پرش به محتوای اصلی
امروز: 30 شهریور 1405 | کانال‌های رسمی: ایتا بله روبیکا سروش

انذار: اطّلاع رسانى بيم‌آور (2)

انذار: اطّلاع رسانى بيم‌آور (2)

در برخى از آيات نيز به مقارنات انذار اشاره شده است:
1. حفظ طهارت و آراستگى ظاهر:
«قُم فَاَنذِر … و ثيابَكَ فَطَهِّر» (مدثّر/74، 2 ، 4)
2. فروتنى در برابر پيروان:
«واَنذِر … واخفِض جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤمِنين» (شعراء/26، 214 ـ 215)
3. عدم طرد پابرهنگان:
«واَنذِر … ولا تَطرُدِ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم …» (انعام/6 ، 51 ـ 52)[27]، بر همين اساس پيامبر مى‌فرمايد: «و ما اَنَا بِطارِدِ المُؤمِنين * اِن اَنَا اِلاّ نَذيرٌ مُبين» (شعراء/26، 114 ـ 115)
4. عدم مداهنه نسبت به خويشاوندان:
«واَنذِر عَشيرَتَكَ … فَاِن عَصَوكَ فَقُل اِنّى بَرىءٌ مِمّا تَعمَلون» (شعراء/26، 214 ـ 216)[28]
5 . همراهى انذار با تبشير:
«مُبَشِّرًا ونَذيرا» (اسراء/17، 105؛ فرقان/25،56 ؛ احزاب/33،45؛ فتح/48،8)، «مبشّرين ومنذرين» (بقره/2، 213؛ نساء/4، 165؛ انعام/6 ، 48؛ كهف/18، 56) برخى از مفسران مقرون بودن انذار و تبشير را در اتمام دعوت همانند متلازمين معرفى كرده‌اند.[29] همراهى بشارت و انذار در بسيارى از آيات توجّه بسيارى را به‌كار كردهاى آن دو معطوف ساخته است؛ برخى نقش تبشير را نقش قائد يعنى دعوت، تشويق، تحريك و ايجاد رغبت از پيش رو و كاركرد انذار را كاركرد سائق يعنى راندن از پشت سر دانسته‌اند.[30] برخى با اشاره به اينكه انگيزه‌هاى انسانى معمولاً براساس جلب منافع و دفع ضررها تنظيم مى‌شود نقش بشارت و انذار را بر انگيختن و دامن زدن به آن دو انگيزه و تشويق را عامل حركت و انذار را عامل باز دارنده معرفى كرده‌اند.[31] از گفته التحقيق استفاده مى‌شود كه كاركرد بشارت ايجاد مقتضى و نقش انذار رفع موانع و دفع انحراف و گمراهى است.[32] برخى با تكيه بر آنكه انسان تا احساس خطر مهمى نكند از جا حركت نمى‌كند نقش انذار پيامبران را اعلام خطرهايى دانسته‌اند كه به صورت تازيانه بر ارواح بى‌درد گمراهان چنان فرود مى‌آيد كه هر قابلى را به حركت درمى‌آورد.[33] به گفته الميزان تبشير و انذار براى متوسطان صورت مى‌پذيرد، زيرا برخى از صالحان هيچ‌گونه تعلّقى به غير خدا، مانند ثواب و عقاب ندارند.[34]
مراحل انذار:
انذارگر به طور معمول انذار را از نزديكان خويش آغاز مى‌كند و آنگاه دايره آن را به ديگران كه در شعاعهاى دورترى از وى قرار دارند توسعه مى‌دهد، بر اين اساس آياتى كه از انذارگرى پيامبر(صلى الله عليه وآله)سخن مى‌گويد، مراحل ياد شده را اين‌گونه بيان مى‌كند:
1. خويشاوندان:
در نخستين مرحله دعوت عمومى، پيامبر گرامى اسلام مأموريت يافت تا خويشاوندان خود را بيم دهد: «و اَنذِر عَشيرَتَكَ الاَقرَبين» (شعراء/26، 214) براساس روايات پيامبر با مساعدت اميرمؤمنان، امام‌على(عليه السلام)غذايى فراهم آورد و 45 نفر از خويشاوندان نزديك را فرا خواند. در نخستين جلسه به علّت گفتار ناپسند ابولهب، آمادگى افراد و زمينه انذار از ميان رفت؛ ولى در نشستى ديگر پس از ستايش خداوند بعثت خويش را مطرح كرد و از آنان در جهت انجام رسالت بزرگ خويش يارى طلبيد.[35]
2. اهل مكّه و پيرامون آن:
پس از دعوت خويشاوندان و انذار آنان در مرحله بعد به انذار مردم مكّه مأموريت يافت: «لِتُنذِرَ اُمَّ القُرى و مَن حَولَها» (انعام/6 ، 92) بنا به نقلى پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: من مانند كسى هستم كه دشمن را مى‌بيند و بر نزديكان خود از آن بيم دارد و قبل از هجوم آنان را خبردار مى‌سازد.[36]
3. جهانيان:
براساس آياتى همچون «لِيَكونَ لِلعــلَمينَ نَذيرا» (فرقان/25، 1) و «لاُِنذِرَكُم بِهِ و مَن بَلَغَ» (انعام/6 ، 19) پيامبر(صلى الله عليه وآله)مسئوليت بيم و هشدار دادن همه جهانيان را بر عهده داشته است. برابر گفتار الميزان نامه‌هاى پيامبر به سران كشورهاى مختلف و فراخوان مردم آن كشورها به اسلام با توجّه به اين مرحله صورت پذيرفته است.[37]
واكنش مردم در برابر انذار1. ايمان و اصلاح:
كسانى كه پيام بشارت و انذار پيامبران را شنيده، ايمان آوردند و به اصلاح خود همّت گماشتند نه ترسى به دل دارند و نه به اندوه دچار مى‌شوند: «و ما نُرسِلُ المُرسَلينَ اِلاّ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ … فَمَن ءامَنَ واَصلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (انعام/6 ، 48 ـ 49) و آمرزش الهى و روزى بزرگوارانه بهره ايشان است. (حجّ/22، 49 ـ 50)
2. تكذيب و ايمان نياوردن:
بسيارى در برابر انذار از آوردن ايمان امتناع مىورزند: «لِتُنذِرَ قَومـًا … * لَقَد حَقَّ القَولُ عَلى اَكثَرِهِم فَهُم لا يُؤمِنون» (يس/36،6) آنان كه در برابر انذار به تكذيب آيات الهى پرداخته‌اند به عذاب دردناكى گرفتار خواهند آمد: «و ما نُرسِلُ المُرسَلينَ اِلاّ مُبَشِّرينَ ومُنذِرينَ … * والَّذينَ كَذَّبوا بِـايـتِنا يَمَسُّهُمُ العَذابُ» (انعام/6 ، 48 ـ 49) كافران در برابر انذار واكنشهاى گوناگونى داشتند؛ يا پيامبران را به جادوگرى متهم كردند: «اَنذِرِ النّاسَ … قالَ الكـفِرونَ اِنَّ هـذا لَسـحِرٌ مُبين» (يونس/10، 2؛ فرقان/25، 8) يا براى مبارزه با حقيقت به مجادله پرداخته، آيات الهى را به مسخره گرفتند: «و يُجـدِلُ الَّذينَ كَفَروا بِالبـطِـلِ لِيُدحِضوا بِهِ الحَقَّ واتَّخَذوا ءايـتى وما اُنذِروا هُزُوا» (كهف/18، 56) يا سخنان پيامبر را دروغ و افسانه پيشينيان معرفى: «تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الفُرقانَ عَلى عَبدِهِ لِيَكونَ لِلعــلَمينَ نَذيرا … قالَ الَّذينَ كَفَروا اِن هـذا اِلاّ اِفكٌ» (فرقان/25، 1، 4 ـ 5) و به بهانه‌جويى پرداخته و در اين راستا به غذا خوردن و راه رفتن پيامبر در ميان كوچه و بازار و فرود نيامدن فرشته‌اى همراه او براى انذار مردمان يا نداشتن گنج و باغ استناد مى‌جستند (فرقان/25، 7 ـ 8) يا در برابر انذار پيامبران، استكبار مىورزيدند: «و استَكبَرُوا استِكبارا» (نوح/71، 7) يا درستى مطالب پيامبران را بسيار بعيد: «بَل عَجِبوا اَن جاءَهُم مُنذِرٌ … فَقالَ الكـفِرونَ … اَءِذا مِتنا و كُنّا تُرابـًا ذلِكَ رَجعٌ بَعيد» (ق/50 ، 2 ـ 3) و پيروى از انسانى همانند خويش را گمراهى مى‌خواندند: «كَذَّبَت ثَمودُ بِالنُّذُر * فَقالوا اَبَشَرًا مِنّا واحِدًا نَتَّبِعُهُ اِنّا اِذًا لَفى ضَلـل وسُعُر» (قمر/54 ، 23 ـ 24)
3. تعجب و شگفتى:
برخى از اينكه در ميان آنان بشرى از جنس و نوع ايشان به انذارگرى برانگيخته شده است دچار شگفتى مى‌شدند:«و عَجِبوا اَن جاءَهُم مُنذِرٌ مِنهُم» (ص/38،4؛ ق/50 ،2)، در حالى كه خداوند بعثت انذارگران از ميان خودشان را جاى شگفتى نمى‌داند:«اَكانَ لِلنّاسِ عَجَبـًا اَن اَوحَينا اِلى رَجُل مِنهُم اَن اَنذِرِ النّاسَ» (يونس/10، 2؛ اعراف/7، 63)، بلكه آن را امرى ضرورى: «ولَو جَعَلنـهُ مَلَكـًا لَجَعَلنـهُ رَجُلاً ولَلَبَسنا عَلَيهِم ما يَلبِسون» (انعام/6 ، 9) و تعجب* آنان را موجب شگفتى مى‌داند: «و اِن تَعجَب فَعَجَبٌ قَولُهُم» (رعد/13،5)
4. گريز و تلاش براى نشنيدن پيام انذار:
امّت نوح در برابر انذار آن حضرت، گريز بيشتر و نهادن انگشت در گوش و كشيدن جامه بر سر را پيش گرفتند:«اِنّى لَكُم نَذيرٌ … فَلَم يَزِدهُم دُعاءى اِلاّ فِرارا … جَعَلوا اَصـبِعَهُم فى ءاذانِهِم واستَغشَوا ثيابَهُم» (نوح/71، 2، 6 ، 8)
5 . تنفّر:
برخى به خداوند به سختى سوگند ياد مى‌كردند كه اگر بيم دهنده‌اى در ميان ما بر انگيخته شود از ديگران راه يافته‌تر خواهيم شد؛ ولى پس از آنكه هشدار دهنده‌اى برانگيخته شد بر اثر استكبار و نيرنگ زشتشان جز بر نفرت آنان افزوده نگشت: «و اَقسَموا بِاللّهِ … فَلَمّا جاءَهُم نَذيرٌ ما زادَهُم اِلاّ نُفورا» (فاطر/35،42)
6 . درخواست عذاب:
برخى در برابر انذار به جاى پذيرفتن حقيقت خواهان نزول عذاب مى‌شدند. خداوند در مورد آنان مى‌فرمايد: آيا عذاب ما را شتابزده خواستارند؟ آنگاه كه عذاب بر خانه آنان فرود آيد چه بد صبحگاهى براى هشدار داده شدگان است:«اَفَبِعَذابِنا يَستَعجِلون * فَاِذا نَزَلَ بِسَاحَتِهِم فَساءَ صَبَاحُ المُنذَرين» (صافّات/37، 176 ـ 177)، «فَأتِنا بِما تَعِدُنا اِن كُنتَ مِنَ الصّـدِقين» (احقاف/46، 22)
موانع پذيرش انذار1. كفر:
انذار در مورد آنان كه از پذيرفتن حق سر باز زده و كافر شدند، سودمند نيست: «اِنَّ الَّذينَ كَفَروا سَواءٌ عَلَيهِم ءَاَنذَرتَهُم اَم لَم تُنذِرهُم لايُؤمِنون» (بقره/2، 6)، «و ما تُغنِى الأيـتُ والنُّذُرُ عَن قَوم لا يُؤمِنون» (يونس/10،101)
2. استكبار و نيرنگ:
علّت تنفّر برخى، از بيم دهندگان استكبار و نيرنگ زشت آنان در پوشاندن استكبار خويش است: «… فَلَمّا جاءَهُم نَذيرٌ ما زادَهُم اِلاّ نُفورا * اِستِكبارًا فِى‌الاَرضِ ومَكرَ السَّيِّىِ» (فاطر/35، 42 ـ 43)
3. دنياگرايى:
فريفته زندگى دنيا گشتن مانع پذيرش انذار و در نتيجه فرو افتادن به دوزخ است: «اَلَم يَأتِكُم … يُنذِرونَكُم … قالوا شَهِدنا عَلى اَنفُسِنا و غَرَّتهُمُ الحَيوةُ الدُّنيا» (انعام/6 ،130)
4. عادت به رفاه و خوشگذرانى:
در برابر هر پيامبرى، رفاه‌طلبانى خوگرفته با خوشگذرانى، با تكيه بر افزونى ثروت و فرزندان خويش، كفر مىورزيدند: «وما اَرسَلنا فى قَريَة مِن نَذير اِلاّ قالَ مُترَفوها اِنّا بِما اُرسِلتُم بِهِ كـفِرون» (سبأ/34، 35 ـ 36)
5 . ستمگرى:
از كسانى كه بر اثر نشنيدن پيام انذارگران بر آنان عذاب فرود آمده با وصف «ستمگران» تعبير شده است:«واَنذِرِ النّاسَ … فَيَقولُ الَّذينَ ظَـلَموا رَبَّنا اَخِّرنا» (ابراهيم/14، 44)؛ همچنين علّت اختلافاتى كه پس از بشارت و انذار پيامبران پديد آمده، ستمكارى معرفى شده است: «فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيّينَ مُبَشِّرينَ و مُنذِرينَ … و مَا اختَلَفَ فيهِ اِلاَّ الَّذينَ اوتوهُ … بَغيـًا بَينَهُم» (بقره/2، 213)
6 . پيروى از پيشينيان:
بسيارى از منحرفان در برابر انذار پيامبران مى‌گفتند: آيا نزد ما آمدى تا آنچه را پيشينيان و پدرانمان مى‌پرستيدند فرو گذاشته، خداى يكتا را پرستش كنيم: «قالُوا اَجِئتَنا … و نَذَرَ ما كانَ يَعبُدُ ءاباؤُنا» (اعراف، 7، 70)، «واذكُر اَخا عاد اِذ اَنذَرَ قَومَهُ … اَجِئتَنا لِتَأفِكَنا عَن ءالِهَتِنا» (احقاف/46، 22 و نيز هود/11، 62 ، 87 ، 109؛ كهف/18، 4؛ سبأ/34، 43)
7. قساوت و مرگ دل:
آنان كه بر اثر قساوت به كرى يا كورى دل مبتلا گشته‌اند پيام انذار را نخواهند شنيد و حقايق را نخواهند ديد:«قُل اِنّما اُنذِرُكُم بِالوَحىِ ولا يَسمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ اِذا ما يُنذَرون» (انبياء/21، 45) براساس آيه شريفه«اَفَاَنتَ تُسمِعُ الصُّمَّ ولَو كانوا لا يَعقِلون» (يونس/10، 42)، «فَاَغشَينـهُم فَهُم لا يُبصِرون … و سَواءٌ عَلَيهِم ءَاَنذَرتَهُم اَم لَم‌تُنذِرهُم لا يُؤمِنون» (يس/36، 10) مى‌توان كران را آنان دانست كه از نيروى انديشه خود بهره نمى‌برند، بدين روى گوش دل آنان سخن حق را نمى‌شنود. قرآن كريم مرگ دل آدمى را مانع شنيدن هشدار پيامبران معرفى كرده است: «ما اَنتَ بِمُسمِع مَن فِى القُبور * اِن اَنتَ اِلاّ نَذير» (فاطر/35، 22 ـ 23)، «اِنَّكَ لا تُسمِعُ المَوتى» (نمل/27، 80 ؛ روم/30، 52) و انذار را تنها در مورد زنده دلان اثربخش مى‌داند:«لِيُنذِرَ مَن كانَ حَيـًّا» (يس/36، 70)، بر اين اساس روز قيامت دوزخيان مى‌گويند: اگر ما هشدار پيامبران را مى‌شنيديم يا درباره آن مى‌انديشيديم اكنون در آتش نبوديم: «… اَلَم يَأتِكُم نَذير * قالوا بَلى قَد جاءَنا نَذيرٌ … و قالوا لَو كُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما كُنّا فى اَصحـبِ السَّعير» (ملك/67 ،9 ـ 10)
8 . جهالت و نادانى:
حضرت هود(عليه السلام)برخورد بهانه جويانه قوم عاد را برخاسته از جهالت آنان معرفى كرده است: «… و اُبَلِّغُكُم ما اُرسِلتُ بِهِ و لـكِنّى اَركُم قَومـًا تَجهَلون» (احقاف/46، 23)
فرجام ناديده گرفتن انذار:
امّتهايى كه فراخوان پيامبران را ناديده گرفته و به هشدار آنان توجهى نكرده‌اند، به عذاب الهى گرفتار آمده‌اند و قرآن كريم آنان را با عنوان «منذَرين = انذار شدگان» خوانده و فرجام كارِ نمونه‌هايى از اين امّتها را بازگو كرده است:
1. قوم نوح:
آنان بر اثر تكذيب حضرت نوح به كيفر غرق دچار گشتند: «و اَغرَقنَا الَّذينَ كَذَّبوا بِـايـتِنا فَانظُر كَيفَ كانَ عـقِبَةُ المُنذَرين» (يونس/10،73)
2. قوم لوط:
آنان نيز با سر باز زدن از راه صحيح و تهديد حضرت لوط به عذاب نزول باران سنگ (سجين) گرفتار شدند:«واَمطَرنا عَلَيهِم مَطَرًا فَساءَ مَطَرُ المُنذَرين» (شعراء/26، 173؛ نمل/27،58) برخى مفسّران مقصود از «منذَرين» را امّتهاى هلاك شده دانسته‌اند.[38] در دو آيه ديگر نيز آدميان را به عبرت آموزى از عاقبت هشدار داده شدگان: «فَانظُر كَيفَ كانَ عـقِبَةُ المُنذَرين» (صافّات/37،73) و توجّه به پيامد نافرجام آنان: «فَاِذا نَزَلَ بِسَاحَتِهِم فَساءَ صَبَاحُ المُنذَرين» (صافّات/37،177) فرا خوانده است. برخى از روايات «منذَرين» در اين آيه را بنى‌اميه و پيروان آنان كه در آخرالزمان به عذاب گرفتار مى‌شوند معرفى كرده‌اند.[39] در سوره قمر نيز از عذاب قوم نوح، عاد، ثمود، لوط و آل‌فرعون سخن به ميان آمده و با تعابيرى همچون «فَكَيفَ كانَ عَذابى و نُذُر» (قمر/54 ، 16، 18، 21،30) و «فَذوقوا عَذابى و نُذُر» (قمر/54 ، 37، 39) آنها را «منذَرين» يعنى هشدار داده شدگانى بى‌توجه كه به عذاب دچار گشته‌اند شناسانده است.

پی نوشتها :
[1]. اقرب الموارد، ج 5 ، ص 378، «نذر».
[2]. نثر طوبى، ج 2، ص 448.
[3]. التبيان، ج 1، ص 62 .
[4]. التحقيق، ج 12، ص 75، «نذر».
[5]. الفروق‌اللغويه، ص 78.
[6]. التحرير والتنوير، ج 11، ص 62 .
[7]. التحقيق، ج 12، ص 75.
[8]. المعجم الاحصائى، ج 3، ص 1542.
[9]. بحارالانوار، ج 94، ص 387.
[10]. الميزان، ج20، ص305؛ كشف‌الاسرار، ج1، ص62 ؛ التبيان، ج 1، ص 62 .
[11]. مجمع‌البيان، ج 9، ص 283.
[12]. همان، ج6 ، ص537 ؛ الميزان، ج12، ص90.
[13]. الميزان، ج 7، ص 39.
[14]. الميزان، ج 7، ص 39.
[15]. منهج الصادقين، ج 7، ص 442 ـ 443.
[16]. مجمع‌البيان، ج 5 ، ص 126.
[17]. جامع‌البيان، مج 12، ج 22، ص 156.
[18]. تفسير قمى، ج 2، ص 24.
[19]. كشف الاسرار، ج 3، ص 493.
[20]. كشف الاسرار، ج 3، ص 493.
[21]. الميزان، ج 17، ص 38.
[22]. الميزان، ج 17، ص 66 .
[23]. همان، ج 7، ص 98.
[24]. الكشاف، ج 3، ص 335.
[25]. بحار الانوار، ج35، ص 356.
[26]. التفسير الكبير، ج 25، ص 217.
[27]. فى ظلال القرآن، ج 2، ص 1099.
[28]. مجمع‌البيان، ج 7، ص 322.
[29]. الميزان، ج 20، ص 80 .
[30]. مجموعه آثار، ج 16، ص 154، «سيره نبوى».
[31]. پيام قرآن، ج 7، ص 29.
[32]. التحقيق، ج 12، ص 75 ـ 76، «بشر».
[33]. نمونه، ج 9، ص 69 .
[34]. الميزان، ج 3، ص 157.
[35]. جامع‌البيان، مج 11، ج 19، ص 148؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 322؛ السيرة النبويه، ج 1، ص 262.
[36]. السيرة‌الحلبيه، ج 1، ص 285.
[37]. الميزان، ج 7، ص 40.
[38]. تفسير قمى، ج 2، ص 196.
[39]. همان، ص 200.
منابع
اقرب‌الموارد فى فصح العربية و الشوارد؛ بحارالانوار؛ پيام قرآن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسيرالتحرير و التنوير؛ التفسير الكبير؛ تفسير القمى؛ تفسير منهج الصادقين؛ تفسير نمونه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ السيرة الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن هشام؛ فى ظلال القرآن؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مجموعه آثار، استاد مطهرى؛ المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن؛ معجم الفروق اللغويه؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نثر طوبى.
على محمدى‌آشنانى و بخش فلسفه و كلام

این نوشته را منتشر کنید:

admin

نویسندهٔ پایگاه آموزش evented-edu

مشاهدهٔ پروفایل و نوشته‌ها

دیدگاه خود را بنویسید