دفاع مقدس

اسرار ازل

اسرار ازل

رار همکلاسی‌های خود به اردوی زیارتی شهدای جنوب آمد.خودش تمایل زیادی نداشت با این که بچه‌ها تحت تأثیر فضای مناطق عملیاتی قرار بودند اما او به همه چیز بی‌اعتنا بود. و این بی‌اعتنایی را در عمل نشان می‌داد بعضی از

اسرار ازل ادامه مطلب

جانباز آقاجاني

جانباز آقاجانی

بارها بارها از مقام مادر گفتیم از صبوری و مهربانی‌اش از نجابت دستان آسمانی‌اش اما نگفتیم آنکه عزیز کرده سال‌های جوانی اش را به مسلخ عشق می‌فرستد در دلش چه غوغایی است مگر می‌شود جوان رعناقامتت را پاره جگرت را

جانباز آقاجانی ادامه مطلب

شهيد صفر جعفري

شهید صفر جعفری

شاگرد مکانیک بود، می‌گفت:«شما خیلی برای ما زحمت کشیدید، حالا نوبت ماست تا جبران کنیم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار در دنیای دیگری می‌زیست، صفر برای من فرزندی پاک و مهربان بود. سال اول دبیرستان تصمیم گرفت راهی

شهید صفر جعفری ادامه مطلب

شهيد حسني

شهید حسنی

یادم هست با بچه‌ی روی کولم می‌رفتم مزرعه مردم کار می‌کردم، در فصل‌هایی که کشاورزی نبود نیز حصیر می‌بافتم و کارهای خانه را بچه‌ها انجام می‌دادند. دلم می‌خواست بچه‌هایم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصیلشان را

شهید حسنی ادامه مطلب

شهيد گل پور

شهید گل پور

حاجیه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهید است ، در چشمانش برق دو نگاه موج می‌زد. یک نگاهش خیره به گلزار شهدا و سویی که عبدالجبار اولین شهیدش در آن‌جا قرار گرفته است و نگاه دیگرش همراه با کاروان

شهید گل پور ادامه مطلب

آسماني‌ها

آسمانی‌ها

سلام، حالت چطور است. این روزها هوایت را کرده‌ام. می‌دانم خوبی، ولی نمی‌دانم چرا تو و دوستانت حالی از من نمی‌پرسید؟ ما هم به لطف شما خوبیم،‌ هنوز هم خیلی با شما غریبه نشده‌ایم دیروز آمده بودم سر مزارت، حسین

آسمانی‌ها ادامه مطلب

شهيد نيك پي

شهید نیک پی

**اهل علیسرود بودم و خانه‌دار. ۱۵ سال بیشتر نداشتم که ازدواج کردم. همسرم مردی کشاورز بود و از این طریق معاش خانواده را تأمین می‌کرد و ما نسبتاً وضع مالی خوبی داشتیم. بچه‌ها کارهای باغ را انجام می‌دادند و بعضی

شهید نیک پی ادامه مطلب

غلام مرتضی

غلام مرتضی

همه چیز برای سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمی دلواپس بود، یکی از اتوبوسها در آخرین لحظات خراب شد. چاره‌ای نبود باید منتظر اتوبوس جدیدی می‌شدیم. طولی نکشید که اتوبوسی با دو راننده علی‌آقا و آقا غلام با حدود

غلام مرتضی ادامه مطلب

شهید صبوری

شهید صبوری

فاطمه خوش‌چهره از اهالی صومعه‌سرا و متولد روز چهارم اسفندماه سال ۱۳۱۸ است. ۹ ساله بود که سایه گرم پدر را از دست داد و در ۱۰ سالگی به عقد جوانی پاکدامن درآمد و صاحب ۶ فرزند شد. خودش می‌گوید:

شهید صبوری ادامه مطلب

برنامه فرزندان شهداء

برنامه فرزندان شهداء

در بعد از ظهر یکی از روزهای نوروز ۱۳۸۰ گروهی از فرزندان شاهد دبیرستان دخترانه شهرستان ساری از استان مازندران برای بازید مناطق عملیاتی جنوب وارد منطقه‌ی عملیاتی والفجر ۸ (اروندرود) شدند و درخواست کردند که نماز جماعت مغرب و

برنامه فرزندان شهداء ادامه مطلب

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا از ابتدای شروع جنگ با شهید دکتر چمران حضور فعال و نزدیک در جبهه داشتند حتی اسلحه به دوش می یگرفتند و بعضی شبها هم در عملیات‌های شناسایی شرکت می کردند. ایشان با

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی ادامه مطلب

سردار سيد علي بني لوحي

سردار سید علی بنی لوحی

من یادم می‌آید در گوشه لچکی، یعنی جایی که کربلای۸ در آن زمان انجام گرفت تمام بچه‌های لشگر سیدالشهداء مورد حمله شیمیایی قرار گرفتند و تعداد زیادی شهید شدند در جزایر هم وضع همین گونه بود مقام معظم رهبری به

سردار سید علی بنی لوحی ادامه مطلب

سردار محمود اشجع

سردار محمود اشجع

یک روز آقا به «لشگر۴۱ثارالله» تشریف آوردند، بعد از پذیرش قطعنامه بود و برای بچه‌ها سوالهایی وجود داشت لذا سوال می‌کردند و آقا با متانت پاسخ می‌دادند، در این جلسه پرسش و پاسخ، بچه‌ها تحت تأثیر سخنان آقا قرار می‌گرفتند

سردار محمود اشجع ادامه مطلب

به بالا بروید