دفاع مقدس

اصطلاحات حنگ 5

اصطلاحات حنگ 5

مهر شكوني كردن بسيار اهل نماز و سجده‌هاي طولاني بودن و دائم سر بر آستان دوست ساييدن. مي‌گفتند فلاني بر اثر كثرت عبادت و سر بر مهر داشتن، مهر را خرد و خمير مي‌‌كند!  ماهي گير كسي كه در يك غذاي آبكي، تندتند با قاشق در جست‌وجوي گوشت‌هاي آن بود. ديگران براي مزاح به ‌او […]

اصطلاحات حنگ 5 ادامۀ مطلب »

اصطلاحات جنگ 4

اصطلاحات جنگ 4

ريادون نمكدان. نمك را به اعتبار استحباب ميل آن قبل از غذا و احياناً تظاهر به آن مي‌گفتند ريا و نمكدان را به اعتبار اين‌كه نمك رادر خود دارد، مي‌گفتند ريادون. رنگي تعريف كردن خاطرات را با آب و تاب تمام و ذكر همه‌ي جزئيات، حالات و حركات مخصوص به خودشان نقل كردن و براي هر

اصطلاحات جنگ 4 ادامۀ مطلب »

اصطلاحات جنگ 7

اصطلاحات جنگ 7

توپ دستی سلاح ‌ام یک اصطلاح پیشمرگان کرد است و حکایت از لگدزدن این سلاح هنگام تیراندازی است. منبع: کتاب اصطلاحات جلد 1 صفحهٔ 61 ترکش طلایی به ترکش‌های ریز و ناز و دوست‌داشتنی که بدون رنج و زحمت بود گفته می‌شد. منبع: کتاب اصطلاحات جلد 1 صفحهٔ 59 تنبلیغات تنبلیغات کنایه از سبک و

اصطلاحات جنگ 7 ادامۀ مطلب »

اصطلاحات جنگ 8

اصطلاحات جنگ 8

 بسم الله ريا بفرما نمك ميل كن با غذا. بيا با نمك شروع كن به خوردن طعام. كنايه‌ از احتمال ريا شدن يا ريا كردن است. با اين عمل مستحب در آداب غذا خوردن و در حقيقت نوعي تأكيد غير مستقيم بر انجام امور مستحب و ممدوح بود و روشي در امر به معروف. بيت التقوا

اصطلاحات جنگ 8 ادامۀ مطلب »

اصطلاحات جنگ 1

اصطلاحات جنگ 1

خال هندی جای تیر سلاح سیمینوف و تفنگ قناصه بر پیشانی را به خال هندی تعبیر می‌کردند و این نوع شهادت را زیبا تلقی کرده و آن را به فال نیک می‌گرفتند. خمپارهٔ 60 کسی که سرزده و ناگهانی وارد سنگر یا چادر می‌شد و در چشم به هم زدنی همه چیز را به هم

اصطلاحات جنگ 1 ادامۀ مطلب »

اصطلاحات جنگ 3

اصطلاحات جنگ 3

پشه زده مجروح شده، نوعي تحقير دشمن بود يا به چيزي نگرفتن زخم و جراحتي كه تفنگ و توپ و تانك او به بار مي‌آورد، هر چند كاري و مردافكن!  پياز مداح گردان، البته به مزاح، اشاره‌اي بود به بعضي از مداحان كه كارشان درآوردن اشك نيروها بود و براي اين منظور هر راهي كه

اصطلاحات جنگ 3 ادامۀ مطلب »

اصطلاحات جنگ 2

اصطلاحات جنگ 2

آش خرگوشي آش و خوراك. غذايي كه در آن از هويج زياد استفاده مي‌شد، معمولاً هويج‌ها را درشت درشت و در كنار سيب زميني و لوبيا در آن خرد كرده بودند و آدم را به ياد غذاي خرگوش‌ها مي‌انداخت. منبع :كتاب اصطلاحات جلد 2 صفحه ي 17 اصلاح دامادي اصلاح سر و صورت قبل از عمليات،

اصطلاحات جنگ 2 ادامۀ مطلب »

شهید صبوری

شهید صبوری

فاطمه خوش‌چهره از اهالي صومعه‌سرا و متولد روز چهارم اسفندماه سال 1318 است. 9 ساله بود كه سايه گرم پدر را از دست داد و در 10 سالگي به عقد جواني پاكدامن درآمد و صاحب 6 فرزند شد. خودش مي‌گويد: «ما زندگي سختي داشتيم و كارهاي خانه و كشاورزي و رسيدن به بچه‌ها اجازه نمي‌داد

شهید صبوری ادامۀ مطلب »

جانباز عباس اميركلا

جانباز عباس اميركلا

حاجيه خانم حاج شمسي طعم داغ شهادت 4 فرزند را چشيده بود. سال 1360 بزرگترين پسرش پر كشيد عباس رشيد بود و دستيار پيامبر (ص) بر سر داشت. عاشق حوزه و علوم اسلامي بود عضو نهضت آزادي‌بخش فلسطين و همراه شهيد محمد منتظري. البته رهبري جمعيت فدائيان اسلام بابلسر را بر عهده داشت. اما تقدير

جانباز عباس اميركلا ادامۀ مطلب »

شهيد نصرالله نادري

شهيد نصرالله نادري

از كجا بگويم از سالهايي كه شيره‌ي جانم را براي رشد فرزندم گذاشتم از شب‌هايي كه تا صبح بيدار نشستم تا مراقبش باشم تا لحظه‌اي درد او را آزرده نكند از كجا بگويم كه آنها را بي‌پدر بزرگ كردم با دست رنج خودم نصرت بچه‌ي چهارمم بود هوش سرشاري داشت تا گرفتن ديپلم همه‌ي نمراتش

شهيد نصرالله نادري ادامۀ مطلب »

برنامه فرزندان شهداء

برنامه فرزندان شهداء

در بعد از ظهر يکي از روزهاي نوروز 1380 گروهي از فرزندان شاهد دبيرستان دخترانه شهرستان ساري از استان مازندران براي بازيد مناطق عملياتي جنوب وارد منطقه‌ي عملياتي والفجر 8 (اروندرود) شدند و درخواست کردند که نماز جماعت مغرب و عشاء را در محمل يادمان شهداي گمنام باشند. برادران لشگر 25 کربلا درخواست آنها را

برنامه فرزندان شهداء ادامۀ مطلب »

شهيد يزدان خواه

شهيد يزدان خواه

** شهربانو ثمني همسر شهيد نوروزعلي يزدانخواه و مادر شهيدان قربانعلي، رحيم، طوبي و خديجه است. وقتي از او درباره طوبي و خديجه پرسيديم. اشك در چشمانش جمع شد و گفت: **هر دو دخترم در سال 1357 ، دو ماه قبل از پيروزي انقلاب در شهر فريدونكنار شهيد شدند. دختر عزيزم طوبي كلاس چهارم بود

شهيد يزدان خواه ادامۀ مطلب »

اسرار ازل

اسرار ازل

رار همکلاسي‌هاي خود به اردوي زيارتي شهداي جنوب آمد.خودش تمايل زيادي نداشت با اين که بچه‌ها تحت تأثير فضاي مناطق عملياتي قرار بودند اما او به همه چيز بي‌اعتنا بود. و اين بي‌اعتنايي را در عمل نشان مي‌داد بعضي از بچه‌ها قصد داشتند، به رفتار او اعتراض کنند اما من نگذاشتم، سفر به پايان رسيد.

اسرار ازل ادامۀ مطلب »

جانباز آقاجاني

جانباز آقاجاني

بارها بارها از مقام مادر گفتيم از صبوري و مهرباني‌اش از نجابت دستان آسماني‌اش اما نگفتيم آنكه عزيز كرده سال‌هاي جواني اش را به مسلخ عشق مي‌فرستد در دلش چه غوغايي است مگر مي‌شود جوان رعناقامتت را پاره جگرت را به ميان آتش بفرستي، بي‌خيال روزگار را سپري كني. حاجيه خانم سيده هنده حسيني مادر

جانباز آقاجاني ادامۀ مطلب »

شهيد وحيد بارچيان

شهيد وحيد بارچيان

خودم اهل جبهه و جنگ بودم سال 1362 براي اولين بار به جبهه رفتم. ساعت 3 نيمه شب به مقر شهيد حاج بابا رسيديم خودم پيكر پودر شده چهار شهيد را براي خانواده‌هايشان فرستادم. آنجا تهيه غذا 16000 نفر بر عهده ما 90 نفر بود. يك ماه بيشتر نماندم و به گرگان برگشتم. كمي كه

شهيد وحيد بارچيان ادامۀ مطلب »

شهيد صفر جعفري

شهيد صفر جعفري

شاگرد مكانيك بود، مي‌گفت:«شما خيلي براي ما زحمت كشيديد، حالا نوبت ماست تا جبران كنيم. عاشق نماز اول وقت بود و انگار در دنياي ديگري مي‌زيست، صفر براي من فرزندي پاك و مهربان بود. سال اول دبيرستان تصميم گرفت راهي ميدان نبرد شود. گفت:«وظيفه‌ام است، و بايد بروم و از اسلام وطنم دفاع كنم چون

شهيد صفر جعفري ادامۀ مطلب »

شهيد حسني

شهيد حسني

يادم هست با بچه‌ي روي كولم مي‌رفتم مزرعه مردم كار مي‌كردم، در فصل‌هايي كه كشاورزي نبود نيز حصير مي‌بافتم و كارهاي خانه را بچه‌ها انجام مي‌دادند. دلم مي‌خواست بچه‌هايم اهل نماز و روزه باشند تمام لوازم مربوط به تحصيلشان را تا كلاس سوم ابتدايي با پول كارگري تهيه كردم. عظيم من، هرجا كه انجمن قرآن

شهيد حسني ادامۀ مطلب »

شهيد كشاورزيان

شهيد كشاورزيان

**از كجا بگويم، از كودكي‌شان كه در فقر و تنگدستي گذشت و يا جواني‌شان كه در ميان آتش خمپاره‌هاي دشمن بعثي سپري شد. **پدرشان هميشه روزهاي جمعه، مغازه را تعطيل مي‌كرد و بچه‌ها را به نماز جمعه مي‌برد. شايد حضور در جلسات مذهبي باعث شد فرزندانم تشنه انجام فرامين الهي اسلام باشند. **حسين اولين شهيد

شهيد كشاورزيان ادامۀ مطلب »

شهيد گل پور

شهيد گل پور

حاجيه خانم، شهربانو حسن پور مادر دو شهيد است ، در چشمانش برق دو نگاه موج مي‌زد. يك نگاهش خيره به گلزار شهدا و سويي كه عبدالجبار اولين شهيدش در آن‌جا قرار گرفته است و نگاه ديگرش همراه با كاروان شهدا كه هرازگاه از كربلاي غرب و جنوب مي‌آيند و هر آن منتظر پيكي است

شهيد گل پور ادامۀ مطلب »

آسماني‌ها

آسماني‌ها

سلام، حالت چطور است. اين روزها هوايت را کرده‌ام. مي‌دانم خوبي، ولي نمي‌دانم چرا تو و دوستانت حالي از من نمي‌پرسيد؟ ما هم به لطف شما خوبيم،‌ هنوز هم خيلي با شما غريبه نشده‌ايم ديروز آمده بودم سر مزارت، حسين هم آمده بود خيلي حرف زديم حسين قطره قطره اب مي‌شد و مي‌ريخت روي قبرت،

آسماني‌ها ادامۀ مطلب »

شهيد نيك پي

شهيد نيك پي

**اهل عليسرود بودم و خانه‌دار. 15 سال بيشتر نداشتم كه ازدواج كردم. همسرم مردي كشاورز بود و از اين طريق معاش خانواده را تأمين مي‌كرد و ما نسبتاً وضع مالي خوبي داشتيم. بچه‌ها كارهاي باغ را انجام مي‌دادند و بعضي وقت‌ها هم در منزل كار انجام مي‌دادند. وقتي به سن تحصيل رسيدند، آنها را به

شهيد نيك پي ادامۀ مطلب »

غلام مرتضی

غلام مرتضی

همه چيز براي سفر آماده بود. اما مسئول اردو کمي دلواپس بود، يکي از اتوبوسها در آخرين لحظات خراب شد. چاره‌اي نبود بايد منتظر اتوبوس جديدي مي‌شديم. طولي نکشيد که اتوبوسي با دو راننده علي‌آقا و آقا غلام با حدود 40 يا 50 سال سن، رسيد. سيگاري به لب داشتند و زير چشمي ما را

غلام مرتضی ادامۀ مطلب »

سردار هدايت لطفيان

سردار هدايت لطفيان

ما در مهاباد بوديم در آنجا بين فرماندار شهر و فرمانده سپاه در خصوص چگونگي اعزام نيرو، اختلاف و دوگانگي به وجود آمده بود اين اختلاف به عرض آقا رسيده بود روزي به ما خبر دادند که آقا مي‌خواهند با شما تلفني صحبت کنند، براي من تعجب‌آور و نيز شعف‌انگيز بود وقتي گوشي را گرفتم

سردار هدايت لطفيان ادامۀ مطلب »

سردار محمد کوثري

سردار محمد کوثري

روزي مسئول حفاظتي آقا به ما اطلاع داد که آقا مي‌خواهند به دوکوهه بيايند و ميان رزمندگان حضور پيدا کنند و مسائلي را مطرح کنند ما آماده شديم اما چند روز بعد مسئولين حفاظتي ايشان تماس گرفتند که آقا فعلاً نمي‌آيند، گفتم: چرا؟ گفت: پشت تلفن نپرسيد، بعد فهميديم که از زماني که آقا رئيس

سردار محمد کوثري ادامۀ مطلب »

سردار اسماعيل قآني

سردار اسماعيل قآني

«آقا» در يک جلسه آمدند به قرارگاه تاکتيکي ما در «ماره» که چسبيده به خرمشهر است همان زماني که ايشان آنجا بودند عراقي‌ها تا روز خود جاده خرمشهر و تا نزديک جاده دارخوين هم پيشروي کرده بودند ايشان با اينکه رئيس جمهوري بودند در مناطقي که در تيررس دشمن بود مي‌آمدند آن هم با روحيه

سردار اسماعيل قآني ادامۀ مطلب »

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی

مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا از ابتدای شروع جنگ با شهيد دکتر چمران حضور فعال و نزديک در جبهه داشتند حتي اسلحه به دوش می یگرفتند و بعضی شبها هم در عمليات‌های شناسايی شرکت می کردند. ايشان با همين اخلاص و شجاعت رزمندگان اسلام را حمايت مي‌کردند، به آنان روحيه مي‌دادند، در اواخر

خاطراتی از سردار عبدالله عراقی ادامۀ مطلب »

سردار امير حيات مقدم

سردار امير حيات مقدم

يک روز که «آقا» در جبهه مهمان ما بود برايشان غذاي تقريباً متوسطي در نظر گرفته بوديم به نظر خود ما اين غذا هيچ غيرعادي نبود ايشان مهمان ما بودند ما بايد پذيرايي مي‌کرديم اما آقا در همان ابتداي ورود فرمودند: فلاني، از همان غذايي که خودتان ميخوريد و به رزمندگان هم مي دهيد به

سردار امير حيات مقدم ادامۀ مطلب »

آقاي سيدعلي‌اکبر پرورش

آقاي سيدعلي‌اکبر پرورش

در آغاز جنگ شبي در پايگاه هوايي دزفول با مقام معظم رهبري جلسه داشتيم بني‌صدر هم بود حدود ساعت 12 شب بود که جلسه تمام شد از سنگري که جلسه در آن بود بيرون آمديم، همه جا تاريک بود به طوري که هيچ چيز ديده نمي‌شد با دردسر زياد کفشهايمان را پيدا کرديم و به

آقاي سيدعلي‌اکبر پرورش ادامۀ مطلب »

سردار سيد علي بني لوحي

سردار سيد علي بني لوحي

من يادم مي‌آيد در گوشه لچکي، يعني جايي که کربلاي8 در آن زمان انجام گرفت تمام بچه‌هاي لشگر سيدالشهداء مورد حمله شيميايي قرار گرفتند و تعداد زيادي شهيد شدند در جزاير هم وضع همين گونه بود مقام معظم رهبري به عنوان امام جمعه تهران البته رئيس جمهور وقت هم بودند پيام بسيار مهمي صادر کردند

سردار سيد علي بني لوحي ادامۀ مطلب »

سردار محمود اشجع

سردار محمود اشجع

يک روز آقا به «لشگر41ثارالله» تشريف آوردند، بعد از پذيرش قطعنامه بود و براي بچه‌ها سوالهايي وجود داشت لذا سوال مي‌کردند و آقا با متانت پاسخ مي‌دادند، در اين جلسه پرسش و پاسخ، بچه‌ها تحت تأثير سخنان آقا قرار مي‌گرفتند و مي‌گفتند: ما خيلي از مسائل را نمي دانستيم، آقا در آن صحبتها فرمودند: ما

سردار محمود اشجع ادامۀ مطلب »

به بالا بروید