مثل قطب
مثل قطب قطب شمال و جنوب سرد و یخ و فسردهاند و در آنجا اثری از حیات نیست؛ نه گلی، نه گیاهی،…
مثل قطب قطب شمال و جنوب سرد و یخ و فسردهاند و در آنجا اثری از حیات نیست؛ نه گلی، نه گیاهی،…
مثل بهار بهار تربیت دارد، تربیت شده است؛ به همین خاطر به وقت خود میآید و وقتی هم که میآید کار خودش…
بادیگارد حسن تاجیک (بنا به ملاحظات امنیتی اسم مستعار) محافظ شخصیت شغل ما طوری است که خیلی از آدمهای قدرتمند این مملکت…
مثل بوی گلاب گل بوی خوش دارد، گلاب هم همین طور… با این تفاوت که بوی گلاب از خودش نیست، از گل…
تانبالیا! زهرا وافر (روانشناس) مشغول مطالعه کتاب بودم که تلفن به صدا درآمد. دوستم بود. گفت تازگیها به یک اختلال روانی عجیب…
برکت محدثه سادات طباطبائی از زمانی که ناگهان فرزند چهارمم وارد زندگیمان شد، حرفهای زیادی به گوشم رسید که فلانی چهطور میخواهد…
مثل خورشید خورشید به گل، حبات و طراوت می بخشد، رشد و شکفتگی و شکوفایی ارزانی می کند، بی آنکه از گل…
اتوبوس زهرا وافر (همسر پاسدار) همهچیز آماده بود؛ لباسهای یدکی برای بچهها، سبد میوه و خوراکی و تخمه. شیشه بچه هم پر…
مثل آب و شراب شب تا صبح بگو: آب! آبا سیراب میشوی؟ نه صبح تا شب بگو: شراب! شراب! مست میشوی؟ نه…
شهید دهه هفتادی فاطمه دولتی از تبار اسماعیل بود؛ نوجوانی که سراسر وجودش بندگی بود و میخواست به همه ثابت کند دهه…
مثل غنچه شكفته غنچه تا غنچه است نه عطر و بویی دارد و نه رنگ و رویی، اما همین که باز و…
مثل دیوار شهر قدیمها گرداگرد شهرها دیوار میکشیدند. دیوارها امنیت شهر را تأمین میکردند. به آن دیوارها «سور» گفته میشد. وجود آدمی…
فرزند شما را کشتم پدرم فردی صالح و متدین است که اعتقاد عجیبی به آثار اعمال انسانها در سرنوشتشان دارد و ما…
پلاک عراقی از فرماندهان بزرگ سپاه بود و حالا با فروکش کردن شعلههای جنگ، آمده بود کربلا برای زیارت، اما ظاهراً اینجا…
ازدواج، یکی از اصلیترین دغدغههای جامعه است. خواستگار که میآید خیلیها میگویند: جوان را نمیشناسم. خب تحقیق کن. حضرت شعیب، موسی را…
اتمامحجت یکی از دوستانم، در دوران مجردی در طبقه دوم خانهای اتاقی اجاره کرده بود. از قضا پنجره اتاق رو به خانه…
بامیه فروش زهرا وافر نزدیکیهای خانهمان یک بامیهفروش بود؛ بامیهفروشی که نمیشد بیتفاوت از کنارش گذشت. اینکه میگویم نمیشد بیتفاوت از کنارش…
عاقبتبخیری در سیسییو کنار تخت پدربزرگش، مرد پیری بستری بود. نزدیک ساعت هشت و نیم حس کرد حال پیرمرد خیلی بد شده…
آیتالکرسی شبی دختر مسلمانی در نیویورک از پوهنتون بهسمت خانه پیاده میرفت. پس از مدتی متوجه شد که مردی با ژاکت کلاهدار…
دو همسایه که یکی مسلمان و دیگری نصرانی بود، گاهی با هم راجع به اسلام سخن میگفتند. مسلمان که مرد عابد و…
چمدانش را بسته بودیم. با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود. کلاً یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نان روغنی،…
تبليغ عملی از مصاحبه يك تازهمسلمان شش ماه پس از تشرفم به اسلام، وقتی به کشورم بازگشتم، خانوادهام فکر میکردند که من…
ما زندهایم؟ سید عبدالکریم کفاش چه کرده بود که امام زمان(عج) خود به دیدارش میآمدند؟ کفاش پیری که در گوشهای از بازار…
این وظیفه ماست انگلیسی و غیرمسلمان بود. پزشک جوانی که به خواستگاریاش رفته بود، از او خواسته بود مسلمان شود. او هم…
نماز اول وقت (حکایتی از دوران سربازی) يكی از دوستان برايم نقل ميكرد: در خدمت سربازي، مافوقم سر اذان به من دستوري…
پوستین گوسفند را در خواهش سائلی به او داد. مسکین که عریان و گرسنه بود، پوستین را رد کرد و چیز دیگری…
مثل بچه همسايه ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﺰﺭﮒ كن! ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﮕﻮﻧﻪ؟ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ…
دوستی بدون عمل بچهام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست. گفتم: امروز میخرم. وقتی به خانه برگشتم فراموش کرده بودم. بچه دوید…
مبادا گرگ شويم در ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒها ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ ميکنند: ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ ميریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ…
به نا خدا کبری وارد خانه شد ،خواهرش سمیرا تکرار خندوانه را تماشا می کرد،پدر و مادرش هم مشغول صحبت کردن با…