رزمندگان

خاطرات رزمندگان 1

خاطرات رزمندگان 1

12 بسيجي نيروها سعي داشتند به آن طرف نهر جاسم بروند عده‌اي بسجيان که شنا بلد بودند خود را به آب انداختند تا به آن طرف روند، آب نهر سرعتي نداشت ولي هربار که گلوله توپ يا خمپاره‌اي در آن فرود مي‌آمد مثل فواره‌اي قوي نهر را متلاطم مي‌کرد بسيجيها با يک دست تفنگشان را […]

خاطرات رزمندگان 1 ادامۀ مطلب »

طنز 24

طنز 24

چشم دل هر شب وقت خواب كه مي‌شد، بساطي داشتيم. بعضي‌ها خوش خواب بودند و برخي پيربي‌خواب. قرار گرفتن اين دو گروه در كنار هم كمي وضعيت را دشوار مي‌كرد. عده‌اي مي‌نشستند دور هم و شروع مي‌كردند به حرف زدن. آن‌هايي كه در رختخواب بودند به كساني كه گرم گفت‌وگو بودند، مي‌گفتند: «برادرا چشم سر

طنز 24 ادامۀ مطلب »

طنز 23

طنز 23

الغيبه اشد من الكارهاي بدبد مراسم صبحگاهي بود. روحاني گردان راجع‌به واجبات و محرمات صحبت مي‌كرد. با بچه‌ها خيلي صميمي‌ بود. براي همين هم در كلاس درس و يا مراسم متكلم وحده نبود و بقيه مخاطب. مثل معلم و كلاس‌هاي اول و دوم دبستان غالباً مطلب را ناتمام مي‌گذاشت و بچه‌ها آن را خودشان تمام

طنز 23 ادامۀ مطلب »

طنز 22

طنز 22

الهي حرامتان باشد آن شب يكي از آن شب‌ها بود، بنا شد از سمت راست يكي‌يكي دعا كنند، اولي گفت: «الهي حرامتان باشد.» بچه‌ها مانده بودند كه شوخي است، جدي است، بقيه دارد يا ندارد، جواب بدهند يا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه گفتند: «الهي آمين.» نوبت دومي‌ بود. (همه هم

طنز 22 ادامۀ مطلب »

طنز 16

طنز 16

تكليف بنده‌ي خدا بي‌صبر بود و كم‌طاقت. از بس از روحاني گردان پرسيده بود: «حاج آقا تكليف ما چيست؟ ما بايد چه‌كار كنيم؟» او را هم خسته كرده بود. تا اين‌كه يك شب كه همه جمع بوديم، دوباره شروع كرد و گفت: «پس حاجي جان تكليف ما چيه؟» حاج آقا هم بدون معطلي به آن

طنز 16 ادامۀ مطلب »

طنز 15

طنز 15

چهار كلمه، چهار شخص بچه‌ها طبق آداب جبهه، روي چهار تكه كاغذ، كلمات اسير، مجروح، شهيد، سالم را نوشته، هر كس يكي را برداشت. فرد «سالم» گفت: بله، اگر قرار باشد ما هم شهيد شويم، چه كسي از كيان اسلامي محافظت كند؟ معلوم است ما براي خدا مهم هستيم، شايد هم بايد در خليج‌فارس، آمريكا

طنز 15 ادامۀ مطلب »

طنز 14

طنز 14

خودت بخوان در لشگر نجف روحاني بي‌رودربايستي داشتيم وقتي به او مي‌گفتيم: «حاج آقا ما را براي نماز شب از دعا فراموش نكن و جزو آن چهل مؤمن قرار بده»، صاف و پوست‌كنده مي‌گفت: «چشمت كور خودت بلند شو بخوان.» منبع :فرهنگ جبهه _ شوخ طبعي ها جلد 3 صفحه ي 112 خانه به دوش

طنز 14 ادامۀ مطلب »

طنز 21

طنز 21

از خوف خدا غش كرده اگر كسي بي‌موقع در ميان جمع مي‌خوابيد، خصوصاً اگر اين شخص بعد از سلام نماز خوابش مي‌برد يا مثلاً در مراسم دعاي كميل، دعاي توسل يا زيارت عاشورا كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار مي‌شد و به گوشه‌اي مي‌افتاد و از خود بي‌خود مي‌شد و احياناً «خُرخُر» هم مي‌كرد،

طنز 21 ادامۀ مطلب »

طنز 20

طنز 20

اللهم الرزقنا توفيق الپارتي وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن _ هيكل تداركاتي _ را مي‌كرد و غذايشان را يك كم چرب‌تر مي‌كشيد، يا ميوه‌ي درشت‌تري برايشان مي‌گذاشت، هر كس اين صحنه را مي‌ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي‌كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتي

طنز 20 ادامۀ مطلب »

طنز 19

طنز 19

اللهم العن ابن مرجانه دوستي داشتيم كه حاضر جواب بود. يكي از دوستان كه با او صميمي‌تر بود، گفت: «ما را كه سر دعاهايت فراموش نمي‌كني؟» جواب داد: «هرگز! شما را به طور خاص ياد مي‌كنم» بچه‌ها كه مي‌دانستند حرف او خالي از مزاح نيست،‌ پرسيدند: «حالا چه مواقعي بيشتر به فكر ما هستي؟» گفت:

طنز 19 ادامۀ مطلب »

طنز 18

طنز 18

بلبليش كه بلبلي صداي خوبي داشت. وقتي مي‌خواند لذت مي‌برديم، اما وانمود مي‌كرديم كه دوست نداريم او بخواند و مي‌گفتيم: «از صدات خوشت مي‌آد؟ برو بيرون چادر. آن طرف خاكريز براي سربازهاي عراقي بخوان!» و او مي‌گفت: «چه‌قدر بنده‌ي ناشكري هستيد. مثل بلبل برايتان مي‌خوانم، آن‌وقت شما اين حرف‌ها را مي‌زنيد؟» يكي از بچه‌ها گفت:

طنز 18 ادامۀ مطلب »

طنز 17

طنز 17

برق سه فاز روزي از محمد در مورد روحيه‌ي رزمندگان سؤال كردم. گفت: «روحيه‌ي رزمندگان ما مانند برق سه‌فازي است كه وقتي مزدوران عراقي را مي‌گيرد، آنان را به علت نداشتن تقوا، خشك مي‌كند و از پا درمي‌آورد». منبع :كتاب سيرت شهيدان راوي : محمد حبيبي بوي دهان در جريان عمليات كربلاي 5 تعداد زيادي

طنز 17 ادامۀ مطلب »

طنز 13

طنز 13

دودوتا وقتي جانشين گردان براي جلسه وارد شد، يكي از بچه‌ها كه با خلق و خوي مسئولين در جبهه آشنا بود و مي‌دانست كه آن‌ها هيچ علاقه‌اي به تعريف ندارند و بيشتر موافق روابط دوستانه هستند، رو به جمع كرد و گفت: براي سلامتي برادر فلاني همه با هم دودوتا! بچه ها بدون معطلي جواب

طنز 13 ادامۀ مطلب »

طنز 12

طنز 12

ريز، تيز، تميز وقتي عمليات نمي‌شد و جابه‌جايي صورت نمي‌گرفت، نيروها از بي‌كاري حوصله‌شان كم مي‌شد. نه تير و تركشي، نه شهيد و مجروحي و نه سرو صدايي، منطقه يكنواخت و آرام بود. آن موقع بود كه صداي همه درمي‌آمد و بعضي‌ها دست به سوي آسمان بلند كرده و مي‌گفتند: «الهي حاشا به كرمت! اللهم

طنز 12 ادامۀ مطلب »

طنز 11

طنز 11

سنگر بگير، سنگك هميشه خدا، تو راه تداركات بود، يا مي‌رفت چيزي بگيره، يا چيزي گرفته بود، داشت مي‌آورد. بچه‌هاي دسته هم كه او را اين همه راغب اموري از اين قبيل مي‌ديدند، ريش و قيچي را داده بودند دست خودش. او از صبح تا شب گوش به زنگ بود كه ببيند تداركات‌، چي و

طنز 11 ادامۀ مطلب »

طنز 10

طنز 10

سلامتي فرماندمان خبر خوش عمليات همه‌جا رسيده بود، و بچه‌ها بايد اين وجد و نشاط و از خود بي‌خودي را يك جوري بروز مي‌دادند، چه كسي بهتر از فرمانده‌ي تيپ كه تا چند دقيقه‌ي ديگر مي‌خواست سخنراني كند. هنوز پاي كار و پشت ميكروفون كه چه عرض كنم! بلندگوي دستي نيامده بود، كه يكي از

طنز 10 ادامۀ مطلب »

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجك , نقل قول مستقيم , نبرد بيل با موشك

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجك , نقل قول مستقيم , نبرد بيل با موشك

نقل و انتقال يكي از فرماندهان در قصر شيرين با خبر شده بود كه دشمن قصد عمليات دارد و نيروي زيادي هم براي مقابله با آن‌ها در خط نبود. از ترفند خاصي استفاده كرد، به اين صورت كه تعدادي ماشين را با چراغ روشن از عقبه به محور و بعد همان ماشين‌ها را با چراغ

نقل و انتقال , نخ و ماشه , نخود و نارنجك , نقل قول مستقيم , نبرد بيل با موشك ادامۀ مطلب »

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري

مكانيكي مفتي غذاي گردان را با ماشين مي‌بردم كه گلوله توپي نزديك ماشين اصابت كرد و چرخ جلوي آن پنچر شد. آمدم پنچري بگيرم، متوجه شدم سيلندر ماشين هم با تركش سوراخ شده و آب زيادي از آن خارج شده است. مجبور بودم هر طوري هست حركت كنم و غذا را برسانم. يك قطعه چوب

مكانيكي مفتي , مقر چكمه‌اي , من و كلاهم , مگس‌پراني , منحني زن ابتكاري ادامۀ مطلب »

ميدان مين , مين پدالي , مين سرنگي , مين زودپز , موشهاي هور

ميدان مين , مين پدالي , مين سرنگي , مين زودپز , موشهاي هور

ميدان مين وقتي به هر دليل مهمات كافي از جمله مين براي حفاظت منطقه در اختيار نداشتيم ،قوطي‌هاي خالي كمپوت را روي آتش مي‌انداختيم تا رنگ آن‌ها تغيير كند و نرم شود بعد با يك قطعه چوب آن را به شكل «مين سوسكي» يا هر شكل ديگري در مي‌آورديم و با چند نخ كه مثلاً

ميدان مين , مين پدالي , مين سرنگي , مين زودپز , موشهاي هور ادامۀ مطلب »

مين كمپوتي , مين‌هاي كوهستاني , مين كمپوتي , نارنجك چسبي , نارنجك خمپاره‌ 81

مين كمپوتي , مين‌هاي كوهستاني , مين كمپوتي , نارنجك چسبي , نارنجك خمپاره‌ 81

مين كمپوتي زمستان‌ها در غرب به علت بارش سنگين برف و باران امكان كار گذاشتن مين در زمين بسيار ضعيف بود. بنابراين لازم بود به گونه‌اي از تحركات دشمن آگاه شويم فرمانده گروهان آن روز از ما خواست هرچه قوطي خالي كنسرو و كمپوت وجود دارد جمع‌آوري كنيم و بعد آن‌ها را در جايي كه

مين كمپوتي , مين‌هاي كوهستاني , مين كمپوتي , نارنجك چسبي , نارنجك خمپاره‌ 81 ادامۀ مطلب »

نارنجك كشي , نارنجك طنابي , نارنجك شيشه‌اي , نارنجك خمپاره‌اي , نارنجك كلوخي

نارنجك كشي , نارنجك طنابي , نارنجك شيشه‌اي , نارنجك خمپاره‌اي , نارنجك كلوخي

نارنجك كشي بچه‌ها موقع عقب‌نشيني اهرم نارنجك را با كش بسته و بعد ضامن آن را مي‌كشيدند و آن را در ماشين يا سنگرهاي اصلي يا اجتماعي مي‌گذاشتند. بعد از چند روز اين كشها كه عمدتاً مستعمل بودند پوسيده و پاره مي شد و نارنجك يكبار ديگر منفجر مي‌شد. شيوه‌ي ديگر اين بود كه نارنجك

نارنجك كشي , نارنجك طنابي , نارنجك شيشه‌اي , نارنجك خمپاره‌اي , نارنجك كلوخي ادامۀ مطلب »

نارنجك‌انداز , نارنجك كمان , نبرد بيل با موشك , نامه‌هاي پيشتاز , نبرد ايذايي

نارنجك‌انداز , نارنجك كمان , نبرد بيل با موشك , نامه‌هاي پيشتاز , نبرد ايذايي

نارنجك‌انداز در پايگاه حسن نوران، هر شب كردهاي ضد انقلاب به ما حمله مي‌كردند. تصميم گرفتم دستگاهي بسازم كه نارنجك دستي را با فاصله بيش از صدمتر پرتاب كند. اين كار را با يك لوله خمپاره 60، يك فشنك دوشكا و يك قطعه سيم مفتول انجام مي‌داديم و با اين روش نارنجك دستي بيش از

نارنجك‌انداز , نارنجك كمان , نبرد بيل با موشك , نامه‌هاي پيشتاز , نبرد ايذايي ادامۀ مطلب »

ورزش باستاني در منطقه , نيروهاي ثابت ,  نيروي زرهي , نور چراغ همسايه , نگهبانان فرضي

ورزش باستاني در منطقه , نيروهاي ثابت , نيروي زرهي , نور چراغ همسايه , نگهبانان فرضي

ورزش باستاني در منطقه در جبهه براي ساخت ميل زورخانه در داخل پوكه خالي توپ 106، ميله‌اي قرار مي‌دادند و اطراف آن را گچ و خاك مي ريختند كه بعد از خشك شدن بتوان از آن بهره‌برداري كرد. تخته شنايشان از جنس چوب جعبه‌هاي مهمات بود. كباده را از پليت آهني مي‌ساختند. قوطي‌هاي كمپوت پر

ورزش باستاني در منطقه , نيروهاي ثابت , نيروي زرهي , نور چراغ همسايه , نگهبانان فرضي ادامۀ مطلب »

هدايت بيل مكانيكي , يادگاري , هيهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدايت بيل مكانيكي , يادگاري , هيهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش

هدايت بيل مكانيكي در عمليات والفجر8 روي جاده ام‌القصر، در دو طرف جاده با بيل مكانيكي بايد خاكريزهاي كوچكي به عنوان تركش‌گير زده مي‌شد و اين كار با توجه به حجم آتش كار سختي بود. يكي از بچه‌هاي جهاد براي در امان ماندن از تركش‌ها كار جالبي كرد. حوالي صبح، هنگام عقب آمدن از محل

هدايت بيل مكانيكي , يادگاري , هيهات , همراه نمازشب خوان , هور، معدن موش ادامۀ مطلب »

يك شليك- دو انفجار , يكي پس از ديگري , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

يك شليك- دو انفجار , يكي پس از ديگري , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها

يك شليك- دو انفجار همسنگران، سرپوش جلوي گلوله آرپي‌جي را بازكرده و يك عدد نارنجك كه ضامن آن را كشيده و با نخ يا كش يا چسب دور آن را پيچيده بودند در دهانه آرپي‌جي قرار دادند. دوباره دهانه را بسته و سپس شليك كردند. پس از انفجار دو صدا از محل انفجار برخاست. يكي

يك شليك- دو انفجار , يكي پس از ديگري , سوپراتاندارد , نبرد بولدوزرها ادامۀ مطلب »

مسكن سنگر , مشكل شناورها , مسافرنشان , معبر از جنس جان , مشكل در مشكل

مسكن سنگر , مشكل شناورها , مسافرنشان , معبر از جنس جان , مشكل در مشكل

مسكن سنگر برادري دانشجوي رشته‌ي پرستاري بود كه در ميان كانال وظيفه‌ي نگهداري همه مجروحان را بر عهده داشت. او غير از پانسمان كردن و شست و شوي زخم از كمبود امكانات و انجام ندادن بقيه امور شرمنده بود. از حواشي و متن چفيه و لباس و تن‌پوش شهدا و مجروحان باند درست مي‌كرد. ولي

مسكن سنگر , مشكل شناورها , مسافرنشان , معبر از جنس جان , مشكل در مشكل ادامۀ مطلب »

كمين كمپوت , كمپوت پرنده , كلوخ نجات , كلت آچاري , كلاهك بنزيني

كمين كمپوت , كمپوت پرنده , كلوخ نجات , كلت آچاري , كلاهك بنزيني

كمين كمپوت در كردستان براي جلوگيري از نفوذ ضدانقلاب به پايگاه حدود شصت متر طناب تهيه كرديم و به آن قوطي خالي كنسرو و كمپوت استتار شده بستيم و دور تا دور پايگاه كشيديم.هروقت قوطي‌ها صدا مي‌كرد مي‌فهميديم كسي در حال رخنه به پايگاه است. منبع: كتاب خلاقيت ها    كمپوت پرنده در خط كمين

كمين كمپوت , كمپوت پرنده , كلوخ نجات , كلت آچاري , كلاهك بنزيني ادامۀ مطلب »

كوزه پوكه ,  كوكتل مولوتف‌چي , كيسه شخصي , كيسه‌هاي زباله , گراگيري غيرمسلح

كوزه پوكه , كوكتل مولوتف‌چي , كيسه شخصي , كيسه‌هاي زباله , گراگيري غيرمسلح

كوزه پوكه يكي از شيوه‌هاي خنك نگه داشتن آب در منطقه، نگهداري آن در پوكه‌هاي بزرگ بود كه هميشه دور و بر پوكه را نم‌دار و مرطوب نگه مي‌داشتيم. منبع: كتاب خلاقيت‌ها    كوكتل مولوتف‌چي قضيه‌ي كوكتل مولوتف‌چي به دوراني مربوط است كه هنوز بني‌صدر رئيس جمهور و فرمانده‌ي كل قوا بود. بسيج را از

كوزه پوكه , كوكتل مولوتف‌چي , كيسه شخصي , كيسه‌هاي زباله , گراگيري غيرمسلح ادامۀ مطلب »

گربه بي‌سيم‌چي , گرماي پماد , گروه شناسايي , گلدان و سبد , لاك پشت دشمن گير

گربه بي‌سيم‌چي , گرماي پماد , گروه شناسايي , گلدان و سبد , لاك پشت دشمن گير

گربه بي‌سيم‌چي شب عمليات با چند تن از نيروها براي آن‌كه بتوانيم راحت‌تر همديگر را پيدا كنيم و از حال هم مطلع باشيم قرار گذاشتيم سه بار بلند صداي گربه را تقليد كنيم و به اين وسيله يكديگر را از سلامتي خود باخبر كنيم و با آرامش بيشتر، عمليات را ادامه دهيم. منبع: كتاب خلاقيت

گربه بي‌سيم‌چي , گرماي پماد , گروه شناسايي , گلدان و سبد , لاك پشت دشمن گير ادامۀ مطلب »

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي ,  لامپ فانوس

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي , لامپ فانوس

لباس مبدل اولين شب عمليات والفجر2 مجروح شدم و در منطقه‌ي دشمن باقي ماندم. وقتي ديدم عراقي‌ها نزديك مي‌شوند، سريع لباس يكي از آن‌ها را درآوردم و پوشيدم و آرام بر روي زمين خوابيدم. آن‌ها چند بار مرا تكان دادند، اما من هيچ عكس‌العملي نشان ندادم. بعد كه عراقي‌ها رفتند، حوالي صبح خود را به

لباس مبدل , لوستر , لاك‌پشت شب نما , لودر صوتي , لامپ فانوس ادامۀ مطلب »

به بالا بروید