علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست ؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضي ملل باستاني پديد آمد ؟ اسلام كه ديني است كه در همه دستورهاي خويش فلسفه و منظوري دارد چرا و روي چه مصلحتي حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد ؟ . مخالفان حجاب سعي كرده اند جريانات ظالمانه اي را بهعنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامي و غير اسلامي فرق نميگذارند ، چنين وانمود ميكنند كه حجاب اسلامي نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه ميگيرد.
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالباً اين علتها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است . ما مجموع آنها را ذكر ميكنيم . نظرياتي كه به دست آوردهايم بعضي فلسفي و بعضي اجتماعي و بعضي اخلاقي و بعضي اقتصادي و بعضي رواني است كه ذیلاً ذكر ميشود:
1 – ميل به رياضت و رهبانيت ( ريشه فلسفي )
2 – عدم امنيت و عدالت اجتماعي ( ريشه اجتماعي )
3 – پدرشاهي و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروي وي در جهت منافع اقتصادي مرد ( ريشه اقتصادي )
4 – حسادت و خودخواهي مرد ( ريشه اخلاقي )
5 – عادت زنانگي زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم دارد ، بهعلاوه مقررات خشني كه در زمينه پليدي او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است ( ريشه رواني )
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيري در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بیجهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده اند و يا فرضاً در پديد آمدن بعضي از سیستمهای غير اسلامي تأثير داشته است در حجاب اسلامي تأثير نداشته است يعني حكمت و فلسفه اي كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده نبوده است
همانطور كه ملاحظه ميشود مخالفان حجاب گاهي آن را زائيده يك طرز تفكر فلسفي خاص درباره جهان و لذات جهان معرفي ميكنند و گاهي ريشه سياسي و اجتماعي براي آن ذكر ميكنند و گاهي آن را معلول علل اقتصادي ميدانند و گاهي جنبه هاي خاص اخلاقي يا رواني را در پديد آمدن آن دخالت ميدهند.
ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد ميكنيم و ثابت ميكنيم كه اسلام در فلسفه اجتماعي خود به هیچیک از اين جهات نظر نداشته است و هیچیک از آنها با مباني مسلم و شناخته شده اسلام وفق نميدهد و در خاتمه به يك علت اساسي اشاره ميكنيم كه از نظر ما موجهترين آنها به شمار ميرود.
رياضت و رهبانيت
ارتباط مسئله پوشش با فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه چون زن بزرگترین موضوع خوشي و كامراني بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواهناخواه دنبال لذتجوئی و كاميابي ميروند.
پيروان فلسفه رهبانيت و ترك لذت براي اينكه محيط را کاملاً با زهد و رياضت سازگار كنند بين زن و مرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده اند ، كما اينكه با چيزهاي ديگري هم كه نظير زن محرك لذت و بهجت بوده است مبارزه كرده اند . پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه ، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است.
ايده رياضت و ترك دنيا همانطوری كه در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبي و پشت پا زدن به همه وسایل مادي را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه تجرد طلبي و مخالفت با جمال را ايجاد كرده است . بلند نگهداشتن مو كه در ميان سبکها ، هندوها و بعضيها در اويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و ميل به رياضت است . ميگويند كوتاه كردن و ستردن مو ، سبب فزوني رغبت جنسي ميگردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است.
در اينجا بد نيست قسمتي از گفته برتراند راسل را در اين موضوع بياوريم . وي در كتاب ” زناشویی و اخلاق ” صفحه 30 ميگويد :
” بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پول ( بولس مقدس ) از طرف كليسا اشاعه تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده بیشماری راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند ، شيطاني كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهواني مملو ميساخت . كليسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را بهطرف گناه ميراند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحه بدن صورت بوي تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پول نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد شپش مرواريد خدا شناخته شد…”
اينجا اين پرسش پيش ميآيد كه اساساً علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعاً بايد کامجو و لذت طلب باشد . پرهيز از لذت و محروم كردن خود بايد دليلي داشته باشد
چنانكه ميدانيم رهبانيت و دشمني با لذت جرياني بوده كه در بسياري از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق زمين ، هندوستان ، و در مغرب زمين يونان بوده است . نخله ” كلبي ” كه يكي از نخلههاي فلسفي است و در يونان رواج داشته است ، طرفدار ” فقر ” و مخالف لذت مادي بوده است
او مانند استاد خود غايت وجود را در كسب فضيلت دانست ولي فضيلت را در ترك همه تمتعات جسماني و روحاني ميدانست . گفتهاند : ” از اين جهت او و پيروانش را كلبيون ميگفتند كه گفتگوهاي ” انتيس طينس ” در محلي از شهر آتن واقع ميشد كه به مناسباتي آنجا را ” سگ سفيد ” ميخواندند . و نيز به سبب اينكه پيروان او در شيوه انصراف از دنيا و اعراض از علائق دنيوي چنانكه مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگاني متمدن نيز دست برداشته حالت دام اختيار نمودند ، با لباس كهنه و پاره و سر و پاي برهنه و موي ژوليده ( مانند هيپيهاي عصر ما ) ميان مردم ميرفتند و در گفتگو هر چه بر زبان ميگذشت بیملاحظه ميگفتند ، بلكه در زخم زبان اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد ، سرفرازي ميكردند و همه قيود و حدودي كه مردم در زندگاني اجتماعي بدان مقيد شدهاند ترك كرده حالت طبيعي را پيشه خود ساخته بودند ” . ( سير حكمت در اروپا ، جلد اول صفحه 70 )
يكي از علل پديد آمدن اینگونه افكار و عقايد ، تمايل بشر براي وصول به حقيقت است . اين تمايل در بعضي افراد فوقالعاده شديد است ، و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براي روح آنگاه حاصل ميشود كه بدن و تمايلات بدني و جسماني مقهور گردد ، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت ميگردد . به عبارت ديگر ، اين انديشه كه وصول بهحق جزا از راه فنا و نيستي و مخالفت با هواي نفس ميسر نيست ، علت اصلي پديد آمدن رياضت و رهبانيت است.
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادي به پارهاي از رنجهای معنوي است . بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهای مادي يك عده رنجهای روحي وجود دارد . مثلاً ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشیها و کامرانیها است اما هزاران ناراحتیها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهداري آن وجود دارد .
بشر ديده است كه آزادي و استغنا و علو طبع خود را بهواسطه اين لذات مادي از دست ميدهد . از اینرو از همه آن لذات چشم پوشيده تجرد و استغنا را پيشه خود ساخته است
شايد در رياضت هندي ، عامل اول ، و در فقر طلبي كلبي يوناني عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است
علل ديگري نيز براي پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كردهاند . از آن جمله اينكه محروميت و شكست در موفقیتهای مادي مخصوصاً شكست در عشق ، سبب توجه به رياضت ميگردد . روح بشر پس از اين نوع شکستها انتقام خود را از لذتهای مادي بدين صورت ميگيرد كه آنها را پليد ميشناسد و فلسفهاي براي پليدي آنها ميسازد
افراط در خوشگذرانی و كامجويي عامل ديگر توجه به رياضت است . ظرفيت جسماني انسان براي لذت محدود است . افراط در كامجويي و لذات جسماني و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عکسالعمل شديد روحي مخصوصاً در سنين پيري ميگردد . خستگي ، سرخوردگي به وجود ميآورد
تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولي مسلماً اینها علت منحصر نميباشند . تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شکستها و عدم موفقیتها ، و يا خستگیها و فرسودگیها ، انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار ميگردد . توجه به ماديات و غرق شدن در انديشههاي مادي خود مانعي است براي اينكه انسان درباره ازليت و ابديت و حقيقت جاوداني بیندیشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمدهام و در كجا هستم و به كجا ميروم ؟ اما همینکه بهواسطه شكست و يا خستگي ، حالت گريز و بیرغبتی نسبت به ماديات در روح پديد آمد ، انديشه در مطلقات بلا مزاحم مانده جان ميگيرد . اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت ميشود . و البته بعضي از افرادي كه بهسوی رياضت كشيده ميشوند تحت تأثير اين دو عامل ميباشند نه همه آنها.
بررسي
اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكري كه اسلام به جهان عرضه داشته است آيا چنين تعليل و توجيهي براي پوشش صحيح است ؟
اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهانبینی روشن دارد ، نظرش درباره انسان و جهان و لذت روشن است و بهخوبی ميتوان فهميد كه آيا چنين انديشه اي در جهانبینی اسلام وجود دارد يا نه ؟
ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطي از جهان وجود داشته است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهایی كه چنين فكري حكومت ميكرده است از ثمرات آن دانست ، ولي اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتي استناد جسته است و نه چنين فلسفه اي با روح اسلام و با ساير دستورهاي آن قابل تطبيق است
اصولاً اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپائي هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشويق كرده ، بهجای اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است : ” « النظافة من اعيمان » ” . پيغمبر اكرم شخصي را ديد در حالي كه موهايش ژوليده و جامههايش چركين بود و بد حال مينمود . فرمود : ” « من الدين المتعة » ” يعني تمتع و بهره بردن از نعمتهای خدا جزو دين است . و هم آن حضرت فرمود : ” « بئس العبد القاذوره » ” يعني بدترين بنده شخص چركين و كثيف است.
اميرالمؤمنين علیهالسلام فرمود : ” « ان الله جميل يحب الجمال » ” خداوند زيبا است و زیبایی را دوست ميدارد . امام صادق فرمود : ” خداوند زيبا است و دوست ميدارد كه بندهاي خود را بيارايد و زيبا نمايد و بر عكس ، فقر را و تظاهر به فقر را دشمن ميدارد . اگر خداوند نعمتي به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگي شما نمايان گردد . به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد ؟ فرمود به اينكه جامه شخص نظيف باشد ، بوي خوش استعمال كند ، خانه خود را با گچ سفيد كند ، بيرون خانه را جاروب كند ، حتي پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق ميافزايد ”
در قديميترين کتابهایی كه در دست داريم مانند ” كافي ” كه يادگار هزار سال پيش است ، بحثي تحت عنوان ” باب الزي و التجمل ” وجود دارد . اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوي خوش و روغن زدن به سر سفارشهای اكيد كرده است.
عدهاي از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحاني بهرهمند شوند ترك زن و فرزند كردند ، روزها روزه ميگرفتند و شبها عبادت ميكردند . همینکه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواي شما هستم چنين نيستم ، بعضي روزها روزه ميگيرم ، بعضي روزها افطار ميكنم ، بعضي روزها افطار ميكنم ، قسمتي از شب را عبادت ميكنم و قسمتي ديگر نزد زنهای خود هستم . همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براي اينكه ريشه تحريكات جنسي را از وجود خود بكنند ، خود را اخته كنند . رسول اكرم اجازه نداد ، فرمود در اسلام اين كارها حرام است
روزي سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند . يكي گفت شوهر من گوشت نميخورد . ديگري گفت شوهر من از بوي خوش اجتناب ميكند . سومي گفت شوهر من از زنان دوري ميكند . رسول خدا بیدرنگ در حالي كه به علامت خشم ردايش را به زمين ميكشيد ، از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد : چه ميشود گروهي از ياران مرا كه ترك گوشت و بوي خوش و زن كردهاند ؟ ! همانا من خودم هم گوشت ميخورم و هم بوي خوش استعمال ميكنم و هم از زنان بهره ميگيرم . از روش من اعراض كند از من نيست.
دستور كوتاه كردن لباس – برخلاف معمول اعراب كه لباسهایشان بهقدری بلند بود كه زمين را جاروب ميكرد – به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است : « و ثيابك فطهر »
همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكي به خاطر زیبایی است و ديگر به خاطر پاكيزگي است ، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان ميسازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است : « البسوا البياض فانه اطيب و اطهر».
رسول اكرم هنگامي كه ميخواست نزد اصحابش برود به آیینه نگاه ميكرد ، موهاي خود را شانه و مرتب ميساخت و ميگفت خداوند دوست ميدارد بندهاش را كه وقتي كه به حضور دوستان خود ميرود خود را آماده و زيبا سازد، يعني لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزهتر است
قرآن كريم آفرينش وسایل تجمل را از لطفهای خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زینتهای دنيا بر خود ، سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است : ” « قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »”
احاديث اسلامي آمده است كه ائمه اطهار با متصوفه کراراً مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان دادهاند
اسلام التذاذ و كامجوئي زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده است ، ثوابهایی هم براي آن قائل شده است . شايد براي يك نفر فرنگي شگفت انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر ، آرايش كردن زن براي شوهر ، پاكيزه كردن شوهر خود را براي زن مستحب ميداند . در قديم كه به پيروي از كليسا همه گونه التذاذات شهواني را تقبيح ميكردند ، اين حرفها را تخطئه كرده حتي مسخره ميدانستند
اسلام التذاذات جنسي در غير محدوده ازدواج قانوني را بهشدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصي دارد كه بعد توضيح خواهيم داد ، ولي لذت جنسي در حدود قانون را تحسين كرده است تا جایی كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است : « من اخلاق الانبياء حب النساء »
در اسلام زني كه در آرايش و زينت خود براي شوهر كوتاهي كند ، نكوهش شده است كما اينكه مرداني كه در ارضاء زن خود كوتاهي ميكنند نيز نكوهش شدهاند.
حسن بن جهم ميگويد : بر حضرت موسي بن جعفر علیهالسلام وارد شدم ، ديدم خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشكي به كار بردهايد ؟ فرمود : بلي ، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامني در همسر او است . برخي از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نميآرايند ، عفاف را از دست ميدهند.
حديث ديگري از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه : « تنظفوا و لا تشبهوا باليهود»
يعني نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد . بعد فرمود زنان يهودي كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نميشدند . خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند عثمان بن مظعون يكي از اكابر صحابه رسول اكرم است ، خواست به تقليد از راهبان ، به اصطلاح تارك دنيا شود ، ترك زن و زندگي كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول الله ! عثمان روزها را روزه ميگيرد و شبها به نماز بر ميخيزد . پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وي آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر كرد تا نمازش تمام شد ، فرمود : اي عثمان خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است . دين من روشي منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است . ” « لم يرسلني الله تعالي بالرهبانية و لكن بعثني بالحنيفية السهلة السمحة» ” يعني خداوند مرا براي رهبانيت و رياضت نفرستاده است ، مرا براي شريعتي فطري و آسان و با گذشت فرستاده است .
من نماز ميخوانم و روزه ميگيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم . هر كس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست ميدارد بايد از من پيروي كند . ازدواج يكي از سنتهاي من است.
عدم امنيت
ريشه ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كردهاند ناامني است . در زمانهاي قديم بيعدالتي و ناامني بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتي داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت مخفي ماندن گنجها اينست كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نميكردند كه حتي بچههاي خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند . ميترسيدند كه راز آنها به وسيله بچهها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين ترتيب گاهي اتفاق ميافتاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا ميرفت و فرصت نميكرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارائي او در زير خاكها مدفون ميماند . جمله معروف استر ذهبك و ذهابك و مذهبك : پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن ، يادگار آن زمانها است
همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت . هر كس زن زیبایی داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگهدارد . زيرا اگر آنها اطلاع پيدا ميكردند . او ديگر مالك زن خود نبود
ايران دوره ساساني ناظر جنايتها و فجايع عجيبي در اين زمينه بوده است . شاهزادگان و موبدان و حتي كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زیبایی در يك خانه مطلع ميشدند به آن خانه ميريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون ميكشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفي داشتن زن بود كه احدي نفهمد . ويل دورانت در كتاب ” تاريخ تمدن ” قضاياي شرمآوري در اين باره از ايران قديم نقل ميكند . كنت گوبينو در كتاب ” سه سال در ايران ” ميگويد : حجابي كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . و مينويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي در مورد زنها نداشتند
درباره انوشيروان – كه به غلط او را عادل خواندهاند – نقل شده كه وقتي يكي از سرهنگان ارتش او زني زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانهاش رفت . زن جريان را براي شوهر خود نقل كرد
بيچاره شوهر ، ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا زن خويش را طلاق گفت . وقتي انوشيروان مطلع شد كه وي زنش را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار زیبایی داشتهاي و اخيرا آن را رها كردهاي ، چرا ؟ گفت جاي پاي شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد . انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد
اين نا امنيها اختصاص به ايران و به زمانهاي قديم نداشته است
داستان اذان نيمه شب كه در ” داستان راستان ” آوردهايم نشان ميدهد كه چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همين زمانها نزديك خودمان يكي از شاهزادگان در اصفهان از اینگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصههاي زيادي از زمان حكومت او نقل ميكنند
بررسي
ما وجود نا امنيها و بيعدالتيهاي زمان گذشته و تأثير آنها را در مخفي كردن زن منكر نيستيم
مسلماً حجابهاي افراطي و عقائد افراطي درباره پوشيدن زن معلول همين نوع جريانهاي تاريخي است . ولي بايد ببينيم آيا فلسفه پوشش زن در اسلام همين ” قر ” ميزنند و او را از شوهر و فرزند آواره ميكنند . اینگونه حوادث و يا حوادثي از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تا كسي يا وسيله ديگر زياد اتفاق ميافتد و در روزنامهها ميخوانيم . در روزنامه اطلاعات مورخ 6 أ 47 / 9 تحت عنوان ” زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسي ” مينويسد : . ” واشنگتن آسوشيتدپرس – سه پزشك محقق امريكائي در گزارشي كه براي دولت امريكا تهيه كردهاند اعلام نمودهاند كه در ميان ايالات امريكا لوسآنجلس از لحاظ ميزان ” زناي به عنف ” مقام اول را دارد و واشنگتن مقام سيزدهم را حائز است . البته اين بدان معني نيست كه زنان و دختران در واشنگتن از حملات جنسي در امانند ، اما امنيت آنها از بسياري از شهرهاي بزرگ امريكا بيشتر است . در هر صد هزار جمعيت لوسآنجلس 52 مورد زناي به عنف وجود دارد . در حالي كه در واشنگتن اين رقم 17 / 7 ميباشد . در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است . سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشت سال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بودهاند ”
پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسي كامل برقرار است و صاحبان نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوهاي بيش نيست
ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسي كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزي كه به نواميس مردم ميشود از روي رضاي طرفين است ، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست ؟ آيا نظر اسلام به عدم امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلي براي پوشش نيست ؟
مسلماً علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است . لااقل علت منحصر و اساسي ، عدم امنيت نبوده است ، زيرا اين امر نه در آثار اسلامي بهعنوان علت پوشش معرفي شده است و نه چنين چيزي با تاريخ تطبيق ميكند . در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردي بهواسطه زندگي خاص قبيلهاي و بدوي وجود داشت . يعني در همان وقت كه در ايران ناامني فردي و تجاوز به ناموسي به حد اعلي وجود داشت و پوشش هم بود ، در عربستان ، اینگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت
امنيتي كه در زندگي قبيلهاي وجود نداشت امنيت اجتماعي يعني امنيت گروهي بود و اینگونه عدم امنيتها را پوشش نميتواند چاره نمايد . به اين معني كه قبيلهاي به قبيله ديگر شبيخون ميزد . در اين شبيخونها كه به وسيله قبيله بيگانه انجام ميشد همه چيز دستخوش غارت ميگرديد ، هم مرد اسير ميشد و هم زن ، پوشش زن براي او امنيت نميآورد.
زندگي اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم و فاحشي كه با زندگي صنعتي و ماشيني عصر ما داشته ، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعني فحشا و زنا حتي در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولي به خاطر يك نوع دموكراسي و نبودن حكومت استبدادي ، كسي زن كسي را به زور از خانهاش بيرون نميكشيد . با اين تفاوت كه نوعي عدم امنيت فردي در زندگي ماشيني امروز هست كه در آن عصر نبود.
پوشش ، براي جلوگيري از تجاوز كساني است كه در يك جا زندگي ميكنند . بر حسب خوي و عادت قبيلهاي بين افراد يك قبيله اينجور تجاوزها وجود نداشته است . لهذا نميتوانيم بگوئيم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد
فلسفه اساسي پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد . در عين حال نميخواهيم بگوئيم كه مسئله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است . بعدا در آنجا كه به تفسير آيه ” جلباب ” ميپردازيم ، خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است . مدعي اين موضوع نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بي مورد است و امنيت كامل براي زن از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف كه در كشورهاي به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ ميدهد ، در روزنامه هاي ما هم منعكس است را خلق كردند
گويندگان اين سخن ، سعي كردهاند مسائل ديگري از قبيل نفقه و مهر را نيز براساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند.
در كتاب ” انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران ” صفحه 27 مينويسد :
” هنگامي كه قانون مدني ايران تدوين شد هنوز از برده فروشي در بعضي از نقاط دنيا اثري به جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار علي الظاهر از ميان رفته بود ولي باز در مغز قانونگزاران آثاري از بردهفروشي و آزار به زير دستان وجود داشت . زن را در آن دوره چون ” مستأجره ” ميپنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات راه يابد و به مقامات دولتي برسد . اگر صداي زن را نامحرم ميشنيد آن زن بر شوي خود حرام ميشد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاري ميدانستند كه كار او منحصرا رسيدگي به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامي كه اين ابزار ميخواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادري سياه ميپيچانيدند و روانه بازار يا خيابان ميكردند ”
علائم و نشانه هاي افترا و غرض و مرض از اتمام اين نوشته پيداست . كي و كجا چنين قاعدهاي وجود داشت كه اگر صداي زن را نامحرم ميشنيد بر شوي خود حرام ميشد ؟ آيا در جامعهاي كه دائما سخنرانان مذهبيش از بالاي منابر خطابه زهراي مرضيه را در مسجد مدينه و خطابههاي زينب كبرا را در كوفه و شام به گوش مردم ميرسانند ، ممكن است چنين فكري در ميان مردم آن جامعه پيدا شود ؟ ! كي و كجا زن در ايران اسلامي برده مرد بوده است ؟ همه ميدانند كه در خانوادههاي مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد ، مرد به حكم وظيفه اسلامي در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم ميكرده است . زن در خانواده هائي مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته كه روح اسلامي در آن خانواده ها نبوده يا ضعيف بوده است.
عجبا ميگويد : ” زن حق نداشت كه با مردان نشست و برخاست كند . ” من ميگويم : بر عكس ، در محيطهاي پاك اسلامي اين مرد بود كه حق نداشت در نشست و برخاستها از زن بيگانه بهرهبرداري كند . اين مرد است كه همواره حرص ميورزد كه زن را وسيله چشم چراني و كامجوئي خود قرار دهد . هيچگاه مرد به طبع خود مايل نبوده حائلي ميان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت كه اين حائل از ميان رفته آنكه برنده بوده مرد بوده است و آنكه باخته و وسيله شده زن . امروز كه مردان موفق شده اند با نامهاي فريبنده آزادي و تساوي و غيره اين حائل را از ميان ببرند زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش گرفتهاند . بردگي زن ، امروز به چشم ميخورد كه براي تأمين منافع مادي يك مرد در يك مؤسسه تجارتي خود را صد قلم براي جلب مشتري مرد ميآرايد و به صورت ” مانكن ” در ميآيد و شرف خود را در ازاء چندرغا ز حقوق ميفروشد
اين نشست و برخاستها كه امثال اين نويسنده آرزوي آنرا ميكنند جز بهره كشي مرد و بهره دهي زن مفهومي ندارد . همه ميدانند نشست و برخاستها در محيط هاي پاك كه موضوع بهره كشي مرد از زن در ميان نبوده است هيچگاه در جامعه اسلامي ممنوع نبوده است
نويسنده همين كتاب ، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعهشناسي به چهار دوره تقسيم ميكند : دوره اول مرحله طبيعي و اشتراكي اوليه كه زن و مرد بدون هيچگونه قيد و شرطي با هم خلطه و آميزش داشتهاند . در اين دوره به عقيده اين نويسنده اساساً زندگي خانوادگي وجود نداشته است
دوره دوم دوره تسلط مرد است . در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاري در خدمت خود در آورده است. حجاب يادگار اين دوره ميباشد.
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است . در اين مرحله زنان از ناسازگاري مردان به ستوده آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت كردند و چون دريافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آساني حاضر نيست حق آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند ، اتحاديهها تشكيل دادند ، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دسته بنديها با مردان مبارزه كردند . ضمناً چون دريافتند كه زورگوئي مردان نتيجه تربيت ناسالم عهد كودكي و مخصوصاً تبعيض بين پسران و دختران است در رفع نقائص آموزش و پرورش عمومي كوشيدند.
دوره چهارم مرحله تساوي حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل دارد . اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است
از نظر اين منطق ، پوشش زن عبارت است از زنداني شدن زن به دست مرد ، و علت اينكه مرد ، زن را اينچنين اسير ميكرده اين است كه ميخواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادي ببرد.