مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود
مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم
مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی
زائوچی در مورد این داستان می گوید :
خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند
حکایت جالب
- بهمن 21, 1391
- 00:00
- No Comments
- تعداد بازدید 204 نفر
- برچسب ها : آتش سوزی, خردمند, داستان ها و حکمت ها, داستانک, عاشقانه و عالمانه
اشتراک گذاری این صفحه در :
بد نیست درباره ی لباس محرم بدانید!
۱۴۰۵/۰۳/۲۴
علت کاهش وزن ناخواسته چیست؟
۱۴۰۵/۰۳/۲۳
معرفی ۳۳ نوع دمنوش گیاهی
۱۴۰۵/۰۳/۲۲
نامگذاری فرزند
۱۴۰۵/۰۳/۲۱
جلوههای بهار در آیات قرآن و شعر بزرگان
۱۴۰۴/۱۲/۰۵
قهوه شیرین خانم روانشناس
۱۴۰۴/۱۰/۰۲
انتخاب کتاب مناسب برای کودکان
۱۴۰۴/۰۷/۱۰