد آن‏را فرا گرفت و در آن غور كرد.» بنابراين تعجبي ندارد اگر در تلمود با مباحثي برخورد كنيم‏كه به طرز شگفت‏آوري به پيش‏بيني زيركانه درباره مسائل جهان معاصر مي‏مانند. مثلايكي از مسائلي كه تلمود از آن بحث مي‏كند «برج معلق در هوا» است كه تا قرن‏ها از آن به‏نمادي تعبير مي‏شد كه قوه تخيل بشري مي‏تواند تا آن جا اوج گيرد; اما با مشاهده‏آسمان‏خراش‏هاي امروزي به نظر مي‏آيد كه اين مسئله يك پيش‏بيني زيركانه است.مباحث عجيب بسياري در تلمود مطرح شده است كه امروزه باعث تعجب و شگفتي‏است، مانندبحث لقاح مصنوعي زنان.
30. روش‏هاي مطالعه
تلمود اثري است داراي ابعاد متعدد و متنوع و موضوع اصلي آن تعليم و تربيت‏يهودي‏است. اين اثر با روش‏هاي بسيار متفاوتي تدريس شد و با مكان و زمان‏هاي گوناگوني‏منطبق گشت. مقايسه ميان روش تفسيري شمال كه رويكرد كلي‏نگربه بررسي موضوعات داشته‏اند، و روش فرانكو -اشكنازي (83) كه تلمود با تمام تفاصيل وجزئيات از آن بحث مي‏كند، در واقع بيان تفاوت‏هاي اصلي روش‏ها و اهداف آموزشي‏است. مكتب سفاردي تا حد زيادي متوجه هلاخا و احكام شرعي است و چنين‏رويكردي مستلزم توجه خاص به تفسير و پيوند ميان موضوعات است. رويكردسفاردي در همه حال، حتي زماني كه هدف فقط يافتن پاسخ‏هاي شرعي براي مسائل‏است، به بررسي نتايجي ديگر كه ممكن است از ديدگاه‏ها و روش‏هاي گوناگون و گزارهابه دست آيد، مي‏پردازد. اساس رويكرد سفاردي اين پرسش است كه «چه نتيجه‏اي ازاين فرض بايد به دست آيد؟». اما روش فرانكو – اشكنازي روشي كاملا متفاوت است.اين روش را مي‏توان استمرار روش‏هاي فكري تلمودي دانست كه هدف آن ايجادتلمودي در كنار تلمود اصلي است. به بيان ديگر، در اين رويكرد، تلمود متن اصلي و محوراست و منابع و ديدگاه‏ها در قبال آن مورد مقايسه و تحليل قرار مي‏گيرند.
31. تلمود و هلاخا
تلمود، به خلاف ميشنا، كتابي كاملا هلاخايي (فقهي) نيست، اگرچه بدون شك مهم‏ترين‏و معتبرترين منبع هلاخايي است كه تاكنون به رشته تحرير درآمده است. تحليل نهايي‏همه هلاخاها به تلمود تكيه دارد و در هر شك و اشكالي به اين كتاب مراجعه مي شود. به‏عبارت ديگر، منبع اوليه مجموعه شريعت‏يهودي خود اثري شرعي و فقهي صرف‏نيست. در به كارگيري تلمود به عنوان راهنماي آيين و مناسك شرعي، صرف بررسي واستنتاج بخش‏هاي مربوط به موضوعات كاربردي و عملي كفايت نمي‏كند، بلكه لازم‏است از ملحقات و حواشي متعددي كه توسط سابوراها (84) و گائون‏ها بر آن افزوده‏اند،بهره گرفت. روش استخراج هلاخا از تلمود تا حدودي درون‏زاد خود تلمود است وگائون‏ها فقط آن را توسعه دادند و قواعد و روش‏هاي ديگري ايجاد كردند. بزرگ‏ترين‏مؤلفان يهودي، علاوه بر ايجاد و خلق احكام جديد يا جنبه‏هاي تازه‏اي از هلاخا، به‏تفحص از اصول و قواعد فرعي و اضافي نيز مداومت مي‏ورزيدند.
در مجموع، مطالعه و تحليل تلمود و اين ديدگاه كه تلمود تجسم كامل يك اثر شرعي وفقهي است كه مي‏توان استنتاجاتي را از آن به دست آورد، همچنان از اصول اساسي‏مطالعات هلاخايي است. هر عالمي در انجام مطالعه دقيق روي هلاخايي خاص و يا هرحكم شرعي ديگر در نهايت‏به منبع اصلي يعني تلمود مراجعه مي‏كند. علاوه بر اين،نتايج هلاخايي را مي‏توان با به كارگيري قواعد و مقايسه منابع گوناگون و پي‏جويي‏بحث‏هاي متنوع تاريخي استنتاج كرد. تلمود بدون اين كه خود يك كتاب هلاخايي باشد،يك منبع دست اول هلاخا است.
32. آگادا (85) در تلمود
حدود يك چهارم از مطالب تلمود بابلي را مي‏توان در طبقه‏اي تحت عنوان آگادا جاي داد.در تلمود فلسطيني اين نسبت كمتر اما قابل‏ملاحظه است. از آن جايي كه ارائه تعريفي‏دقيق و رضايت‏بخش از آگادا بسيار مشكل است، لذا رويه اين است كه آن را به ضدش‏تعريف مي‏كنند; هر آنچه در تلمود آمده باشد و هلاخا يا بحثي درباره هلاخا نباشد، آگادااست. يكي از دلايل مشكل بودن ارائه تعريف از آگادا آن است كه مواد آگادايي يكدست‏نيستند; آگادا چارچوب‏هاي مختلفي دارد كه خود به چندين طبقه تقسيم مي‏شوند.
يك بخش از آگادا با ميدراش در ارتباط است و به تفسير آن بخش از آيات كتاب‏مقدس اختصاص دارد كه مي‏توان از درون آنها هلاخاي عملي را استنتاج كرد. بخش‏ديگر به تعاليم اخلاقي و وعظي در قبال موضوعات متنوع و گوناگون مربوط مي‏شود.همچنين از جمله مواد آگادايي تلمود، حكايات مربوط به سرگذشت‏بزرگان است. مواد ودست‏مايه‏هاي آگادايي درباره آن دسته از مسائل كلامي و ديني كه در حوزه هلاخانمي‏گنجد نيز وجود دارد. در آگادا بعضي از افسانه‏هاي آن عصر، ضرب‏المثل‏ها ولهجه‏هاي محلي نيز جزء مجموعه‏هاي آگادايي تلمود است.
از آن جايي كه عالمان يهودي تقريبا به هر موضوعي زير اين آسمان كبودمي‏پرداختند، بايد آگادا را جنگ و مجموعه‏اي درهم از سفرنامه‏ها، مسائل زبان‏شناختي،توصيه‏هاي تجاري و معاملاتي، پند و اندرزهاي طبي و تاريخي دانست.
33. عالم كيست؟
هر فرهنگي نخبگان خاصي دارد كه مظهر آن كمال مطلوبي هستند كه ديگران كوشش‏مي‏كنند تا به آن برسند. در فرهنگ يهودي، عالمان يعني خاخام‏هاي تلمودي (شاگردان‏خرد) از اين جايگاه برخوردارند. هر يهودي تحقق اين كمال مطلوب را در سرمي‏پروراند و اگر خود فاقد صلاحيت‏باشد اين آرزو را به فرزندش منتقل مي‏كند. در ميان‏جوامع يهودي، عالمان ديني از جايگاه شاخص و برجسته نخبگان مقبول يعني كساني كه‏در تمام زمينه‏ها داراي مزيت و برتري‏هستند، برخوردارند. در اكثر دوره‏هاي جوامع‏يهودي، عالمان و دانش‏آموختگان بر صدر نشستند و قدر ديدند.
اولين و مهم‏ترين شرط عالم بودن، دارا بودن صلاحيت لازم براي تحصيل و درك‏تورات است. به علاوه، عالم بايد به آنچه مي‏خواند خود نيز عمل كند. درباره فضايل‏عالمان، توصيفي بهتر از آنچه در رساله بارائيتا آمده است، وجود ندارد: «تورات بزرگ‏تراز مقام كاهني و پادشاهي است، چون مقام كاهني بيست و چهار و پادشاهي مستلزم سي‏خصلت است، در حالي كه تورات چهل و هشت‏خصلت را [براي كسي كه به مطالعه‏اش‏مي‏پردازد] مي‏طلبد:
تحصيل شنيداري، تلفظ واضح، درك و بصيرت قلبي، صلابت، وقار، بردباري،شادابي، خدمت كردن به حكيمان، جذب افراد به مدارس علميه، مباحثه با شاگردان،متانت، علم به كتاب مقدس و ميشنا، اعتدال در معاملات، اعتدال در برقراري ارتباط بادنيا، اعتدال در لذت‏و خواب‏و گفتار و خنديدن، داشتن شكيبايي، قلب پاك، اعتقاد ازروي خرد، پذيرش توبيخ، شناخت جايگاه و موقعيت‏خود، و اين‏كه براي گفته‏هاي خودحد و حصري قائل شود، ادعاي فضل نكند، دوست‏داشتني باشد، به قادر متعال عشق‏بورزد، به آدمي‏محبت كند، عدالت، صداقت و انتقاد ديگران را دوست‏بدارد، ازفخرفروشي بپرهيزد، به دانش خود نبالد، در تصميم‏گيري‏ها شعف و طرب به او دست‏ندهد، در شرايط و الزامات با ديگران مدارا كند، با رفيقش برخورد مناسب داشته باشد،حقيقت را به او بنماياند، او را به سوي صلح و دوستي رهنمون شود، در مطالعاتش به‏تاليف روي آورد، بپرسد، پاسخ دهد، بشنود و به آن بيفزايد، به قصد تدريس بياموزد، به‏قصد عمل كردن فرا گيرد، خود را هر چه بيشتر خردمند سازد، در سخنراني‏هايش كاملاهوشيار باشد، در نقل قول‏ها نام گوينده يا مؤلف را ذكر كند.
34. اهميت تلمود براي قوم يهود
به لحاظ تاريخي، تلمود ركن فرهنگ يهودي است. فرهنگ يهودي در طي قرن‏ها و توسط‏عالماني شكل گرفت كه نتوانستند از قلمرو نفوذ تلمود پا بيرون نهند. بسياري از آنها حتي‏رغبتي به انجام چنين كاري نداشتند. اهميت تلمود تنها به خاطر اين نيست كه از يك سطح‏عقلاني و ادبي برخوردار است; تلمود كاربردهاي اجتماعي و تاريخي گسترده‏تري دارد.به لحاظ عقلي، اين مسئله مسلم است كه اگر توانايي مطالعه و تحقيق در تلمود نمي‏بود،هيچ جامعه يهودي نمي‏توانست مدت زيادي دوام آورد.
قدرت تلمود از دو عنصر نشات مي‏گيرد: عنصر اول اين است كه تلمود ستون فقرات‏معارف گوناگون يهودي است و اگر اين ستون بشكند، ارتباط بقيه اجزا از هم پاشيده‏مي‏شود و بدين سان، هر كسي تنها به جنبه‏هايي توجه مي‏كند كه باب طبع اوست. عنصردوم به روش مطالعه منحصر به فرد آن برمي‏گردد. مطالعه تلمود را نمي‏توان به حفظ و به‏خاطر سپردن ماشين‏وار محدود كرد. بلكه مستلزم بازآفريني و نوآوري مستمر ومشاركت فكري و با انگيزه از سوي طلاب است.
35. تلمود هرگز به اتمام نرسيد!
با نگاهي دقيق به تاريخ درمي‏يابيم كه تلمود هرگز پايان نيافت; هيچ‏گاه به طور رسمي ازاتمام آن خبر داده نشد. در مقايسه با كتاب مقدس كه مراحل گوناگوني از تاليف وآماده‏سازي براي چاپ را از سر گذراند و سرانجام به اتمام رسيد و به طور قطعي اعلام‏شد كه ديگر چيز اضافه‏اي وجود ندارد كه بتوان به آن افزود، تلمود اين فرايند را طي‏نكرد. همين قضيه درباره ميشنا نيز در روزگار خودش صادق بود. درباره تلمود بايد گفت‏علي‏رغم آن كه ويرايش معين و خاصي از تلمود قطعي و بي‏چون و چرا خوانده شد، لكن‏هيچ‏گاه در اظهارنظري رسمي و عمومي اعلام نشده است كه اين اثر تكميل شده است .اين ابهام و حتي شايد تعمد در ناتمام خواندن تلمود حاكي از يك فراخوان مستمر براي‏تداوم عمل خلاق تلمودي است. بر عالم فرض است كه بر تلمود چيزي بيفزايد و به كامل‏شدنش كمك رساند!
باقر طالبي دارابي

دیدگاه‌ خود را بنویسید

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید