عاشقانه و عالمانه

بی نیازی، برکت و اطعام

بی نیازی، برکت و اطعام

بي نيازي بي نيازترين مردم     اِرْضَ بِقَسْمِ اللَّهِ تَكُنْ أغنَي الناسِ.(5/2092؛ بحار: 69/368)     به قسمت خدا راضي باش، بي‏نيازترين مردم خواهي بود. بركت  عوامل بي بركتي     أرْبَعٌ لا تَدخُلُ بَيتاً واحدةٌ مِنهُنَّ الّا خَرِبَ ولَم يَعْمُرْ بالبَرَكةِ: الخِيانةُ، والسَّرِقةُ، وشُربُ الخمرِ، والزِّنا.(1/488؛ بحار: 79/19)     چهار چيز است كه اگر يكي از […]

بی نیازی، برکت و اطعام ادامۀ مطلب »

تقوا

تقوا

 بزرگ و فراوان بودن عملِ همراه با تقوا     كُن بالعَمَلِ بالتَّقوي أشَدَّ اهتِماماً مِنكَ بالعَمَلِ بغَيرِهِ؛ فانّهُ لا يَقِلُّ عَملٌ بالتَّقوي، وكَيفَ يَقِلُّ عَملٌ يُتَقَبَّلُ ؟!(14/7002؛ بحار: 70/286)     به عملِ با تقوا بيشتر اهتمام داشته باش تا به عملِ بدون تقوا؛ زيرا هيچ عملي كه با تقوا توأم باشد اندك نيست؛ چگونه اندك

تقوا ادامۀ مطلب »

پارسايي

پارسايي

پارسايي، اساس ايمان     لكلِّ شَي‏ءٍ اُسٌّ، واُسُّ الايمانِ الوَرَعُ.(14/6754؛ كنزالعمال: 7284)     هر چيزي بنيادي دارد و بنياد ايمان پارسايي است. پارسايي، ملاك و معيار دين     مِلاكُ الدِّينِ الوَرَعُ.(14/6754؛ كنزالعمال: 7300)     قوام دين بر پارسايي است.  برترين بخش دينداري     أفضَلُ دِينِكُمُ الوَرَعُ.(14/6754؛ بحار: 70/304)     برترين (بخش از) دين شما، پارسايي

پارسايي ادامۀ مطلب »

تكبر

تكبر

 متكبران، منفورترين‏ ها     أمقَتُ الناسِ المُتَكبِّرُ.(11/5084؛ بحار: 73/231)     منفورترين مردمان، شخص متكبّر است.  بدترين بندگان خدا     ألا اُخبِرُكُم بِشَرِّ عِبادِ اللَّهِ؟ الفَظُّ المُتَكبِّرُ، ألا اُخبِرُكم بخَيرِ عِبادِ اللَّهِ ؟ الضَّعيفُ المُستَضعَفُ.(7/3246؛ كنزالعمال: 5944)     آيا شما را از بدترين بندگان خدا آگاه نسازم؟ درشتخوي متكبّر؛ آيا شما را از بهترين بندگان خدا

تكبر ادامۀ مطلب »

امت

امت

 بهترين افراد امت     خَيْرُ اُمّتي أزْهَدُهُمْ في الدُّنْيا، وأرْغَبُهُمْ في الآخِرَةِ.(1/194؛ تنبيه الخواطر: 2/123)     بهترين افراد امّت من آنان اند كه به دنيا بي‏اعتناتر و به آخرت مشتاق‏ ترند. گزيده ترين فرد امت     خَيْرُ اُمّتي مَنْ هَدَمَ شَبابَهُ في طاعةِ اللَّهِ، وفَطَمَ نَفْسَهُ عَنْ لَذّاتِ الدُّنْيا وتَوَلَّهَ بالآخِرَةِ، انّ جَزاءهُ علي اللَّهِ

امت ادامۀ مطلب »

تحقير

تحقير

 نهي از تحقير بندگان خدا     لا يَزْرَأنَّ أحدُكُم بأحدٍ من خَلقِ اللَّهِ فانَّهُ لا يَدري أيُّهُم وليُّ اللَّهِ.    (3/1224؛ بحار: 75/147) هيچ يك از شما نبايد احدي از بندگان خدا را خوار و بي مقدار شمرد؛ زيرا نمي‏داند كه كدام يك از آنها دوست و ولّي خداست.  احترام به همه بندگان خدا     مَنِ

تحقير ادامۀ مطلب »

ايمان

ايمان

 ترجيح پيامبر بر خود     لا يُؤمنُ عَبدٌ حتّي أكونَ أحَبَّ الَيهِ مِن نَفْسِهِ، وتَكونَ عِتْرَتي الَيهِ أعَزَّ مِن عِتْرَتِهِ، ويكونَ أهْلي أحَبَّ الَيهِ مِن أهْلِهِ، وتكونَ ذاتي أحَبَّ الَيهِ مِن ذاتِهِ.(2/972؛ علل الشرايع: 140)     هيچ بنده‏اي ايمان ندارد مگر آن‏كه مرا از خودش بيشتر دوست بدارد و خاندان مرا از خاندان خودش عزيزتر

ايمان ادامۀ مطلب »

پاكيزگي و پاکدامنی

پاكيزگي و پاکدامنی

پاکیزگی   بناي اسلام بر پاكيزگي     تَنَظَّفوا بكُلِّ ما استَطَعتُم؛ فانَّ اللَّهَ تعالي بَنَي الاسلامَ علَي النَّظافَةِ، ولَن يَدخُلَ الجَنَّةَ الّا كُلُّ نَظيفٍ.(13/6342؛ كنز العمال: 26002)     خودتان را با هر وسيله‏اي كه مي‏توانيد پاكيزه كنيد؛ زيرا كه خداوند متعال اسلام را بر پايه پاكيزگي بنا كرده است و هرگز به بهشت نرود، مگر

پاكيزگي و پاکدامنی ادامۀ مطلب »

انصاف و انفاق

انصاف و انفاق

انصاف  مؤمن حقيقي، منصف ترين مردم     مِن واسَي الفَقيرَ، وأنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ، فذلكَ المؤمِنُ حَقّاً.    (13/6310؛ الخصال: 47) كسي كه به تهيدست كمك مالي كند و نسبت به مردم از خود انصاف به خرج دهد، چنين كسي مؤمن حقيقي است. انفاق  جزاي منع انفاق     مَن مَنَعَ مالَهُ مِن الأخيارِ اختِياراً صَرَفَ اللَّهُ

انصاف و انفاق ادامۀ مطلب »

پشيماني، پذیرش عذر و اجتناب از حرام

پشيماني، پذیرش عذر و اجتناب از حرام

پشیمانی  بيشترين پشيماني در قيامت     انَّ أشَدَّ النّاسِ نَدامَةً يَومَ القِيامَةِ، رجُلٌ باعَ آخِرَتَهُ بدُنيا غَيرِهِ.    (3/1192؛ كنزالعمال: 14936) پشيمان‏ترين مردمان در روز رستاخيز كسي است كه آخرت خود را براي دنياي ديگري بفروشد (فروخته باشد). پذیرش عذر پذيرفتن عذر عذرخواهان     مَن‏لَم‏يَقبَلِ‏ المَعذِرَةَ مِن‏مُحِقٍّ أو مُبطِلٍ، لَم‏يَرِدْ عَلَيَّالحَوضَ.(8/3534؛ كنزالعمال: 7032)     هر كه

پشيماني، پذیرش عذر و اجتناب از حرام ادامۀ مطلب »

انتظار فرج و امید و آرزو

انتظار فرج و امید و آرزو

انتظار فرج  ظهور حتمي مهدي(عج)     يَلي‏رجُلٌ مِن أهلِ‏بيتي يُواطِيُ اسمُه اسمِي، لَو لَم يَبْقَ مِن الدُّنيا الّا يَومٌ لَطوَّلَ اللَّهُ ذلكَ اليومَ حتّي يَليَ.(1/338؛ كنزالعمال: 3866)     مردي از خاندان من حكومت خواهد كرد كه نامش با نام من يكي است. اگر از دنيا جز يك روز نمانده باشد خداوند آن روز را دراز

انتظار فرج و امید و آرزو ادامۀ مطلب »

بردباری، بی تابی و تعجيل در كار خير

بردباری، بی تابی و تعجيل در كار خير

بردباري   مقام بردبار     كادَ الحَليمُ أنْ يَكونَ نَبِيّاً.(3/1288؛ بحار: 43/70)     آدم بردبار به پيامبري نزديك است. بي تابي صداهاي ناخوشايند در نزد خدا    صَوتانِ يُبغِضُهما اللَّهُ: اعْوالٌ عند مُصيبَةٍ، ومِزْمارٌ عند نِعمةٍ.    (2/712؛ تحف العقول: 40) دو آواز است كه خداوند دشمن دارد: شيون و فغان در هنگام مصيبت و ساز و

بردباری، بی تابی و تعجيل در كار خير ادامۀ مطلب »

امر به معروف و نهي از منكر

امر به معروف و نهي از منكر

مقام خليفه اللهي در امر به معروف و نهي از منكر     مَن أمَرَ بِالمَعروفِ ونَهي عَنِ المُنكَرِ فهُوَ خَليفَةُ اللَّهِ في الأرضِ، وخَليفَةُ رَسولِهِ. (8/3698؛ مستدرك الوسائل: 12/179)     هر كه امر به معروف و نهي از منكر كند، او جانشين خدا و جانشين رسول او در زمين است. دينداري در نهي از منكر

امر به معروف و نهي از منكر ادامۀ مطلب »

بخشندگي

بخشندگي

بخشندگي، صفت الهي     السَّخاءُ خُلُقُ اللَّهِ الأعظَمُ.(5/2426؛ كنزالعمال: 15926)     بخشندگي خوي بزرگ خداوند است. نزديك بودن انسان بخشنده به خداوند     السَّخِيُّ قَريبٌ مِنَ اللَّهِ، قريبٌ مِن الناسِ، قَريبٌ مِن الجَنَّةِ.    (5/2428؛ بحار: 73/308) شخص بخشنده به خدا، نزديك است؛ به مردم نزديك است؛ به بهشت نزديك است.     تَجافَوا عن ذَنبِ السَّخِيِّ

بخشندگي ادامۀ مطلب »

بدزباني

بدزباني

 پيامد بدزباني و زشت گويي     ما كانَ الفُحشُ في شي‏ءٍ قَطُّ الّا شانَهُ، ولا كانَ الحَياءُ في شي‏ءٍ قَطُّ الّا زانَهُ.     (9/4542؛ بحار: 79/111) زشت گويي( و زشت كرداري) هرگز در چيزي نبود، مگر اين كه آن را عيبناك گردانيد و شرم و حيا هرگز در چيزي نبود مگر اين كه آن را

بدزباني ادامۀ مطلب »

تجارت

تجارت

تبليغ دروغ از كالا     ثلاثةٌ لا يَنْظُرُ اللَّهُ الَيهِم… والمُزَكّي سِلْعَتَهُ بالكَذِبِ.(2/620، بحار: 75/211)     خداوند به سه گروه نگاه نمي كند… و گروهي كه از كالاي خود تبليغ دروغ كنند.  كاسب راستگو، همنشين شهدا     التّاجرُ الأمينُ الصَّدوقُ المسلِمُ معَ الشّهداءِ يَومَ القيامةِ.  (620/2؛ كنزالعمال: 9216) كاسب درستكارِ راستگوي مسلمان، در قيامت با

تجارت ادامۀ مطلب »

برادري

برادري

 مؤمنان، برادر يكديگر     المؤمنونَ اخْوَةٌ، تَتَكافي دِماؤهُم، وَهُمْ يَدٌ علي مَن سِواهُم، يَسْعي بذِمّتِهم أدناهُم. (1/64؛ امالي مفيد: 18)     مؤمنان برادرند، خونشان برابر و در برابر ديگران يكدست اند. و كمترين آنان (مي‏تواند) كسي را در امان همه مسلمانان درآورد.  ازدياد برادران     استكْثِروا مِن الاخوانِ؛ فانَّ لكلِّ مؤمنٍ شَفاعةً يومَ القيامةِ.  (1/66؛

برادري ادامۀ مطلب »

پیری و پیشه وری

پیری و پیشه وری

پيري  پيري و جوان شدن آرزو     يَهرَمُ ابنُ آدَمَ وتَشِبُّ مِنهُ اثنَتانِ: الحِرصُ والأمَلُ.(14/6658؛ تحف العقول: 56)   آدمي‏زاد پير مي‏شود و دو چيز در او جوان مي‏گردد: آزمندي و آرزو. حرص پيران به دنيا     يَهرَمُ ابنُ آدَمَ ويَشِبُّ مِنهُ اثنانِ: الحِرصُ علَي المالِ، والحِرصُ علَي العُمرِ. (14/6658؛ الخصال: 73/112) آدمي‏زاد پير مي‏شود و

پیری و پیشه وری ادامۀ مطلب »

پرخوري

پرخوري

 پرخوري عامل بيماري روح و جسم     مَنْ قَلَّ طُعْمُهُ صَحَّ بَطْنُهُ وَصَفَا قَلْبُهُ، وَمَنْ كَثُرَ طُعْمُهُ سَقُمَ بَطْنُهُ وقَسَا قَلْبُهُ. (1/156؛ تنبيه الخواطر: 1/46) آن كه غذا كم خورَد، معده ‏اش سالم ماند و صفاي دل يابد. و هر كه پرخور باشد معده ‏اش بيمار و قلبش سخت شود. پرخوري و ملكوت     لا

پرخوري ادامۀ مطلب »

ادب

ادب

ادب  ادب و خرد     حُسنُ الأدبِ زِينةُ العقلِ.(1/96؛ بحار: 77/131)     ادب نيكو، زيور خرد است.  تعليم آداب به فرزند     أكرِمُوا أولادَكُم وأحْسِنوا آدابَهُم يُغْفَرْ لَكُم.(1/100؛ بحار: 104/95)     فرزندان خود را بزرگ بداريد و آنان را خوب تربيت كنيد، (كه به اين ترتيب) آمرزيده مي‏شويد. آراستگی  بهترين زيور مرد     أحسَنُ زِينَةِ

ادب ادامۀ مطلب »

اخلاص از زبان نبی مکرم اسلام

اخلاص از زبان نبی مکرم اسلام

 كار با اخلاص، اندك بسيار     أخْلِصْ قَلبَكَ يَكْفِكَ القَليلُ مِن العَمَلِ.(3/1426؛ بحار: 73/175)     دلت را خالص گردان، كارِ اندك تو را بس است.  مقام مخلصان     العُلَماءُ كُلُّهُم هَلْكي الّا العامِلينَ، والعامِلونَ كُلُّهُم هَلْكي الّا الُمخْلِصينَ والُمخْلِصونَ علي خَطَرٍ.(3/1428؛ تنبيه الخواطر: 2/11)     عالمان همه به هلاكت درافتند مگر آنان كه به علم

اخلاص از زبان نبی مکرم اسلام ادامۀ مطلب »

احترام به سالمندان

احترام به سالمندان

احترام به سالخوردگان، احترام به خداوند  مِن اجلالِ اللَّهِ اجلالُ ذي الشَّيبَةِ المُسلمِ.(6/2920؛ كافي: 2/165)     احترام به مسلمان سالخورده، احترام به خداوند است.  احترام سالخوردگان، احترام به پيامبر(ص) انَّ مِن اجلالِي تَوقِيرَ الشَّيخِ مِن اُمَّتي.(6/2920؛ كنزالعمال: 6013)     احترام به سالخورده امّت من، احترام نهادن به من است.  بزرگ داشتن جلال و شكوه خداوند

احترام به سالمندان ادامۀ مطلب »

آفت‏ های زندگی

آفت‏ های زندگی

آفت زيركي     آفةُ الظَّرْفِ الصَّلَفُ.(1/150؛ كنزالعمال: 44091)     آفتِ زيركي خودستايي است.  آفت شجاعت     آفةُ الشَّجاعة البغيُ.(1/150؛ كنزالعمال: 44091)     آفتِ شجاعت تعدّي است. آفت گذشت     آفةُ السَّماحةِ المَنُّ.(1/150؛ كنزالعمال: 44091)     آفتِ گذشت منّت است. آفت سخن     آفةُ الحديثِ الكِذبُ.(1/150؛ كنزالعمال: 44091)     آفتِ سخن گفتن دروغ است.   آفت

آفت‏ های زندگی ادامۀ مطلب »

آزمايش

آزمايش

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :  تندرستي و فراغت، دو آزمايش الهي     خَلَّتانِ كثيرٌ مِن الناسِ فيهِما مَفتونٌ:  الصِّحَّةُ والفَراغُ.(10/4604؛ كافي: 8/152)     دو چيز است كه مايه فتنه (آزمايش يا فساد) بسياري از مردم است: تندرستي و فراغت.  دشواري آزمايش با نعمت‏ ها     لَأنا لِفِتنَةِ السَّرّاءِ أخوَفُ

آزمايش ادامۀ مطلب »

آزار

آزار

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :  آزار رساندن به مؤمن     مَن آذي مُؤمناً فَقَدْ آذاني.(1/118؛ بحار: 67/72)     هر كه مؤمني را بيازارد، بي گمان مرا آزرده است. نگاه ترسناك به مؤمن     مَن نَظَرَ الي مؤمنٍ نظرةً يُخيفُهُ بها أخافَهُ اللَّهُ تعالي يومَ لا ظِلَّ الّا ظِلّهُ.(1/118؛ بحار:

آزار ادامۀ مطلب »

اهل بيت(ع)، آخرت و تسلي مصيبت زده

اهل بيت(ع)، آخرت و تسلي مصيبت زده

اهل بيت(ع) دوستي اهل بيت، نگهدارنده بر صراط     أثبَتُكُم قَدَماً علي الصِّراطِ أشَدُّكُم حُبّاً لأِهلِ بَيتي.(7/3066؛ فضائل الشيعه: 48)     ثابت قدم‏ترين شما بر صراط، كسي است كه محبّتش به اهل بيت من بيشتر باشد.  آخرت  عمل براي دنيا و آخرت اعمَلْ لِدُنياكَ كأنّكَ تَعيشُ أبداً، واعمَلْ لآخرتِكَ كأنّكَ تَموتُ غَداً    (1/58؛ تنبيه الخواطر:

اهل بيت(ع)، آخرت و تسلي مصيبت زده ادامۀ مطلب »

آبرو و چشم گناهکار

آبرو و چشم گناهکار

آبرو  حفظ آبروي مؤمن، سپر آتش     مَن رَدَّ عَن عِرضِ أخيهِ كانَ لَهُ حِجاباً مِنَ النّارِ.(8/3550؛ امالي مفيد: 338)     هر كه از آبروي برادر خود دفاع كند، اين كار حجابي ميان او و آتش باشد.  بهشت، پاداش حفظ آبروي مؤمن     مَن رَدَّ عَن عِرضِ أخيهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ البَتَّةَ.  (8/3550؛ وسائل

آبرو و چشم گناهکار ادامۀ مطلب »

مسواک زدن و طهارت

مسواک زدن و طهارت

مسواک زدن مسواك، سنت رسول     لَولا أن أشُقَّ علي اُمَّتي لأَمَرتُهُم بِالسِّواكِ مَع كُلِّ صلاةٍ.(6/2638؛ كافي: 3/22)     اگر ترس از سختگيري بر امّتم نبود، به آنها دستور مي‏دادم كه با هر نمازي مسواك زنند. خوشبويي دهان     طَيِّبُوا أفواهَكُم بِالسِّواكِ؛ فانّها طُرُقُ القُرآنِ.(6/2638؛ كنزالعمال: 2753)     دهانهاي خود را با مسواك زدن خوشبو

مسواک زدن و طهارت ادامۀ مطلب »

امانتداري

امانتداري

امانتداري و ثروتمندي     الأمانَةُ تَجلِبُ الغَناءَ، والخِيانَةُ تَجلِبُ الفَقرَ.(10/4676؛ بحار: 75/114)     امانتداري، توانگري مي آورد و خيانت (در امانت) به فقر مي كشاند.  امانتداري و ايمان     لا ايمانَ لِمَن لا أمانةَ لَهُ.(1/410؛ بحار: 72/198)     آن كه امانتدار نيست، ايمان ندارد.  مهم شمردن امانتداري     لَيس مِنّا مَن يُحَقِّرُ الأمانةَ حتّي يَسْتَهلِكَها

امانتداري ادامۀ مطلب »

امامت

امامت

ضرورت شناخت امام     مَن ماتَ وَهُوَ لا يَعرفُ امامَهُ ماتَ مِيتةً جاهليّةً.(1/218؛ بحار: 23/76)     هر كه بميرد و امام خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلي مرده ‏است.  فرمان نبردن از حاكم جور     لا طاعةَ لِمَنْ لَمْ يُطِعِ اللَّهَ.(1/234؛ كنزالعمال: 14872)     از كسي كه فرمانبردار خدا نيست، نبايد فرمان برد. امامان،

امامت ادامۀ مطلب »

به بالا بروید