مصدومیت رزمندگان
بعد از عملیات والفجر ۸ شهر فاو عراق به تصرف سپاه اسلام درآمد، گردان حضرت رسول (ص) جهت پدافند عازم فاو شد. فصل تایستان بود و گرما بیداد میکرد. دشمن قبل از ورود ما، منطقه را بمباران شیمیایی کرده بود. […]
بعد از عملیات والفجر ۸ شهر فاو عراق به تصرف سپاه اسلام درآمد، گردان حضرت رسول (ص) جهت پدافند عازم فاو شد. فصل تایستان بود و گرما بیداد میکرد. دشمن قبل از ورود ما، منطقه را بمباران شیمیایی کرده بود. […]
درباره سردار شهید سردار خورشیدی تازه چند روزی بود که سردار از جبهه برگشته بود ،همیشه مدت کوتاهی را به دیدن خانواده اختصاص میداد و دوباره به میادین نبرد بازمیگشت . هنوز آثار شیمیایی بر جای جای بدن نحیفش باقی
در سال ۱۳۶۶ به منطقه غرب عازم شدم و در واحد اطلاعات و عملیات مشغول خدمت گردیدم. عملیات والفجر۱۰ در روز بیست وچهارم اسفند ماه ۱۳۶۶ آغاز شد.محور حمله ما از شهر نوسود آغاز می شد بعد از گرفتن ارتفاعات
ماموریت به شهر مرده ادامه مطلب
خاطره ای از جانباز غلامعلی نسائی گردان علی ابن ابیطالب تیپ بیت المقدس وقتی دست نوشته های چمران را میخواندم آنجا که میگوید: «خدایا آنقدر سجدهام را طولانی میکنم تا مهره های کمرم بشکند آنقدر می ایستم تا پا هایم
فرمانده گردان پلاکم راشکست ادامه مطلب
شهید محمد جعفر نصر اصفهانی محمدجعفر خدمت نظام وظیفه خود را در دفتر شهید صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش گذرانده بود. شهید صیاد شیرازی از نزدیک با خصوصیات اخلاقی اش آشنا بود و او را تشویق کرده بود
«نصراصفهانی» در «گردان نصر» ادامه مطلب
مرد روی صخره ایستاده است و نیسم صبحگاهی شلمه اش را می رقصاند. چهره اش را چنان در پارچه پوشانده که تنها دو چشم سرخ از آن پیداست دو چشم خیره به طلوع آفتاب. «کیستی تو؟ همه شکوفه های سرخ
قبل از این که در بهمن ماه ۱۳۶۴ به منطقه عملیاتی جنوب اهواز اعزام شوم، در عملیات «امام مهدی» و «الله اکبر» در منطقه عملیاتی جنوب، غرب سوسنگرد، «رمضان» در منطقه عملیاتی شلمچه – شمال غربی خرمشهر و شرق بصره،
خاطرات جانباز شیمیایی سید جلیل افضلی ادامه مطلب
بمباران شیمیایی سردشت مقدمه: آن چه پیش روی دارید شرح وقایع و حوادثی است که پس از بمباران شیمیایی سردشت در روز هفتم تیرماه ۱۳۶۶ و بعد از آن برای من پیش آمد، خاطراتی که از ذهن برای من و
خاطرات جانباز شیمیایی حسین محمدیان (۱) ادامه مطلب
خاطرات سرلشکر عراقی«صبار فلاح اللامی» هدف عراق، ساخت رآکتورهای اتمی و تولید سلاحهای هستهای و شیمیایی با همکاری مصر بود.برای این منظور، سرلشکر ستاد «نزار عبدالحمید» ( مدیر دایره جنگ شیمیایی ) برای اجرای این برنامه انتخاب شد. نقش مصر
عراق با کمک مصر بمب شیمیایی ساخت ادامه مطلب
… پس از اسارت و پذیرایی در خط مقدم، با ماشینهای ایفا به پشت خط منتقل شدیم و همهی ما را که زیاد بودیم، در سولهی بزرگی زندانی کردند. هر چند ساعت یک بار در سوله باز میشد و گروهی
پاسی از شب گذشته بود. صداها فروکش کرده و آمد و شد کم شده بود. اکثر بیماران به خواب رفته بودند. حدس زدم ساعت حدود ۱۲ شب است. سکوت سنگینی بر اتاق حکمفرما بود و من سنگینی آن را بر
خاطرات جانباز شیمیایی حسین محمدیان (۳) ادامه مطلب
مجموعه خاطرات جانباز شیمیایی علی جلالی فراهانی : چند روزی بود که در لشگر نقل و انتقال وسایل و تجهیزات شروع شده بود. از نحوه حرکت و اعزام نیروها مشخص بود که عملیاتی طولانی و خارج از منطقه جنوب خواهد
چرت چند دقیقه¬ای تا ژاپن ادامه مطلب
گردان فجر بهبهان در دی ماه سال ۱۳۶۵ آماده انجام عملیات بزرگ کربلای ۵ در منطقه شلمچه شد.پس از ورود نیروها به منطقه موردنظر و استقرار در مواضع مشخص شده، داوود دانایی طبق روال همیشه به سرکشی روزانه اقدام می
صحنه شهادت داوود دانایی ادامه مطلب
(( خاطرای از جانباز غلامغلی نسائی )) دهم مهر ماه سال هزار و سیصد و شصت بود تازه مدرسه ها باز شده بودند و ما پشت میز کلاس سوم راهنمائی مشغول تحصیل بودیم از هر گوشه ای اخباری داغ از
صبح روز دوازدهم دی ماه سال ۱۳۶۵؛ دکتر سریعاً خودش را به بالین مجروحی که تازه آورده بودند رسانید خستگی و ضعف از قیافه دکتر معلوم بود. او شبانه روز خود را وقف خدمت و کمک به مجروحان جنگی نموده
بی صبرانه چشم به فروردین سال ۱۳۶۶ دوخته بودم. آخر در همین ماه سنم به حد قانونی میرسید و آن وقت من هم میشدم جزو مردها! وقتی به آن روز و روز اعزام به جبهه و … فکر میکردم، دهانم
شهید سهراب نوروزی روزی در بین تعدادی از برادران بسیجی نشسته بودیم. شهید «نوروزی» هم بود. از جبهه و روحیه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع کرد به توضیح وگفتن خاطره، از مسائلی که دیده بود. همه با
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان روزی که ما از تهران پادگان ولی عصر (عج) حرکت کردیم، همه خوشحال بودند که به جبهه اعزام میشوند ….. یک مقدار عقبتر و قبل از حرکت را بگویم: هنگامی
دفترچه خاطرات شهید حمید رضا مدنی قمصری ادامه مطلب
گویا ایثار و فداکاری بر تمام جانش حاکم بود و حرف اول و آخر را او می زد. مثلاً در جبهه به دوستانش می گفت: شما که زن و بچه دارید، به مرخصی بروید و من که مجرد هستم، نیازی
من به مرخصی نمی روم ادامه مطلب
تقی مهدی هداوند از سنگر بیرون آمد و لباسهایش را تکاند .از آتش دشمن خبری نبود. گویی آتش بس شده بود. ما هم هیچ عکس العملی نشان نمیدادیم. هرازگاه دشمن منطقه را میکوبید، اما آن روز هیچ خبری نبود.
خاطره ای از شهید تقی مهدی هداوند ادامه مطلب
گویا ایثار و فداکاری بر تمام جانش حاکم بود و حرف اول و آخر را او می زد. مثلاً در جبهه به دوستانش می گفت: شما که زن و بچه دارید، به مرخصی بروید و من که مجرد هستم، نیازی
من به مرخصی نمی روم ادامه مطلب
جانباز ۷۰ درصد اهل سردشت وعضو انجمن مصدومین شیمیایی سردشت که را در بعد از ظهر روز شنبه مورخه ۹/۱۲/۱۳۸۲ پس از قریب به ۱۶ سال تحمل درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید. خاطرات جانباز
خاطرات شهید فاطمه حداد ادامه مطلب
وقتی دشمن بعثی، مدرسه شهید پیروز شهرستان اندیمشک را موشک زد، دانش آموز شهید عبدالصاحب صحاحی تا پاسی از شب، به کمک مردم، در بیرون آوردن شهدا و مجروحین مشغول بود و بعد از نیمه شب بود که با لباس
مادر ببین زخم هایم خوب شده اند ادامه مطلب
دوربین به دست وارد دفتر مجله میشوم، هنوز چند قدمی نرفتهام که صدای سردبیر را از پشت سرم میشنوم. خانم محسنی! بالاخره آمدید؟دستپاچه میگویم: ببخشید که دیر آمدم. ما به دیر آمدن شما عادت کردهایم، خانم محسنی! نگاهم را به
نزدیک غروب به دنبال جعفر رفتم، تا با یکدیگر به هیات «فاطمیون» برویم. در میان راه وضعیت جسمی نصراصفهانی تغییر یافت و رنگ چهرهاش زرد شد، سریع او را به بیمارستان رساندم. به دستور پزشک؛ معده او را مورد عمل
بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء والصالحین. ربنا لا تَحملنا ما لا طاقه لنا به و اعفُ عنا واغفرا لنا و ارحمنا. انتَ مولانا فانصُرنا علی القوم الکافرین. پدر و مادر و خواهران و برادرم؛ سلام عرض می
از نامه های شهید شیمیایی حسین صدری ، خطاب به خانواده اش ادامه مطلب
زمانی که در عملیات کربلای ۴ از ناحیه سمت راست بدن شدیداً مورد اصابت ترکش های خمپاره قرار گرفته و مجروح گردید، مدتی را در منزل بستری شد. شهید تاجوک” فرمانده تیپ کربلا” و همرزم شهید طالبی که با هم
شهید رضا آریا زنگنه که از جبهه برگشت، از شهادت دوستانش، بسیار متأثر بود و شب ها در نمازهای خود گریه می کرد. بعد از چند روز که قصد بازگشت کرد، به او گفتم : پسرم ! آیا نمی شود
نمی توانم در شهر بمانم ادامه مطلب
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الذین آمنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم أعظم درجهٌ عندالله و اولئکَ همُ الفائزون. ( سوره توبه آیه ۲۰) یُبَشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات
وصیت نامه شهید سید حسین صدری ادامه مطلب
بچه های گردان توحید در جزیره مجنون گردان توحید؛ جمعی از رزمندگان استان چهارمحال و بختیاری بود که در روز دوازدهم اسفند ماه ۱۳۶۲ با هلی کوپترهای «شنوک» وارد جزیره مجنون شدند و پس از دو روز آشنایی با منطقه،
یادداشت های دکتر عباس فروتن از جنگ شیمیایی عراق ادامه مطلب