پرش به محتوای اصلی
امروز: شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا آی‌گپ سروش

فقط به‌خاطر پسرت

فقط به‌خاطر پسرت

تحویل‌دار ﺑﺎﻧﮏ بودم. يك ﺭﻭﺯ پسربچه‌ای يك ﻗﺒﺾ آﻭﺭﺩ تا پرداخت كند. دقايق پايانی ﺳﺎﻋﺖ كار ﺑانك ﺑﻮﺩ. به او گفتم: ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ! وقتش گذشته، ﺳﺎﯾﺖ‌ها را بسته‌ايم. ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎوﺭ تا از تو بگيرم.

پسر ﮔﻔﺖ: می‌دوني ﻣﻦ ﭘﺴﺮ كی هستم؟ اگر پدرم را هم بياورم همين‌رو مي‌گويي؟

 ﮔﻔﺘﻢ: ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ! ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﻤاﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺎيت‌رﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ!

پسر رفت و چند دقيقه بعد ﺑﺎ مردی آمد كه لباس‌هایي ﮐﻬﻨﻪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ‌ای ﺭﻧﺠﻮر داشت. فهميدم اين مرد پدر آن پسربچه است.

 ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ و ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮلش را دريافت كردم. ﺗﻪﻗﺒض‌ را ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ و به او ﺩﺍﺩﻡ و آن را ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ تا ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ كنم.

 هنگام خداحافظی ﭘﺴﺮ به من ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﺪﯼ گفتم اگر ﺑﺎﺑﺎيم را ﺑﯿﺎوﺭﻡ، نمي‌تواني به او ﻧﻪ بگويي! و بعد خنديد.

پدرش كه اين جمله را شنيد، ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ هم می‌آيم. سپس به من گفت: از شما ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍز اين‌كه جلوی پسرم من را بزرگ كردي.

 به او ﮔﻔﺘﻢ: به خاطر ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ به خاطر پسرت ﺑﻮد؛ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ فرزند، ﭘﺪﺭ قدرتمندترين انسان‌ها و تنهاترین كسي است ﮐﻪ مي‌تواند همه مشكلات را حل كند. درست نبود به باورش ضربه می‌زدم.

این نوشته را منتشر کنید:

دیدگاه خود را بنویسید