Course Home
1-تغییر ذائقه زن در تاریخ
2-تأثیر سیب‌زمینی در صنعت غرب
3-فست فود از کجا آمد؟
4-زندگی ساندویچی
5-خدا یا عقل، قسمت اول
6-خدا یا عقل، قسمت دوم
7-نگاه خدایی یا مادی به زن؟!
8-بهانه‌هایی برای طلاق
9-چرا زن ایرانی باید تغییر می‌کرد؟
10-استثمار و ایران
11-استعمار و ایران
12-ما نمی‌توانیم، غرب می‌تواند!
13-استبداد در ایران
14-کشف حجاب از کجا شروع شد؟
15-برهنگی زن ایرانی یا روزگار برهنگی
16-برهنه‌سازی ذهن زن ایرانی
17-کانون بانوان، محلی برای تغییر
18-جلوه‌گری زن، تنها هدف پهلوی
19-تفاوت بین پهلوی و جمهوری اسلامی
20-ریشه جشن‌های 2500 ساله
21-قالب غربی زن ایرانی
22-نسخه وارداتی سبک زندگی
23-نقش زن در زمان پهلوی دوم
24-زنان ایرانی در راه انقلاب اسلامی
25-زنان در جنگ تحمیلی
26-تغییر پوشش زنان پس از انقلاب
27-منشأ پوشش زنان ایرانی
28-شکست غرب در پروژه زن ایرانی
29-فمنیسم یا اعتدال؟!
30-غرب و فرار از غرق شدن!
31-تحولات سیاسی و نفوذ در دوران انقلاب
32-عملکرد دولت‌ها در دوران جنگ تحمیلی
33-بحرانی به نام فروشگاه‌های زنجیره‌ای
34-انتظارات از کجا بالا رفت؟!
35-شروع فاصله طبقاتی
36-فضای مجازی راه نفوذ به ذهن دختر ایرانی
37-مرگ یک دختر ایرانی
38-روسری‌تکانی در خیابان‌های ایران
39-آینده زن ایران
40-مأموریت زن ایرانی

13-استبداد در ایران

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

کارشناس: استاد سیاوشی

عنوان: استبداد در ایران

در یکی از جراید (مطبوعات و روزنامه) عصر قاجاریه، برای تبیین شرایط اجتماعی حاصل از غارت کشور توسط کشورهای مهاجم نکته‌ای آمده و داستانی تعریف شده است:

ماجرای یک خانواده‌ای است که فقیر هستند و مقابل درب‌خانه یک فرد پول‌دار آمدند و از آشپز این خانه می‌خواهند، وقتی که برنج درست می‌کند آب حاصل از این پلو را دور نریزد و به اینها بدهد.

صاحب این خانه در تعجب از این قضیه به آشپز خود می‌گوید که برنج برای آن‌ها ببرد.

آشپز می‌آید و می‌گوید که آنها بعد از اینکه او برنج برایشان برد گریه کردند.

صاحب‌خانه تعجب می‌کند و می‌گوید: چرا؟ ما که لطف بهتری نسبت به اینها کردیم. به‌جای آب برنج، خود برنج را به آنها دادیم.

به همراه آشپز رفتند تا علت را از این افراد بپرسند.

پدر آن خانواده فقیر اشاره می‌کند و می‌گوید: ما زمین کشاورزی داشتیم. گاو و گوسفند داشتیم. زندگی خوبی را می‌گذراندیم. عامل حکومت، یعنی قاجاریه در یک برهة یک‌ساله‌ای آمدند و به بهانه مالیات درآمد ما را گرفتند.

در همان سال به بهانه دیگری آمدند و ما پولی نداشتیم و گاو گوسفندها را دادیم.

در همان سال بود که باز آمد و به بهانة دیگری و ما چون چیزی نداشتیم مجبور شدیم که زمین خود را ببخشیم و همین‌طور بود که پشت‌سرهم ما همه چیزمان را از دست دادیم.

باز هم اینها آمدند و ما را تهدید کردند که اگر چیزی را پرداخت نکنید فرزندان شما را خواهیم کُشت.

ما یک دختر کوچکی داشتیم، برای اینکه بقیه بچه‌ها کشته نشوند، این دختر را فروختیم. وقتی که این دختر را می‌خواستیم تحویل خریداران بدهیم، دخترمان گریه می‌کرد. دختر را گرفتم و روی پای خودم خواباندم و به آن خانواده خریدار گفتم که وقتی دور شدم دختر را ببرید.

الآن هر زمانی که کسی به ما کمک می‌کند به یاد دخترم می‌افتم که چطور حکومت باعث شد که دخترم را بفروشم.

به این استبداد می‌گویند. اگر بخواهیم استبداد را تعریف کنیم این داستان نمونه مشخصی برای آن است.

ما در نتیجه استعمار سرزمین‌های خودمان را از دست دادیم، اقتصادمان دچار رکود و ورشکستی شد و آن استعمار منجر به استبداد شد.

فشار داخلی بر مردم آمد.

مردم دیگر علاقه‌مند به ادامه حکومت قاجاریه نبودند. دشمن از این ظرفیت استفاده کرد و عنصر دیکتاتور و مستبدی تحت عنوان رضاخان را بر سرکار آورد.

حتماً برای مطالعه این حوزه به کتاب تاریخ تحولات سیاسی ایران نوشته دکتر موسی نجفی و دکتر موسی حقانی مراجعه کنید. 

Lesson Content
به بالا بروید