دسته بندی :بهمن ۱۳, ۱۳۹۳

مقاله

سردار هدايت لطفيان

سردار هدایت لطفیان

ما در مهاباد بودیم در آنجا بین فرماندار شهر و فرمانده سپاه در خصوص چگونگی اعزام نیرو، اختلاف و دوگانگی به وجود آمده بود این اختلاف به عرض آقا رسیده بود روزی به ما خبر دادند که آقا می‌خواهند با شما تلفنی صحبت کنند، برای من تعجب‌آور و نیز شعف‌انگیز

سردار محمد کوثري

سردار محمد کوثری

روزی مسئول حفاظتی آقا به ما اطلاع داد که آقا می‌خواهند به دوکوهه بیایند و میان رزمندگان حضور پیدا کنند و مسائلی را مطرح کنند ما آماده شدیم اما چند روز بعد مسئولین حفاظتی ایشان تماس گرفتند که آقا فعلاً نمی‌آیند، گفتم: چرا؟ گفت: پشت تلفن نپرسید، بعد فهمیدیم که

سردار اسماعيل قآني

سردار اسماعیل قآنی

«آقا» در یک جلسه آمدند به قرارگاه تاکتیکی ما در «ماره» که چسبیده به خرمشهر است همان زمانی که ایشان آنجا بودند عراقی‌ها تا روز خود جاده خرمشهر و تا نزدیک جاده دارخوین هم پیشروی کرده بودند ایشان با اینکه رئیس جمهوری بودند در مناطقی که در تیررس دشمن بود

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا از ابتدای شروع جنگ با شهید دکتر چمران حضور فعال و نزدیک در جبهه داشتند حتی اسلحه به دوش می یگرفتند و بعضی شبها هم در عملیات‌های شناسایی شرکت می کردند. ایشان با همین اخلاص و شجاعت رزمندگان اسلام را حمایت می‌کردند، به

سردار امير حيات مقدم

سردار امیر حیات مقدم

یک روز که «آقا» در جبهه مهمان ما بود برایشان غذای تقریباً متوسطی در نظر گرفته بودیم به نظر خود ما این غذا هیچ غیرعادی نبود ایشان مهمان ما بودند ما باید پذیرایی می‌کردیم اما آقا در همان ابتدای ورود فرمودند: فلانی، از همان غذایی که خودتان میخورید و به

اشتراک گذاری این صفحه در :
ما را در رسانه های اجتماعی دنبال کنید
به بالا بروید