داستان ها و حکمت ها

کشاورز و الاغ

کشاورز و الاغ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا […]

کشاورز و الاغ ادامه مطلب

داستان روبلینگ(واقعی)

داستان روبلینگ(واقعی)

در سال ۱۸۸۳ مهندس جوانی به نام “جان روبلینگ” به همراه پسرش “واشنگتن” تصمیم گرفت پل “بروکلین” را؛ که بین مانهاتان و بروکلین قرار دارد؛ بسازد. اجرای این پروژه با توجه به امکانات آن دوره، کاری بسیار سخت بود و

داستان روبلینگ(واقعی) ادامه مطلب

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.   بر

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز ادامه مطلب

کمی تفکر....

کمی تفکر….

چند سالی می گذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.   زمان می گذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر

کمی تفکر…. ادامه مطلب

خدایا چرا من ؟

خدایا چرا من ؟

آرتوراش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. یکی از دوستداران وی در

خدایا چرا من ؟ ادامه مطلب

ساده ترین جواب شرلوک هلمز - واقعا جالبه

ساده ترین جواب شرلوک هلمز – واقعا جالبه

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا

ساده ترین جواب شرلوک هلمز – واقعا جالبه ادامه مطلب

داستان عشق

داستان عشق

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک

داستان عشق ادامه مطلب

درسی که مرد به همسرش داد - واقعا جالبه !

درسی که مرد به همسرش داد – واقعا جالبه !

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز…. وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی …

درسی که مرد به همسرش داد – واقعا جالبه ! ادامه مطلب

پیرمرد دوراندیش و نوجوانان بازیگوش

پیرمرد دوراندیش و نوجوانان بازیگوش

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه

پیرمرد دوراندیش و نوجوانان بازیگوش ادامه مطلب

داستان مرد میلیونری که چشم درد داشت

داستان مرد میلیونری که چشم درد داشت

در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. پس از مشاوره فراوان با

داستان مرد میلیونری که چشم درد داشت ادامه مطلب

به بالا بروید