سخن آخر
اشد تا روزي بيشتر از اينها بدانيم ، و چيزهايي بخوانيم و بنويسيم که پس از خواندن ونوشتن آنها اين احساس در ما بيدار شود که « انسان تر » و « عاشق تر » شده ايم . فراموش نکنيم سخن آن عارف شوريده حال را که گفت : آدمي نه چنان است که هرچه« […]
اشد تا روزي بيشتر از اينها بدانيم ، و چيزهايي بخوانيم و بنويسيم که پس از خواندن ونوشتن آنها اين احساس در ما بيدار شود که « انسان تر » و « عاشق تر » شده ايم . فراموش نکنيم سخن آن عارف شوريده حال را که گفت : آدمي نه چنان است که هرچه« […]
(درسهايي از شيخ ابوالحسن خرقاني ) &;شيخ گفت:& عالِم آن بُوَد که با خويشتن عالم بود ، عالِم نبوَد آنکه به عالم عالِم بوَد ; پالايش درون شيخ گفت : عالم علم بر گرفت ، و زاهد زهد برگرفت ،عابد غبادت ، و با اين پيش او شد . تو پاکي برگير و با پاکي
(درسهايي از شيخ ابوالحسن خرقاني ) خودشناسي ادامۀ مطلب »
شبي « اوحدي کرماني » ، شاعر بزرگ در ايوان خانه اش نشسته و روي کاسه اي گلي خم شده بود . عارف بزرگ ، «شمس تبريزي » ، از آنجا رد مي شد . نگاهي به اوحدي انداخت و پرسيد : « چه کار مي کني ؟ » . اوحدي پاسخ داد : «
شايد هر روز با چند نفر ملاقات داشته باشيد ، اما هيچ گاه ملاقات خود با خداوند را فراموش نکنيد ، هر روز دعا کنيد : (خدايا ! مرا راهنمايي کن ، متبرک ساز ، به کار گير ، مرا در اين دنياي رنج و درد ، وسيله اي براي ياري و بهبود ساز .)
روز را با خدا آغاز کنيم ادامۀ مطلب »
حيرتي در آميخته به يقين ، شادي اي سرشار از غم ، ثروتي برخاسته از فقر ، و رنجي همراه با لذت ، راز « شاد زيستن » است . ……………………………………………………………. دوست داشتن زماني به اوج ظهور خود مي رسد که به هيچ شکلي اظهار نشود! …………………………………………………………. اخلاق واقعي در شرايطي فرصت ظهور مي يابد،
شکي آغشته به ايمان ادامۀ مطلب »
در زندگي استاد فرزانه اي اتفاقي رخ داده که بسيار جالب است . او الاغي داشت که هميشه با آن مسافرت مي کرد و آن الاغ در هم? فراز و نشيب ها همراه وي بود . روزي که استاد در بستر مرگ افتاده بود ، هم? مريدانش اطراف او جمع شدند تا آخرين سخنانش را
جنگ عظيمي بين دو کشور در گرفته بود .سالها از شروع جنگ مي گذشت و جنگ کماکان ادامه داشت . سربازان خسته شده بودند . فرمانده يکي از دو کشور با طرحي اساسي قصد حمل? بزرگي را به دشمن داشت و آن طرح با چنان دقت و درايتي ريخته شده بود که فرمانده به پيرئزي
خداوند به يکي از بندگان خود گفت ک فقط دو روز از عمر تو باقي مانده است . او بسيار عصباني شد و به در گاه خداوند شکايت کرد و گفت : من با اين دو روز چه کاري مي توانم انجام دهم ؟ به من مهلت بيشتري براي زندگي بدهيد . باهمين اعتراض ها
دو مرد که از زمان کودکي با هم دوست بودند ، پس از سالها يکديگر را ملاقات کردند . يکي کشيش شده بود ، و ديگري ملوان . و هرکدام از داشتن يک طوطي به خود افتخار مي کردند. براي خدمت به علم اين دو پرنده را در اتاقي نزد هم قرار دادند و طوطي
شخصي به استاد فرزانه اي گفت : (( من خوشبختي مي خواهم .)) استاد پاسخ داد : (( نخست (من ) را حذف کن که حکايت از نفس دارد سپس مي خواهم را حذف کن که حکايت از ميل و خواسته دارد اکنون آنچه با تو باقي مي ماند خوشبختي است . همه مردم از
در فيلم سينمايي ( رستگاري در زندان شاوشنگ ) ماجراي زندگي زنداني هايي را نشان مي دهد که به حبس هاي طولاني مدت محکوم شده اند و عده اي از آنها پس از 40 يا 50 سال اقامت در زندان و خو گرفتن به آداب و مقررات زندان آزاد مي شوند . آنان پس از
روزي زني فقير که ايمان زيادي به خدا داشت و شوهرش فلج شده بود ، اطمينان داشت که خداوند پولي را که براي تهيه غذا و هداياي روز عيد لازم دارد ، فراهم خواهد کرد . وي به فروشگاهي وارد شد و از فروشنده غذاي کافي براي روز عيد فرزندانش خواست . وقتي فروشنده از
ه آن که «مي گيرد»، و مقام رفيع از آن کسي است که فروتن است ، نه فراتن ! ……………………………………………………………لذيذ ترين هوس، بي هوسي است و متعالي ترين خواهش ، بي خواهشي است. ……………………………………………………………… معرف شخصيت هر کس و فضيلت هر قومي وابسته به «اعمال» ونه «گفتار» اوست . ………………………………………………………………. تنها کساني که قوي
غني آن کسي است که «مي دهد»، ادامۀ مطلب »
مردي در هنگام قدم زدن در دل شب از صخره اي سر خورد و به پايين افتاد . هراسان از اينکه هزاران متر سقوط کرده است – چون در آن مکان دره بسيار عميقي وجود داشت – دست برد و شاخه اي را گرفت . در طول شب تنها به دره اي بي انتها فکر
چيزي براي ترسيدن وجود ندارد ادامۀ مطلب »
سوار بر اسب سريع تر از سوار بر حلزون نمي رود در واقع اصلا نمي رود. …………………………………………………………………. اگر به انسان همان گونه که هست نگاه کنيد بدتر مي شود. اما اگر به انسان طوري نگاه کنيد که مي تواند باشد در اين صورت او تبديل به انساني مي شود که بايد باشد. ………………………………………………………………….. «استعداد بدون
کسي که سوار کاري نياموخته ادامۀ مطلب »
مانعي نامرئي براي متحول شدن است . فقط کافي است که آدمي خود را دريابد، و نيازي به پيمودن راه طولاني نيست ! …………………………………………………………………. يک انديشمند خلاق، همواره در پديده هاي به ظاهر يکپارچه ، « تضاد » را کشف مي کند و در پديده هاي به ظاهر متضاد ، « يکپارچگي» را مي بيند.
تلاش براي متحول کردن خويش ادامۀ مطلب »
می گویند مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند ” مسجد بهلول “، شبانه آن را بالای
ماجرای مسجد بهلول ادامۀ مطلب »
عشق لیلی مجنون زبانزد است. این دو به خاطر داشتن دو قبلیه با تفاوت های فرهنگی و قبیله ای و مالی، اجازه دیدار یکدیگر را نداشتند. روزی لیلی تصمیمی میگیرد. تصمیم میگرد در روز مشخصی در قبلیه خود آش نذری پخته و پخش کند. به همین دلیل در بین افراد قبلیه خود از قبل شروع
داستان اصلی “چرا جام مرا بشکسته لیلی؟” ادامۀ مطلب »
اين داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه : دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه! اینطوری تعریف
یک داستان ترسناک ولی جذاب !!! ادامۀ مطلب »
روزي از ابو الحاج اقصري که استاد عارفي بود ،پرسيدند : استاد شما چه کسي است ؟ او پاسخ داد: استاد من حشره ي ريز سياه رنگي است که بر روي فضله ي حيوانات مي نشيند . افراد حاضر در مجلس گمان کردند که ايشان مزاح مي کنند . ولي او گفت : يک شب
در دسامبر 1914 ، آزمايشگاه «توماس اديسون»بر اثر آتش سوزي به کلي از بين رفت . او آزمايشگاه خود را در مقابل ف238000 دلار بيمه کرده بود ،در حالي که خسارت وارد شده ،متجاوز ازدو ميليون دلار بود. بسياري از تحقيقاتي که يک عمر براي آن ها ، زحمت کشيده بود ، در ميان شعله
روزي دختر سياه پوستي در آمريکا به همراه والدين خود با هزار شوق و اميد ، براي ثبت نام در کلاس اول به يکي از مدارس رفت . قانون مدرسه اين گونه بود که از متقاضيان ورود به دبستان آزمون هوش مي گرفتند . دخترک در آزمون و مصاحبه باليني شرکت کرد . مسئولين مدرسه
در شهري فرمانده ي ارتشي بود که با سپاه عظيم خود شهر به شهر مي گشت و همه چيز را تحت تصرف خويش در مي آورد و اگر کسي سر راه او قرار مي گرفت او را نابود مي کرد . قدرت وعظمت سپاه اين ژنرال بي رحم شهر به شهر گشته بود . مردم
فرمانده خودخواه ،استاد با صلابت ادامۀ مطلب »
شاگردي بود که استاد خود را بسيار دوست داشت و کارهاي او را تحسين مي کرد . با خود تصميم گرفت که استاد را الگوي خود قرار دهد . فکر مي کرد با انجام کارهاي او مي تواند علم ودانش او را هم کسب کند . استاد لباس هاي سفيدرنگ مي پوشيد و فقط گياه
روزي نجاري همراه دستيار خود ، در جستجوي مصالح کار به شهري سفر کردند . در طول راه درخت قوي جثه اي ديدند ، به طوري که اگر پنج مرد دست خود رابه يکديگر مي دادند تا آن را در آغوش بگيرند ، نمي توانستند و ارتفاع آن به قدري بلند بود که به ابرها
در جستجوي تفاوت ها ادامۀ مطلب »
صنعتگري با دقت بسيار دواتي ساخت . او تصميم گرفت آن را تقديم پادشاه کند و با اين کار مورد توجه پادشاه قرار بگيرد . مرد سکاک در ابتدا به هدف خود رسيد و مورد تشويق پادشاه قرار گرفت .اين شادي و نشاط ساعتي بيشتر طول نکشيد ، زيرا خبر آوردند که يک فاضل بسياردانا
خواستن ،توانستن است ادامۀ مطلب »
روزي مردي تخم عقابي را پيدا کرد و آن را در آشيانه ي يک مرغ کرچ گذاشت .عقاب با ديگر جوجه ها سر از تخم بيرون آورد و با آن ها شروع به رشد نمود . عقاب در سراسر زندگي خود ، چون تصور مي کرد که او نيز جوجه مرغي بيش نيست ، کارهايي
روزي استاد فاضلي با شاگرد خود مشغول استراحت بود . پس از گذشت چند ساعت خربزه ا شيرين را از خورجين خود بيرون آورد و آن را دو قسمت کرد . نيمي از آن را به شاگرد خود داد .شاگرد در ميان خوردن خربزه بود که ، به استاد خود گفت : شما استاد فاضلي
استاد فاضل شاگرد نادان ادامۀ مطلب »
یکی از حکمای متأخر بنام مرحوم آقا محمد رضا قمشه ای اشعار بدیعی در سعه رحمت پروردگار دارد، در آن اشعار عقیده حکما و بلکه سعه مشرب عرفا را منعکس می کند، می گوید: آن خدای دان همه مقبول و نا مقبول ***من رحمة بدا و الی رحمة یؤل از رحمت آمدند و به رحمت
رحمت الهی از نظر محمد رضا قمشهای ادامۀ مطلب »
مقدمه برای مقدمه چهل حدیث نماز سخنی کاملتر و عمیقتر و جالبتر از مطالبی که در ابتداء باب نماز توضیح المسائل حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آمده بود به نظر نرسید لذا آن را برگزیدیم به امید آنکه همه عاشقان اهل بیت (ع) و آن عارف بزرگوار از کلمات