۱ـ ابقاى انسان
بدن، از بدو تولد تا مرگ داراى حالتهاى گوناگونى است (کودکى، نوجوانى، جوانى و کهولت). این تغییر تدریجى بدن، امرى محسوس است، علاوه بر آن که در فلسفه به اثبات رسیده که تغییر و تحول از لوازم ماده است اما در انسان علاوه بر این تغییر و تحول بدنى چیز دیگرى وجود دارد که ثابت بوده و تغییر پیدا نمىکند و انسان، به همان امر ثابت شناخته مىشود. مسماى اسم هر انسانى در حقیقت، همان بُعد ثابت انسان است که ویژگیهاى او را در بر دارد. آن جنبه، روح انسان مىباشد که هویت او را تشکیل مىدهد و انسانیت انسان، وابسته به آن است. انسان در خودش، وجود امر ثابت (روح) و امر متغیر (بدن) را مىیابد. علاوه بر آن که در افراد دیگر نیز آن را مشاهده مىکند. از آنجا که روح ثابت بوده و تغییر، از لوازم ماده است به خوبى روشن مىشود که روح امرى مجرد است؛ در نتیجه، زوال و انکار در آن، راه ندارد.
قرآن کریم نیز به وجود روح و تجرد آن و این که هنگام مرگ، روح به طور کامل، اخذ مىشود اشاره دارد: «اللّهُ یَتَوَفَّى الأَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الأُْخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذلِکَ لآَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(۲۰) یعنى: خداست که وقت مرگ، ارواح خلق را مىگیرد و آن را که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز در حال خواب روحش را قبض مىکند. سپس آن را که حکم به مرگش کرده، جانش را نگاه مىدارد و روح آن را که محکوم به مرگ نکرده به بدنش مىفرستد تا وقت معین مرگ؛ در این کار، ادله قدرت الهى براى متفکران، پدیدار است.
مرحوم علامه طباطبایى رحمهالله مىنویسد:
«در مجمع آمده است قبض شى اخذ به تمام و کمال است و وقتى گفته مىشود: «توفیت حقى» یعنى: تمام حقم را گرفتم… مراد از انفس، ارواح متعلق به بدن است نه مجموع روح و بدن؛ چون مجموع روح و بدن قبض نمىشود بلکه روح قبض مىشود؛ یعنى تعلقش به بدن قطع مىشود… از این آیه استفاده مىشود که نفس، موجود است و مغایر با بدن است؛ به گونهاى که از بدن جدا شده و مستقل شده و به حیات خویش ادامه مىدهد.»(۲۱)
ارزش اثبات وجود روح در انسان، در این است که انسان با مردن، نابود نمىشود. متلاشى شدن و از بین رفتن، از ویژگیهاى بدن مادى است اما روح ثابت بوده و بعد از مرگ نزد خداوند محفوظ است: «قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ»(۲۲) یعنى: به آنها بگو: فرشته مرگ که مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوى خداى خود باز مىگردید. اما این بازگشت، یک بازگشت صرف نیست بلکه براى آن است که انسان مورد محاسبه قرار گیرد و هر کس نتیجه اعمال دنیایى خود را بیابد. از این رو باید اثبات نمود که قیامتى هست که در آنجا انسان مورد پرسش واقع شده و نتیجه اعمالش به وى داده خواهد شد.
۲ـ اثبات قیامت
براى اثبات قیامت دلایل مختلفى، ذکر کرده اند(۲۳) که در اینجا به طور اختصار به دو مورد اشاره مىکنیم:
الف) عبث نبودن خلقت
شکى نیست که آفریدن هستى مىبایست بر اساس حکمتى صورت گرفته باشد؛ چرا که فعل بیهوده و بىهدف، از هیچ عاقلى(۲۴) سر نمىزند چه برسد به خداوند متعال که حکیم و عاقل على الاطلاق بلکه خالق عقل است. اگر سیر انسان به قیامت منتهى نشود تا به اعمال او رسیدگى شود، خلقتش و به تبع آن، وجود شرایع و ارسال رسل، لغو خواهد بود؛ زیرا آنچه انسان در این عالم انجام دهد هیچ انعکاسى نخواهد داشت و رشد و عدم رشد انسان بىمعنا بوده بلکه وجود انبیا و شرایع امرى بیهوده خواهد بود. مرحوم علامه طباطبایى رحمهالله مىنویسد:
«اگر از جانب خدا حسابى در کار و پاداشى در پیش نباشد، دعوت دینى که مجموعهاى از فرمانهاى خدا و اوامر و نواهى اوست، کمترین اثرى در بر نخواهد داشت؛ وجود و عدم دستگاه نبوت و تبلیغ در اثر مساوى خواهد بود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت؛ زیرا پذیرش دین و پیروى از مقررات شرع و آیین خالى از کلفت و سلب آزادى نیست و در صورتى که متابعت آن اثرى در بر نداشته باشد هرگز مردم زیر بار آن نخواهد رفت… تأمل در آفرینش انسان و جهان و همچنین در غرض و هدف شرایع آسمانى، در پیش بودن چنین روزى (روز رستاخیز) را روشن مىسازد. ما وقتى که در کارهایى که در آفرینش تحقق مىپذیرد، دقیق مىشویم، مىبینیم که هیچ کارى بدون غایت و هدف ثابت انجام نمىپذیرد. هرگز خودِ کار به طور اصالت و استقلال مطلوب نیست بلکه پیوسته، مقدمه هدف و غایتى است… آفرینش انسان و جهان، کار خداست و خدا منزه است از این که کار بیهوده و بىهدف انجام دهد… پس ناچار براى آفرینش جهان و انسان هدف وغرض ثابتى در کار است. البته سود و فایده آن به خداى بىنیاز بر نخواهد گشت و هرچه باشد به سوى آفریدهها عاید خواهد شد. پس باید گفت جهان و انسان به سوى یک آفرینش ثابت و وجود کاملترى متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.»(۲۵)
مرحوم شهید مطهرى رحمهالله براى این مسأله، مثال روشنى ذکر مىکند:
«جنین که در رحم است اعضا و جوارح (چشم، گوش، جهاز تنفسو…) برایش خلق مى شود. جنین در رحم یک زندگى گیاهى دارد ولى در رحم تجهیزاتى به او داده شده است که در عالم رحم به کار نمىآید؛ مثلاً این چشم براى زندگى گیاهى رحم نیست. اگر بنا باشد که همیشه دوره زندگى جنینها این باشد که وارد رحم مىشود و آخر نه ماه زندگى آنها پایان پذیرد، این خلقت، تناسب با این زندگى ندارد. آیا این آیات که مىگوید: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ»(۲۶) نمىخواهد این مطالب را بفهماند که همین طورى که درباره یک جنین در رحم اگر کسى زندگى گیاهى او را ببیند و بر زندگى بعد حساب باز نکند، خلقت عبث است، اى انسان! اگر روى خودت حساب نکنى و خیال کنى همین زندگى دنیایى هستى خلقت خود را عبث فرض کردى.»(۲۷)
ب) عدم تخلف خداوند از وعده و وعید
خداوند متعال به مؤمنین، وعده داده است که به ثواب اعمال خود خواهند رسید و به مجرمان وعید داده است که سزاى اعمالشان را خواهند دید: «إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَوءُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْفُرُونَ»(۲۸)
یعنى: بازگشت شما همه به سوى او خواهد بود؛ این به حقیقت وعده خداست که او در اول خلق را بیافریده و آنگاه به سوى خود بر مىگرداند تا آنان که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند به عدل و احسان، ثواب و جزاى خیر دهد و آنان که کافر شدند، به کیفر کفرشان به شرابى از حمیم دوزخ و عذابى دردناک معذب گرداند.
خداوند متعال خلف وعده نمىکند؛ زیرا انجام ندادن وعده و وعید یا ناشى از عدم قدرت است که ذات اقدس الهى بر همه چیز قادر است: «أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(۲۹) یعنى: اوست که مردهها را زنده مىکند و به درستى که او بر همه چیز قادر است. یا براى آن است که چیزى او را مجبور کند تا از وعده و وعید دست بردارد؛ در حالى که چیزى نمىتواند حضرتش را مجبور کند: «کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»(۳۰) یعنى: همه در برابر او خاضع و خاشع هستند.
از آنجا که خداوند حکیم است و بیهوده وعده و وعید نمىدهد و قادر على الاطلاق است و هستى همه در برابر او خاضع هستند. و چیزى او را مجبور نمىکند، پس باید قیامتى باشد تا وعده و وعید جامعه عمل بپوشد: «رَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ النّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ»(۳۱) یعنى: پروردگارا! به درستى که تو مردم را در روزى که شکى در آن نیست، جمع خواهى کرد. به درستى که خداوند خلف وعده نخواهد کرد.
۲۰ـ زمر / ۴۲.
21ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۸۴ و ج ۱، ص ۳۵۵.
22ـ سجده / ۱۱.
23ـ براى اطلاع از براهین اثبات معاد، ر.ک.: عبدالله جوادى آملى، پیشین، صص ۳۰۳ـ۲۸۱.
24ـ در فلسفه به اثبات رسیده است که هیچ فعل بیهودهاى در عالم، وجود ندارد (حتى بازى بچهها) اما غایت و هدف دو گونه است: «ما ینتهى الیه الفعل» و «ما لاجله الفعل» (ر.ک.: سید محمدحسین طباطبایى، نهایهالحکمه، مرحله ۸، فصل ۱۲) مراد از هدف در اینجا مالاجله الفعل است.
25ـ سید محمدحسین طباطبایى، شیعه در اسلام، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هفتم، ۱۳۷۲، صص ۱۶۰ ـ ۱۵۸.
26ـ مؤمنون / ۱۱۵.
27ـ مرتضى مطهرى، معاد، نشر صدرا، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص ۷۵.
28ـ یونس / ۴.
29ـ حج / ۶.
30ـ بقره / ۱۱۶.
31ـ آلعمران / ۹.